*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: لطیفه, افق خانواده  | تاریخ:1394/12/26 | ساعت:١٢:٥٦ | شماره خبر:٣٧٤٩١١ |  


    

لطیفه‌های نوروزی

  - مجید، دفترچه نوروزی‌ات رو نوشتی؟ - فقط ده صفحه‌اش مونده. - مگه چند صفحه بود؟ - یازده صفحه! 

  


لطیفههای نوروزی

 

 

٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ خوب!

 

معلم: کدومتون روزای عید، کسی رو خوشحال کردید؟

مسعود: آقا اجازه من!

معلم: آفرین پسرم! خب برای دوستات تعریف کن چی کار کردی؟

مسعود: آقا اجازه! رفته بودم خونه مامان بزرگمون، وقتی میخواستم برگردم، بهم گفت: از رفتنت خیلی خوشحالم!


٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ بچه بهداشتی

 

عمه خانم: بهروز جان، چرا آجیلت رو با قاشق میخوری؟!

بهروز: میترسم روشون خاک نشسته باشه، دستام کثیف بشن!


٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ دفترچه نوروزی

 

معلم: حمید بگو ببینم نظرت درباره دفترچه نوروزی چیه؟ سؤالاش سخت بودن یا آسون؟

حمید: آقا، این شماره تلفن بابامه، میتونید ازش بپرسید!

٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ اجازه

 

- الو، الو...

- بفرمایید.

- آقای مدیر تشریف دارن؟

- بله خودمم بفرمایید.

- پسرم امروز نمیتونه بیاد مدرسه.

- برای چی؟

- یکی دو روز دیگه عیده، با مامانش رفته مسافرت.    

- شما؟

- من؟ من بابامم!

٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ میزبان خسیس!

 

مهمان: عیدتون مبارک! چی کار کردید دیگه خونهتون موش نداره؟

میزبان: راستش از این نون شیرینی که روی میزه، جلوشون ریختیم!

٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ دسته گل بچهها

 

بابا و مامان برای عید دیدنی جایی رفتهاند. وقتی برمیگردند، بچهها به آنها اینطوری گزارش میدهند:

اولی: من برای مهمونایی که اومدند، بشقاب گذاشتم و میوه بردم.

دومی: من هم وقتی رفتند بشقابها رو جمع کردم و شستم.

سومی: من هم بشقابهای شکسته رو جمع کردم!

٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ پنج دقیقه

 

مامان به دخترش: مریم جون! من و بابات پنج دقیقه میریم خونه همسایه عید دیدنی؛ قابلمه رو گازه نیمساعت به نیمساعت بهش سر بزن آبش تموم نشه!


٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ قابل نداره!

 

- خاله جون! دستت درد نکنه این کادو رو بهم عیدی دادی!

- قابلت رو نداشت عزیزم!

- منم همین رو میگم، ولی مامانم اصرار داره ازتون تشکر کنم!


٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ علت گریه

 

پیرمردی در پارک گریه میکرد. مردی جلو رفت و گفت:

- پدر جان! چرا گریه میکنی؟

- مامانم کتکم زده!

- عجب، شما با این سن و سال مامان دارید؟

- آره پسرم.

- خب حالا چرا شما کتک زده؟

- آخه عیدی بابابزرگم را دیر براش بردم!


٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ عیدی

 

- بابا، دیشب خواب دیدم ده هزار تومن بهم عیدی دادی!

- خب باباجون، حواست باشه همهاش رو یکدفعه خرج نکنی!


٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ جوراب

 

لیلا با مامانش برای عید دیدنی به خانه خانم همسایه رفته بود. خانم همسایه با دیدن جورابهای لنگه به لنگه او لبخندی زد و گفت: چه جورابایی، یه لنگهاش قرمزه، یک لنگهاش آبی!

لیلا گفت: یه جفت دیگه مثلشون تو خونه دارم!


٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ پدر دانا

 

بچه: بابا! این چند تا سؤال دفترچه نوروزیام رو بلدید؟

پدر: بله حتماً، بپرس.

بچه: کوه کلیمانجارو کجاست؟

پدر: یادم نیست!

Text Box: بچه: کمبوجیه کی بوده؟

پدر: فراموش کردهام...

مامان: بچه جون! بابات رو خسته نکن!

پدر: عیب نداره، بگذار یه چیزی یادبگیره!

٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ بچه زرنگ

- مجید، دفترچه نوروزیات رو نوشتی؟

- فقط ده صفحهاش مونده.

- مگه چند صفحه بود؟

- یازده صفحه!

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





جمعه ٢٥ آبان ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام