*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: پرس‌وجو  | تاریخ:1396/11/03 | ساعت:١١:٠٢ | شماره خبر:٣٩٧٢٩٩ |  


    پرس و جو شماره 541دلایل عقلى و نقلى عصمت ائمه اطهار

دلایل عقلى و نقلى عصمت ائمه اطهار

  بر امام واجب است پیراسته از گناه باشد زیرا بدون داشتن عصمت نمى‌تواند اعتماد مردم را به گفتار و رفتار خود جلب کند و الگویى براى مردم باشد هم‌چنان‌که بدون مقام عصمت نمى‌تواند در قلوب و ارواح نفوذ کند، بنابراین امام به‌خاطر دو جهت ـ جلب اعتماد مردم، نفوذ در افکار و اندیشه‌ها ـ باید از تمام لغزش‌هاى عمدى و سهوى مصون بوده باشد. (با توجه به این‌که «امام» مبین احکام حوادث نو ظهور، و مفسر آیات قرآن، و... یعنى داراى وظایفى مانند وظایف پیامبر است طبعاً دلایل عقلى حاکم بر لزوم عصمت در «پیامبران» درباره او نیز حاکم است... 

  


 

بر امام واجب است پیراسته از گناه باشد زیرا بدون داشتن عصمت نمىتواند اعتماد مردم را به گفتار و رفتار خود جلب کند و الگویى براى مردم باشد همچنانکه بدون مقام عصمت نمىتواند در قلوب و ارواح نفوذ کند، بنابراین امام بهخاطر دو جهت ـ جلب اعتماد مردم، نفوذ در افکار و اندیشهها ـ باید از تمام لغزشهاى عمدى و سهوى مصون بوده باشد. (با توجه به اینکه «امام» مبین احکام حوادث نو ظهور، و مفسر آیات قرآن، و... یعنى داراى وظایفى مانند وظایف پیامبر است طبعاً دلایل عقلى حاکم بر لزوم عصمت در «پیامبران» درباره او نیز حاکم است. دقت بفرمایید)

همانطور که در این مکتب، شرایط امام افزایش یافت ـ علاوه بر لیاقت و کاردانى و عدل و دادگرى دو شرط دیگر به نام «علم وسیع» و «عصمت» بر شرایط وى اضافه گردید ـ همچنین وظیفه امام در این مکتب، علاوه بر تأمین عدالت اجتماعى و تحکیم امنیت و گسترش اسلام، و دیگر امور متشابه، مسئول دو موضوع زیر نیز مىباشد:

1. بیان اصول و فروع اسلام و رفع هر نوع نیازمندیهاى علمى و فکرى و سیاسى جامعه اسلامى.

2. صیانت دین از هر نوع تحریف، تا معارف و احکام دین بهصورت دست نخورده بهدست مردم برسد، و از اسلاف به اخلاف منتقل گردد و سوداگران و بازرگانان حدیث و تاریخ و دشمنان خارجى با حقایق دین بازى ننمایند.

دلیل دیگر بر عصمت

بحثهاى پیش  ماهیت دو مکتب را در مسئله «امامت» و جانشینى پیامبر بهگونهاى روشن ساخت و معلوم شد که چرا «عصمت» شرط مقوم «امام» در بینش شیعى است، در حالىکه در نظر اهلسنت چنین شرطى مایه شگفتى مىباشد.

در اصل خاصیت بینش شیعى ـ که امامت را، ادامه انجام وظیفه مقام نبوت و رسالت مىداند، و اینکه منهاى تأسیس دین و طرف وحى بودن، کلیه وظایف نبى اکرم به امام محول است ـ این است که امام پس از وى، مانند خود او معصوم باشد و در غیر این صورت نمىتواند به وظایف محوله ادامه دهد؛ در حالىکه مقتضاى بینش سنى ـ که مقام امامت را بسان مقام ریاست جمهورى و نخستوزیرى تلقى مىکند ـ این است که در آن درایت و کفایت در اداره کشور، اکتفا میورزند، هر چند به انجام دیگر وظایف مقام نبوت و رسالت قادر نباشد.

در کتابهاى ملل و نحل و یا نوشتههاى کلامى اهلسنت یکى از نقاط ضعف مذهب شیعه در نظر آنان این است که به عصمت على و فرزندان او عقیده دارند، و از این عقیده وحشت زده و متعجب مىشوند همانطور که ما (مثلاً) از شنیدن نظریه «جبریه» در تعجب و شگفت فرو مىرویم.

علت شگفتى آنان این است که به مسئله امامت از دریچه فکر خود مىنگرند و آن را یک مقام عادى و امام را یک شخصیت معمولى تلقى مىکنند! البته با این بینش، عقیده به عصمت على و فرزندان او جز شگفتى پیامدى نخواهد داشت.

در حالىکه در بینش شیعه، که امام مانند پیامبر واسطه نزول فیض معنوى از جانب خدا به امت است، کوچکترین تعجبى در کار نخواهد بود.

و از این بحث دو نتیجه گرفته شد:

1. مقام امامت پس از پیامبر گرامى، یک مقام تنصیصى است؛ زیرا یک فرد عادى هر چند از نظر دانش و بینش در رتبه عادى باشد، تا تحت تربیت الهى قرار نگیرد و علوم نبوى را از طریق غیب اخذ نکند، به سد این خلأها و رفع این مشکلات موفق نمىگردد.

2. تا جانشین پیامبر، از خلاف و گناه، بلکه از خطا و اشتباه ولو در قلمرو امور مربوط به شریعت، معصوم نباشد، هرگز نمىتواند به این وظایف قیام و این خلأها را پر کند.

بنابراین، تربیت الهى و علوم گسترده و مافوق عادى و عصمت از گناه و لغزش، شرط اساسىِ بیان احکام نوظهور، تفسیر مقاصد آیات قرآن، و پاسخگویى به شبهات و اشکالات و صیانت دین از هر نوع تحریف است.

گذشته بر این، کلیه دلایل عقلى که در عصمت پیامبر مطرح گردید، مانند: تحقق اهداف بعثت، جلب اعتماد مردم، همگى به نحوى در مورد امام در بینش شیعى حاکم مىباشد. و اگر بخواهیم این دلیل را در قالب عبارت فشرده بریزیم باید بگوییم: معصوم بودن امام لازمه مکتبى است که مقام امامت را، ادامهدهنده وظایف رسالت یا ادامه مقام امامت پیامبر تلقى مىکند و چنین ادامهاى، بدون عصمت امام، امکانپذیر نیست.

اکنون وقت آن رسیده است که همین دلیل گذشته را بهگونه دیگر و یا بهصورت مشروح تر مطرح نماییم و آن اینکه:

با رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و‌سلم  یک رشته خلأهایى در جامعه پدید مىآید و سد این خلأها بدون وجود امام معصوم امکانپذیر نیست.

و به دیگر سخن: اگر پر کردن این خلأها که هم اکنون، به شرح آن مىپردازیم لازم و ضرورى مىباشد حتماً باید با وجود یک امام معصوم پر شود، وگرنه براى فرد عادى، چنین امکانى وجود ندارد.

اینک بیان  این خلأها:

1. بیان احکام حوادث نوظهور که هرگز سابقهاى نداشته است.

2. تفسیر مقاصد و اهداف آیات قرآن.

3. پاسخگویى به شبهات و اشکالات.

4. صیانت و حفاظت آیین اسلام از هر نوع تحریف.

اینها وظایفى بود که پیامبر گرامى در عصر خویش به آنها قیام نموده و خلأهاى موجود از این طرق را مسدود مىساخت. اینک ما به ترتیب به توضیح اجمالى این وظایف مىپردازیم:

الف. پیامبر بیانگر حکم هر نوع حادثه نوظهورى بود که رخ مىداد و این نیاز پس از پیامبر گرامى نیز ادامه داشته و امت اسلامى شدیداً به شخصیتى که مبین احکام و حوادث نوظهورى باشد که هرگز در زمان پیامبر گرامى رخ نداده و سابقه نداشته است، نیازمند بودند و در بسیارى از مسایل درمانده شده و به دامن این و آن پناه مىبردند، و سرانجام با یک سلسله دلایل ظنى و پندارى، خود را قانع کرده و به اصطلاح سر و ته آن را بند مىآوردند.

ب. پیامبر گرامى در حال حیات خود به توضیح بخشى از آیات و تشریح ابعاد قسمتى از آیات مىپرداخت و این نیاز پس از رحلت پیامبر گرامى از بین نرفته و مسلمانان در تفسیر قسمتى از آیات دچار اختلاف و دو دستگى شدند حتى در آیاتى مربوط به وضو، حد سارق و فرایض، اختلاف نظر شدیدى پیدا کردند.

ج. رسول خدا به شبهات یهود و نصارى و دیگر ملل جهان که در مدینه مىزیستند و یا به آنجا رفت و آمد مىکردند پاسخ مىگفت و آیه مربوط به ابطال الوهیت عیسى علیها‌السلام  (آلعمران/59) و غیر آن، گواه زنده بر این مطلب است و این نیاز، پس از رحلت رسول خدا، به قوت خود باقى بود و سیل شبهات از طریق احبار یهود و نصارى، و دیگر ملل جهان بر سرزمین مدینه سرازیر بود، و تاریخ زندگى خلفا و عجز و ناتوانى بسیارى از یاران پیامبر از حل شبهات اجانب و بیگانگان گواه روشنى بر بقاى چنین نیازى بود.

د. حفظ و صیانت آیین اسلام از تحریف محرفان و جعلوضاعان مسئلهاى است که نمىتوان از آن به سادگى گذشت، در زمان پیامبر، تحریف و جعل حدیث کم و بیش وجود داشت و پس از درگذشت پیامبر، رواج بیشترى پیدا کرد. البته هر نوع تحریفى با مراجعه به پیامبر گرامى، خنثى مىشد ولى پس از درگذشت پیامبر، نبودن یک مرجع معصوم (یا به تعبیر صحیحتر: عدم مراجعه به فرد معصوم) که بتوان  از طریق مراجعه به او صحیح را از غیر صحیح تمیز داد، مشکل بزرگى را در جامعه بهوجود آورد، و احادیث زیادى در زمینههاى مختلف وارد احادیث پیامبر گردید که چهره تاریخ حدیث را در صدر اسلام دگرگون ساخت.

گذشته از این، مسئله تحریف، اختصاص به موضوع حدیث ندارد، پیدایش فرقههاى گوناگون پس از رحلت پیامبر، که تاریخ ملل و نحل، شاهد گویاى آن است، گواه روشنى بر وجود تحریف در اصول و فروع است، و هنوز چیزى از رحلت پیامبر نگذشته بود که فرقهسازى و گروه بازى در فروع و اصول پىریزى گردید و مسلمانان به هفتادودو ملت یا بیشتر منشعب شدند که تنها یکى از آن بر حق بوده و بقیه بر باطلند.

این اشکالات و مشکلات با وجود ارزشمند پیامبر گرامى، برطرف مىشد ولى پس از درگذشت وى این مشکلات باقى مىماند، مگر اینکه خلیفه و جانشین او مانند خود او فیض بخش و کمال آفرین باشد و در غیر این صورت امت اسلامى از چنین فیضى محروم بوده و جانشین او نیز، جانشین واقعى نخواهد بود.

این نقیصهها هرگز با امام منتخب مردم بر طرف نمىگردد، بلکه با امام و خلیفهاى برطرف مىشود که مانند پیامبر از تربیت الهى بهرهاى داشته و از علم سرشار و عصمت و مصونیت خدایى برخوردار باشد و در غیر این صورت این نقایص به قوت خود باقى خواهد بود و شناخت چنین فردى مانند پیامبر، بدون تنصیص الهى و معرفى او  امکانپذیر نیست؛ زیرا خدا باید قبلاً با تربیت و تعلیمهاى خارقالعاده، چنین فردى را براى امت تدارک ببیند، آنگاه در موقع مناسب از طریق پیامبر معرفى کند.

این نوع محاسبات که فشرده آن را در اینجا آوردیم، و صورت گسترده آن را در کتاب «پیشوایى از نظر اسلام» که در امامت نوشته شده است، نیز آوردهایم علاوه بر تنصیصى بودن مقام امامت، عصمت امام را نیز روشن مىسازد و چون در بحث عصمت پیامبر به توضیح دلایل عقلى عصمت پرداختیم، دیگر در اینجا به اختصار برگزار مىکنیم. و از آن دلایل که در باره امام نیز حاکم است سخن نمىگوییم.

اگر بر عصمت مجموع پیامبران و یا خصوص پیامبر گرامى یک سلسله آیات قرآن گواهى مىدهند، بر عصمت و پیراستگى «امام» به صورت کلى نیز آیاتى دلالت دارند.

و در این مورد به تشریح دو آیه مىپردازیم:

1. آیه مربوط به امامت «ابراهیم»

2. آیه مربوط به تطهیر «اهلبیت»

و از تشریح آیات دیگر که ممکن است بتوان با آنها بر عصمت امام استدلال کرد، خوددارى مىنماییم.

عصمت امام در آیه ابتلا

از مفاهیم شایسته بررسى، تحلیل مفهوم «امام» در قرآن است، مفهوم «امام» بسان مفاهیم «نبى»، «رسول»، «صدیقین»، «شهدا» و «صالحین» شایسته تفسیر و بررسى دقیق مىباشد.

قرآن مجید مجموع این مفاهیم جز «امام» را در آیهاى گرد آورده آنجا که مىفرماید: «وَمَنْ یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَالنَّبِیِّینَ وَالصِّدّیقینَ وَالشُّهَداءِوَالصّالِحینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً». (نساء/69) کسانى که خدا و رسول او را اطاعت مىکنند آنان کسانى هستند که خداوند به آنان نعمت بخشیده یعنى پیامبران، صدیقان، شهدا وصالحان، چه نیکو همنشینانى هستند!»

به حق، هر یک از این مفاهیم در خور تحلیل و توضیح مىباشند، در حالىکه قرآن در این آیه مفاهیم پنجگانه را مطرح مىنماید در آیات دیگر موضوع «امام» و «ائمه» را مطرح نموده و درباره آن سخن مىگوید و بارزترین آیهاى که پیرامون «امام» وارد شده است آیه یاد شده در زیر مىباشد: «وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّى جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتى قالَ لا یَنالُ عَهْدِى الظّالِمینَ». (بقره/124) آنگاه که پروردگار ابراهیم او را با پارهاى از تکالیف و امور، آزمود، خدا (یا ابراهیم) آنها را به پایان رسانید (و بهخوبى از عهده امتحان بر آمد) خدا گفت: تو را براى مردم امام قرار مىدهم، گفت از فرزندانم نیز امام قرار بده، فرمود: عهد من به ستمگران نمىرسد.

چگونگى دلالت آیه بر عصمت امام

بحثهاى پیشین که پیرامون آیه صورت گرفت، دلالت آیه را بر لزوم عصمت در امام آشکار مىسازد.

اینک بیان اجمالى:

1. امام، پیشوا و الگو است و فرد غیرمعصوم نمىتواند اسوه و الگو باشد و به دیگر سخن باید امت رفتار و گفتار خود را با رفتار و گفتار امام خود تطبیق کند و فرد غیر پیراسته از گناه و خلاف، چگونه مىتواند براى این کار الگو و نمونه شمرده شود؟

2. امام یک فرد مطاع است که بدون قید و شرط و بدون چون و چرا اطاعت او لازم و واجب است؛ چنین مطاعى که اطاعت او بدون قید و شرط واجب باشد، جز فرد معصوم نمىتواند باشد.

3. آیه با صراحت کامل، محرومیت ظالمان را از نیل به این منصب اعلام داشته است و در بحث قبل بهصورت کامل توضیح داده شد که درخواست ابراهیم فقط درباره یک گروه پذیرفته شده است و آن گروهى است که در صفحه زندگى آنان هیچگونه نقطه ضعفى وجود نداشته باشد و دیگر گروهها هر چند در حال تصدى طاهر و تایب باشند، مشمول نفى الهى مىباشند. (منشور جاوید/ج5/ص214 ـ 278)

آیه تطهیر یکى از دلایل عصمت «اهلبیت»

آشنایان با قرآن، با آیه «تطهیر» کمال آشنایى را دارند، حتى معمولاً آن گروه ازمردم که انس زیادى با قرآن ندارند، آن را به حفظ دارند، و متن آیه چنین است: «وَقَرْنَ فى بُیُوتِکُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلَیَّةِ الأُولى وَأَقِمْنَالصَّلاةَ وَآتینَ الزَّکاةَ وَأَطعْنَ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً». (احزاب/33) در خانههاى خود بمانید و همچون جاهلیت نخستین ظاهر نشوید، نماز را به پا دارید و زکات را بپردازید، خدا و پیامبر را اطاعت نمایید. خداوند فقط مىخواهد پلیدى را از خصوص شما اهلبیت دور کند و شما را کاملاً پاک گرداند.

علمای شیعه از نخستین روز تدوین حدیث و تفسیر با این آیه بر عصمت «اهلبیت» استدلال کرده و آن را یکى از دلایل عصمت این گروه دانستهاند.

یکى از مسایل مورد نظر در آیه، توضیح معناى «رجس» است لغتشناس بزرگ عرب، ابنفارس آن را به معناى «قذر» (کثافت و آلودگى) مىداند (المقاییس/ج2/ص49) و در قرآن این لفظ بیش از هشت بار وارد شده و موضوعاتى مانند: میته، خون، گوشت خوک، شراب و قمار و بت و ازلام (نوعى از قمار به شکل بختآزمایى) و کافر (به المعجم  المفهرس، ماده «رجس» مراجعه فرمایید) و مانند آنها به آن توصیف شده است و از ملاحظه مجموع آیات، مىتوان گفت که این لفظ معادل لفظ «پلیدى» و «آلودگى» و یا کثافت و قذارت است خواه بهصورت محسوس و آشکار. مانند خون و میته و گوشت خوک و یا بهصورت معنوى و نامحسوس، مانند بت و قمار و کافر که چه بسا از نظر ظاهر تمیز و نظیف باشند ولى با توجه به مفاسدى که در استعمال قمار و نیایش بت و عقاید کافر وجود دارد، همه این موضوعات «رجس» خوانده شدهاند.

شکى نیست که مقصود از آن در آیه مورد بحث «قذارت» ظاهرى و آلودگى حسى نیست، بلکه مقصود پلیدىهاى معنوى است که در افراد کافر و عاصى وجود دارد و آن جز «گناه» و نافرمانى چیز دیگرى نخواهد بود و پاکى انسانى از این نوع قذارتها و پلیدىها، ملازم با عصمت و پیراستگى از گناه مىباشد.

گواه این مطلب جمله «وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» که بهعنوان تأکید جمله قبل «لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ» وارد شده و همین جمله در قرآن در مورد پاکى از گناه و پیراستگى از خلاف به کار رفته است مانند: «إِنَّ اللّهَ اصْطَفیکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفیکِ عَلى نِساءِ الْعالَمینَ». (آلعمران/42) خدا تو را (اى مریم!) برگزید و پاکیزه گردانید و نسبت به زنان دیگر برترى بخشیده است.

این تطهیر جز پاکى از پلیدىهاى روحى و قذارتهاى معنوى که ملازم با عصمت است چیز دیگرى نیست.

البته «تطهیر» داراى مراتب و درجاتى است و همه مراتب آن ملازم با عصمت نیست، چنانکه قرآن مجید درباره مسجد قبا و نمازگزاران در آن مسجد مىفرماید: «... فیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرینَ». (توبه/108) در آنجا شخصیتهایى است که مىخواهند پاکیزه گردند خداوند نیز افراد پاکیزه را دوست دارد.»

ولى از آنجا که در آیه، پلیدى به صورت مطلق و همراه با (الف و لام) جنس، «الرجس» وارد شده و به حکم مضمون «لیذهب» طبیعت «الرجس» از آنان نفى شده و آنگاه با جمله «لیطهّرکم تطهیراً» مورد تأکید قرار گرفته است، قطعاً مقصود، نفى همه نوع پلیدى خواهد بود و یک چنین نفى و به تعبیر قرآن «اذهاب الرجس»، ملازم با عصمت خواهد بود و اگر مقصود نفى مرتبهاى از «رجس» مانند گناه کبیره بود، نفى رجس بهصورت نفى (جنس) و تأکید آن با جمله «لِیُطَهِّرَکُمْ» مناسب نبود.

خلاصه به دو دلیل باید گفت: مطلق پلیدى وآلودگى معنوى اعم از صغیره و کبیره از اهلبیت نفى شده است:

1. جنس و طبیعت «رجس» و «پلیدى» از آنان سلب شده است و نفى جنس ملازم با نفى تمام مراتب و افراد آن است.

2. نفى پلیدى با جمله «لِیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» مؤکد شده است و اگر مقصود نفى تمام مراحل نبود، تأکید چندان مناسب نمىباشد.

از این بیان روشن مىگردد که نظریه برخى از مفسران که مىگویند: مقصود از «الرِّجْسُ» شرک و یا گناهان کبیره است، پایهاى ندارد و با ظاهر آیه مخالف مىباشد؛ زیرا «رجس» نه به معناى بتپرستى است و نه به معناى گناه کبیره، بلکه معناى وسیع و گستردهاى دارد که بهصورت مطلق از اهلبیت نفى شده است و نفى یک شئ بهصورت مطلق و بدون قید و شرط، ملازم با نفى تمام مراتب آن است نه مرتبهاى از آن؛ مانند: «لا رجل فى الدار»: «اصلاً مردى در خانه نیست» و یا «لا خیر فى الحیاة»: «اصلاً خیرى در زندگى وجود ندارد». (منشور جاوید/ج5/ص281 ـ 284)

منبع: پایگاه اطلاعرسانی حضرت آیتالله سبحانی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





جمعه ٠٤ خرداد ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام