*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا


گروه خبری: افق پارسایی 12  | تاریخ:1395/10/28 | ساعت:١٧:١٩ | شماره خبر:٣٨٧٨٣٦ |  


      وصایای آموزنده امام حسن مجتبی‌ علیه‌السلام

وصایای آموزنده امام حسن مجتبی‌ علیه‌السلام

  در آن‌ ساعت‌های‌ آخر از حیات شریف کریم اهل‌بیت‌ علیهم‌السلام حضرت‌ امام‌ حسن مجتبی‌‌ علیه‌السلام جنادةبن ابی‌امیه‌ خدمت‌ آن‌ حضرت‌ رسید و تقاضای‌ نصیحت‌ و موعظه‌ نمود، در حالی‌که‌ رنگ‌ آن‌ حضرت‌ زرد و حال مبارکشان‌ منقلب‌ شده‌ و دیگر رمقی‌ نداشتند و زهر تمام‌ بدن‌ ایشان را گرفته‌ بود. جناده می‌گوید: عرض‌ کردم‌: ای‌ مولای‌ من‌! چرا خود را معالجه‌ نمی‌کنید؟ حضرت‌ فرمود: ای‌ بنده خدا! مرگ‌ را به‌ چه‌ علاج‌ کنم‌؟ گفتم‌: إنا لله و إنا إلیه راجعون. ....  

  


 

در آن ساعتهای آخر از حیات شریف کریم اهلبیت علیهم‌السلام حضرت امام حسن مجتبی‌‌ علیه‌السلام جنادةبن ابیامیه خدمت آن حضرت رسید و تقاضای نصیحت و موعظه نمود، در حالیکه رنگ آن حضرت زرد و حال مبارکشان منقلب شده و دیگر رمقی نداشتند و زهر تمام بدن ایشان را گرفته بود. جناده میگوید: عرض کردم: ای مولای من! چرا خود را معالجه نمیکنید؟ حضرت فرمود: ای بنده خدا! مرگ را به چه علاج کنم؟ گفتم: إنا لله و إنا إلیه راجعون.

«ثم التفت إلیّ فقال: والله لقد عهد إلینا رسولالله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم إن هذا الامر یملکه إثنا عشر إمامًا من ولد علی وفاطمة، ما منا إلا مسموم أو مقتول. ثم رفعت الطست و بکی صلواتالله علیه وآله.»

سپس روی به من نموده، فرمود: سوگند به خدا که رسول‌‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از ما پیمان گرفته و وصیت نموده است که این امر ولایت و خلافت عامه را بعد از او، دوازده امام از اولاد علی و فاطمه عهدهدار خواهند بود؛ و هیچکس از ما نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول گردد.

«قال: فقلت له: عظنی یابن رسول الله!

قال: نعم، استعد لسفرک و حصل زادک قبل حلول أجلک. و اعلم أنک تطلب الدنیا و الموت یطلبک، و لا تحمل هم یومک الذی لم یأت علی یومک الذی أنت فیه. و اعلم أنک لا تکسب من المال شیئًا فوق قوتک إلا کنت فیه خازنًا لغیرک. و اعلم أن فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب و فی‌‌الشبهات عتاب؛ فأنزل الدنیا بمنزلة المیتة، خذ منها ما یکفیک فإن کان ذلک حلالاً کنت قد زهدت فیها، و إن کان حرامًا لم یکن فیه وزر، فأخذت کما أخذت من المیتة، و إن کان العتاب فإن العتاب یسیر.»

عرض کردم: مرا نصیحت و اندرزی کن ای پسر رسول خدا! فرمود: بلی، برای سفری که در پیش‌‌داری خود را آماده ساز، و توشه این سفر را قبل از آنکه زمان کوچ کردن در رسد و آهنگ رحیل بنوازند مهیا کن. و بدان که تو به دنبال دنیا میروی و طلب آن‌‌را میکنی در حالیکه مرگ تو را تعقیب نموده و طلب تو را مینماید.

و همّ و اندوه و اندیشه و تفکر روزی را که هنوز نیامده است بار مکن بر روزی که آمده و تو در آن هستی. و بدان که تو از اموال دنیا هیچ چیزی را زیادی از قوت خودت کسب نمیکنی مگر آنکه در آن چیز خازن و نگهدار برای غیر خودت بودهای! و بدان که در آنچه از اموال دنیا از راه حلال بهدست میآوری حساب است و در حرامش عقاب است و در مشتبهاتش عتاب و سرزنش و مؤاخذه است. بنابراین اصل، دنیا را مانند جیفه و مرداری فرض کن که به اندازه کفاف در موقع ضرورت از آن برای خود برمیداری؛ پس اگر آنچه اخذ نمودهای از حلال باشد، تو در این امر طریق زهد و قناعت پیشه داشتهای و از عهده حساب کمتری برآمدهای؛ و اگر آنچه را از دنیا برمیداری از حرام باشد، دیگر دچار وزر و تبعات و مؤاخذه نشدهای، چون از میته به قدر ضرورت برداشتهای نه زیاده بر آن؛ و اگر از موارد مشتبه باشد که مورد عتاب واقع میشوی، دچار عتاب کمتری شدهای

«و اعمل لدنیاک کأنک تعیش أبدًا و اعمل لا خرتک کأنک تموت غدًا. و إذا أردت عزا بلا عشیرة و هیبةً بلا سلطان، فاخرج من ذل معصیةالله إلی عز طاعةالله عزوجل. و إذا نازعتک إلی صحبة الرجال حاجة، فاصحب من إذا صحبته زانک، و إذا خدمته صانک، و إذا أردت منه معونةً أعانک، و إن قلت صدق قولک، و إن صلت شد صولک، و إن مددت یدک بفضل مدها، و إن بدت عنک ثلمة سدها، و إن رأی منک حسنةً عدها، و إن سألته أعطاک، و إن سکت عنه ابتداک، و إن نزلت إحدی الملمات به سآءک. من لا تأتیک منه البوآئق، و لا یختلف علیک منه الطرآئق، و لا یخذلک عند الحقآئق، و إن تنازعتما منقسمًا ءاثرک.»

برای دنیای خود چنان عمل کن که گویا تو إلی‌‌الابد در دنیا بهطور جاودان زیست میکنی و برای آخرتت چنان عمل کن که گویا تو فردا خواهی مرد! و اگر اراده داری که عزیز بشوی بدون عشیره و یاران، و صاحب هیبت گردی بدون قدرت و سلطنت، پس برای حصول این مقصود از پستی و کاستی معصیت خدا خارج شو و در بلندی و رفعت طاعت خداوند عزوجل درآ.

و اگر حاجتی تو را وادار کند که ناچار با افرادی مصاحبت و همنشینی کنی، پس برای خود مصاحب و همنشینی اختیار کن که این مصاحبت موجب زینت و احترام تو گردد، و اگر او را خدمت کنی تو را حفظ کند، و اگر از او کمکی بخواهی تو را کمک کند، و اگر سخنی گویی گفتار تو را تصدیق کند و صحه بگذارد، و اگر با کسی بخواهی در افتی و با شدت رفتار کنی صولت تو را محکم کند، و اگر بخواهی دستت را به کرم و عطا دراز کنی مانع این نشود بلکه خود در این امر مساعدت نماید، و اگر در تو فتور و رخنهای پیدا شد فوراً آنرا ببندد و مسدود کند، و اگر از تو نیکی ببیند آن‌‌را به حساب آورد و دستخوش نسیان قرار ندهد، و اگر تو از او چیزی خواستی به تو بدهد، و اگر در مواقع ضرورت و نیاز از خواستن امتناع ورزیدی خود او ابتدا به دادن کند، و بدون سؤال رفع ضرورت و حاجت از تو بنماید، و اگر بعضی از حوادث و ناملایمات بر او وارد شود، مراتب دوستی تو با او چنان باشد که تو را به رنج و ناراحتی اندازد.

آن رفیق همنشین، کسی باشد که از ناحیه او هیچگاه ناراحتی و گرفتاری به تو نرسد، و راههای زندگی بر تو تغییر نپذیرد، و در مواقع وصول به واقعیات و حقایق تو را تنها و ذلیل و مخذول نگذارد و اگر در چیزی که باید بین شما قسمت گردد، نوبت به منازعه رسید و در تقسیم دچار گفتوگو و جدال شدید، تو را بر خود مقدم دارد.»

بحارالأنوار/ج‏44/ص140

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: