*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: ویژه محرم  | تاریخ:1397/06/22 | ساعت:١٥:٣١ | شماره خبر:٤٠٢٧١١ |  


    منابر اقتصاد مقاومتی (3)دنیا طلبی، تجمل گرایی، چشم و هم چشمی

دنیا طلبی، تجمل گرایی، چشم و هم چشمی

 بحثی را که شروع کردیم این است که چرا اولیای خدا در زمان خودشان تنها می مانند؟ با اینکه پاکترین وخوبترین آدمها هستند و در زمان خودشان همیشه به پاکی و عظمت شناخته شده بودند. به تعبیر دیگر چرا خط انسان از ولی خدا جدا میشود؟ حتی کسانی که چند صباحی هم هم با آنها همراه بوده اند ولی در مقابل حضرت می ایستند.. 

  


بحثی را که شروع کردیم این است که چرا اولیای خدا در زمان خودشان تنها می مانند؟ با اینکه پاکترین وخوبترین آدمها هستند و در زمان خودشان همیشه به پاکی و عظمت شناخته شده بودند. به تعبیر دیگر چرا خط انسان از ولی خدا جدا میشود؟ حتی کسانی که چند صباحی هم هم با آنها همراه بوده اند ولی در مقابل حضرت می ایستند!

حضرت امام حسین یک تعبیری دارند خیلی مهم است: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون

مردم بندگان دنیایند و دین، تنها بر زبانشان جاری است، هنگامی که زندگیشان سرشار است دین گرایند ولی هنگامی که در تنگنای بحرانها قرار گرفتند دین داران واقعی اندک می گردند .

شمانگاه کنید با اباعبدالله(ع) شامی ها نجنگیدند بلکه کوفی ها بودند که با امام حسین علیه السلام جنگیدند. لشکری ازبیرون کوفه نیامد. ابن زیاد وقتی وارد کوفه شد با دوازده نفر وارد کوفه شد. پس آن سی هزار نفر از کجا در مقابل امام حسین اجتماع شدند؟ از همین مردم کوفه.

لشکری که درمقابل امام حسین جمع شده بودند حدودده-دوازده هزارنفر تاحدودسی هزارنفر گفته اند . اینها ازکجا جمع شدند؟ از همین کوفه. کوفی ها چه کسانی بودند؟ یک عده انسان معمولی .آدمهای شاخ و دم داری نبودند! .جانی بالفطره نبودند. یک عده مردم خوبی بودند که سبک زندگی شان تغییر پیدا کرده بود! اینکه می گوییم جانی بالفطره نبودند نشانه دارد: نشانه آن این است که چندین بار در روز عاشورا گریه کردند.

حضرت زینب (س) کنار دروازه کوفه خطبه خواند. و آنها گریه کردند. حضرت به آنها فرمود: گریه میکنید؟ اگر شما گریه میکنید پس چه کسانی ما را کشتند؟ شما کشتید و حالا دارید گریه میکنید؟ همین معلوم می کند که کار از دستشان در رفته است. و الا کسی که جانی حرفه ای باشد گریه نمی کند! نه تنها گریه نمی کند بلکه زود پشیمان می شود و این ها چنین بودند.

چرا چنین شدند؟ در جلسات گذشته گفتیم که خود حضرت فرمودند به خاطر لقمه حرام!

یکی از اصحاب امام کاظم علیه السلام علی بن حمزه بطائنی است که در کتاب های روایی ما بسیار روایت دارد. وقتی امام هفتم  در زندان بود، مدت زندانی شدن امام هفتم طولانی شد، از هفت سال گفته اند تاچهارده سال. تو این مدت طولانی شیعیان وجوهات و پول خمس و وجوهات مختلف را که نمیتوانستند به امام برسانند به نماینده های امام می می دادند که یکی از نماینده های امام کاظم همین علی بن حمزه ی بطائنی بود. حدود سی هزار دینار طلا پیش او جمع شد. سی هزار دینار طلا مبلغ خیلی زیادی است! حالا با فرض اینکه هر دیناری یک مثقال باشد بیش از سه میلیارد تومان به قیمت الان می ارزد. بعد از این که امام علیه السلام در زندان شهید شد و پول ها پیش او بود که وقتی امام کاظم علیه السلام بیرون می آید به او بدهد و چنین نشد این پولها وسوسه ش کرده بود، و زمانی که امام رضا علیه السلام فرمودند باید وجوهات را بیاوری. گفت: نه ازکجا معلوم توامام باشی؟ امام باید بچه داشته باشد. شما بچه نداری پس امام نیستی.امامت ایشان را انکارکرد. و فرقه ای بوجود امد که به نام فرقه ی واقفیه معروفند.یعنی تا امام کاظم علیه السلام توقف کردند.

نماینده ی امام کاظم بود اماپول پرستی باعث شدکه خط امامت را انکار کند!

گفت پرده ای ستار از ما برمگیر   ******* باش اندر امتحان ما مجیر

آدم وقتی این مطالب را می شنود گریه خوف به او دست می دهد چرا که ما تضمین شده تر از نماینده امام کاظم علیه السلام نیستیم!

مخصوصا مسائل اقتصادی خیلی در سعادت انسان تاثیر گذار است. اگر سبک زندگی اقتصادیمان اصلاح نشود و به تعبیر مقام معظم رهبری اقتصاد مقاومتی را نتوانیم در زندگی مان پیاده کنیم کار به جاهای باریک خواهد کشید.

یکی از مبانی ای که در اقتصاد مقاومتی وجود دارد نوع نگاه این اقتصاد به عالم است. چه چیزی در این عالم هدف وارزش است و انسان باید در جستجوی آن باشد. آیا لذت طلبی بدون حد و مرز و تفاخر در این عالم اگر کسی داشته باشد به هدف انسانیت رسیده است یا خیر؟ هدف باید خیلی بلندتر از این حرف ها باشد. هدف باید این باشد که انسان فضیلت ها را در این دنیا کسب کند و زندگی اقتصادی او در راستای کسب این فضیلت ها عزت ها و افتخارات باشد.

اتفاقا یکی از چیز هایی که باعث شد مردم از اهل بیت جدا بشوند همین مساله هدف بلند اهل بیت بود. اهل بیت دنیا را هدف خود قرار نداده بودند.  البته این طور نبود که دنیایشان آباد نباشد. اتفاقا تمام مطلب همین است که اگر بخواهد حتی در دنیا رشدی صورت بگیرد و حتی دنیای انسان آباد باشد باید اینگونه عمل کنیم. اینکه مقام معظم رهبری می فرماید اقتصاد مقاومتی به معنای اقتصاد ریاضتی و فقیرانه نیست همین است. شما نگاه کنید امام علی علیه السلام در همین مدت کوتاه حکومت خود که حدود 5 سال است چه کرده است:

امیرالمومنین (ع) به قدری نخلستان ها را کاشت و آباد کرده بود که همین الان قسمتی از صادرات خرمای عربستان از مناطق وسیعی است که معروف است به آبار علی یعنی چاه هایی که حضرت علی علیه السلام ایجاد کرده است و نخلستان هایی که ایشان غرس نموده اند.

وقتی اولیاء خدا حکومت را به دست بگیرند تمام سعیشان این است که دنیای مردم را آباد کنند. آبادی ، آزادی ، امنیت را به بهترین شکلش و معقولترین شکل محقق میکنند امیر المومنین در حدود 5 سال حکومتش با این که دائم تحت فشار جنگ بود اما خود فرمود تو طول این 5 سال دیگر در قلمرو حکومت من یک نفر دیگه نیست که نان و سر پناه نداشته باشد یعنی مشکل مسکن و غذای مردم را حل کرده بود.

اما شما نمی بینید هیچ جا اولیاء خدا شعارهایشان دنیا و ثروت و ... باشد.

جالب این جاست که اکثر طرفداران انبیاء هم فقراء بودند و اگر انبیاء از این شعار ها می دادند چه بسا افراد بیشتری جذب می شدند اما هدف خودشان را بلند معرفی کردند و دنیا طلبی که یک امر پست است را به شدت مذموم دانستند؛ یعنی در کنار فعالیت زیاد در ناحیه تولید، اما در ناحیه مصرف به کم قناعت کردن. و اقتصاد مقاومتی یعنی این.

 چشم و هم چشمی ها وآثار آن در اقتصاد و مصرف

ی وسایل خانه، تلویزیون، فرش، یخچال، ماشین لباس‌شویی و مانند آن را به سمساری می‌دهند و وسایل، نویی را می‌خرند. این در حالی است که این وسایل سالم هستند و هیچ مشکل فنّی یا زیبایی ندارد

در مقابل این فرهنگ تجمل گرایی و دامن زدن به دنیا طلبی هاست.

تجمل گرایی را روان شناسان یک پدیده نابهنجار اجتماعی و یک بیماری روان شناختی می دانند و شاید نشود آن را به عنوان یک رذیلت اخلاقی دانست، ولی باید اذعان کرد که آثار آن از یک رذیلت اخلاقی در روحیه فرد و جامعه، کمتر نیست.گرایش به تجمّل، یک امر طبیعی و فطری است؛ ولی مراد از تجمّل‌گرایی در اینجا، شکل افراطی این گرایش است که پیامدهای زیان‌باری را بر اقتصاد سالم خانواده و جامعه بر جا می‌گذارد و از مصادیق اتراف، تبذیر، اسراف و مانند آن به شمار می‌آید.

 تجمّل‌گرایی مثبت و منفی

البته بعضی فکر می کنند که در اسلام توجه به زیبایی ها وجود ندارد و همه باید لباس های فرتوت و کهنه بپوشند! اصلا اسلام به همچنین چیزی توصیه نمی کند و اقتصاد مقاومتی که الگوی اسلامی ایرانی سبک زندگی اقتصادی است نیز اصلا در بردارنده چنین چیزی نیست. تجمّل‌گرایی به معنای گرایش به زیبایی و نمایش جمال و زیبایی‌ها، امری طبیعی و فطری در انسان است؛ زیرا انسان به هر چیز کمالی، گرایش داشته و از نقص و کمبود گریزان است. اصلا می توان گفت گرایش شدید انسان به خدا و تلاش برای ملاقات با او1 ریشه در همین گرایش به کمال و کمالات انسانی دارد.

در روایات اسلامی، این معنا بارها به اشکال مختلف بیان شده است که انسان می‌بایست خداگونه شود و اسماء و صفات الهی را در خود ظهور و تجلّی بخشد و متألّه (خدایی) شود. از آنجایی که خداوند جمیل است، زیبایی و جمال را دوست می‌دارد: «إِنَّ اللهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَال (کلینی، کافی،6/438)

امام صادق(ع) می‌فرمایند: اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ التَّجَمُّلَ وَ یُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُس‏؛ (کلینی ، کافی 6/440)

همانا خداوند، زیبایی و تجمّل را دوست دارد و از فقر و فقرنمایی بدش می‌آید.

خداوند در «آیه 32 سوره اعراف» درباره بهره‌مندی انسان از نعمت‌های الهی برای رشد و کمال‌یابی، در یک جمله تعریضی می‌فرماید:

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَهَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْق‏؛

بگو چه کسی زینت‌های الهی که برای بندگان خود آفریده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟

از نظر «قرآن»، همه انسان‌ها اعمّ از زن و مرد، سفید و سیاه، مؤمن و کافر از نعمت‌های دنیا بهره‌مند هستند؛ هرچند که در آخرت، تمام خوبی‌ها و نعمت‌ها از آن مؤمنان بهشتی است: قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا خالِصَهً یَوْمَ الْقِیامَه؛ (سوره اعراف، آیه 23)

بگو این نعمت‌ها در دنیا برای اهل ایمان است و خالص اینها (یعنی لذّات کامل) و نیکوتر از اینها در آخرت برای آنان خواهد بود.

به هر حال، تجمّل‌گرایی، یعنی گرایش به زیبایی‌ها و کمالات، گرایش طبیعی و فطری انسان است؛ امّا آنچه در این میان، به عنوان آفت از آن یاد می‌شود، افراط در تجمّل‌گرایی، به شکل یک بیماری روانی و ناهنجاری رفتاری است.

در ادبیات فارسی، وقتی از تجمّل‌گرایی سخن به میان می‌آید، همین رویّه افراطی در زندگی است که از مصادیق اسراف، تبذیر و اتراف می‌باشد. تجمّل‌گرایی، همانند رفاه‌زدگی، آسیب‌های جدّی به ساختار اقتصاد سالم جامعه وارد می‌کند؛ زیرا تجمّل‌گرایی موجب می‌شود تا افراد از صرفه‌جویی و قناعت‌طبعی بیرون روند و با از میان بردن ثروت و هدر دادن آن، گردش درست اقتصادی را مختل نمایند؛ چنان که تجمّل‌گرایی منفی موجب می‌شود تا انسان در دام ناسپاسی و کفران نعمت گرفتار آید و نعمت‌های الهی را تباه سازد؛ زیرا این روحیه و رویّه منفی، عامل اسراف و تبذیر و ریخت و پاش‌ها و از میان بردن نعمت‌های الهی می‌باشد.

 مصادیقی از تجمّل‌گرایی منفی

برای اینکه درک درستی از مسئله تجمّل‌گرایی منفی داشته باشیم، مصادیقی از آن بیان می‌شود تا معلوم شود که چرا تجمّل‌گرایی، جزو مصادیق اسراف، تبذیر و اتراف محسوب می‌گردد.

کسانی که دچار تجمّل‌گرایی هستند، با توجّه به مد روز عمل می‌کنند و گرفتار بیماری مدگرایی هستند؛ اینان با چشم و هم‌چشمی، هر از گاهی وسایل خانه، تلویزیون، فرش، یخچال، ماشین لباس‌شویی و مانند آن را به سمساری می‌دهند و وسایل، نویی را می‌خرند. این در حالی است که این وسایل سالم هستند و هیچ مشکل فنّی یا زیبایی ندارند؛ بلکه تنها به سبب آنکه چیدمان منزل تغییر یافته است یا رنگ‌های وسایل با هم سازگاری ندارند، از دور خارج می‌شوند.

برخی از افراد، هر از گاهی تلفن همراه خویش را تغییر می‌دهند یا اتومبیل سواری را می‌فروشند تا با مد روز همراه شوند یا اینکه کلاس بگذارند و سری توی سرها درآورند.

ریشه‌یابی تجمّل‌گرایی منفی

از نظر قرآن، ریشه تجمّل‌گرایی منفی در اموری، چون حسادت، احساس حقارت، تکبّر، تفاخر و مانند آن نهفته است. در حقیقت، ریشه این ناهنجاری رفتاری را می‌بایست در بیماری‌های روانی افراد جست‌وجو کرد؛ زیرا مشکلات روانی چون احساس حقارت، خودبزرگ‌بینی، خودپسندی، تکبّر، فخرفروشی و تفاخر، مردم را به سمت و سوی تجمّل‌گرایی منفی می‌کشاند و زمینه‌ساز اسراف و تبذیر و ریخت و پاش می‌شود.

علت این که چنین بیماری روان شناختی در افراد به وجود می آید به خاطر ریشه های اعتقادی آنهاست: آنها دنیا را مایه مباهات می‌شمارند(سوره حدید، آیه 20) و می‌کوشند تا به هر شکلی شده، بزرگی خود را در مال دنیا به نمایش بگذارند و خود را این‌گونه بزرگ بنمایانند. از این‌رو به گردآوری مال می‌پردازند و در نمایش ثروت خویش افراط می‌کنند؛ چنان که قارون با راه‌اندازی کاروان‌هایی از ثروت خود، در شهرها و خیابان‌ها و نمایش آن می‌کوشید تا چشم مردمان تنگ‌نظر دنیا دوست را پر کند و بزرگی خود را به نمایش گذارد و بر آنان تفاخر نماید.( سوره قصص، آیات 76 تا 79)

 چشم و هم‌چشمی

چشم و هم‌چشمی نیز از عوامل مهم در تجمّل‌گرایی است. کسانی که گرفتار کمبودهای روحی و روانی هستند و احساس عقده حقارت و نقص دارند، برای جبران این نقیصه، به تجمّل‌گرایی، دامن می‌زنند. با نگاهی به اطرافیان خود می‌توانید دریابید که چه کسانی به تجمّل‌گرایی بیش از دیگران بها می‌دهند. اینان کسانی هستند که از عقده حقارت رنج می‌برند و برای جبران آن، با نمایشی از بزرگی دروغین، از طریق تجمّل‌گرایی می‌کوشند حقارت خویش را بپوشانند و خود را بزرگ جلوه دهند. به عقیده برخی روانشناسان، تجمّل‌گرایی نوعی مکانیزم دفاعی جهت جبران عقده حقارت است. افراط در پوشیدن لباس با مدل‌ها و رنگ‌های متنوّع، کاشف از عقده حقارتی است که در این دسته از افراد، مشاهده می‌شود. بزرگ‌نمایی از خود، برای جبران احساس حقارت و کوچکی، موجب می‌شود تا خود را بفریبند. این‌گونه است که تفاخر را از طریق اسراف، تبذیر، ریخت و پاش و تجمّل‌گرایی نشان می‌دهند تا به قول خودشان، دیگران، بزرگی ایشان را ببینند.

آثار چشم و هم چشمی و تجمل گرایی بر اقتصاد

تجمّل‌گرایی، آفت اقتصاد سالم

همان‌گونه که تجمّل‌گرایی به اقتصاد سالم خانواده آسیب وارد می‌سازد و بخش عظیمی از ثروت، به جای مصرف درست دنیوی و اخروی، صرف تجمّل‌گرایی می‌شود، آسیب جدّی به اقتصاد و جریان سالم آن نیز وارد می‌سازد؛ زیرا منابع اقتصادی و تولید را به سمت و سویی دیگر سوق می‌دهد که به جای شکوفایی اقتصادی و قوام جامعه، موجب بحران اقتصادی در بلندمدّت می‌شود.

به عنوان نمونه، تجمّل‌گرایی در بهره‌گیری افراطی از وسایل آرایشی، از سوی مردان و زنان، سبب می‌شود که هم بخش بزرگی از ثروت و درآمد خانوار صرف هزینه‌های بیهوده و نادرست گردد و هم اینکه سمت و سوی تولید و سرمایه گذاری به سوی ساخت و تولید وسایل آرایش کشیده شود. نتیجه آن خواهد بود که ثروت جامعه در جایی هزینه و سرمایه گذاری می‌شود که قوام اقتصادی جامعه نیست و تأمین‌کننده امنیّت غذایی و آسایش جامعه نخواهد بود.

تجمّل‌گرایی، آفت صرفه‌جویی نیز می‌باشد. کسانی که در دام تجمّل‌گرایی می‌افتند از صرفه‌جویی غافل می‌شوند و ثروت و سرمایه، بلکه تولید جامعه را به تباهی می‌کشانند. بسیاری از مشکلات جوامع انسانی به سبب خروج از اعتدال و گرایش به اسراف، تبذیر (ریخت و پاش) و رفاه‌زدگی است.

بعضی از افراد فکر می کنند که اگر ما داشته باشیم دیگر مهم نیست چگونه مصرف کنیم قناعت مخصوص افراد فقیر است. اما توجه ندارند که نه تنها چه بر سر اقتصاد مملکت ما می آورد بدتر از آن این روحیه ها ناشی از یک سری اعتقادات خاصی است که اگر انسان دقت نکند کم کم آن اعتقادات در جان انسان ریشه می دواند و به جای خدا جویی دنیا طلبی در عمق باطن انسان خانه می گزیند. و در موقعی این باطن خود را نشان می دهد که دیگر خیلی دیر شده است!

گریز با داستان دنیا طلبی عمر بن سعد

از دلایل روشن دیگر بر نقش شوم دنیا طلبی در حادثه عاشورا، جریان دنیا طلبی عمر بن سعد است. عمر بن سعد یکی از ضلعهای مثلّث شوم حادثه کربلا است که در کنار دو ضلع دیگر (یزید و ابن زیاد) به ایفای نقش ناپسند خود پرداخت. گرچه او امتیاز خاصّ رزمی و نظامی نداشت ولی به جهت برخورداری از وجهه اجتماعی و مذهبی، به عنوان سفیر لشکر در مقابل امام حسین علیه السلام انتخاب شد. او کسی نبود که امام حسین علیه السلام را نشناسد، بلکه به خوبی او را می شناخت و در مرحله اوّل هم راضی به قبول این مسوولیت نبود؛ اما آنچه که او را بر خلاف عقلش به وادی جنگ با امام حسین علیه السلام کشاند؛ جاه طلبی و ریاست خواهی بود. این نکته از لابه لای کلام و اشعار او هویداست:

ءَاَترکَ ملک الری و الریُّ رغبتی ام ارجع مذئوما بقتل حسین

و فی قتله النار الّتی لیس دونها حجابٌ و ملک الری قرّة عینی(مقتل الحسین، مقرّم، ص 197.)

امام حسین علیه السلام در ملاقاتی که با عمر بن سعد داشت، از او می پرسد: آیا قصد کشتن مرا داری؟

عمر بن سعد در صدد توجیه کار خود برآمده، می گوید: اگر از این گروه جدا شوم، می ترسم خانه ام را خراب کنند!

امام علیه السلام جواب می دهد: من برای تو خانه ای می سازم.

عمر بن سعد بهانه تراشی کرده، می گوید: من بیمناکم که املاکم را از من بگیرند!

امام علیه السلام می فرماید: بهتر از آن را به تو می دهم.

عمر بن سعد این بار نیز بهانه دیگری می آورد. امام حسین علیه السلام در پایان فرمود: مرا می کشی و گمان می کنی که عبیداللّه ولایت ری و گرگان را به تو خواهد داد؟ به خدا سوگند که گوارای تو نخواهد بود و این، عهدی است که با من بسته شده است. و تو هرگز به این آرزوی دیرینه خود نخواهی رسید! پس هر کاری که می توانی، انجام ده که بعد از من روی شادی را در دنیا و آخرت نخواهی دید، و می بینم که سر تو را در کوفه بر سر نی می گردانند و کودکان سر تو را هدف قرار داده و به طرف آن سنگ پرتاب می کنند.»( سفینة البحار 3/673)


 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





سه شنبه ٢٧ شهريور ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام