*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: راه سعادت, داستان, سیره خوبان, افق خانواده  | تاریخ:1396/08/10 | ساعت:١٥:١٧ | شماره خبر:٣٩٤٩٣١ |  


    داستان

من ستایش را دوست ندارم

  دور تا دور امام علی علیه السلام حلقه زده بودیم. درست مثل شاخه‌ها و برگ‌های درختی که چشمه‌ی پرآبی را در آغوش خود گرفته باشند! دیدن سیمای دوست داشتنی امام علیه السلام برای ما بیش‌تر از همه‌ی نعمت‌های دنیا می‌ارزید. ... 

  


دور تا دور امام علی علیه السلام حلقه زده بودیم. درست مثل شاخهها و برگهای درختی که چشمهی پرآبی را در آغوش خود گرفته باشند! دیدن سیمای دوست داشتنی امام علیه السلام برای ما بیشتر از همهی نعمتهای دنیا میارزید. بیشتر همرزمهای ما که به جنگ صفین آمده بودند، امیرمؤمنان علیه السلام را به خوبی ما چند نفر نمیشناختند. شاید آنها نمیتوانستند حرفهای امام علیه السلام را به خوبی درک کنند یا در خاطر خود نگه دارند! آنها یا عوام و بیسواد بودند یا آدمهایی که از سرِ ترس یا طمع مال و غنیمت به سپاه امام علی علیه السلام آمده بودند. فعلاً از نبرد تنبهتن با سپاه معاویه خبری نبود. ما در سرزمین صفین بودیم. در کنار رودخانهی پُر آب و شتابان فُرات.

هوا داغ و سنگین بود. انباشته از گرمایی که آزارمان میداد. اما خُنکای سخنان امام علی علیه السلام گرما را از یادمان میبرد. من هم مثل ابنعباس، سعی میکردم حرفهای امام علیه السلام را حفظ کنم. خداوند به من حافظهی خوبی عطا کرده بود. امام علیه السلام وقتی نام خدا را بر زبان آورد و چند جمله از لطف و نعمتهای خداوند گفت، ناگهان مردی از میان ما برخاست. سرها به سمت او چرخ خورد. این اتفاق، یعنی سؤال مردم از امام علیه السلام، در میان ما عادی بود. خیلی وقتها، وقتی امام علی علیه السلام، پُرشور و شیرین، غرق در حرف زدن میشد، ناگهان یکی بر میخاست و درست یا نادرست، سؤال میپرسید و رشتهی افکار امام علیه السلام را پاره میکرد. اما امام علیه السلام صبور بود و با مهربانی و خوشرویی جواب میداد.

ما آن مرد را نمیشناختیم. یعنی من تا آن لحظه او را در سپاه خودمان ندیده بودم. او چند جمله سخن گفت. معلوم بود آدم باسوادی است. امام علیه السلام خوشروتر از همیشه، به او خیره بود و با احترام نگاهش میکرد. حتماً او را میشناخت.

آن مرد از امام علی علیه السلام تعریف زیادی کرد. به او درود زیادی گفت و از مقام بالایش با احترام یاد کرد. بعد گفت: من در همه حال پیرو شما هستم و از شما اطاعت میکنم.

سپس بر جای خود نشست. امام علی علیه السلام به سخنرانی خود ادامه داد، اما با حرفهایی که برای ما زد، معلوم شد درودها و ستایشهای آن مرد محترم را نپسندیده است. اما ما خوب میدانستیم امام علیه السلام بیشتر از آنچه که آن مرد ناشناس گفته بود، در پیشگاه خداوند، مقام و منزلت داشت. آن مرد چند بار دیگر برخاست و از امام علیه السلام تعریف کرد. اما امام علی علیه السلام برای ما حرفهایی زد که معلوم بود تعریف و تمجید دیگران را نمیپسندد.

٭ ٭ ٭

…خوش ندارم در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم و خواهان شنیدن آن هستم! سپاس خدای را که چنین نبودم و اگر ستایش را دوست میداشتم، آن را رها میکردم به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان و بزرگی و بزرگواری که تنها خدا سزاوار آن است!

من از شما میخواهم که از من با سخنان زیبای خود تعریف نکنید تا از عهدهی وظایفی که نسبت به خدا و شما دارم بر آیم و حقوقی را که مانده است بپردازم…! پس با من چنان که با پادشاهان سرکش حرف میزنید، سخن نگویید…!

همانا من و شما بندگان و مملوک خداوند هستیم…!

از خطبهی 216 در صحرای صفین

مجید ملامحمدی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





دوشنبه ٠٣ ارديبهشت ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام