*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: پرس‌وجو  | تاریخ:1397/03/02 | ساعت:١٤:٣٩ | شماره خبر:٤٠٠٢٩٣ |  


    پرس‌وجو شماره 554اسلام و پیش‌گویی آینده؛ فرصت‌ها و تهدید‌‌ها  آیا آینده قابل پیش‌بینی است؟

اسلام و پیش‌گویی آینده؛ فرصت‌ها و تهدید‌‌ها آیا آینده قابل پیش‌بینی است؟

  پرسش‌ این است ‌که آیا واقعاً آینده قابل پیش‌بینی است؟ اگر چنین است، تا چه اندازه قابل پیش‌بینی است؟ آینده‌ای که می‌گوییم، لااقل در سه سطح قابل اطلاق است: اول، هفته یا ماه آینده، دوم نسل آینده، و سوم آینده‌‌ای‌ که کرانه‌ای برای آن در نظر نمی‌گیریم و میل به بی‌نهایت دارد. ذکر این نکته برای آن بود که توجه داشته باشیم وقتی می‌گوییم آینده قابل پیش‌بینی است، منظور از آینده،‌ مشخص باشد. جواب این پرسش آن است که آینده برای بعضی از کارهای اختیاری انسان قابل پیش‌بینی است و این‌طور نیست که راه پیش‌بینی آینده، به‌کلی مسدود باشد... 

  



پرسش این است که آیا واقعاً آینده قابل پیشبینی است؟ اگر چنین است، تا چه اندازه قابل پیشبینی است؟ آیندهای که میگوییم، لااقل در سه سطح قابل اطلاق است: اول، هفته یا ماه آینده، دوم نسل آینده، و سوم آینده‌‌ای که کرانهای برای آن در نظر نمیگیریم و میل به بینهایت دارد. ذکر این نکته برای آن بود که توجه داشته باشیم وقتی میگوییم آینده قابل پیشبینی است، منظور از آینده، مشخص باشد. جواب این پرسش آن است که آینده برای بعضی از کارهای اختیاری انسان قابل پیشبینی است و اینطور نیست که راه پیشبینی آینده، بهکلی مسدود باشد؛ اما پاسخ این پرسش که تا چه اندازه قابل پیشبینی است، کمی مشکل است؛ زیرا حوادثی که به آینده تعلق میگیرد، بهویژه با آن بُرد وسیع مفهوم آینده که میل به بینهایت دارد، اگر انسان بخواهد آن را پیشبینی کند، یعنی دقیقاً حوادث آینده را از لحظه بعد تا بینهایت پیشبینی کند، غیرممکن است. لااقل انسانی را سراغ نداریم که بتواند همه حوادث را از لحظه بعد تا بینهایت دقیقاً پیشبینی کند. درست است که در روایاتی از امیرالمؤمنین یا برخی دیگر از ائمه صلواتاللهعلیهماجمعین اشاره شده که خدا آینده را به ما نشان داده است و ما میدانیم چه حوادثی در آینده رخ خواهد داد، ولی اینها از مواهب خدادادی و خارج از افق ماست. ما وقتی میگوییم آینده قابل پیشبینی هست یا نه، منظور پیشبینی انسان معمولی است که میخواهد از آن پیشبینیها، برای رفتار و برنامههای زندگی استفاده کند. اگر ذات مقدس حق تعالی و کسانی که خدا آن علم را به آنها داده باشد، دقیقاً وقایع آینده را به انسان گفته بودند، میتوانستیم آن را مبنای برنامهریزی و تنظیم رفتار قرار دهیم، اما این کار انجام نشده است و لااقل ما در عالم، کتابی را سراغ نداریم که در آن، حوادث دقیقاً از این لحظه تا روز قیامت پیشبینی شده باشد. البته در برخی منابع معتبر، پیشبینیهایی از گذشته و حال درباره مسایل جزیی وجود دارد و افرادی هم بر اساس این ادعا که از دانشهای خاصی برخوردارند، پیشبینی‌‌هایی کرده‌‌اند.

پیشبینیهایی با منشأ دین و وحی

آنچه برای ما مهمتر است، پیشبینیهایی است که در دین و بر اساس وحی و الهام انجام گرفته است. با توجه به مفهوم آینده، این موضوع نمونه‌‌های زیادی دارد که یک اطلاق آن شامل ابعاد نامتناهی میشود. برای نمونه، درباره قیامت و زنده شدن انسانها و تحولی که در عالم پدیدار میشود، در قرآن آمده است: «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ * وَإِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ * وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ»؛ (تکویر/1 3) در آن هنگامی که خورشید درهم پیچده میشود و در آن هنگام که ستارگان بیفروغ میشوند و در آن هنگام که کوهها به حرکت در میآیند. به هر حال، این طیفی از پیشگوییهاست که از لحاظ سند و دلالت، جای مناقشه ندارد؛ اما بعضی از آنها همچنین در روایات آمده که از لحاظ دلالت، و برخی دیگر هم از لحاظ سند و هم از لحاظ دلالت، قابل مناقشه است، ولی به هر حال واقعیتهایی است.

جایگاه ظن در رفتارهای انسان

همه زندگی انسانها بر قطع مبتنی نیست، برای نمونه، زندگی خودتان را بررسی کنید و ببینید که چند مورد از حرکاتی که انجام دادید، مبتنی بر شناختهای یقینی بود. آنوقت نتیجه خواهیم گرفت که ظن در زندگی ما چهقدر ارزش دارد. بنابراین اگر ما ظن را معتبر ندانیم و به آن اعتماد نکنیم، معلوم نیست زندگی ما دوامی داشته باشد؛ البته اگر گفتیم نتایج فلان علم، ظنی است، این بدان معنا نیست که آن علم پوچ است. برای مثال، مگر عمده مسایل فقه ما ظنی نیست؟ عدهای فقه را اینگونه تعریف کرده‌‌اند: ظن به احکام شرعی یا استنباط احکام شرعی با ادله ظنی؛ البته منظورمان ظن عقلایی است؛ یعنی درصدش طوری باشد که قابلتوجه باشد و اعتماد به آنها مانع اعتماد به یقینیات و ظنیات معتبرتر نشود. به هر حال، ظنیات هم در زندگی انسان ارزش دارد، اما گاهی میرسد به اینکه محتملات هم ارزشی داشته باشد؛ یعنی مواردی که ارزشش زیر پنجاه درصد است، آنها هم میتواند تأثیراتی داشته باشد. بنابراین، پاسخ این پرسش که آیا میشود آینده را پیشبینی کرد؟ آری است، اما اینکه چه اندازه ارزش دارد؟ موارد آن مختلف است. برخی از آنها یقینی و بعضی نیز ظنی است. برخی نیز که کمتر از 50 درصد ارزش دارد، اوهام و خرافات است و اعتباری ندارد، ولی به هر حال بیمشتری هم نیست.

انگیزههای افراد برای اطلاع از آینده

انگیزههایی که افراد برای اطلاع از آینده دارند، مختلف است. همه دوست دارند ببینند فردا چه رخ می‌‌دهد. افراد از این اطلاعات و پیشبینی دو نوع بهرهبرداری میکنند؛ یکی دکاندارهایی هستند که میخواهند از این راه منافعی نصیبشان شود و لذا پیشبینیهایی که میکنند برای این است که از مردم پول بگیرند و مرید جمع کنند که این استفاده‌‌ای نادرست است. برخی نیز از پیشبینی و آگاهی از اطلاعات آینده، برای برنامهریزی در رفتار فعلیشان بهره میبرند؛ یعنی با خودشان میگویند چون قرار است اینطور شود، وظیفه فعلی ما چیست؟ این کسب اطلاع از آینده، معقول و خداپسند است. این برای انسان مفید است تا از چیزی که میتواند در رفتار امروز او اثر داشته باشد، آگاه باشد. پس برای کسب اطلاع از آینده، سه انگیزه مطرح است؛ برای برخی صرف همین دانستن مطلوب است و عدهای میخواهند از آن سوءاستفاده کنند؛ اما عقلا از این دانستن، استفاده دیگری میکنند. راه صحیح استفاده از این آیندهنگری، پیشبینی و پیشگوییها آن است که بدانیم در رفتار فعلی انسان چه اثری دارد؛ یعنی خود را آماده کنیم برای رفتاری که آن زمان باید انجام دهیم.

پیشگوییهایی که در قرآن و روایات آمده نیز با همین هدف است که از یک سو میخواهد با بیان آیندههای مطلوب، در مردم امید ایجاد کند. وقتی انسان این فرایند را میبیند که روزبهروز فساد، ظلم، پیروی از هویو هوسها و گناهان بیشتر میشود، کمکم ناامید میشود و میگوید: این چه زندگیای است؟! وقتی این سیر نزولی را میبیند، ناامید میشود. ناامیدی یعنی مرگ، عدم فعالیت، رکود و سقوط. با ناامیدی کاری از پیش نمیرود. بنابراین وقتی انبیا و اولیا به مردم امید بدهند که روزی پیش خواهد آمد که ظلمها نابود خواهد شد و ظالمین بهسزای اعمالشان خواهند رسید، در مردم ایجاد امید میکند. وقتی در آنها امید ایجاد شد، فعال میشوند و آنوقت زندگی جریان میگیرد و یک جامعه زنده خواهیم داشت.

پس این بالاترین خدمتی است که انبیا زمینه امید را برای مردم فراهم میکنند تا نسبت به آینده امیدوار باشند. آیاتی مانند: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»؛ (توبه/33) «جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا»؛ (اسراء/ 81) و امثال آن، نوید قطعی میدهند که «کأَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ»؛ (انبیا/105) اینها خیلی امیدبخش است و مانع میشود که جامعه به رکود و دلسردی مبتلا شود. ناگفته نماند که رمالها، جنگیرها، حقهبازها و شیادها از این پیشگوییها سوءاستفاده میکنند، این بدان معنا نیست که بهطور کلی پیشگویی دروغ است. به هر حال، حقایقی وجود دارد و آنچه قرآن بیان کرده، درست است. چیزهای دیگری هم هست که اعتقادات ظنی ایجاد میکند و بیاثر نیست. اعتقادات ظنی هم تا حدود زیادی در زندگی ما مؤثر است.

آثار پیشبینی در رفتار انسان

نکته دیگر اینکه، اگر واقعاً پیشبینی یقینی و صحیحی نسبت به آینده هست مانند ظهور حضرت بقیهاللهالاعظم اروحنافداه، آیا این اعتقاد همیشه آثار صحیحی در مردم دارد یا ممکن است سوءاستفادههایی هم بشود؟ آیا اعتقاد به اینکه فلان چیز واقع میشود، این موجب رکود نمیشود؟ انسان وقتی نمیداند چه خواهد شد، برای آنچه دلش میخواهد، تلاش میکند، اما اگر بداند که قرار است اینکار رخ بدهد، میگوید: چه من تلاش بکنم چه نکنم، این کار واقع خواهد شد، پس برای چه تلاش کنم؟ اتفاقاً همین سوءاستفاده از بسیاری از پیشبینیهای قرآن و روایات شده است؛ مانند پیشبینیهایی که درباره ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده است و اینکه قبل از ظهور آن حضرت، هر کس بهنام امام معصوم قیام کند، شکست خواهد خورد و در این رابطه روایات زیاد است. عده‌‌ای از این پیشگوییها سوءاستفاده میکنند و این سوءاستفادهها کمکم از یک مسئله شخصی، به مسئلهای جمعی تبدیل می‌‌شود؛ آن هم نهتنها در افراد بیسواد و بیاثر جامعه، بلکه در افراد مؤثر و فرهیخته جامعه اثر میگذارد. برای مثال، نمونهای عینی را بیان میکنم. شخصی با اخلاق و بسیار اهل توسل را میشناختم که هر سال ایام خاصی در منزلش مجلس توسل به اهلبیت علیهم السلام برگزار میکرد. از کسانی که زیاد در این مجالس شرکت میکردند، امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بود. در آن زمان ما یک کار علمی را شروع کرده بودیم. این شخص به من میگفت: همین کارها را میکنید که ظهور آقا به تأخیر میافتد! این شخص اعتقاد داشت که باید بگذاریم دنیا فاسد شود و هیچ اقدام درستی انجام نگیرد تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زودتر تشریف بیاورند و اصلاح کنند. این یک نمونه شخصی بود. امام خمینی قدس سره بارها بر نادرستی این مطلب تأکید کردند، ولی هنوز افراد نادانی میپندارند که بیان پیشگوییها درباره ظهور ولیعصر ارواحنا فداه بدین معناست که هیچ کاری نکنید! میگویند امر به معروف نکنید؛ زیرا در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تأخیر میافتد! در حالیکه این انکار ضروریات دین است! البته چنین فردی توجه ندارد که اعتقادش، چه لوازم وپیامدهایی دارد. از کسانی که در اینباره خیلی خوندل خورد، امام خمینی قدس سره بود. ایشان بسیار زحمت کشید تا این فکر غلط را از بسیاری از افراد دور کند.

آنچه از آینده بیان کردهاند، برای این است که ما را راهنمایی کنند تا بدانیم امروز چگونه باید حرکت کنیم. اینکه در روایات، وقایع آخرالزمان را بیان میکنند، برای این است که مواظب باشید به آن مفاسد مبتلا نشوید، پیشگیری کنید، از خودتان مراقبت کنید تا در آن فتنهها نیفتید؛ نه اینکه فقط یک خبر باشد و شما به بهانه اینکه امام زمان میآیند و همه چیز را اصلاح میکنند. هیچ اقدامی نکیند. بنابراین برای ما شیعیان اهمیت دارد که معنای صحیح این پیشبینیها را بفهمیم. اینها باید مایه امید، حرکت و منشأ آثار و برکات شود. برای نمونه، یک روحانی مثل امام خمینی قدس سره در این کشور وظیفهاش را فهمید و عمل کرد. بنگرید که چه تحولی در عالم ایجاد کرد که بعد از سی سال، آثارش در چند کشور اسلامی دیگر نمایان شده است. اینکه بعد از صد سال چه خواهد شد، خدا میداند؛ یعنی این اطلاعات چنان پتانسیلی دارد تا چنین حرکتی را ایجاد کند و چنین افرادی را پرورش دهد. اگر امام خمینی قدس سره در خانه خودش نشسته بود و فقط ذکر میگفت، آیا اینهمه رشد در کشور پیدا میشد؟! آیا اینهمه اسلام پیشرفت میکرد؟! آیا اینهمه مردم با تشیع آشنا میشدند؟!

برکات انقلاب اسلامی

تشکیل حزبالله در لبنان به دستور ایشان بود. چند طلبه لبنانی بودند که در قم درس میخواندند و در جبهههای جنگ شرکت میکردند. امام به آنها فرمود: شما به لبنان بروید و در آنجا فعالیت کنید. اینها به امر امام رفتند و با تأکید و تشویق ایشان، حزبالله لبنان را تشکیل دادند. اینکه اقلیتی از اقلیت یک کشور کوچک اسلامی توانست اسرائیل، بزرگترین قدرت نظامی منطقه را به زانو درآورد، از برکات حرکت امام بود.

اگر درست تحلیل کنید، درمییابید حرکتهایی که در شمال آفریقا، مصر و لیبی انجام شد و انشاءالله در سایر کشورها هم صورت می‌‌گیرد، به تعبیر خودشان از برکات جمهوری اسلامی ایران است. آمریکاییها در جریان والاستریت گفتند ما این حرکت را از مصریها یاد گرفتیم و مصری‌‌ها هم گفتند ما حرکتمان را از ایران یاد گرفتیم؛ آن امیدی که در دل امام ایجاد شده بود، از همین پیشبینیهای قرآن و احادیث بود؛ اینکه حق پیروز است: «لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ» (انفال/8) و «إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا»؛ (اسراء/81) حالا آیا این پیشبینی قرآن، کار خوبی بوده است یا رکود بههمراه آورده؟ گاهی عیب از ماست که بد میفهمیم و چیزی را که عامل حرکت است، عامل رکود می‌‌دانیم. اگر نور را علامت ظلمت دانستیم، نقص از ماست. باید فهم خود را عوض کنیم؛ والا بیانات قرآن حرکتآفرین، نورآفرین، امیدآفرین و سعادتآفرین است.

آیا این پیشبینیها عامل جبر نمیشود؟

اگر قرار است قطعاً حادثهای در یک زمانی رخ دهد، آیا این باعث نمیشود که رفتارهای انسان نسبت به آن جبری باشد؟ به تعبیر دیگر، اگر قضا و قدر قطعی است، آیا این باعث نمیشود که در مقابلش نتوان هیچ عکسالعملی انجام داد؟ مسئله قضا و قدر و ارتباطش با اختیار انسان، موضوعی مشکل است که صدها کتاب درباره آن نوشته شده است. بحث سادهای که مطرح است اینکه، گاهی در پیشبینی حادثهای، تمام جزئیاتش از نظر زمان، مکان و تمام لوازم و مقارناتش مشخص است. در این صورت، این شبهه مطرح میشود که اگر پیشبینی قطعی است و قرار است این کار بهوسیله فلان کسانی انجام شود، پس من چه کارهام و چه نقشی میتوانم داشته باشم؟ در اینجا باید گفت که ما چنین پیشبینیهایی نداریم، بلکه پیشبینیها در چارچوبهای مشخصی است که یک خطوطی را معین میکند که قطعی است، اما درون آن خطوط فضاهای بازی وجود دارد. این فضاهای باز، محل اعمال اختیار است. این در زندگی ما نیز جریان دارد؛ برای مثال، میدانیم امشب حتماً هوا تاریک خواهد شد و فردا صبح بهطور حتم خورشید طلوع خواهد کرد، آیا اینها موجب جبر میشود؟! یا اینکه چارچوبی را ترسیم میکند تا اینکه بدانید وقتی هوا تاریک است، نمیتوانید بعضی از فعالیت‌‌ها مثل مطالعه را انجام دهید؛ در حالیکه در روز میتوانید این کار را انجام دهید ولذا هیچکدام جبرآور نیست. بنابراین پیشبینیهای دینی یک شرایط و چارچوب یقینی را ترسیم میکند مثل آیات؛ «أَیْنَمَا تَکُونُواْ یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ»؛ (نساء/78) «یالَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَی مَضَاجِعِهِمْ»؛ (آلعمران/154) که میفرماید: اینها بهطور حتم کشته خواهند شد، اما بیان نکرده است که چه کسانی آنها را میکشند. اینها در همانجایی که تقدیر شده است، انجام خواهد شد، اما در چه زمانی و بهوسیله چه کسی، مشخص نیست. پس در عموم پیشبینیهایی که شده، هیچگاه تمام جزئیات بهطور دقیق پیشبینی نشده است.

در روایات، درباره تغییر تقدیرات و بداء مطالبی بیان شده است: «ما عُبِدَ اللهُ بِشَیْءٍ مِثْلِ الْبَدَاء». (محمدبن یعقوب کلینی، کافی/ج1/ص146) اعتقاد به بداء، بهترین وسیله عبادت خداست؛ یعنی اگر اعتقاد نداشته باشیم که مقدرات غیرقطعی قابل تغییر است، انسان تلاش نمیکند و در حالت رکود باقی میماند، اما در اثر اعتقاد به بداء حتی اگر امری مقدر هم شده باشد، میتوان به اذنالله و با دعا و توسل آن را تغییر داد. برای مثال، در برخی دعاها، از جمله دعای شب بیستوسوم، میگویید که خدایا اگر اسم من را جز اشقیا نوشتهای، اسمم را محو کن و جزو سعدا بنویس؛ این نشان میدهد که مقدرات قابل تغییر است. در دعای بعد از نماز زیارت امام رضا علیه السلام، عبارتی با این مضمون است که قضای قطعی را هم تغییر میدهی: «و قَضَائِکَ الْمُبْرَمِ الَّذِی تَحْجُبُهُ بِأَیْسَرِ الدُّعَاء» که بیشک منظور از قطعی، قطعی نسبی است؛ زیرا اگر مراد، قطعی قطعی باشد، تناقض بهوجود میآید که هم قطعی هست و هم قابل تغییر؛ یعنی نسبت به آن متغیرهایی که بهطور دائم در حال تغییرند، قطعی است.

پایگاه اطلاعرسانی آیتالله مصباح یزدی، با تلخیص و ویرایش

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





شنبه ٢٧ مرداد ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام