*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: اخبار افق, اخبار افق  | تاریخ:1397/09/06 | ساعت:١١:٠٥ | شماره خبر:٤٠٣٩٨٣ |  


    در پیام آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی به نهمین گردهمایی اساتید علوم عقلی تصریح شدعقل و فهم  قطب فرهنگی اسلام

عقل و فهم قطب فرهنگی اسلام

 همزمان با ایام بزرگداشت علامه طباطبایی‌ قدس سره، نهمین گردهم‌آیی اساتید علوم عقلی و هفدهمین گردهمایی اعضای مجمع عالی حکمت اسلامی، با پیام تصویری حضرت آیت‌الله جوادی آملی، سخنرانی آیت‌الله اعرافی مدیر حوزه‌های علمیه و با حضور آیت‌الله غروی عضو شورای‌عالی حوزه‌های علمیه حجت‌الاسلام والمسلمین عباسی رئیس جامعة‌المصطفی العالمیه و جمعی از اساتید، فضلا و نخبگان علوم عقلی، 30 آبان در مجمع عالی حکمت اسلامی قم برگزار شد...  

  



همزمان با ایام بزرگداشت علامه طباطبایی قدس سره، نهمین گردهمآیی اساتید علوم عقلی

و هفدهمین گردهمایی اعضای مجمع عالی حکمت اسلامی، با پیام تصویری

حضرت آیتالله جوادی آملی، سخنرانی آیتالله اعرافی مدیر حوزههای علمیه

و با حضور آیتالله غروی عضو شورایعالی حوزههای علمیه

 حجتالاسلام والمسلمین عباسی رئیس جامعةالمصطفی العالمیه

و جمعی از اساتید، فضلا و نخبگان علوم عقلی، 30 آبان در مجمع عالی حکمت اسلامی قم برگزار شد.

 ما مکلف به برهان و فهم هستیم

بر اساس قرآن و روایات عقل مورد احتجاج است و مرحوم کلینی رضوان الله تعالی علیه در مقدمه کتاب خود دارد که قطب فرهنگی اسلام، عقل است.

به گزارش خبرگزاری حوزه، در قسمتی از پیام معظمله به نهمین گردهمآیی اساتید علوم عقلی آمده است:

علوم عقلی پایه بسیاری از مسایل هست. خدا مرحوم کلینی رضوان الله تعالی علیه را غریق رحمت کند. که یک مقدمه تقریباً ده صفحهای دارد که در آن مقدمه پایان خط آخر مقدمه این است که «إذ کان العقل هو القطب الذی علیه المدار و به یحتج و له الثواب و علیه العقاب»؛ همین یک خط. آخرین خط این است که قطب فرهنگی اسلام، عقل است. احتجاج به عقل است، ثواب به عقل است، عقاب به عقل است. «هو القطب الذی علیه المدار و به یحتج و له الثواب و علیه العقاب» و مرحوم میرداماد رضوان الله تعالی علیه هم در الرواشح السماویه به احترام خود کلینی این مقدمه را شرح کرده، مخصوصاً این خط آخر را. خط آخر عبارتش همین است که عرض شد که فرمود: «إذ کان العقل هو القطب الذی علیه المدار و به یحتج و له الثواب و علیه العقاب»؛ لذا میفرماید چون عقل این است، ما کتابمان را با عقل شروع میکنیم و براهین عقلی را ذکر میکند.

اینکه ایشان میفرماید که عقل مورد احتجاج است، در همین کتاب العقل این حدیث شریف را هم نقل میکند که حجت خدا بر مردم، وحی است. این در روایتی است که مرحوم کلینی نقل کرد: «حجة الله علی العباد النبی والحجة فیما بین العباد و بین الله العقل‏»، این مقدمه بحث.

این روایت را وقتی بر قرآن کریم عرضه میکنیم، میبینیم قرآن پیامش هم همین است. در بخش پایانی سوره مبارکه «نساء» که راز رسالت انبیا را ذکر میکند که میفرماید ما برای چه پیامبر را فرستادیم؟ «رسلاً مبشرین و منذرین» این برای اینکه «لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل»؛ معلوم میشود که یک طرف خداست و یک طرف خلق. این حرف سنگین است؛ ولی فلسفه این را حل کرده و حل میکند. یک طرف خداست و یک طرف خلق و خلق، آن قدر قدرت دارد که با خدا محاجه کند و اگر خدا آن کار خاص را که مربوط به اوست، انجام ندهد، تحت احتجاج بشر قرار میگیرد. فرمود: «رسلاً مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل»، طرز احتجاج هم این است که عقل میفهمد که خدایی هست و میفهمد که باید عادل باشد و میفهمد که نمیپوسد؛ از پوست به درمیآید، بعداز مرگ خبری هست؛ اما از این احکام هیچ نمیداند. این باید عادل باشد؛ یعنی «وضع کل شیء بحسبه» جای اشیا کجاست؟ نمیداند. جای اشخاص کجاست؟ نمیداند. جای اشیا را اشیاآفرین میداند، جای اشخاص را اشخاصآفرین میداند. این محصولات انگور همه اینها حلال است یا بین شراب و شربتش فرق است؟ این همه حیواناتی که در دریا هستند، همه حلال هستند یا فلسدار و بیفلس فرق دارند؟ این چه میداند. عقل میگوید من باید عادل باشم و نمیدانم. تو چرا نگفتی که چه چیزی بد است و چه چیزی خوب است؟ من میدانم که بعداز مگر خبری هست؛ اما نمیدانم که آنجا چیست؟ تو چرا راهنما نفرستادی؟ این احتجاج عقل «علی الله»: «لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل».

مستحضر هستید که «بعد» ظرف است و ظرف مفهوم ندارد، مگر در مقام تحدید؛ یعنی قبلاز رسل حجت عقل بر خدا تام است، بعداز آمدن رسل فرمود: «فلله الحجة البالغة» بنا بود بگوییم، فرستادیم.

در بخش سوم یعنی بعد از سوره «نساء» و بعداز سوره «انعام»، در سوره «انبیاء» فرمود: «لا یسئل عما یفعل»؛ هرچه باید بگوییم، گفتیم. هرچه که برای ما بر ما لازم بود، ما گفتیم. اینجا مسئله عقلانیت وحیانی درمیآید. عقل چیزی است که وحی را میفهمد و میداند بهدست کیست و باید از او صادر شود و اگر صادر نکرد، با او احتجاج میکند. این همان بیانی است که حضرت فرمود حجت بین خدا و خلق، «العقل» است. این تازه اول مشکل. عقل انسان مخلوق عبد ذلیل با خدا احتجاج کند؛ یعنی چه؟ «لئلا یکون للناس علی الله حجة»! این یعنی چه؟ همین عقل میگوید این حوزه را من مشخص میکنم که کجا حرف میزنم، با چه چیزی حرف میزنم، با چه کسی حرف میزنم. همین عقل میگوید به اینکه احتجاج کردن، بردن، دادن، اینها در حوزه فعل خداست، نه در حوزه ذات خدا. ما یک ذات داریم که منطقه ممنوعه است. یک صفت ذات داریم که منطقه ممنوعه است. میفهمیم که نافهمیدنی است، چون نامتناهی است. در بحثهای حصولی و بحثهای برهانی، عقل میگوید من دستم باز است. هیچ جایی نیست که من دستم بسته باشد. من نامتناهی را خوب میفهمم، اوصاف نامتناهی را خوب میفهمم، روزانه کار من هم همین است؛ اما او مفهوم نیست، او مفهوم نامتناهی نیست، او حقیقت نامتناهی است که من به آن دسترسی ندارم. آنجایی که میفهمم، برهان است و استدلال است، من دستم باز است، تا آنجا که ممکن است من میفهمم. شما از نامتناهی بیشتر که چیزی ندارید. حداکثر نامتناهی را بگویید، من انواع نامتناهی، اقسام نامتناهی، کجا نامتناهی ممکن است، کجا نامتناهی محال است، همه آنرا میفهمم، کتاب هم نوشتم؛ اما ما مکلف به عرفان نیستیم، ما مکلف به برهان هستیم. ما به فهم، به استدلال مکلف هستیم، دسترسی هم داریم؛ اما به ما گفتند نروید آن طرف. شدنی نیست، چه چیزی را میخواهی ببینی؟ به قدر خودت ببینی، او قدر ندارد. او بسیط است، یک؛ نامتناهی است، دو. این از آن سنخی نیست که کسی بتواند بگوید: «آب دریا را اگر» آب دریا مرکب است، اگر دارد، سطح دارد، عمق دارد، ساحل دارد، به قدر تشنگی میتواند چشید، گرچه قابل کشیدن نیست؛ اما شهود حق، عرفان حق، ذات حق، مصداق خارجی، بسیط است، یک؛ نامتناهی است، دو. کجا را میخواهی بشناسی؟ تنها امام نیست، همه این بزرگان گفتند، آنجا شهود مستحیل مستحیل است. نه معبود کسی است که امام در تعلیقاتشان دارند، نه مشهود کسی است نه معبود کسی است. او را میخواهید عبادت کنید، به علم شهودی راه ندارید. تکلیف هم آنجا نیست، تکلیف همین ظاهر آیات قرآن و استدلال است. بله، ما برهان داریم، او حقیقتی است، موجود خارجی و نامتناهی است؛ اما این موجود خارجی، موجود خارجی به حمل اولی است نه به حمل شایع. نامتناهی به حمل اولی است نه به حمل شایع. ما مکلف به برهان هستیم نه به عرفان. بنابراین آن منطقه، منطقه ممنوعه است. به هیچ وجه نمیشود رفت. ما حداکثر خودمان را مشاهده میکنیم.

خدا مرحوم صدر المتألهین را غریق رحمت کند. در همان جلد اول اسفار دارند. حالا بر فرض شما به مقام فنا رسیدید، مقام فنا که به معنای نابودی نیست؛ یعنی این شخص هست، «رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند» هیچ کسی را نمیبیند؛ اما به هر حال هست. این موجودی که هست، به اندازه خود میبیند. او که اندازه ندارد. پس معلوم میشود ظهور او را میبیند، فیض او را میبیند، جلوه او را میبیند. آنکه اندازه دارد، ظهور اوست، نه خود او. ما مکلف به عرفان نیستیم، عرفان ذات مستحیل است. حرف ایشان هم در جلد اول اسفار این است که اگر کسی به مقام فنا رسید، فنا به معنی نابودی نیست. این شیء به مقام فنا رسید؛ یعنی خودش را نمیبیند، ولی هست. این شیء اگر بخواهد مشاهده بکند، به اندازه خودش مشاهده میکند. چیزی را مشاهده میکند که اندازه دارد و آن ظهور حق است. او اندازهپذیر نیست.

بنابراین همین عقل میفهمد که ما به او دسترسی نداریم. وقتی به او دسترسی نداریم، چگونه احتجاج بکنیم؟! پس تنزل میکند که من با یک مرحله دیگری، با چیزی گفتوگو و محاجه میکنم و آن مقام فعل اوست و دین اوست. من با دین او احتجاج میکنم. همانطوری که دین او را یاری میکنم: «إن تنصروا الله ینصرکم»؛ یعنی مکتب او را و دین او را، من درباره دین او و قرآن او احتجاج میکنم. به دین او میگویم چرا نگفتی که من چه باید بکنم؟ تو که دین داری، مکتب داری، حساب داری، حرف داری، پس تمام این احتجاجها میافتد در مقام فعل حق که فصل سوم است و «منطقة الفراق» است و گرنه ذات أقدس الهی منطقه ممنوعه است. صفات ذات که عین ذات است، منقطه ممنوعه است. برهان بخواهی اقامه کنی «الی ماشاءالله» چندین کتاب نوشته و نوشتیم. شهود داشته باشی، ذرهای سهم نداری، برای اینکه آن مثقال، اندازه ندارد؛ یا همه یا هیچ. همهاش مستحیل است، پس هیچ.

پس این احتجاج میافتد در مقام نصرت. همانطوری که «إن تنصروا الله ینصرکم»، عداوت کجاست؟ ولایت کجاست؟ دشمن خداست: «من کان عدوا لله»، «عدوا لله»؛ یعنی چه؟ فرض ندارد، فرضش مستحیل است، نه فرض محال. در بیان نورانی حضرت امیر است که شما خیال نکنید که بتوانید در برابر خدا حرفی بیاورید، کل سرمایه شما سربازان خداست. خدا اگر بخواهد کسی را بگیرد، از جای دیگر لشکرکشی نمیکند؛ شخص را با زبان خود میگیرد. فرض ندارد که انسان در برابر خدا بایستد؛ یعنی چه؟ نه فرض محال است، فرضی است محال. یعنی کل این، سرباز خداست: «أعضاؤکم شهوده و جوارحکم‏ جنوده‏‏»؛ درست است که «ولله جنود السماوات و الأرض»؛ مثلاً حرفی میزند، رسوا میشود. جایی میرود، رسوا میشود. یک امضا میکند، رسوا میشود. اگر خواست خدا کسی بگیرد، از جای دیگر لشکرکشی نمیکند. «من کان عدواً لله»؛ یعنی چه؟ در مقام فعل است؛ یعنی با دین او. نصر خدا در مقام دین او. احتجاج در مقام دین او. پس تمام این حرفها برمیگردد به مقام فعل خدا که فصل سوم است.

دو تا قاعده میماند که فلسفه عهدهدار این دوتا قاعده است و در کنار این دوتا قاعده نشسته است؛ البته قواعد فراوانی داریم. یکی اینکه ما در «جوشن کبیر» و امثال «جوشن کبیر» اسمای فراوانی، اوصاف فراوانی برای ذات أقدس الهی قائل هستیم، خدا این است این است این است. فلسفه کارش این است که بگوید حمل وجود دارد، چون حمل بحث منطقی نیست، بحث فلسفی است. فلسفه حمل را ثابت میکند، قضیه را ثابت میکند، به منطق میدهد، میگوید درباره او بحث بکن. در فلسفه وقتی تقسیم شد بحث، به بحث وحدت و کثرت که رسید، در بحث وحدت و کثرت فلسفه بحث میکند که وحدت دو قسم است: یا وحدت محضه است؛ مثل زید، عمرو، بکر، این وحدتهاست. یا «وحدة علی کثرة» است که میگوییم: «زید قائم». در وحدت محضه همهاش «هو» است، «هو، هو، هو». در «وحدة علی کثرة» که حمل است، دوتا واحد است که بهجای دوتا «هو هو» میگوییم «هوهویت». هوهویت؛ یعنی دو تا «هو» با هم یکی شده. زید «هو» است، عمر «هو» است، بکر «هو» است، زید «هو» است، قائم «هو» است؛ اما وقتی گفتیم «زید قائم» این دو تا «هو» شد یکی، میگوییم هوهویت. این را فلسفه ثابت میکند بعد به منطق میدهد میگوید درباره آن بحث بکن. آن وقت منطق درباره این حمل بحث میکند ما اقسام حمل داریم، حمل اولی داریم، حمل شایع داریم، موجبه داریم، سالبه داریم، کلی داریم، موجه داریم.

ما در اسمای حسنای ذات أقدس الهی که اسما فراوان هستند، نمیدانیم منطقه ممنوعه کجاست. منطقه مفهوماً روشن برای ماست، میگوییم: «هو الحی القیوم، العلیم، القدیر» اینها اوصاف ذات است؛ اما «هو رازق»، «هو خالق»، «هو باسط الرزق»، «هو شاف» اینها را هم داریم. کدام یکی از این محمولها صفت فعل است و کدام یک از اینها صفت ذات؟ موضوع قضیه معین میکند، چون قضیه یک موضوع دارد، یک محمول دارد، یک نسبت دارد، یک جهت دارد. کارها هم تقسیم شده است که ما اگر خواستیم بفهمیم این از چیست، گاهی به موضوع نگاه میکنیم، گاهی به محمول نگاه میکنیم، گاهی به حمل نگاه میکنیم، گاهی به جهت نگاه میکنیم. اگر جهت ضرورت ازلی بود، معلوم میشود که برای ذات است. اگر ضرورت ذاتی بود، معلوم میشود، پایینتر است. این چهار عنصر محوری هر کدام با ما حرف میزند. ما اگر خواستیم ببینیم از چه قبیل است؟ اگر مربوط به موضوع باشد، موضوع را نگاه میکنیم. اگر مربوط به محمول باشد، محمول را نگاه میکنیم. اگر مربوط به کیفیت حمل باشد، حمل را نگاه میکنیم و اگر مربوط به ازلیت باشد یا ضرورت ذاتی باشد، جهت را نگاه میکنیم. ما اگر خواستیم ببینیم که این صفت، صفت فعل است یا صفت ذات؟ این عین ذات است یا غیر ذات؟ این را موضوع قضیه مشخص نمیکند. این بهدست محمول قضیه است. محمول قضیه هم در این راهنمایی مستقل نیست. قاعده یعنی قاعده. این یک قاعده فلسفی دیگر میخواهد که این دوتا میشود دوتا قاعده فلسفی.

بیان مطلب این است که ما سه تا قضیه داریم در هر سه قضیه، موضوع مشخص است؛ ولی محمولها فرق میکنند. ما میگوییم: «زید هو ناطق» زید ذات است، هو هم به همین زید برمیگردد ناطق میشود ذاتی. «زید هو عالم» موضوع زید است، هو هم به زید برمیگردد؛ اما محمول وصف است. «زید هو قائم» زید همان زید است، هو هم به همان زید برمیگردد، محمول فعل است. ذات بالا، وصف وسط، فعل پایین. سخنگو در اینجا محمول قضیه است. تعیین اینکه محور اتحاد کجاست، بهدست محمول قضیه است نه موضوع قضیه. این «جوشن کبیر»، این هزار اسم، اینها همهجا «الله» است. هو هم به «الله» برمیگردد؛ اما شما هزار تا قضیه دارید. بعضی به ذات برمیگردد؛ مثل حی و علم. بعضی به صفت برمیگردد. بعضی به فعل برمیگردد. به فعل جمال برمیگردد، به فعل جلال برمیگردد. تعیین محور اتحاد موضوع و محمول، بهدست محمول قضیه است.

قاعده بعدی که خدا مرحوم کلینی را غریق رحمت کند. البته فلاسفه ما زیاد گفتند، حکما گفتند؛ اما او پرچمدار این قسمت بود که ما از کجا بفهمیم این محمول صفت فعل است؟ حالا ما میخواهیم از راه محمول بفهمیم، این محمول از کجا صفت فعل است، صفت ذات نیست؟ این را از کجا بفهمیم؟ میگوید این را از راه حمل بفهم. اگر حمل همهاش موجبه بود، بدان این با ذات رابطه دارد؛ اما اگر سالبه هم در آن بود، گاهی سلب بود، گاهی ایجاب، معلوم میشود فعل حق است، چون اگر برای ذات حق باشد دیگر سلبپذیر نیست که گاهی قضیه سالبه داشته باشید و گاهی قضیه موجبه. نمیتوانید بگویید که «الله قد یکون عالما قد لا یکون»! «قد یکون حیاً قد لا یکون». «قد یکون قادرا قد لا یکون». دو تا قضیه داشته باشید یکی موجبه یکی سالبه، درباره حیات نیست، درباره علم نیست، درباره قدرت نیست، اینها نیست؛ فقط موجبه است.

اگر حمل دوگونه بود، هم موجبه بود هم سالبه، معلوم میشود محمول صفت فعل است. این را مرحوم کلینی میگوید، دیگر نمیتوانیم بگوییم «قد یعلم قد لایعلم». «قد یقدر قد لا یقدر». اما در فلان وصف بله، میتوانید بگویید که «قد یرزق قد لا یرزق»، «قد یمیت قد لا یمیت»، «قد یحیی قد لا یحیی»، گاهی اماته است، گاهی نیست.

پس حمل سخنگوی تعیین محمول است، آنگاه محمول سخنگوی تعیین محور وحدت است که ذات با این محمول در کجا با هم متحد است؟ در ذات نه، در صفت ذات نه، در خارج از ذات متحدند، پس محمول به تنهایی، خودش حرف فراوانی دارد؛ اما این به تنهایی نمیشود بفهمیم که موضوع با این کجا اتحاد دارند؟ اما این حمل نشان میدهد که گاهی این هست، گاهی نیست، گاهی موضوع هست، گاهی این نیست. معلوم میشود این با موضوع اتحاد ندارد، پس دوتا قاعده میشود: یکی تعیین محور اتحاد موضوع و محمول بهدست محمول است؛ یکی تعیین اینکه محمول فعل است یا غیرفعل، بهدست حمل است. این دومی را مرحوم کلینی تصریح کرده است.

از اینجا ما میرسیم به مسئله «داخل فی الأشیاء لا بالممازجة» آن وقت خوب برای ما مثل دو دوتا چهارتا روشن میشود که این با فعل خدا کار دارد نه با ذات خدا. خدا بله، مطلق است نامتناهی است؛ اما «قد یکون داخلا قد لا یکون داخلا»، قبل از اینکه زمین پیدا بشود که داخل در زمین نبود. قبلاز اینکه درخت پیدا بشود، قبلاز اینکه انسان پیدا بشود، قبلاز اینکه فرشته پیدا بشود که داخل در اینها نبود. اگر این قاعدهها راه عقلی خودشان را طی کند، دیگر کسی نمیتواند بگوید این «داخل فی الاشیاء»، پس خدای ناکرده خدا داخل است. بله، «الله» را میگوییم، هو هم به «الله» برمیگردد؛ اما «الله هو رازق، قد یرزق قد لا یرزق؛ قد یدخل قد لا یدخل». الآن سهتا قضیه یعنی سهتا قضیه شما دارید: قبلاً نبود، الآن هست، بعداً هم نیست. این درخت قبلاً موجود نبود، «لم یکن الله داخلاً فیه». الآن که موجود است «الله داخل فیه»، پس فردا که موجود شد «لا یکون». سهتا قضیه داریم: سالبه، موجبه، این موجبهاش محفوف بین دوتا سالبه است. تمام یعنی تمام اشیا این است. آدم راحت میشود. وقتی عقلانیت وحیانی داشته باشد راحت است. چه کار به ذات خدا دارد؟ خدا کجا داخل در اشیا است؟ تا شما بگویید «لیس بواحد، لیس بمتحد» دخول هست؛ اما اتحاد نیست، دخول گاهی هست، گاهی اینطور نیست. صفت، صفت فعل است. اگر عقلانیت وحیانی همانطوری که در حوزه فقه و اصول رواج دارد، رواج پیدا کند، هیچ مشکلی ما نداریم. مرز ذات مشخص است، مرز صفت ذات مشخص است، مرز فعل مشخص است.

این زمین سابقه عدم دارد، لاحقه عدم دارد، بینالعدمین هم چند صباحی موجود است. انسان همینطور است، شجر همینطور است، حجر همینطور است. بر فرض هم به رحمت مطلقه او هم برسید، به ضرورت ازلی نمیرسید. ضرورت ذاتی است حداکثر. اگر هم بر فرض یک عده ثابت کردند که ما یک موجود قدیم داریم که ثابت شدنی نیست، حالا بر فرض ثابت کرده باشید، این مسبوق به عدم ازلی است، قبلاً نبود. آن مرتبهای که مسبوق به عدم ازلی است، «الله لم یکن داخلا فیه». آدم راحت راحت است. مقام ذات محفوظ است، صفت ذات محفوظ است، منطقه ممنوعه محفوظ است. فرق عرفان و برهان مشخص است. ما مکلف به عرفان نیستیم، مکلف به برهان هستیم. بحث فلسفی باز است. کسی با مفهوم کاری ندارد. هرچه شما بخواهید عقل پیش میرود. عقل پیش میرود.

شما عزیزان راه علامه طباطبایی را طی بکنید. یک وقت اشکالات فراوانی کردند، من یادم است صریحاً گفتند این هم نظری است. این «لا تحرکه العواصف»، ما باید حرف خودمان را بزنیم، قبول و نکول بهدست ما نیست. اصرار نداشته باشیم که قبول کنند، نکردند. او هم فکری دارد. به ما گفتند این را بگویید، برهان اقامه کنید، حکیمانه برهان اقامه کنید. اگر حکیمانه گفتید، اثر دارد. آن وقت نه انسان به ظاهری برمیخورد که راهحل نداشته باشد. کدام متشابه است که محکم نداشته باشد؟ ایکاش به ما میگفتند هر شب قرآن به سر بکنید؟ این کتاب بوسیدنی است.

 دروس فلسفه و رشتههای علوم عقلی باید در تراز دروس خارج برگزار شود

بر اساس این گزارش، آیتالله اعرافی نیز در نهمین گردهمآیی اساتید علوم عقلی به دستاورد و شاخصههای علمی حوزه علمیه قم در دوران انقلاب اسلامی پرداخت و با بیان اینکه اساتید بزرگ و صاحبان کرسیهای علمی علوم عقلی همچون حضرات آیات سبحانی، جوادی آملی و مصباح یزدی در قم، آثار و محصولات اساتید، انبوه مقالات و پایاننامهها، تولد رشتههایی در حوزه علوم کلامی و عقلی در سطح سه و چهار، پایهریزی نهادهای تخصصی، برگزاری درسها و کرسیها در سطوح عالی بهموازات دروس خارج از جمله دستاوردهای حوزه علمیه قم میباشد، اظهار داشت: فلسفه در حوزه علمیه قم شامل هماوردی و گفتوگوی فعال با مکاتب غربی و فلسفههای مضاف شده که این مسئله برای اولینبار در حوزهها شکل گرفته است. وی افزود: شکلگیری تخصصهای ریزتر در علوم عقلی اعم از فلسفه و منطق، نقد فلسفه و بسیاری از فعالیتهای علمی در قم ناظر بر بالندگی حوزه علمیه قم است.

عضو شورایعالی حوزههای علمیه بیان کرد: ما در اصول ناظر به گزارههای توصیفی، کلامی و عقلی متون نقلی ضعف جدی داریم، فقه حوزه به سبب تعامل با اصول عقلی دارای یک پویایی کامل است و علوم کلامی نیز نیازمند به اصولی استوار است.

مدیر حوزههای علمیه تأکید کرد: مجمع عالی حکمت اسلامی میتواند در زمینه ایجاد اصول علوم نقلی و کلام، پیشگامی داشته باشد تا در حوزههای کلامی از روشهای تحقیق استوارتر استفاده کنیم.

آیتالله اعرافی برگزاری دروس فلسفه و رشتههای علوم عقلی در تراز دروس خارج را ضروری دانست و ابراز داشت: تاکنون فلسفه مضاف در تراز حوزه نبوده؛ تراز حوزه یعنی شکلگیری کرسیهایی همچون دروس خارج که تاکنون ما این را مشاهده نکردهایم، در علوم عقلی و فلسفههای مضاف، مقالات و درسهای چند واحدی مشکل را حل نخواهند کرد. در پنج حوزه علوم عقلی فلسفه، کلام، عرفان، منطق و فلسفه مضاف همیشه نگرانی وجود دارد که در حوزه دچار شتابزدگی نشویم و همچنین از علوم عقب نمانیم. عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم خواستار همکاری مجمع عالی حکمت اسلامی و اساتید حوزه علمیه در تدوین سرفصل و متون مرتبط با علوم عقلی شد و خاطرنشان کرد: توسعه مرزهای رشتههای دانشی نیاز حوزه علمیه است و درختواره رشتهها تا دو ماه آینده تکمیل خواهد شد، مجمع عالی حکمت اسلامی حوزه را در توسعه پنج قلمرو علوم عقلی یعنی، کلام، عرفان، منطق و فلسفه مضاف یاری نماید.

بر پایه همین گزارش، دبیر مجمع عالی حکمت اسلامی هم در این همایش به ارائه گزارشی از فعالیتهای صورت گرفته و همچنین برنامههای پیشروی این مجمع پرداخت و خاطرنشان کرد: حیات علم بهنقد است و عدم نقد بهمنزله ظلم به علم و علما است و گروههای علمی باید به این سمتوسو حرکت کنند.

حجتالاسلام والمسلمین حسن معلمی بیان کرد: کاربردی شدن مباحث عقلی در رابطه با نظام و همچنین تفکر مؤمنان دارای اهمیت بالاتری نسبت به مباحث انتزاعی است و اساتید باید به مباحث عقلی و نیاز روز بپردازند.

وی پاسخگویی به شبهات موجود و حرکت بهسوی آسانسازی فلسفه را از جمله رسالتهای گروههای علمی عنوان و اظهار کرد: رهبر معظم انقلاب از مجمع عالی حکمت اسلامی، گفتمان عقلی بینالمللی را خواهان است، لذا ما باید منظومه فکریمان را بر مبنای کلام بزرگان ایجاد کنیم.

 

 

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





شنبه ٢٤ آذر ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام