*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: پرس‌وجو  | تاریخ:1396/08/22 | ساعت:١٢:٣٨ | شماره خبر:٣٩٥١١٦ |  


    پرس‌وجو شماره 531آیا حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام به قصد شهادت رهسپار عراق شد  یا به قصد تشکیل یک حکومت عادلانه اسلامى؟

آیا حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام به قصد شهادت رهسپار عراق شد یا به قصد تشکیل یک حکومت عادلانه اسلامى؟

 سیدالشهدا علیه‌السلام - به عقیده ‏شیعه امامیه- امام مفترض‏الطاعه و سومین جانشین از جانشینان پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و صاحب ولایت کلیه مى‏باشد. علم امام علیه‌السلام به اعیان خارجیه و حوادث و وقایع طبق آن‌چه از ادله نقلیه و براهین عقلیه در مى‏آید به دو قسم و از دو راه است: .. 

  


 

سیدالشهدا علیه‌السلام - به عقیده ‏شیعه امامیه- امام مفترض‏الطاعه و سومین جانشین از جانشینان پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و صاحب ولایت کلیه مى‏باشد. علم امام علیه‌السلام به اعیان خارجیه و حوادث و وقایع طبق آنچه از ادله نقلیه و براهین عقلیه در مى‏آید به دو قسم و از دو راه است:

قسم اول از علم امام‏

امام علیه‌السلام به حقایق جهان هستى، در هرگونه شرایط، به اذن خدا واقف است؛ اعم از آنها که تحت حس قرار دارند و آنها که بیرون از دایره حس مى‏باشند، مانند موجودات آسمانى و حوادث گذشته و وقایع آینده. دلیل این مطلب:

راه اثبات علم از راه نقل، روایات متواتره‏اى است که در جوامع حدیث شیعه، مانند کتاب‏ کافى‏، بصایر، کتب صدوق، کتاب‏ بحارالانوار و غیر آنها ضبط شده است.

به موجب این روایات که به حد و حصر نمى‏آید، امام علیه‌السلام از راه موهبت الهى و نه از راه اکتساب، به همه چیز واقف و از همه چیز آگاه است و هرچه را بخواهد به اذن خدا، به ادنى توجهى مى‏داند.

البته در قرآن کریم آیاتى داریم که علم غیب را مخصوص ذات خداى متعال و منحصر در ساحت مقدس او قرار مى‏دهد، ولى استثنایى که در آیه کریمه‏ «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ» (1) وجود دارد نشان مى‏دهد که اختصاص علم غیب به خداى متعال به این معناست که غیب را مستقلًا و از پیش خود (بالذات) کسى جز خداى نداند، ولى ممکن است پیغمبران پسندیده، به تعلیم خدایى بدانند و ممکن است پسندیدگان دیگر نیز به تعلیم پیغمبران، آن را بدانند، چنانکه در بسیارى از این روایات وارد است که پیغمبر و نیز هر امامى در آخرین لحظات زندگى خود علم امامت را به امام پس از خود مى‏سپارد.

اما از راه عقل، براهینى موجود است که به موجب آنها، امام علیه‌السلام به حسب مقام نورانیت خود، کامل‏ترین انسان عهد خود و مظهر تام اسما و صفات خدایى و بالفعل به همه چیز عالم و به هر واقعه شخصى آشناست و به حسب وجود عنصرى خود، به هر سوى توجه کند، براى وى حقایق روشن مى‏شود. (ما تقریر این براهین را نظر به این‏که به یک سلسله مسایل عقلى پیچیده متوقف و سطح آنها از سطح این مقاله بالاتر است، به محل مخصوص آنها احاله مى‏دهیم).

این علم تأثیرى در عمل و ارتباط، با تکلیف ندارد

نکته‏اى که باید به آن توجه کرد این است که این‏گونه علم موهبتى، به موجب ادله عقلى و نقلى که آن را اثبات مى‏کند، قابل هیچ‏گونه تخلف نیست و تغیر نمى‏پذیرد و سرمویى به خطا نمى‏رود و به اصطلاح علم است به آنچه در لوح محفوظ ثبت شده است، و آگاهى است از آنچه قضاى حتمى خداوندى به آن تعلق گرفته است. لازمه این مطلب این است که هیچ‏گونه تکلیفى به متعلق این‏گونه علم (از آن جهت که متعلق این‏گونه علم است و حتمى‏الوقوع مى‏باشد)، تعلق نمى‏گیرد و هم‏چنین قصد و طلبى از انسان با او ارتباط پیدا نمى‏کند؛ زیرا تکلیف همواره از راه امکان به فعل تعلق مى‏گیرد و از راه این‏که فعل و ترک هر دو در اختیار مکلف‏اند، فعل یا ترک خواسته مى‏شود و اما از جهت ضرورى‏الوقوع و متعلق فضاى حتمى بودن آن محال است مورد تکلیف قرار گیرد.

مثلاً صحیح است خدا به بنده خود بفرماید: فلان کارى که فعل و ترک آن براى تو ممکن است و در اختیار توست بکن، ولى محال است بفرماید: فلان کارى را که به موجب مشیت تکوینى و قضاى حتمى من تحقق خواهد یافت بکن یا مکن؛ زیرا چنین امر و نهى لغو و بى‏اثر مى‏باشد.

هم‏چنین انسان مى‏تواند امرى را که امکان شدن و نشدن دارد اراده کرده، براى خود مقصد و هدف قرارداده، براى تحقق دادن آن به تلاش و کوشش بپردازد، ولى هرگز نمى‏تواند امرى را که به‏طور یقین (بى‏تغیر و تخلف) و به‏طور قضاى حتمى شدنى است، اراده کند و آن را مقصد خود قرارداده، تعقیب کند؛ زیرا اراده و عدم اراده و قصد و عدم قصد انسان کمترین تأثیرى در امرى که به هرحال شدنى است و از آن جهت که شدنى است، ندارد (دقت شود).

قسم دوم از علم امام: علم عادى‏

پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به نص قرآن کریم و هم‏چنین امام علیه‌السلام (از عترت پاک او) بشرى است، همانند سایر افراد و اعمالى که در مسیر زندگى انجام مى‏دهد، مانند اعمال سایر افراد بشر در مجراى اختیار و بر اساس علم عادى قرار دارد. امام علیه‌السلام نیز مانند دیگران خیر و شر و نفع و ضرر کارها را از روى علم عادى تشخیص داده و آنچه را شایسته اقدام مى‏بیند اراده کرده، در انجام آن به تلاش و کوشش مى‏پردازد. در جایى که علل و عوامل و اوضاع و احوال خارجى موافق ‏باشد، به هدف اصابت مى‏کند و در جایى که اسباب و شرایط مساعدت نکنند از پیش نمى‏رود.

امام علیه‌السلام مانند سایر افراد انسانى بنده خدا و به تکالیف و مقررات دینى مکلف و مؤظف مى‏باشد و طبق سرپرستى و پیشوایى که از جانب خدا دارد، با موازین عادى انسانى باید انجام دهد و آخرین تلاش و کوشش را در احیاى کلمه حق و سرپا نگه‏داشتن دین و آیین بنماید.

نهضت سیدالشهدا علیه‌السلام و هدف آن‏

با یک سیر اجمالى در وضع عمومى آن روز، مى‏توان نسبت به تصمیم و اقدام سیدالشهدا علیه‌السلام آشنا شد.

تیره‏ترین و تاریک‏ترین روزگارى که در جریان تاریخ اسلام به خانواده رسالت و شیعیانشان گذشته، دوره حکومت بیست ساله معاویه بود.

معاویه پس از آن‏که خلافت اسلامى را با هر نیرنگی بهدست آورد و فرمانرواى بى‏قید و شرط کشور پهناور اسلامى شد، همه نیروى خود را صرف تحکیم و تقویت فرمانروایى خود و نابود ساختن اهل‏بیت رسالت مى‏نمود، نه تنها در این‏که آنان را نابود کند، بلکه مى‏خواست نام آنان را از زبان مردم و نشان آنان را از یاد مردم محو کند.

او به روشهای مختلف جماعتى از صحابه پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم که مورد احترام و اعتماد مردم بودند با خود همراه و با ساختن احادیث به نفع صحابه و ضرر اهل‏بیت به کار خود ادامه داد. و به دستور او در منابر اسلامى در سرتاسر بلاد اسلامى به امیرالمؤمنین علیه‌السلام (مانند یک فریضه دینى) سب و لعن مى‏شد.

بهوسیله ایادى خود مانند زیادبن ابیه و سمرةبن جندب و بسربن ارطاه و امثال ایشان، هرجا از دوستان اهل‏بیت سراغ مى‏کرد به زندگى‏اش خاتمه مى‏داد و در این راه‏ها از زر، از زور، از تطمیع، از ترغیب و از تهدید، تا آخرین حد توانایى استفاده مى‏کرد. جو زمان معاویه در یک کلام طوری بود، که از زبان امام حسین علیه‌السلام که امامتشان تقریباً ده سال طول کشید. در طول این مدت از آن حضرت که امام وقت و مبین معارف و احکام دین بود در تمام فقه اسلامى حتى یک حدیث نقل نشده است (منظور روایتى است که مردم از آن حضرت کرده باشند که شاهد مراجعه و اقبال مردم است، نه روایتى که از داخل خاندان آن حضرت مانند ائمه بعدى رسیده باشد).

از این‏جا معلوم مى‏شود که آن روز، در خانه اهل‏بیت علیهم‌السلام به کلى بسته شده و اقبال مردم به حد صفر رسیده بوده است.

همان سیدالشهدا علیه‌السلام که پس از درگذشت معاویه، بى‏درنگ علیه یزید قیام کرد و خود و کسان خود، حتى بچه شیرخواره خود را در این راه فدا کرد، اما در همه مدت امامت خود که معاصر معاویه بود به این فداکارى نیز قادر نشد؛ زیرا در برابر نیرنگ‏هاى به ظاهر حق به جانب معاویه و بیعتى که از وى گرفته شده بود، قیام و شهادت او کمترین اثرى نداشت.

آخرین ضربت کارى‏اى که معاویه به پیکر اسلام و مسلمین وارد ساخت این بود که خلافت اسلامى را به سلطنت استبدادى موروثى تبدیل نمود و پسر خود یزید را به جاى خود نشانید، در حالىکه یزید هیچ‏گونه شخصیت دینى (حتى به‏طور تزویر و تظاهر) نداشت و همه وقت خود را علناً با ساز و نواز و باده‏گسارى و شاهدبازى و میمون رقصانى مى‏گذرانید و احترامى به مقررات دینى نمى‏گذاشت و گذشته از همه‏ اینها اعتقادى به دین و آیین نداشت.

در چنین شرایطى، یگانه وسیله و مؤثرترین عامل براى قطعیت یافتن سقوط اهل‏بیت و در هم ریختن بنیان حق و اسلام این بود که سیدالشهدا با یزید بیعت کند و او را خلیفه و جانشین مفترض‏الطاعه پیغمبر بشناسد.

امام علیه‌السلام و بیعت با یزید

سیدالشهدا علیه‌السلام نظر به پیشوایى و رهبرى واقعى که داشت نمى‏توانست با یزید بیعت کند و چنین قدم مؤثرى در پایمال ساختن دین و آیین بردارد و تکلیفى جز امتناع از بیعت نداشت و خدا نیز جز این را از وى نمى‏خواست.

اثر امتناع از بیعت‏

از آن طرف امتناع از بیعت اثرى تلخ و ناگوار داشت؛ زیرا قدرت هولناک و مقاومت‏ناپذیر وقت، با تمام هستى خود بیعت مى‏خواست و به هیچ چیز دیگر قانع نبود و از این روى کشته شدن امام علیه‌السلام در صورت امتناع در بیعت قطعى و لازم لاینفک بود.

سیدالشهدا علیه‌السلام نظر به رعایت مصلحت اسلام و مسلمین، تصمیم قطعى بر امتناع از بیعت و کشته شدن گرفت و بى‏محابا مرگ را بر زندگى ترجیح داد. (و این است معناى آنچه در برخى از روایات وارد است که رسول خدا در خواب به او فرمود: خدا مى‏خواهد تو را کشته ببیند.)

ترجیح مرگ بر زندگى‏

آرى، سیدالشهدا علیه‌السلام تصمیم بر امتناع از بیعت و در نتیجه کشته شدن گرفت و مرگ را بر زندگى ترجیح داد و جریان حوادث نیز اصابت نظر آن حضرت را به ثبوت رسانید؛ زیرا شهادت وى با آن وضع دلخراش مظلومیت و حقانیت اهل‏بیت را مسجل ساخت و پس از شهادت تا دوازده سال نهضت‏ها و خونریزى‏ها ادامه یافت و پس از آن همان خانه‏اى که در زمان حیات آن حضرت کسى درب آن را نمى‏شناخت، با مختصر آرامشى که در زمان امام پنجم بهوجود آمد، شیعه از اطراف و اکناف مانند سیل به درِ همان خانه شتافت. حقانیت و نورانیتشان در هر گوشه و کنار جهان به تابش و تلألؤ پرداخت که پایه استوار آن، حقانیت توأم با مظلومیت اهل‏بیت مى‏باشد و پیشتاز این میدان سیدالشهدا علیه‌السلام بود. حالا مقایسه وضع خاندان رسالت و اقبال مردم به آنان در زمان حیات آن حضرت با وضعى که پس از شهادت وى در مدت چهارده قرن پیش آمده و سال به سال تازه‏تر و عمیق‏تر مى‏شود، اصابت نظر آن حضرت را آفتابى مى‏کند، بیتى که آن حضرت (بنا به بعضى از روایات) انشاد فرموده، اشاره به همین معناست:

«و ما إن طبنا جبن ولکن *** منایانا و دولة آخرینا»

اشاره‏هاى مختلف امام علیه‌السلام به وظیفه خود

سیدالشهدا علیه‌السلام به وظیفه خدایى خود که امتناع از بیعت بود، آشنا بود و بهتر از همه به قدرت بیکران و مقاومت‏ناپذیر بنى‏امیه و روحیه یزید پى برده بود و مى‏دانست که لازم لاینفک خوددارى از بیعت، کشته شدن اوست و انجام وظیفه خدایى، شهادت را در بردارد. آن حضرت در مقامات مختلف و با تعبیرات گوناگون از این معنا کشف مى‏فرمود؛ بهعنوان مثال در مجلس حاکم مدینه که از وى بیعت مى‏خواست، فرمود: مثل من با مثل یزید بیعت نمى‏کند.

هنگامى که شبانه از مدینه بیرون مى‏رفت، از جدش رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نقل فرمود که در خواب به وى فرموده: خدا خواسته (یعنى بهعنوان تکلیف) که کشته شوى.

حضرت در خطبه‏اى که هنگام حرکت از مکه خواند و در پاسخ کسانى که مى‏خواستند آن حضرت را از حرکت به سوى عراق منصرف سازند، همان مطلب را تکرار فرمود.

در پاسخ یکى از شخصیت‏هاى اعراب که در راه، اصرار داشت که آن حضرت از رفتن به کوفه منصرف شود، فرمود: این رأى بر من‏ پوشیده نیست، ولى اینان از من دست بردار نیستند و هرجا بروم و هرجا باشم مرا خواهند کشت. (برخى از این روایات اگرچه معارض دارد یا از جهت سند خالى از ضعف نیست، ولى ملاحظه اوضاع و احوال روز و تجزیه و تحلیل قضایا آنها را کاملاً تأیید مى‏کند.)

اختلاف روش امام علیه‌السلام در خلال مدت قیام خود

البته مراد از این‏که مى‏گوییم قصد امام علیه‌السلام از قیام خود شهادت بود و خدا شهادت او را خواسته بود، این نیست که خدا از وى خواسته بود که از بیعت یزید خوددارى نماید، آن‏گاه دست روى دست گذاشته، به کسان یزید اطلاع دهد که بیایید مرا بکشید و بدین‏طریق خنده‏دار وظیفه خود را انجام دهد و نام قیام روى آن بگذارد، بلکه وظیفه امام علیه‌السلام این بود که علیه خلافت شوم یزید قیام کرده، از بیعت با او امتناع ورزد.

از این‏جاست که مى‏بینیم روش امام علیه‌السلام در خلال مدت قیام به حسب اختلاف اوضاع و احوال متفاوت بوده، در آغاز کار که تحت فشار حاکم مدینه قرار گرفت، شبانه از مدینه حرکت کرده، به مکه که حرم خدا و مأمن دینى بود، پناهنده شد و چند ماهى در مکه در حال پناهندگى گذرانید. در مکه تحت مراقبت سرّى مأمورین آگاهى خلافت بود تا تصمیم گرفته شد توسط گروهى، در موسم حج کشته شود یا گرفته شده، به شام فرستاده شود، در این زمان سیل نامه از جانب عراق به سوى آن حضرت روان شده، که وعده یارى و نصرت داده، او را به عراق دعوت کردند. آن حضرت تصمیم به حرکت و قیام خونین گرفت، اول بهعنوان اتمام حجت مسلمبن عقیل را بهعنوان نماینده خود فرستاد و پس از چندى نامه مسلم مبنى بر مساعد بودن اوضاع نسبت به قیام به آن حضرت‏ رسید.

امام علیه‌السلام به ملاحظه دو عامل که گفته شد، یعنى ورود مأمورین سرّى شام به منظور کشتن یا گرفتن وى و حفظ حرمت خانه خدا و مهیا بودن عراق براى قیام، به سوى کوفه رهسپار شد. سپس در اثناى راه که خبر قتل فجیع مسلم و هانى رسید، روش قیام و جنگ تهاجمى را به قیام دفاعى تبدیل فرموده، به تصفیه جماعت خود پرداخت و تنها کسانى را که تا آخرین قطره خون خود از یارى وى دست‏بردار نبودند نگه داشته، رهسپار مصرع خود شد.

پینوشتها:

1. جن، آیات 26- 27.

2. بقره/195.

منبع: مجموعه رسائل علامه طباطبایى

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





جمعه ٠٣ آذر ١٣٩٦
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام