*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > بهجت عارفان ( چاپ دوم) 


گروه خبری: بهجت عارفان  | تاریخ:1394/08/18 | ساعت:١٣:٤٣ | شماره خبر:٣٦٨١٤٧ |  


    خاطره‌ای زیبا از آیة‌الله‌ مسعودى خمینى، تولیت سابق حرم مطهر کریمه اهل‌بیت علیهم‌السلام (مرجع عالى‌قدر جهان تشیع در نگاه شاگردان و ارادتمندان/)3آیةالله‌العظمی بهجت قدس‌سره

چرا این گنبد را درست نمی‌کنید؟!

 رفتم خدمت آیة‌الله‌العظمى بهجت، به محض این‌که وارد شدم، آقاى بهجت به من فرمودند: «چرا این گنبد را درست نمى‌کنید؟! این گنبد دارد خراب مى‌شود!» من با خودم گفتم مگر ایشان رفته بالاى گنبد و دیده که دارد خراب مى‌شود؟! نرفته است که؛ کسى هم که از دیروز تا به‌حال به ایشان خبر نداده که گنبد دارد خراب مى‌شود. در همین حین ایشان فرمودند: «بله! این گنبد را شما درست کنید. این گنبد دارد خراب مى‌شود و خدا پولش را هم مى‌رساند.» بعد فرمودند: «خدا عمرش را هم مى‌دهد!» بدون این‌که ما یک کلمه صحبت بکنیم، گفتم چشم آقا انشاءالله، اما در فکر خودم این بود، من که پول ندارم، چهار میلیارد پول مى‌خواهد، 240 کیلو طلا مى‌خواهد، نمى‌دانم چقدر پول مزد مى‌خواهد و این‌ها، گفتم چشم آقا! چشم! ...  

  


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

 

یک روزى نگاهم افتاد به گنبد، گفتم بروم بالاى پشت بام گنبد، ببینم چه خبر است! رفتم بالا، متوجه شدم که این پوسته روى گنبد که طلایى است، از پوسته زیرى، یک مقدار فاصله گرفته و ممکن است خراب بشود. خیلى نگران شدم، آمدم معاون ادارى مالى را خواستم و گفتم که شما به یک نفر بگو برآورد کند و ببیند که اگر تمام این گنبد را برداریم و از نو طلا کنیم و درست کنیم، چقدر خرجش است؟ چقدر زمان مىبرد؟ و چقدر طلا مىخواهد؟ ایشان با یکى از استادهاى فن مهندسى رفتند بررسى و ارزیابى کردند؛ گزارش دادند که240 کیلو طلا و 25 تن مس مىخواهد، حدود 400، 500 میلیون تومان هم دستمزد دارد و چهار سال هم کار نیاز دارد تا این را برداریم و از نو به تمام معنا با فن امروزى طلا کنیم. من به ایشان گفتم: ما که پولش را نداریم، چهار میلیارد تومان پول مىخواهد، چهارصد، پانصد میلیون تومان هم دستمزد مىخواهد، چهار سال هم که وقت مىخواهد، که من، نه عمرش را دارم نه پول را؟ پس رهایش مىکنیم! ولش کنید!! هرچى خدا خواست.

بیست و چهار ساعت یا شاید یکى دو روز گذشت، رفتم خدمت آیةاللهالعظمى بهجت، به محض اینکه وارد شدم، آقاى بهجت به من فرمودند: «چرا این گنبد را درست نمىکنید؟! این گنبد دارد خراب مىشود!» من با خودم گفتم مگر ایشان رفته بالاى گنبد و دیده که دارد خراب مىشود؟! نرفته است که؛ کسى هم که از دیروز تا بهحال به ایشان خبر نداده که گنبد دارد خراب مىشود. در همین حین ایشان فرمودند: «بله! این گنبد را شما درست کنید. این گنبد دارد خراب مىشود و خدا پولش را هم مىرساند.» بعد فرمودند: «خدا عمرش را هم مىدهد!» بدون اینکه ما یک کلمه صحبت بکنیم، گفتم چشم آقا انشاءالله، اما در فکر خودم این بود، من که پول ندارم، چهار میلیارد پول مىخواهد، 240 کیلو طلا مىخواهد، نمىدانم چقدر پول مزد مىخواهد و اینها، گفتم چشم آقا! چشم!

ایشان صدا کردند: «على آقا! پنج میلیون تومان بدهید به ایشان براى طلاکارى گنبد،» من در دل خودم گفتم: ما چهار میلیارد تومان پول مىخواهیم، آقا پنج میلیون تومان مىدهد! چه تناسبى دارد؟! آقا فرمودند: «على آقا! پنج میلیون تومان دیگر هم به ایشان بدهید، ده میلیون تومان براى خرج گنبد» خوب ما آمدیم و ایشان هم ده میلیون تومان به حساب آستانه ریختند براى نوسازى گنبد. من به حرم آمدم و با خود فکر مىکردم که آخر ما که پولى نداریم و با ده میلیون تومان نمىتوانیم کار کنیم. دو سه روزى گذشت؛ علیآقاى بهجت زنگ زد و گفت: آقا مىفرمایند بیایید اینجا. من رفتم پیش ایشان، فرمودند: «چرا شروع نمىکنید گنبد را؟! خراب است درستش کنید دیگر!» عرض کردم: «آقا! آخر با ده میلیون تومان؟!» ایشان فرمودند: «خدا پولش را مىرساند، کار درست مىشود.» گفتم: «چشم آقا!»

من متوجه شدم که قطعاً یک راهى هست و این انجام خواهد شد. ما در حدود دو سه سال قبل از آن، قطعه زمینى در تهران شراکتى خریده بودیم که بسازیم و بفروشیم تا اگر منافعى داشت، بیاوریم در حرم صرف کنیم. این ساختمان نیمهتمام مانده بود و ما پول نداشتیم که خرجش کنیم، کسى هم آنرا نمىخرید. من نشسته بودم که یک آقایى از تهران زنگ زد گفت: «آقا من شنیدم که شما یک ساختمان نیمهتمام دارید. من آمادهام براى خریدش، که بگیرم تمامش کنم.» ما هم که از خدا مىخواستیم این کار بشود، گفتم خیلى خوب. آمد، صحبت کردیم و ایشان بالاخره اینجا را خریدند و هشتصد میلیون تومان سهم شراکت ما شد که به آستانه بدهد، و بنا شد که امور محضرى و قانونىاش انجام شود و پول را به حساب آستانه بریزند. به آقاى رئیسجمهور وقت که آقاى خاتمى بود، زنگ زدم و گفتم: که ما مىخواهیم طلاى گنبد را عوض کنیم؛ شما دستور بدهید به بانک مرکزى، 240 کیلو طلا به ما بدهند و از ما سود نگیرند و با همان قیمتى که خریدند به ما بدهند. ایشان گفتند شما باید بروید پیش آقاى نوربخش رئیس کل بانک مرکزى، من رفتم پیش ایشان گفتم: ما 240 کیلو طلاى بیست و چهار عیار براى ساخت گنبد مىخواهیم، آقاى خاتمى هم گفتند بیاییم پیش شما. ایشان گفت: من با آقاى خاتمى صحبت کنم اگر ایشان دستور بدهد، من انجام مىدهم. بعد از دو سه روز زنگ زدند که براى شما 240 کیلو طلا کنار گذاشتیم و هشتصد میلیون تومان پولش مىشود! دقت کنید، جریانها را، من واقعاً یک مقدارى تکان خوردم که جریان چى هست؟! و از کجا اینها درست مىشود؟ به آن آقا زنگ زدم که پول ما چى شد؟ گفت پول شما آماده است. گفتم بریز به حساب بانک مرکزى! اصلاً ما پول نگرفتیم و آنها هشتصد میلیون تومان را ریختند به حساب بانک مرکزى بابت 240 کیلو طلا. خوب این طلا، حالا پول کارگرى را از کجا بیاوریم؟! یک آقایى به من زنگ زد گفت که هرچه مزد اینجا باشد من مىدهم، گفتیم حدود 500 میلیون تومان مىشود. گفت هرچى مىخواهد باشد، و 500 میلیون تومان ریخت به حساب آستانه.

فکر کردیم که خوب دیگر حالا کار درست است، 100 میلیون تومان از این را برداشتیم بردیم تجهیزات خریدیم.

گفتند: یک استاد طلاکارى در مشهد هست که گنبد حضرت امام علیبن موسىالرضا علیه‌السلام را طلاکارى کرده و در این جهت استاد است. ما به ایشان زنگ زدیم که ما مىخواهیم این کار را کنیم، شما بیا اینجا استادکارى کن. گفت من در پیشگاه حضرت علىبن موسى الرضا کار مىکنم و نمىتوانم اینجا را رها کنم، من اینجا رسمى هستم. دو سه روز گذشت که خود ایشان به نام آقاى پاکدل که الان هم اینجا هست، زنگ زد گفت: من بازنشسته شدم! من نمىدانم آقاى بهجت مثل اینکه همه اینها را مىدیده؛ (اینها را که من مىگویم، در ظرف بیست روز الى یک ماه درست شد) خوب ایشان آمد و چهار سال وقت پیشبینى شده براى انجام این کار، شد دو سال و دو سه ماه، و این گنبد را که مىبینید از نو، مس جدید و طلاى جدید با آبکارى جدید، 240 کیلو طلا روى این گنبد طلاکارى شده، دو سال و نیم هم بیشتر طول نکشید، و این از چیزهایى بود که من به مقام معظم رهبرى گفتم جریان این است؛ ایشان فرمود: «آیةالله بهجت هرچى بگویند، من چشمبسته قبول مىکنم، ولى پول ندارم بدهم»! گفتم: آقا، ما پول نمىخواهیم خداى متعال همه اوضاع پولىاش را هم درست کرده و یک مقدارى هم از آن پول اضافه آمد که ایوان را طلا کردیم. طلاى ایوان اینجا مال ده بیست سال قبل بود و تقریباً از بین رفته بود، همه را برداشتیم و با بهترین مقرنسکارى،طلاکارىاش کردیم.

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





يکشنبه ٣١ تير ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام