*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > افق خانواده > درنگستان 


دو مداد سیاه
درنگستان
دو مداد سیاه
«چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بی‌مسئولیت و بی‌حواس هستم. آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه برنگردم و مداد‌های دوستانم را بردارم. روز بعد نقشه‌ام را عملی کردم...
 ٠٩:٠٣ - 1397/04/11 - نظرات : ٠متن کامل >>
مهارت خوب حرف زدن
در راه موفقیت و بهتر شدن شرایط کار، نحوه صحبت کردن اهمیت زیادی دارد. شاید شما ایده‌ها و راهکارهای بسیار خوبی در ذهن داشته باشید اما اگر نتوانید بخوبی آنها را بیان کنید، موفق نخواهید شد.اگر نحوه حرف زدن و تعامل کلامی شما با همکاران و مدیران مناسب نباشد، حتی دلسوزی‌های شما برای رفع مشکلات مجموعه‌ای که در آن کار می‌کنید به چشم نمی‌آید. این اشتباهات را در حرف زدن‌ها و تعامل‌هایتان مرتکب نشوید...
 ١٣:٢١ - 1397/02/09 - نظرات : ٠متن کامل >>
راه سعادت
شُکر نعمت
پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی‌ صلی الله علیه و آله و سلم: • خداوند از بنده‌اى که پس‌از خوردن لقمه‌‎اى غذا و یا آشامیدن جرعه‌اى او را سپاس مى‌گوید، خشنود مى‌گرد...
 ١٣:١٥ - 1397/02/09 - نظرات : ٠متن کامل >>
چسب زخم
مرا می‌شناسی (طرحی نو برای آموزش احکام به نوجوانان)
چسب زخم
سلام! سلام! من چسب زخم هستم! دوست شما البته یک دوستِ عجیب و غریب! تو را دوست دارم؛ اما هیچ وقت دلم نمی‌خواهد با تو باشم! دوست دارم همیشه در خانه‌‍‌ی کاغذی‌ام دراز بکشم و هیچ وقت بیرون نیایم! چون وقتی که دست یا پا یا جاهای دیگر بدنت زخمی می‌شود از من استفاده می‌کنی و من هیچ وقت دوست ندارم دست و پای زخمی تو را ببینم! ولی خُب حادثه خبر نمی‌کند! داری سیب پوست می‌کَنی و کارتون تماشا می‌کُنی. یک دفعه به جای سیب، انگشتت را .... وای چه بد...
 ١٢:٣٣ - 1397/02/09 - نظرات : ٠متن کامل >>
درنگستان
بیماری فکر
روزی حکیمی مردی را دید که خیلی ناراحت و متأثر است؛ علت ناراحتی‌اش را پرسید، پاسخ داد: در راه که می‌آمدم یکی از آشنایان را دیدم، سلام کردم جواب نداد و با بی‌اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.‏‎.‎‏.‏
 ١٠:٤٢ - 1397/02/09 - نظرات : ٠متن کامل >>
سنگ‌های حسرت
درنگستان
سنگ‌های حسرت
روزی گروهی از غاری نیمه تاریک عبور می‌کردند.‏ صدای آب می‌آمد و هوا بسیار مطبوع بود، همه با هم می‌گفتند و می‌خندیدند و آواز می‌خواندند و خوشحال بودند، کمی جلوتر زیر پاهایشان سنگ‌های مختلفی احساس می‌کردند که به خاطر نور کم غار قابل تشخیص نبودند در این لحظه بزرگ‌شان گفت: «این‌ها سنگ حسرت هستند.»...
 ٢٠:٣٠ - 1396/12/20 - نظرات : ٠متن کامل >>
زندگی چیست؟
درنگستان
زندگی چیست؟
در یک دهکده‌ی کوچک معلم مدرسه از دانش‌آموزان خواست تا تصویری از چیزی‌که برایشان بسیار با ارزش است را بکشند. او با خود فکر می‌کرد که این بچه‌های فقیر حتماً تصویر بوقلمون و میز پر از غذا را می‌کشند. ولی وقتی یکی از بچه‌ها نقاشی ساده و کودکانه خود را تحویل داد،معلم شوکه شد...
 ١٤:٢٧ - 1396/11/24 - نظرات : ٠متن کامل >>
تأثیر فوق‌العاده‌ی «احترام» در روابط با دیگران
خانمى به شهر کوچکی رفته بود تا آنجا زندگی کند. مدتی بعد، این خانم از سرویس‌دهی ضعیف داروخانه‌ی شهر، به همسایه‌ی خود اعتراض کرد. او امیدوار بود همسایه‌اش به خاطر آشنایی با صاحب داروخانه، این انتقاد را به گوش او برساند. وقتی که این خانم دوباره به داروخانه رفت، صاحب آنجا با لبخند و گشاده‌رویی با او احوال‌پرسی کرد و گفت که چقدر از دیدنش خوشحال است و اینکه امیدوار است از شهر آنان خوشش آمده باشد؛ و سريع داروها را طبق نسخه به او تحویل داد...
 ٠٩:٥٩ - 1396/11/04 - نظرات : ٠متن کامل >>
درنگستان
صبر کودک
وقتی پدر پنجاه ساله‌ای از پسر پانزده ساله‌اش می‌خواهد دو سال دیگر صبر کند تا صاحب اتومبیلی برای خودش شود، این فاصله ۷۳۰ روزه فقط ۴ درصد عمر پدر را تشکیل می‌دهد؛ اما این دو سال ۱۳درصد از عمر پسر را در بر می‌گیرد. پس عجیب نیست اگر برای پسر این مدت سه یا چهار بار طولانی‌تر باشد. به همین صورت دو ساعت از زندگی یک کودک ۴ ساله مساوی است با دوازده ساعت از زندگی مادر ۲۴ ساله‌اش...
 ١٠:٣٣ - 1396/10/23 - نظرات : ٠متن کامل >>
پروانه شو
درنگستان
پروانه شو
مردی یک پیله پروانه پیدا کرد و آن را با خود به خانه برد. یک روز سوراخ کوچکی در آن پیله ظاهر گشت. مرد که این صحنه را دید به تماشای منظره نشست. ساعت‌ها طول کشید تا آن پروانه توانست با کوشش و تقلای فراوان قسمتی از بدن خود را از آن سوراخ کوچک بیرون بکشد. پس از مدتی به نظر رسید که آن پروانه هیچ حرکتی نمی‌کند و دیگر نمی‌تواند خود را بیرون بکشد. بنابراین مرد تصمیم گرفت به پروانه کمک کند...
 ٠٨:٥٥ - 1396/10/12 - نظرات : ٠متن کامل >>
درنگستان
تنها دارایی
شخصی به پسرش وصیت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه‌ای به پایم بپوشانید، می‌خواهم در قبر در پایم باشد. وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی تخته شست و شوی گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصیت پدر خود را به عالم اظهار کرد، ولی عالم ممانعت کرد و گفت: طبق اساس دین ما، هیچ میت را به جز کفن چیزی دیگری پوشانیده نمی‌شود! ولی پسر بسیار اصرار ورزید تا وصیت پدرش را بجای آورند، سر انجام تمام علمای شهر یک‌جا شدند و روی این موضوع مشورت کردند، که سرانجام به مناقشه انجامید…...
 ٠٩:٠٦ - 1396/09/22 - نظرات : ٠متن کامل >>
درنگستان شماره 257
زمان حال
چند نفری که در جستجوی آرامش و رضایت درون بودند نزد استادی رفتند و از او پرسیدند: استاد شما همیشه یک لبخند روی لبت است و به نظر می‌رسد خیلی آرام و خشنود هستی. لطفاً به ما بگو که راز خشنودی شما چیست؟..
 ١٠:٤٢ - 1396/09/08 - نظرات : ٠متن کامل >>
درنگستان شماره 256
پرواز
پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آن‌ها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است؛ ..
 ١٣:٥١ - 1396/09/02 - نظرات : ٠متن کامل >>
درنگستان
دل سوخته
همایون صنعتی کارآفرین، نویسنده، مترجم و ناشر ایرانی خاطره‌ای از پدربزرگش روایت می‌کند؛ پدربزرگی که حق استادی بر گردنش داشته و زندگی او را بسیار دگرگون کرده است. او می‌گوید:..
 ١١:١٨ - 1396/08/23 - نظرات : ٠متن کامل >>
درنگستان
خود ویرانی
شبی مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دکان نجاری می‌شود. عادت نجار این بود که موقع رفتن، بعضی از وسایل کارش را روی میز بگذارد. آن شب هم اره روی میز بود. همین‌طور که مار گشتی می‌زد بدنش به اره گیر می‌کند و کمی زخمی می‌شود. مار خیلی ناراحت می‌شود و برای دفاع از خود اره را گاز می‌گیرد که سبب خون‌ریزی دور دهانش می‌شود. او نمی‌فهمد که چه اتفاقی افتاده و فکر می‌کند اره به او حمله می‌کند و اگر کاری نکند مرگش حتمی است. برای آخرین بار از خود دفاع می‌کند و بدنش را دور اره می‌پیچد و اره را فشار می‌دهد...
 ١٠:٣٦ - 1396/08/10 - نظرات : ٠متن کامل >>
درنگستان
شاکر باشیم!
نویسنده‌ای مشهور، در اطاقش نشسته بود تک و تنها. دلش مالامال از اندوه٬ قلم در دست گرفت و چنین نوشت: سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را در آوردند. ..
 ١٠:٤٨ - 1396/08/03 - نظرات : ٠متن کامل >>
پدیده توّهم مفید بودن
درنگستان
پدیده توّهم مفید بودن
مردی هر روز رأس ساعتی معین به گوشه میدان شهر می‌رفت و لحظاتی کلاهش را از سرش بر می‌داشت و به شدت تکان می‌داد. روزی پلیس علت این کار را از وی جویا شد. ....
 ٠٩:٢٥ - 1396/07/26 - نظرات : ٠متن کامل >>
مانع و فرصت
درنگستان
مانع و فرصت
دو فروشنده کفش برای فروش کفش‌های فروشگاه‌شان به جزیره‌ای اعزام شدند. فروشنده‌ی اول پس از ورود به جزیره، با حیرت فهمید که هیچ‌کس کفش نمی‌پوشد. ....
 ٠٧:٢٥ - 1396/07/19 - نظرات : ٠متن کامل >>
احساس خوشبختی
درنگستان
احساس خوشبختی
بانویی به دکتر روان‌شناس خود گفت: ‌نمی‌دانم چرا افسرده‌ام و خود را زنی بدبخت می‌دانم. دکتر گفت: برو و با 5 نفر از خوشبخت‌ترین مردم شهر گفت‌و‌گو کن و سرنوشت آنها را از زبان خود آنها بشنو و مطمئن شو که خوشبخت هستند. ....
 ١٢:٢٤ - 1396/07/11 - نظرات : ٠متن کامل >>
طناب زندگی
درنگستان
طناب زندگی
نیمه شبی چند دوست به قایق‌سواری رفتند و مدت زیادی پارو زدند. سپیده که زد، گفتند: «چقدر رفته‌ایم؟ تمام شب را پارو زده‌ایم!» اما دیدند درست در همان جایی هستند که شب پیش بودند. آنان تمام شب را پارو زده بودند؛ ولی یادشان رفته بود طناب قایق را از ساحل باز کنند! ....
 ٠٧:٤٤ - 1396/07/01 - نظرات : ٠متن کامل >>
درنگستان
پیرمرد و کارگر
پیرزنی برای سفیدکاری منزلش کارگری را استخدام کرد. وقتی کارگر وارد منزل پیرزن شد، شوهر پیر و نابینای او را دید و دلش برای این زن و شوهر پیر سوخت. اما در مدتی که در آن خانه کار می‌کرد، متوجه شد که پیرمرد انسانی بسیار شاد و خوش‌بین است. او درحین کار، با پیرمرد صحبت می‌کرد و کم‌کم با او دوست شد. در این مدت او به معلولیت جسمی پیرمرد اشاره‌ای نکرد. ...
 ٠٧:٢٨ - 1396/06/26 - نظرات : ٠متن کامل >>
درنگستان
درنگستان
تخته سنگ
در زمان‌های گذشته پادشاهی تخته سنگی را در وسط راهی قرار داد و برای این که عکس‌العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و بعضی از ندیمان ثروتمند پادشاه بی‌تفاوت از کنار آن تخته سنگ گذشتند. بسیاری هم غر و لند می‌کردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب مرد بی‌عرضه‌ای است. ...
 ٠٧:٣٢ - 1396/06/19 - نظرات : ٠متن کامل >>
درنگستان
تو کیستی؟
می‌گویند روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلند بلند گریه می‌کند. شاگردان شیخ، با دیدن این اوضاع نگران شدند و پرسیدند: «استاد، چه شده که این‌گونه اشک می‌ریزید؟ آیا کسی به شما چیزی گفته؟» ....
 ٠٩:٤٩ - 1396/06/13 - نظرات : ٠متن کامل >>
میوه‌های تازه
درنگستان
همسایه حسود
روزی مردی برای خود خانه‌ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت. در همسایگی او خانه‌ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می‌کرد، اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه‌اش و ریختن آشغال، آزارش می‌داد. ....
 ٠٩:٠٠ - 1396/06/01 - نظرات : ٠متن کامل >>
 آینه
درنگستان
آینه
پیرمرد روستایی سگ نگهبانی را در خانه نگه‌داری می‌کرد که خیلی مغرور و بداخلاق بود و با هیچ کدام از حیوان‌هایی که در آن خانه بودند، دوست نمی‌شد. سگ خیلی دیگران را هم اذیت می‌کرد. تا جایی که خانواده مرد روستایی هم در رفت و آمد به خانه دچار مشکل شده بودند. او حتی مانع از این می‌شد که مرغ و خروس‌ها با خیال راحت یه دل سیر غذا بخورند. ....
 ٠٧:٣٢ - 1396/05/29 - نظرات : ٠متن کامل >>
کسادی بازار
درنگستان
کسادی بازار
یکی از فرزندان شیخ رجبعلی خیاط می‌گوید: روزی مرحوم مرشد چلویی معروف خدمت جناب شیخ رسید و از کسادی بازارش گله کرد و گفت: داداش! این چه وضعی است که ما گرفتار آن شدیم؟ دیر زمانی وضع ما خیلی خوب بود، روزی سه چهار دیگ چلو می‌فروختیم و مشتری‌ها فراوان بودند، اما یک‌باره اوضاع زیر و رو شده، مشتری‌ها یکی یکی پس رفتند، کارها از سکه افتاده، و اکنون روزی یک دیگ هم مصرف نمی‌شود؟ ....
 ٠٩:٠٠ - 1396/05/23 - نظرات : ٠متن کامل >>
درنگستان
کینه و سیب‌زمینی‌های گندیده
معلم یک مدرسه به بچه‌های کلاس گفت که می‌‌خواهد با آن‌ها بازی کند. او به آن‌ها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدم‌هایی که از آن‌ها بدشان می‌‌آید، سیب زمینی بریزند و با خود به مدرسه بیاورند. ....
 ١١:٥٦ - 1396/05/04 - نظرات : ٠متن کامل >>
سود و زیان کار
درنگستان
سود و زیان کار
روزی از روزها پادشاه سه وزیرش را فراخواند و از آنها درخواست کرد کاری را که می‌گوید انجام دهند‎. ‎از هر وزیر خواست تا کیسه‌ای برداشته و به باغ قصر برود و کیسه‌ها را برای پادشاه با میوه‌ها و محصولات تازه پر کنند‎.‎ ....
 ٠٩:٥٣ - 1396/04/31 - نظرات : ٠متن کامل >>
درنگستان
درنگستان
دوزخ
عالم و استاد اخلاق معروفی به نانوایی رفت و چون لباس کهنه‌ای پوشیده بود، نانوا به او نان نداد و استاد رفت. مردی که آن‌جا بود عالم عابد و عارف مشهور را شناخت، به نانوا گفت این مرد را می‌شناسی؟ گفت: نه! ....
 ١١:٢٨ - 1396/04/22 - نظرات : ٠متن کامل >>
درنگستان
ارباب ثروتمند فراموش شده ما
در سال قحطی، عارفی غلامی دید که شادمان بود! از او پرسید: چه‌طور در چنین وضعی شادی می‌کنی؟ .....
 ٠٨:٠٢ - 1396/04/17 - نظرات : ٠متن کامل >>

2 3 4 5 6 7 صفحه بعدی >>





چهارشنبه ٢١ آذر ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام