*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: اخلاق در حوزه  | تاریخ:1396/03/31 | ساعت:١٦:٥٠ | شماره خبر:٣٩٢٣٤٣ |  


    درس اخلاق شماره 514حضرت آیةالله‌ شیخ محمدتقی آملی قدس‌سره /// تحلم کنید تا حلیم شوید

حضرت آیةالله‌ شیخ محمدتقی آملی قدس‌سره /// تحلم کنید تا حلیم شوید

  برای جلوگیری از صفت غضب دو راه ممکن است، یکی حلم و دیگری کظم الغیظ یعنی فروخوردن غیظ و خشم. حلم عبارت است از صفتی نفسانی و حالتی روحانی که از آن به سکونت نفس و آرامش خاطر تعبیر می‌کنند که با ورود امر ناملایمی، شخص زود از جا بدر نمی‌رود. اما کظم غیظ، عبارت از این‌که شخص، حالت سکونت و آرامش را به خود بدهد که آن تحلّم است و این امری است عارضی برخلاف حلم که فطری انسان است. ....  

  


 

برای جلوگیری از صفت غضب دو راه ممکن است، یکی حلم و دیگری کظم الغیظ یعنی فروخوردن غیظ و خشم.

حلم عبارت است از صفتی نفسانی و حالتی روحانی که از آن به سکونت نفس و آرامش خاطر تعبیر میکنند که با ورود امر ناملایمی، شخص زود از جا بدر نمیرود. اما کظم غیظ، عبارت از اینکه شخص، حالت سکونت و آرامش را به خود بدهد که آن تحلّم است و این امری است عارضی برخلاف حلم که فطری انسان است.

اگر کسی حلیم باشد از غضب نابجا و مذموم جلوگیری میکند و نمیگذارد چنین غضبی وارد دل شود ولی صاحب کظم غیظ از غضب وارد شده جلوگیری میکند. بهعبارت دیگر حلم در شخص حلیم مانند صفت عدالت است در شخص عادل که نمیگذارد از او معصیت صادر شود ولی کظم در آدم کاظم حکم توبه را دارد نسبت به شخص تائب. مثال حلم مثال آب است که فطرت آن این است که همیشه به طرف سرازیری متمایل است و پایین میرود ولکن تحلم (کظم غیظ) مثال آبی است که بهوسیله تلمبه یا ادوات برقی بخواهد برخلاف جریان طبیعیاش به سمت بالا برود. با این حساب روحی که دارای حلم است افضل است از روحی که تنها کظم غیظ دارد؛ و البته در کنترل غضب اولی آسانتر است از دومی. زیرا در دومی میان غضب و کظم غیظ جنگ واقع میشود تا کدام غالب شوند و کدام مغلوب، ولی در شخص حلیم، غضب اصلاً پیدا نمیشود.

پس یک مرتبه هست که روح حالت سکونت را واجد است و یک مرتبه هست که باید او را وادار به سکونت نمود و لذا با تمرین و ممارست، انسان تحولاتی پیدا میکند و کم کم حالت تحلم میرسد به حلم، جایی که حکم میشود. چنانچه رسول اکرم صل‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: «تعلم کنید تا عالم شوید و تحلم ورزید تا حلیم شوید.» و لذا طریق پیدایش حلم، پیش گرفتن تحلم و کظم غیظ است. بنابر مناسبت مقام و ارزش صفت حلم، به ذکر چند روایت میپردازیم:

حضرت امام زینالعابدین علیه‌السلام فرمود: «إنّه لیعجبنی رجل ان یدرکه حلمه عند غضبه» یعنی خوشم میآید از آن مردی که در هنگام هجوم غضب، حلمش مانع میشود. از حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام منقول است که فرمود: «کفی بالحلم ناصراً»؛ یعنی اگر انسان فقط حلم داشته باشد میتواند او را در مشکلات یاری کند. همچنین امام رضا علیه‌السلام فرمود: «لایکون الرجل عابداً حتی یکون حلیماً»؛ یعنی مردم عابد، عبادت کننده نمیشود مگر اینکه حلیم باشد. از این روایات الی ماشاءالله زیاد است.

کظم غیط، هم صفت ممدوحی است و چون این صفت در نفس رسوخ کند، کمکم منتهی به حلم میشود. پس تحلم و کظم غیظ، منشأ حلم است کما آنکه تعلم، منشأ علم است. تحلّم، مصدر از باب تفعّل و این باب برای تکلف آمده است یعنی با مشقت خود را به حلم وادار کردن. بهعبارت دیگر تحلم، عبارت است از حلم عرضی و مجازی که همین حلم عرضی به حکم المجاز قنطرةالحقیقة، انسان را بهجایی میرساند که حلیم بالطبع میشود. خداوند بندگان کاظم خود را در قرآن مدح کرده و میفرماید: «والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین»؛ چنانچه در بحارالانوار از رسول اکرم صل‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم منقول است: «افضل الاعمال احمزها»؛ (بحارالانوار/67/207) با فضیلتترین عملها، عملی است که مشقت آن بیشتر باشد، مانند سحرخیزی در شبهای سرد زمستان و یا پیاده رفتن به عتبات عالیات، همچنین در قسمت غضب جلوگیری کردن از غضب برافروخته شده، افضل است از کسی که حلیم بالفطرة باشد و قومی نزد خدا محبوبتر نخواهد بود مگر اینکه خداوند آنها را امتحانشان مینماید به این معنا که قوه شهویه و غضبیه و عاقله را به آنها میدهد. سپس امر میفرماید: در جایی که سزاوار است دفع شهوت و غضب نمایید تا اینکه ملائکه با شما مرتبط شوند.

مردم جامعه بر سه دستهاند: دستهای شریف و مافوق من هستند و دستهای مشروفاند یعنی مادون مناند و دستهای هم با من مساویاند؛ اما آن دسته که مافوق هستند مانند: پدر، استاد، معلم، برادر و پیرمردان و سالخوردگان، پس اگر چنانچه من اینقدر صبر و تحمل نداشته باشم که در مقابل آنها خشم خود را فرو نشانم پس پاداش بزرگی و حقوق آنها چه میشود؟

و اما دستهای که مادون من هستند و مرا فحش دهند و ناسزا گویند اگر چنانچه من پنجاه مرتبه هم جواب به ایشان دهم بدشان نمیآید؛ زیرا دردی ندارد، بلکه درد، برای من است که خود را با آنها برابر کردهام. و اما اگر طرف مقابل مثل و مساوی من باشد و از او لغزش و خطایی دیده باشم تفضّلاً از او میگذرم؛ زیرا شرافت و فضیلت در این است که من حکومت داشته باشم بر اینکه غیظ خود را فرو نشانم. اینها جملاتی از آیات و اخباری بود که در مدح کظم الغیظ وارد شده است.

تهیه و تنظیم: علیاکبر بخشی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





پنج شنبه ٠٢ آذر ١٣٩٦
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام