*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: ویژه محرم  | تاریخ:1397/06/22 | ساعت:١٥:٤٩ | شماره خبر:٤٠٢٧١٧ |  


    منابر اقتصاد مقاومتی (9)توزیع/ رعایت اخلاق بازار

توزیع/ رعایت اخلاق بازار

 زیادی دارد که ما هیچ گاه نباید گول ظاهر خودمان را بخوریم و فکر کنیم حتما عاقبت به خیر خواهیم شد. یکی از اساتید یک مثال خوبی برای حقیقت انسان می زد. می فرماید انسان مانند یک استخر می ماند. استخر هایی که در باغ ها برای آبیاری است را دیده اید؟... 

  



بحث ما درباره علل جدایی از ولی خدا بود عرض شد این مساله اهمیت زیادی دارد که ما هیچ گاه نباید گول ظاهر خودمان را بخوریم و فکر کنیم حتما عاقبت به خیر خواهیم شد.

یکی از اساتید یک مثال خوبی برای حقیقت انسان می زد. می فرماید انسان مانند یک استخر می ماند. استخر هایی که در باغ ها برای آبیاری است را دیده اید؟

ابتدا که آب می شوند خیلی زلال و پاک هستند ولی کم کم به مرور زمان کف این استخر را لجن می گیرد ولی انسان وقتی روی آب را نگاه می کند احساس می کند هنوز آب بسیار زلال و پاک است اگر این آب تصفیه نشود و لجن ته آن مانده باشد یک پا ته آن بخورد و یا آب یک کم تلاطم پیدا کند بوی گند بالا می زند و دیگر قابل تحمل نیست.

ما هم همینطور هستیم نباید گول ظاهر خود را بخوریم. خصلت های بد، شهوت ها،طمع و غضب و حرص به مال دنیا گنداب هایی هستند که ته وجود انسان را پر می کنند و انسان فکر می کند فقط همین ظاهر اوست و می گوید که من نماز و روزه و کارهای واجب را انجام می دهم پس متدین خوبی هستم اما وقتی یک امتحان رخ می دهد به تعبیر امام حسین قل الدیانون.

باید خیلی مراقبت کنیم که خدایی ناکرده این ناپاکی ها در وجود انسان مخفی نشود تا در مواقع حساس طغیان نکند.

در جلسات گذشته سعی کردیم بعضی از عوامل اقتصادی که باعث می شود این آلودگی ها در وجود انسان لانه کند را بررسی کردیم و از راه مقابله با آن که اقتصاد مقاومتی نام دارد صحبت نمودیم

امروز یکی دیگر از این مسائل که مربوط به بازار می شود را مورد بررسی قرار می دهیم:

در روایات اهل بیت علهیم السلام نیز تاکیدات فراوانی در زمینه بازار و توزیع کالا ها وجود دارد که برخی از آنها اشاره می شود:

در برخی از روایات، امامان (ع) آن را سبب عزت مومن می شود:

صحیحه معلی بن خنیس: قَالَ: رَآنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قَدْ تَأَخَّرْتُ عَنِ السُّوقِ فَقَالَ اغْدُ إِلَى عِزِّكَ.[1]

معلی بن خنیس می گوید: امام صادق (ع) مرا دید در حالیکه برای رفتن به بازار تأخیر کرده بودم. ایشان به من گفتند: به سمت عزت خود برخیزید.

در برخی از روایات نه جزء روزی را در تجارت قرار دانسته است:

أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ لِلْمَوَالِي اتَّجِرُوا بَارَكَ اللَّهُ لَكُمْ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص- يَقُولُ الرِّزْقُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةُ أَجْزَاءٍ فِي التِّجَارَةِ وَ وَاحِدٌ فِي غَيْرِهَا[2]

امیر المومنین به ایرانیان فرمودند: تجارت کنید، خدا به شما برکت دهد، چون همانا من از فرستاده خدا (ص) شنیدم  که می گویند: رزق ده جزء می باشد، نه جزء آن در تجارت است و یکی از آنها در غیرش.

و کسی را که مالی را به بازار اسلامی وارد می کند مانند مجاهد در راه خدا دانسته است:

النبی الاعظم: الجالب‏ إلى‏ سوقنا كالمجاهد في سبيل اللَّه و المحتكر في سوقنا كالملحد في كتاب اللَّه. .[3]

همانطور که قبلا اشاره کردیم در عالم دو ولایت وجود دارد که در کوچکترین فعالیت های ما رسوخ دارند و کارهای ما یا در قالب ولایت الهی شکل می گیرد و یا در قالب ولایت شیطان.

بازار هم به عنوان یکی از اجزاء مهم نظام اقتصادی هویتی خاص دارد که در هر نظام اقتصادی ناشی از مبانی و فرهنگ خاص آن نظام شکل می گیرد؛ اگر نظام اقتصادی بر پایه پیگیری حد اکثری منافع شخصی و هواهای نفسانی باشد هویت بازار برآمده بر آن هم متناسب با آن و به تعبیر روایات هویتی شیطانی می شود تا جایی که به تعبیر روایات بازار جولانگاه شیطان می شود، هر صبح‌ با پرچم خود بدانجا آمده،‌ کرسی‌ خود‌ را می‌گذارد و فرزندانش‌ را گسیل می‌دارد و اولین کسی که داخل بازار می شود و آخرین کسی است که از آن خارج می شود.[4]

همچنین بازاری که نظام اقتصادی اسلام شکل می گیرد هویت و فرهنگی الهی و معنوی دارد که محل تجارت اولیاء خدا[5] و مزرعه ای برای کسب فضائل و کمالات آخرت[6] خواهد بود.

طبیعی است که اقتصاد مقاومتی بدون توجه به بازاری که از آن معنویت و اخلاق اسلامی بر خیزد قابلیت تحقق پیدا نخواهد کرد.

ویژگی های بازار اسلامی

اگر بخواهد بازار ما اسلامی باشد باید چند ویژگی را داشته باشد:

ویژگی اول ایمان به خداست، ایمان به خدا در بازار یعنی این که بدانیم خداوند مدیریت همه چیز را به دست دارد.

یعنی خداوند یک نظمی برای رازقیت خودش دارد و این نظم همه اش نظم آشکار نیست و بخشی از این نظم نظم پنهان است.

یعنی چه نظم پنهان؟ یعنی خداوند می گوید درگیر این دو دو تا چهارتای ظاهری نباش. اگر تقوی به خرج دهی از جایی که فکرش را هم نکرده ای روزی ات را خداوند می رساند:

و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب

البته این آیه معنایش این نیست که کار خدا بی حساب و کتاب است نه قواعد خاص خود را دارد باید تقوی داشته باشید اما از جایی که حساب و کتاب تو قد نمی دهد خدا به تو روزی می دهد.

اصلا در روایت هست که خداوند ابا می کند که از راه عادی به مومنین روزی بدهد اصرار دارد که روزی های من حیث لایحتسب به آنها بدهد: در روایت صحیحه آمده است: ابی الله الا ان یجعل ارزاق المومنین من حیث لایحتسبون

این مومنین هستند که از راه های غیر حلال خودرا باز می دارند برای همین مومنین فرمود که ابواب من حیث لایحتسب خود را باز می کند.

این ایمان به خدا یعنی خدا را ناظر دیدن یعنی وقتی یک بیچاره ای به خاطر نیازش به تو رجوع کرد سوء استفاده نکنی

یکی از دانشمندان، آرزوی زیارت حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه را داشت و از عدم موفقیت خود، رنج می برد. مدتها ریاضت کشید و آنچنان که در میان طلاب حوزه نجف مشهور است، شبهای چهارشنبه به «مسجد سهله» می رفت و به عبادت می پرداخت، تا شاید توفیق دیدار آن محبوب عاشقان نصیبش گردد.

مدتها کوشید ولی به نتیجه نرسید. سپس به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد، چله ها نشست و ریاضتها کشید، اما باز هم نتیجه ای نگرفت. ولی شب بیداریهای فراوان و مناجاتهای سحرگاهان، صفای باطنی در او ایجاد کرده بود، گاهی نوری بر دلش می تابید و حقایقی را می دید و دقایقی را می شنید.

روزی در یکی از این حالات معنوی به او گفته شد: «دیدن امام زمان(ع) برای تو ممکن نیست، مگر آنکه به فلان شهر سفر کنی». به عشق دیدار، رنج این مسافرت توانفرسا را بر خود هموار کرد و پس از چند روز به آن شهر رسید. در آنجا نیز چله گرفت و به ریاضت مشغول شد. روز سی و هفتم و یا سی و هشتم به او گفتند: «الان حضرت بقیة اللّه ، ارواحنافداه، در بازار آهنگران، در مغازه پیرمرد قفل سازی نشسته اند، هم اکنون برخیز و به خدمت حضرت شرفیاب شو!» با اشتیاق ازجا برخاست. به دکان پیرمرد رفت. وقتی رسید دید حضرت ولی عصر(ع) آنجا نشسته اند و با پیرمرد گرم گرفته اند و سخنان محبت آمیز می گویند. همین که سلام کرد، حضرت پاسخ فرمودند و اشاره به سکوت کردند.

در این حال، دید پیرزنی ناتوان و قد خمیده، عصا زنان آمد و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت: اگر ممکن است برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی بخرید که من به سه شاهی پول نیاز دارم. پیرمرد قفل را گرفت و نگاه کرد و دید بی عیب و سالم است، گفت: خواهرم! این قفل دو عباسی (هشت شاهی) ارزش دارد؛ زیرا پول کلید آن، بیش از ده دینار نیست، شما اگر ده دینار (دو شاهی) به من بدهید، من کلید این قفل را می سازم و ده شاهی، قیمت آن خواهد بود!

پیرزن گفت: نه، به آن نیازی ندارم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید، شما را دعا می کنم.

پیرمرد با کمال سادگی گفت: خواهرم! تو مسلمانی، من هم که مسلمانم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق کسی را ضایع کنم؟ این قفل اکنون هشت شاهی ارزش دارد، من اگر بخواهم منفعت ببرم، به هفت شاهی می خرم، زیرا در معامله دو عباسی، بیش از یک شاهی منفعت بردن، بی انصافی است. اگر می خواهی بفروشی، من هفت شاهی می خرم و باز تکرار می کنم: قیمت واقعی آن دو عباسی است، چون من کاسب هستم و باید نفعی ببرم، یک شاهی ارزانتر می خرم!

شاید پیرزن باور نمی کرد که این مرد درست می گوید، ناراحت شده بود و با خود می گفت: من خودم می گویم هیچ کس به این مبلغ راضی نشده است، التماس کردم که سه شاهی خریداری کنند، قبول نکردند؛ زیرا مقصود من با ده دینار (دو شاهی) انجام نمی گیرد و سه شاهی پول مورد احتیاج من است.

پیرمرد هفت شاهی به آن زن داد و قفل را خرید؛ همین که پیرزن رفت امام(ع) به من فرمودند: «آقای عزیز! دیدی و این منظره را تماشا کردی؟! اینطور شوید تا ما به سراغ شما بیاییم. چله نشینی لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد. عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم! از همه این شهر، من این پیرمرد را انتخاب کرده ام، زیرا این مرد، دیندار است و خدا را می شناسد، این هم امتحانی که داد. از اول بازار، این پیرزن عرض حاجت کرد و چون او را محتاج و نیازمند دیدند، همه در مقام آن بودند که ارزان بخرند و هیچ کس حتی سه شاهی نیز خریداری نکرد و این پیرمرد به هفت شاهی خرید. هفته ای بر او نمی گذرد، مگر آنکه من به سراغ او می آیم و از او دلجوئی و احوالپرسی می کنم.»1

این یعنی خدا را ناظر دیدن در بازار.

ایمان به خدا در بازار یعنی بدانیم که در همین دنیا –قبل از آخرت- پاداش عمل خودمان را می بینیم

نظم این جهان را به طوری قرار داده است که عمل نیک پاسخ نیک می دهد و عمل بد پاسخ بد می دهد

به قول معروف : هر کس باد بکارد طوفان درو می کند

این جملات و مثل های معروف که بین ما بوده است خیلی معانی بلند دارد:

از مکافات عمل غافل مشو *******گندم از گندم بروید  جو زجو

در فرهنگ طاغوت این مقوله را ترویج می کردند که سزای نیکی بدی است که فرهنگ شیطانی است که انسان های پست این مقوله را معتقد هستند و بر مبنای آن عمل می کنند. که باید در این دنیا گرگ باشی، گرگ نباشی تو را می خورند!

در حالیکه در فرهنگ اسلامی تاکید بر این شده است که عمل نیک در همین دنیا پاداش دنیوی دارد:

هل جزاء الاحسان الا الاحسان

و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض

یک روایتی است از حضرت امیر خیلی پر مضمون است کلمات امیر المومنین خیلی کوتاه اما پرمغز است: می فرماید:

من یعط بالید القصیرة یعط بالید الطویلة.

هر کس با دست کوتاه بدهد با دست گشاده خواهد گرفت.

کسی که خودش تنگ دست است به دیگران می دهد یا از حرام اجتناب می کند کسی که در تنگ دستی بدهد دیگران با گشاده دستی به او می دهند.

این از قوانین طبیعی الهی مخصوص به بازار است.

ایمان به خدا در بازار  به این معناست که سعی تو فقط در خشنود کردن خدا باشد. خوشنودی خدا به چیست؟

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:

الخَلقُ عِيالُ الله تعالي - فَأحَبُّ الخَلقِ إلَي الله مَن نَفَعَ عِيالَ الله- أو أدخَلَ عَلي أهلِ بيتٍ سروراً وَ مَشيٌ مَعَ أخٍ مُسلِمٍ في حاجَتَهِ أحَبُّ إلَي اللهِ تعالي مِنِ اعتِکافِ شَهرَينِ فِي المَسجِد الحَرام؛

همه ي خلق عيال خدا هستند، پس محبوب ترين خلق به درگاه خدا کسي است که به عيال خدا سودي رساند يا خانواده اي را خوشحال کند يا در پي برآوردن حاجت برادر مسلمانش باشد که اين نزد خدا از اعتکاف دو ماه در مسجدالحرام محبوب تر است.

یکی دیگر از ارکان بازار اسلامی در کنار ایمان به خدا ایمان به روز جزاء است. که آثار عجیبی را در روابط اقتصادی می گذارد:

کسی که ایمان به معاد داشته باشد برایش معنای داد و ستد و تجارت عوض می شود در داد و ستد انسان یک چیز می گیرد و یک چیز می دهد.

کسی که به آخرت ایمان ندارد در داد و ستد هایش فقط دنیاست. اما کسی که معتقد به آخرت است در هر داد و ستد دنیایی که می کند می فهمد دارد یک داد و ستد با خدا هم می کند. جالب است قرآن تاکید دارد که تجارت را در این واژه به کار بگیرد:

هل ادلکم علی تجارة تنجیکم من من عذاب الیم

یرجون تجارة لن تبور

امام هشتم از پدرش موسی بن جعفر (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود
امام صادق (علیه السّلام) با گروهی که اموالی برای تجارت به همراه داشتند از راهی می گذشتند، 
به ایشان خبر دادند که راهزنانی مسلّح در راه هستند و اموالتان را به سرقت می‏ برند
همراهان به خود لرزیدند و همگی به وحشت افتادند، پس امام صادق (علیه السلام) به آنان فرمود
چه شده که این چنین پریشانید؟ گفتند: با ما اموالی است و می ترسیم که از ما به سرقت ببرند
آیا تو آنها را از ما می‏ ستانی؟ شاید دزدان چون ببینند از آن توست نگیرند و صرف نظر کنند و مزاحم ما نشوند
و بعد دوباره به ما پس دهی
امام فرمود: شما از کجا می‏ دانید، ممکن است آنها غیر مرا قصد نداشته باشند و جان مرا به خطر اندازید، 
گفتند: پس چه کار کنیم؟ 
آیا آن را دفن کنیم ؟ فرمود: این بدتر است شاید غریبه ی تازه واردی آن را بیابد و مال را ببرد یا اینکه شما پس از دفن آن را پیدا نکنید، 
گفتند: پس چه کنیم؟ ما را راهنمائی کن، 
حضرت فرمود: آن را نزد کسی به ودیعه گذارید، کسی که آن را کاملا حفظ نماید و نگهداری کند و آن را رشد دهد و هر واحدی از آن را بزرگتر از دنیا و آنچه در آن است نماید، سپس به شما باز گرداند با زیاده و بهره، هنگامی که شما سخت بدان محتاج باشید، پرسیدند که او کیست؟ 
فرمود: او خداوند عالم است، 
پرسیدند چگونه بدو ودیعه سپاریم؟ 
فرمود: به فقرا و تهی‏دستان از مسلمانان بدهید، 
گفتند: اکنون به مستمندان دسترسی نداریم، چه کنیم؟ 
امام صادق (علیه السلام) فرمود: قصد کنید که یک سوّم آن را صدقه دهید تا خداوند از باقیمانده ی آن محافظت کند و آن را از آنچه شما از آن می‏ ترسید حفظ نماید، 
گفتند: قبول کردیم و عهد کردیم که چنین کنیم
فرمود: اکنون در امان خداوند (عزّ و جلّ) هستید، پس حرکت کنید، همه به راه افتادند، 
ناگهان علامت حرامیان ظاهر گشت و همه قافله را ترس شدید گرفت، 
وجود قدسی امام صادق (علیه السلام) فرمود: چرا این چنین می‏ ترسید، گفتم شما در امان خدای تعالی هستید، اصلا بیم به خود راه ندهید
چند لحظه بعد گروه راهزنان سواره رسیدند، و از اسبهای خود پیاده شدندو نزد امام صادق (علیه السلام) آمدند و دست مبارک آن حضرت را بوسیده و گفتند که دیشب در خواب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را دیدیم و به ما فرمان داده تا خود را تسلیم شما کنیم و اکنون در اختیار شما هستیم و از شما و این گروه جدا نمی‏ شویم تا همه را محافظت نموده به منزل رسانیم، 
امام صادق (علیه السلام) فرمود: ما نیازی به شما نداریم، همان کس که ما را از خطر شما حفظ فرمود همو حافظ و یار و یاور ما خواهد بود و از شرّ دشمنان حفظمان خواهد فرمود، 
پس همگی به سلامت گذشتند و به منزل رسیدند و یک سوم اموال خود را به فقرا و بی‏نوایان دادند و خیلی سود کردند و هر درهمی ده برابر شد، و آنان با خود می‏ گفتند
چه بسیار بود برکت همراهی با امام صادق (علیه السلام
سپس امام به ایشان فرمودند: اکنون به خوبی دانستید که معامله با خداوند چقدر پربرکت و سودمند است، 
پس بر آن مداومت کنید.

یکی دیگر از تاثیرات اعقتاد به معاد در بازار اسلامی تغییر مفهوم سود و زیان است این برتر از اصل مفهوم تجارت است این که می دهی آیا سود می کنی یا زیان می کنی؟

مثلا کسی که از سود زیاد پشم می پوشد آن مازاد که چشم پوشیده آیا زیان کرده است یا بر سود خود چند برابر افزوده است؟

یا کسی که در هر معامله مبلغی را برای فقراء کنار می گذارد که حق محرومین را به تعبیر قرآن اداء کند آیا سود کرده است یا ضرر؟

کسی که از ربا چشم پوشی کرده است آیا آدم زرنگی بوده و یا احمق بوده ؟ آیات قرآن را نگاه کنید:

مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل فی کل سنبله مئه حبه و الله یضاعف لمن یشاء

یمحق الله الربا و یربی الصدقات

و ما اتیتم من زکاه تریدون وجه الله فاولئک هم المضعفون

جا دارد این جا یک داستان اضافه شود

یکی دیگر از ارکان بازار اسلامی این است که اخلاق بازار اسلامی شود:

اصل اول: انگیزه های اخلاق مدارانه در کسب سود و ثروت

تا انگیزه سود نباشد بازار فعال نمی شود و با ضعف این انگیزه گرمی بازار محقق نمی شود.

باید انگیزه های اخلاقی در کسب سود و ثروت باشد انگیزه سود و ثروت داشته باشد و این انگیزه هم جهت معنوی و اخلاقی داشته باشد.

21910- 3- «1» وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: قَالَ رَجُلٌ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ اللَّهِ إِنَّا لَنَطْلُبُ الدُّنْيَا- وَ نُحِبُّ أَنْ نُؤْتَاهَا «2» فَقَالَ تُحِبُّ أَنْ تَصْنَعَ بِهَا مَا ذَا- قَالَ أَعُودُ بِهَا عَلَى نَفْسِي وَ عِيَالِي- وَ أَصِلُ بِهَا وَ أَتَصَدَّقُ بِهَا وَ أَحُجُّ وَ أَعْتَمِرُ- فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَيْسَ هَذَا طَلَبَ الدُّنْيَا- هَذَا طَلَبُ الْآخِرَةِ.

اصل دوم: قناعت به سود کم و عدم حرص بر سود زیاد و باد آورده (اجمال در طلب)

آیات سوره فجر: ان الانسان اذا ماابتلاه .... کلا بل لا تکرمون .... تحبون المال حبا جما

نهی از حب المال برای خود مال که یکی از نتایجش تکبر و حس خود برتر بینی است که در جریان قارون (قال اوتیته علی علم عندی)و مثلا رجلین جعلنا لاحدهما جنتین

در وسایل یک باب اجمال در طلب دارد که اگر چه ایشان می گوید استحباب ولی واجب هم هست که اکتفاء به واجب باشد

به عبارت دیگر این است که مطلوب از کسب و کار این است که وقتی به مقدار مطلوب دست یافت دیگر حرص بر بیشتر نداشته باشد.

الهم ارزقنی الکفاف که بهتر از سعه است.

به جای که بگویند فلانی این را فروخت و این مقدار سود کرد بگویند که با این که می توانست سود بیشتر بگیرد اما کمتر گرفت و این موفق باشد.

اگر با اختیار خودش سعی کند که به سود کمتر اکتفاء کند این روحیه اخلاقی است . به خاطر این که به دیگران خیر برساند و خودش هم تامین است.

اقاله نادم

اگر کسی پس از انجام معامله پشیمان شد و تقاضای فسخ کرد بپذیرد. اگر چه این کار لازم و واجب نیست اما استحباب موکد دارد:

َنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ (مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ زَيْدِ بْنِ إِسْحَاقَ) «2» عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ «3» عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَيُّمَا عَبْدٍ أَقَالَ مُسْلِماً فِي بَيْعٍ- أَقَالَهُ اللَّهُ عَثْرَتَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

اخذ ناقص و اعطاء راجح

وقتی می خواهد بفروشد بعد از این که وزن سر به سر شد چیزی اضافه بدهد و ترازوی خریدار راجح باشد و وقتی میخواهد بخرد ترازوی فروشنده راجح باشد:

روایت صحیحه:

وسائل الشيعة؛ ج‌17، ص: 392

22821- 2- «4» وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يَكُونُ الْوَفَاءُ حَتَّى يَرْجَحَ.

و ده ها اخلاق دیگر که چندین جلسه را می طلبد.

واقعا اگر بازار ما چنین باشد دیگر ترسی از این همه مفاسد در جامعه داریم؟

واقعا باید گفت یکی از بهترین زمینه سازی برای ظهور اصلاح همین نظام بازار و فرهنگ حاکم بر آن است.

کسی که بخواهد یاری امام زمان کند باید در این زمینه الگو شود.


 



[1] . وسائل الشیعه، جلد 17، ، صفحه 10

[2] وسائل الشیعه جلد 17، صفحه 12

[3] پاينده، ابو القاسم، نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله) ؛ ص432- تهران، چاپ: چهارم، 1382ش.

[4] . من لا يحضره الفقيه / ج‏3 / 199 / باب السوق ..... ص : 199

[5] . بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج‏70 / 129 / باب 122 حب الدنيا و ذمها و بيان فنائها و غدرها بأهلها و ختل الدنيا بالدين .....

[6] . عوالي اللئالي العزيزية، ج‌1، ص: 267‌

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





سه شنبه ٢٧ شهريور ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام