*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > بهجت عارفان ( چاپ دوم) 


گروه خبری: خبر, بهجت عارفان  | تاریخ:1389/02/26 | ساعت:١٠:٠٥ | شماره خبر:١١٢٥٦٣ |  


    مرجع عالى‌قدر جهان تشیع در نگاه شاگردان و ارادتمندان/ 5

آیة‌اللّه محمدى ‌رى‌شهرى آیةاللّه العظمى بهجت حقیقتا از آیات بزرگ الهى و نوادر تاریخ معاصر بودند.

 حضرت آیةاللّه بهجت رضوان‌اللّه‌تعالى‌علیه حقیقتاً یکى از آیات بزرگ الهى و یکى از نوادر تاریخ معاصر بودند. ایشان علاوه بر این‌که در حوزه علمیه یکى از استوانه‌هاى مهم و تأثیرگذار علمى اخلاقى عرفانى و عملى بودند، وجودشان برکتى بود براى حوزه بلکه براى ایران اسلامى و ... 

  


آیة‌اللّه العظمى بهجت از آیات بزرگ الهى

حضرت آیةاللّه بهجت رضوان‌اللّه‌تعالى‌علیه حقیقتاً یکى از آیات بزرگ الهى و یکى از نوادر تاریخ معاصر بودند. ایشان علاوه بر این‌که در حوزه علمیه یکى از استوانه‌هاى مهم و تأثیرگذار علمى اخلاقى عرفانى و عملى بودند، وجودشان برکتى بود براى حوزه بلکه براى ایران اسلامى و جهان تشیع؛ و فقدان این مرد بزرگ حقیقتاً مصداق کامل آن حدیث شریف است که وقتى یک مؤمن فقیه از دنیا مى‌رود، رخنه‌اى در جامعه اسلامى پیدا مى‌شود که هیچ چیز نمى‌تواند جاى آن رخنه را پر کند.

اصولاً انسان در سیر تکاملى خودش به نقطه‌اى مى‌رسد که دیگر تعریف و شناخت نیست؛ بعضى از انسان‌ها این‌جور هستند، البته منظور این نیست که ما تلاش نکنیم براى آشنا شدن با شخصیت‌هاى بزرگ. متأسفانه شخصیت‌هاى بزرگ به دلایل مختلف در حال حیات شناخته نمى‌شوند. در این زمینه حضرت آیةاللّه بهجت رحمة‌اللّه‌علیه مى‌فرمایند: «تعریف کردن از امثال مرحوم ملا حسین‌قلى همدانى و ملا فتح‌على سلطان‌آبادى بعد از مرگشان آسان است ولى در حال حیات چگونه؟ آیا در حال حیات هم از آن‌ها تعریف مى‌شود، تمجید مى‌شود؟!» مضمون فرمایش ایشان این است که باید در جامعه ما لااقل تلاش بشود شخصیت‌هاى بزرگ علمى و عملى شناخته بشوند تا در حال حیات، مردم از آن‌ها استفاده بکنند. جامعه از آن‌ها بهره ببرد. ولى این سخن، به آن معنا نیست که اینگونه شخصیت‌ها، نظیر حضرت آیةاللّه بهجت قابل تعریف هستند، یک روایتى از حضرت امام صادق علیه‌السلام هست که من در سال‌گرد امام خمینى رضوان‌اللّه‌تعالى‌علیه هم به آن اشاره کردم، که حضرت مى‌فرمایند: «تنها خدا نیست که قابل تعریف نیست و حقیقت خدا را نمى‌شود شناخت، بلکه همان‌طور که نمى‌توان به کنه خدا پى برد، به کنه معرفت پیامبر هم نمى‌توان پى برد، کنه حقیقت امام را هم نمى‌توان شناخت»، بعد نکته این‌جاست که حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام مى‌فرمایند: «مؤمن هم همین‌جور است و حقیقت مؤمن هم قابل تعریف نیست»؛ البته باید توجه داشت که این، قیاس مؤمن با امام یا امام با پیامبر یا پیامبر با خدا نیست، هیچ کس قابل مقایسه با خدا نیست، هم‌چنین با رسول خدا صلى‌اللّه‌علیه‌وآله و بعد ائمه علیهم‌السلام. اگر کسى بخواهد به پیامبر شباهت داشته باشد فقط امام بعد از اوست. همان‌طور که پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله در روایتى مى‌فرمایند: «خدا را هیچ کس نشناخت جز من و على، مرا نشناخت جز على و خدا، و على را نشناخت جز من و خدا». این هم طبق نقل خودشان معرفت به کنه ذات خدا نیست؛ معرفت به اندازه طاقت بشرى است؛ مؤمن هم همین‌جور هست. در این جهت که قابل تعریف نیستند. این‌ها همه شریک هستند ولى چیزى که هست مراتب دارد، در واقع مى‌توان گفت که این حدیث به این معناست که وقتى انسان مجلا، مظهر و خلیفه حضرت حق شد و به این نقطه رسید، در این صفت که خدا قابل شناخت نیست، مجلا و مظهر او هم قابل معرفت نیست. به همین جهت است که اولین گام براى کسانى که مى‌خواهند در مسیر سیر و سلوک قرار بگیرند، این است که مقامات اهل معرفت را انکار نکنند. امام راحل در وصیت‌نامه‌ خود به حاج‌احمدآقا رضوان‌اللّه‌تعالى‌علیهما مى‌فرماید: «آن‌چه در درجه اول به تو وصیت مى‌کنم، آن است که انکار مقامات اهل معرفت نکنید که این شیوه جُهال است و از معاشرت با منکرین مقامات اولیاء بپرهیزید که اینان قطاع طریق حق هستند». این خیلى مهم است که انسان بداند مقاماتى هست که بعضى از اولیاى الهى به آن مقامات مى‌رسند و اگر کسى بخواهد به آن نقطه حرکت کند، باید منکر این مقامات نباشد. باید عرض کنم حضرت آیةاللّه بهجت قدس‌سره، یکى از کسانى بودند که به نظر بنده و بسیارى از افرادى که با ایشان از نزدیک آشنا بودند، به این نقطه رسیده بودند یعنى حقیقتاً یکى از آیات بزرگ الهى، از نوادر تاریخ معاصر و از انسان‌هاى کامل در عصر ما بودند.

تأکید به عمل به مسلمات شرع

ایشان به کتاب و سنت «قرآن و حدیث» متعبد بودند، اعتقاد داشتند که اولاً راه سیر و سلوک و دست‌یابى به کمالات انسانى، همان واضحات شرع است؛ چون بعضى افراد فکر مى‌کنند که براى سیر الى‌اللّه باید یک پیر و مرشدى داشته باشند که حتماً یک ذکر و وردى به آن‌ها بدهد تا یک شبه راه صد ساله را بروند! وقتى مکرر از ایشان سؤال مى‌شد که براى خودسازى رهنمودى بفرمایید، مى‌فرمودند: «عمل به واضحات شرع»، و مى‌فرمودند: «بعضى‌ها هستند که هنوز کلاس اول را نرفته مى‌خواهند کلاس‌هاى بالاتر شرکت بکنند، اگر کسى به واضحات شرع عمل کند به همه مقامات و کمالات انسانى مى‌رسد». حتى یک ختم مجربى، براى فقه و اصول، توصیه مى‌کردند و مى‌فرمودند: «علمایى که به مقاماتى رسیدند، از همین درس فقه و اصول و عمل کردن به واضحات شرع رسیدند».

دورى از منیت و خودبزرگ‌بینى

آن‌چه در رابطه با امثال حضرت آیةاللّه بهجت که متأسفانه من در عصر حاضر نمونه‌اى نمى‌شناسم، به نظر من مهم‌ترین ویژگى اخلاقى یا عرفانى ایشان، ندیدن خودشان بود، خودش را نمى‌دید کمالات و آن سیر و سلوک خودش را نمى‌دید، با همه مقامات علمى و عملى که داشت خودبین نبود، یک شعرى هست که:

‌سالک تو و رب أرنى این چه تمنا

با دیده خودبین نتوان دید خدا را

کسانى مى‌توانند خدابین باشند که خودبین نباشند. ایشان به اینجا رسیده بود و خودش را نمى‌دید. آقازاده‌شان مى‌گفت من فقط دو بار از ایشان کلمه من را شنیدم. یک بار بعد از وفات حضرت امام بود آن موقع که مقام معظم رهبرى از طرف خبرگان به رهبرى جامعه و انقلاب اسلامى انتخاب شدند، وقتى آیةاللّه خامنه‌اى در دیدار با آیةاللّه بهجت، از ایشان سؤال کردند که این مسئولیت سنگین به دوش من افتاده به تعبیر من حالا من چه کنم؟ بعد از سؤال مقام معظم رهبرى، ایشان چند دقیقه‌اى سکوت کردند، بعد فرمودند: «الحمدللّه شما به مبانى مستحضرید، اگر به آن‌چه مى‌رسید طبق موازین است، عمل کنید من ملتزمم که شما را تنها نگذارم.» این یک جایى بود که گفت من ملتزم هستم که شما تنها نمى‌مانید؛ یک بار هم تقریباً سال چهل و شش و چهل هفت بود که یکى از آقایان مقیم قم خدمت آقاى بهجت آمدند و گفتند پدر من از دنیا رفته و بدهکارى زیادى دارد و چیزى هم براى پرداختن این بدهى‌ها نگذاشته، ایشان فرمودند که تو بده، تو قرض پدرت را بده، او گفت: آقا اگر همین خانه و زندگى و این چیزها را هم بفروشم باز هم قرض او بیشتر از این است، گفت این‌ها را بفروش بده، گفت بیش از این هست، فرمود که هر کارى مى‌توانى بکنى، بکن؛ من ملتزم هستم؛ اینجا هم گفتند، من ملتزم هستم که خداوند این بدهى تو را جبران مى‌کند. در این دو بار بود که ایشان از واژه من استفاده کردند. بسیار مهم هست که انسان در زندگى به نقطه‌اى برسد که خودش را نبیند.

راه تحصیل حضور قلب:

مهم‌ترین ویژگى‌ایشان عمل و دوام ذکر بود. ایشان معتقد بودند که با تداوم ذکر و توجه به خدا مى‌توان به همه کمالات انسانى دست یافت. مبدأ همه کمالات انسانى، تداوم ذکر است و راه تحصیل حضور قلب در نماز، این است که آن توجهات لحظه‌اى را که در نماز نسبت به خدا پیدا مى‌شود اختیاراً از دست ندهید. مى‌فرمودند که وقتى انسان نماز مى‌خواند، بالاخره یک لحظه‌اى متوجه مى‌شود که دارد نماز مى‌خواند و در محضر خداست، لذا اختیاراً این لحظه را از دست ندهید. و برهان این مطلبى که من مى‌گویم، همراهش هست، اما تا کسى عمل نکند، متوجه نمى‌شود که من چى مى‌گویم. آن لحظه‌اى را که انسان ناگهان متوجه خدا مى‌شود، به اختیار خودش از دست ندهد و آن را حفظ کند، اگر آن لحظه را حفظ کرد، خداوند توفیق مى‌دهد که لحظات دیگر را هم به یاد خدا باشد، و مى‌فرمودند: «که شیطان مى‌خواهد انسان را اختیارا از خدا غافل کند، اگر انسان اختیارا از خدا غافل نشود، شیطان هم به او کارى نخواهد داشت. اگر کسى در حالات دیگر هم این توجه را داشته باشد، موفق به تداوم ذکر مى‌شود»، حتى ایشان راجع به قرآن، مکرر به بنده مى‌فرمودند: «شما که حافظ قرآن هستید، از همین حفظ قرآن براى تداوم ذکر استفاده کنید»، یعنى یکى از راه‌هاى تداوم ذکر همین استفاده از قرآن است و مى‌فرمودند: «که عاقبت تداوم ذکر، عجائب است»؛ یعنى اگر کسى ذکر را تداوم بدهد چیزهاى عجیبى خواهد دید و خودشان مصداق عملى گفتارشان بودند؛ یعنى رفتار ایشان بیش از گفتارشان آموزنده بود. گاهى وقت‌ها که خدمت ایشان مى‌رسیدیم، تا آن وقتى که خودشان صحبت مى‌کردند که صحبت مى‌کردند، اما وقتى من صحبت مى‌کردم، مى‌دیدم ایشان مشغول ذکر هستند. آقازاده‌شان مى‌گفت: «ایشان در یک آن، دو کار را انجام مى‌داد، مثلاً وقتى که مى‌خواست برود کتاب را از قفسه بردارد همین چند لحظه‌اى که طول مى‌کشید یا مشغول ذکر مى‌شد یا در حال فکر بود».

حضرت آیةاللّه العظمى بهجت از جهات مختلف، حقیقتاً انسان فوق‌العاده‌اى بودند؛ وقتى انسان چهره نورانى ایشان را مى‌دید به یاد خدا مى‌افتاد.

دیدنش از خدا دهد یادم

کند از یاد خویش آزادم

یکى از مصادیق روایت: «من یُذکرکم اللّه روِیته»، ایشان بودند.

توصیه دائمى به مسئولین نظام:

حضرت آیةاللّه العظمى بهجت یکى از کسانى بودند که حقیقتاً مى‌خواستند نظام اسلامى، مورد عنایت حضرت ولى‌عصر عجل‌اللّه‌تعالى‌فرجه‌الشریف باشد، به همین جهت شاید در بسیارى از دیدارهایى که ما با ایشان داشتیم، تأکید مى‌کردند که مسئولین کشور مواظب باشند که آن‌ها را نخرند، رشوه‌هاى مختلفى ممکن است داده شود، قیمت‌ها و رشوه‌ها مختلف هست و ممکن است افراد خریدارى بشوند و مسیر انقلاب و مسیر نظام را تغییر بدهند حتى به من تأکید مى‌کردند که شما جورى عمل بکن که آن نان و پنیر طلبگى را داشته باشى که هر وقت که احساس کردى نمى‌توانى به وظیفه‌ات عمل کنى بیایى سراغ طلبگى خودت، یعنى مسئولین بایست این‌جور عمل کنند. یعنى جورى عمل نمایند که در بند مقام، مسئولیت و پست نباشند. بلکه در شرایط مختلف خالصانه براى خدا کار کند و از ارزش‌ها دفاع نماید.

نقش نماز در کمالات معنوى

ایشان مثل بسیارى از بزرگان مانند مرحوم نخودکى، طریق سیر و سلوکشان عمدتاً تکیه بر نماز بود؛ یعنى هرچه نماز کامل‌تر شود و با آداب و شرایط بیشترى انجام گیرد، نقشش در سازندگى انسان، در نهى از فحشا و منکر و رسیدن به قله مقامات انسانى، بیشتر است من مکرر از ایشان رهنمود خواستم؛ ایشان به نماز توصیه مى‌فرمودند و تکیه داشتند به روایتى از حضرت امیر علیه‌السلام که در نهج‌البلاغه آمده است و حضرت مى‌فرمایند: «اعلم أن کل شى‌ءٍ من عملک تبعٌ للصلاتک».

در یکى از دیدارها، حضرت آیةاللّه بهجت، از مرحوم آیةاللّه آقا سید على  قاضى نقل کردند: «هر  کس نمازهاى واجب یومیه را اول وقت بخواند، به همه مقامات معنوى خواهد رسید. اگر نرسید، مرا لعنت کند!».

ایشان ادامه دادند که: «آقاى قاضى، چیز دیگرى را هم اضافه کرد که نمى‌گویم».

پرسیدم: شخص خودتان، چه کرامتى از آقاى قاضى دیده‌اید؟

فرمودند: «پشت سر ایشان نماز مى‌خواندم، که مطلبى به ذهنم آمد. پس از نماز گفت: آن مطلب، این طور است».

توصیه به یک دعا در هر صبح و شام

یکى از نکاتى که آیةاللّه العظمى بهجت در این دیدار فرمودند، توصیه به این دعا بود: «اللهم اجعلنى فى درعک الحصینة التى تجعل فیها من ترید». ایشان در ادامه فرمودند که: «این دعا را هر صبح و شام بخوان و مقصودت همه اهل ایمان و من بحکم أهل الایمان، هر کس که در حکمِ «اهل ایمان» است (مانند کودکان) باشد»، شیخ کلینى در کتاب شریف الکافى/2/534 از امام صادق علیه‌السلام روایت کرده که آن حضرت توصیه مى‌فرمایند که: «این دعا را در هر صبح و شام، سه بار بخوانید و آن را ترک نکنید». و نیز از پدر خویش، امام محمدباقر علیه‌السلام، روایت کرده‌اند که ایشان مى‌فرمودند: «این، از دعاهاى گنجینه است و نااهلان، بِدان دسترسى ندارند».

بالاترین توصیه

فرمودند: «بالاترین توصیه این است که خدا را در همه جا حاضر و ناظر ببینى».

فرمودند: «ما هر لحظه به هدایت او (خداوند متعال) نیاز داریم. قطره قطره عنایات او، باید مدد کند تا بدانیم و بتوانیم چه بگوییم و چه بکنیم».

حضور قلب، دوایى است، نه دعایى!

از ایشان تقاضا کردم که دعا کنند که بتوانم در نماز، حضور قلب داشته باشم.

فرمودند: «دوایى است! دعایى نیست».

اهتمام به کارى فوق‌العاده

فرمودند: «از خداوند متعال بخواهید، و از ولى‌عصر عجل‌اللّه‌تعالى‌فرجه‌الشریف بخواهید که کارى فوق‌العاده به دست  شما انجام شود. استبعاد نکنید! هر کس هر ابتکارى داشته، از فضل خدا بوده، وگرنه ممکن است انسان، چاهى بکند که خود در آن بیفتد.»


انتهای پیام

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





يکشنبه ٣١ تير ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام