*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > اخبار افق 
اخبار > گوشه‌ای از خدمات تأثیرگذار امام سجاد‌ علیه‌السلام به اسلام و تشیع


گروه خبری: مقاله, اخبار افق  | تاریخ:1396/07/18 | ساعت:١٢:٠٧ | شماره خبر:٣٩٤٣٨٤ |  


    مروری بر حیات سیاسی اجتماعی امام سجاد‌ علیه‌السلام از منظر آیةالله‌العظمی خامنه‌ایمروری بر حیات سیاسی اجتماعی امام سجاد‌ علیه‌السلام از منظر آیةالله‌العظمی خامنه‌ای

گوشه‌ای از خدمات تأثیرگذار امام سجاد‌ علیه‌السلام به اسلام و تشیع

  بیان و نگارش سیره امام سجاد‌ علیه‌السلام بسى دشوار است زیرا برخى از نویسندگان و مورخان، ذهن مردم را آشفته کرده و چنین القا کرده‏اند که آن امام بزرگوار‌ علیه‌السلام در گوشه‏ اى نشست و به عبادت پرداخت و کارى به سیاست نداشت! این مطلب از القاب و تعبیراتى که درباره آن بزرگ‌مرد الهى به کار مى‏برند، پیداست. مثلاً مى‏گویند «امام زین‏العابدین بیمار» در حالى‌که ایشان هم مثل هر انسان دیگرى چند روزى در مدت عمرش مریض شد و این بیمارى در محرم سال ۶۱ هجرى واقع شد تا آن‌جناب در واقعه عاشورا وظیفه دفاع و جهاد نداشته باشد. با این تدبیر الهى، ۳۴ یا ۳۵ سال پس‌از شهادت امام حسین‌ علیه‌السلام زنده ماند و سالم و پرنشاط مسئولیت امامت امت را برعهده گرفت و شیعه را در دشوارترین دوران هدایت کرد. ....  

  


 


بیان و نگارش سیره امام سجاد علیه‌السلام بسى دشوار است زیرا برخى از نویسندگان و مورخان، ذهن مردم را آشفته کرده و چنین القا کرده‏اند که آن امام بزرگوار علیه‌السلام در گوشه‏ اى نشست و به عبادت پرداخت و کارى به سیاست نداشت! این مطلب از القاب و تعبیراتى که درباره آن بزرگمرد الهى به کار مى‏برند، پیداست. مثلاً مى‏گویند «امام زین‏العابدین بیمار» در حالىکه ایشان هم مثل هر انسان دیگرى چند روزى در مدت عمرش مریض شد و این بیمارى در محرم سال ۶۱ هجرى واقع شد تا آنجناب در واقعه عاشورا وظیفه دفاع و جهاد نداشته باشد. با این تدبیر الهى، ۳۴ یا ۳۵ سال پساز شهادت امام حسین علیه‌السلام زنده ماند و سالم و پرنشاط مسئولیت امامت امت را برعهده گرفت و شیعه را در دشوارترین دوران هدایت کرد.

 

 

زندگى امام سجاد علیه‌السلام بعداز عاشورا را مى‏توان به دو بخش تقسیم کرد:

اول) دوره حماسهساز اسارت؛

دوم) دوره بعداز اسارت.

دوره حماسهساز اسارت: امام زین‏العابدین علیه‌السلام در دوره اول که دوره‏اى پرهیجان و عبرت‏انگیز بود، همانند قهرمانى بزرگ با گفتار و رفتارش حماسه آفرید و همچون یک انقلابى پرخروش، به دشمنان مقتدر خود، در برابر همه، پاسخ‏هاى دندانشکن و پرخاشگرانه داد. در کوفه در مقابل عبیداللهبن زیاد آن وحشى خونخوارى که از شمشیرش خون مى‏ریخت و سرمست ‏باده غرور بود آنچنان سخن گفت که ابنزیاد دستور داد: او را بکشید! و اگر دفاع جانانه حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نبود و اینکه باید اینها را بهعنوان اسیر به شام مى‏بردند، به احتمال زیاد مرتکب قتل امام سجاد علیه‌السلام نیز مى‏شدند.

در بازار کوفه، همصدا و همزمان با عمه‏اش زینب و با خواهرش سکینه سخنرانى کرد و مردم را به هیجان آورد و حقایق را آشکار ساخت. در شام، چه در مجلس یزید و چه در مسجد، در برابر انبوه جمعیت جنایت‏هاى دستگاه حاکم و حقانیت اهلبیت علیهم‌السلام براى امامت و خلافت را روشن کرد و به مردم هشدار داد.

دوره بعداز اسارت: که بسیار طولانى (بیشاز سى سال) است، بناى امام سجاد علیه‌السلام بر تلاش‏هاى زیربنایى و ملایم و حساب شده و آرام بود. این پرسیدنى است که: چرا امام سجاد علیه‌السلام در دوره اول، آنقدر انقلابى و پرخاشگرانه ظاهر شد و در دوره دوم، نرم و آرام و ملایم و با تقیه؟

پاسخ آن است که، دوره بسیار کوتاه و سرنوشت‏ساز اول، فصلى استثنایى است که باید زمینه تلاش‏هاى آینده را براى حکومت الهى و اسلامى فراهم کند. در کوفه و شام امام سجاد علیه‌السلام باید آنچنان تند و برنده و تیز و صریح، مسایل را بیان کند که پیام اصلى «عاشورا» هرگز فراموش نشود و مردم بدانند که چرا امام حسین علیه‌السلام به شهادت رسید. نقش امام سجاد علیه‌السلام در این سفرها، نقش حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بود؛ یعنى پیامرسانى انقلاب حسینى علیه‌السلام .

حضرت زینب سلام‌الله‌علیها ، فاطمه صغرى سلام‌الله‌علیها ، سکینه سلام‌الله‌علیها ، و تکتک اسیران هرکس بهقدر توان خویش پیامآور حماسه حسینى علیه‌السلام ‏بودند.

دوره بلند و سرنوشت‏ساز دوم، هنگامى آغاز شد که امام سجاد علیه‌السلام در مدینه بهعنوان شهروندى محترم مشغول زندگى شد و کارش را از خانه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و حرم او آغاز کرد.

بعداز عاشورا، در سراسر جهان اسلام بهخصوص در حجاز و عراق، حالت رعب و وحشتى میان شیعیان بهوجود آمد، زیرا احساس شد که حکومت ‏یزید آماده است ‏براى تحکیم حکومت ‏خودش، حتى فرزند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را نیز بکشد. این رعب و هراس با وقوع چند حادثه دیگر از جمله واقعه حره کامل شد و اختناق شدیدى بهوجود آمد. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «ارتد الناس بعد الحسین علیه‌السلام الا ثلاث ثم ان الناس لحقوا و کثروا»؛ مردم پساز امام حسین علیه‌السلام مرتد شدند مگر سه نفر، و در روایتى پنج نفر و در روایتى دیگر هفت نفر ذکر شده است. و سپس بعداز مدتى مردم به تدریج ملحق و زیاد شدند. ابوعمر مهدى از امام سجاد علیه‌السلام نقل مى‏کند که او فرمود: «ما بمکة والمدینة عشرون رجلا یحبنا؛ (بحارالانوار/۴۶/۱۴۳) در سراسر مکه و مدینه حتى بیست نفر نیست که دوستدار ما اهلبیت علیهم‌السلام باشد.» در این اوضاع، طرفداران ائمه اطهار علیه‌السلام ، پراکنده، مأیوس و مرعوب بودند و امکان حرکت جمعى از دست رفته بود.

تشکیلات پنهانى شیعه: بعداز شهادت امام حسین علیه‌السلام تا قبلاز واقعه حره، هرچند مردم مرعوب شدند اما چنان نبود که به کلى نظام تشکیلات پیروان اهلبیت علیهم‌السلام به هم بریزد زیرا در تاریخ بعداز عاشورا، حرکاتى ثبت‏شده است که حاکى از وجود تشکیلات شیعه است. البته منظور از تشکیلات پنهانى شیعه، تشکیلات منسجم امروزى نیست ‏بلکه مقصود پیوندهاى عمیق اعتقادى است که مردم را به یکدیگر مرتبط مى‏کرد و وادار به فداکارى مى‏نمود و به کارهاى پنهانى و زیرزمینى برمى‏انگیخت. بنابر نقل ابن اثیر در کتاب «الکامل فى التاریخ‏» در همان روزهایى که خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در کوفه بودند، در یکى از شبها در محلى که آنها زندانى بودند، سنگى فرود آمد که نوشته‏اى به آن بسته بودند به این مضمون: «حاکم کوفه شخصى را پیش یزید (در شام) فرستاده که درباره وضعیت و سرنوشت‏ او کسب تکلیف کند. اگر تا فردا شب (مثلاً) صداى تکبیر شنیدید، بدانید که شما در همینجا کشته خواهید شد و اگر نشنیدید، بدانید که وضع بهتر خواهد شد.»

از این حکایت روشن مى‏شود که کسى از شیعه و دوستان اهلبیت علیهم‌السلام در دستگاه ابنزیاد حضور و نفوذ داشته و مى‏توانسته اطلاعاتى از زندان و سرنوشت زندانیان بهدست آورد و اخبار را با صداى تکبیر به اهل‏بیت علیهم‌السلام برساند.

نمونه دیگر عبداللهبن عفیف ازدى است که نابینا بود و در همان مراحل اولیه ورود اسرا به کوفه، از خود عکسالعمل نشان داد و به شهادت رسید. (الارشاد، شیخ المفید/۲/۱۲۱ و ۱۲۲)

بنابر آنچه گذشت، مى‏توان نتیجه‏گیرى کرد که حدیث «ارتد الناس بعدالحسین علیه‌السلام الا ثلاث‏» مربوط به حوادثى است که بعداز شهادت امام حسین علیه‌السلام واقع شد و به کلى تشکیلات شیعه را از هم پاشانید و رعب و ترس را حاکم گردانید و منظور آن نیست که بلافاصله بعداز شهادت امام حسین علیه‌السلام ارتداد حاصل شد بلکه مربوط به حوادثى مثل حادثه عظیم و سهمگین «حره‏» است. زیرا شیعه بعداز شهادت امام حسین علیه‌السلام به کلى مرعوب و ناامید نشده بودند و در صدد برگرداندن انسجام قبلى خودشان بودند و به تعبیر طبرى «فلم یزل القوم فى جمع آلةالحرب و الاستعداد للقتال...» و مؤلف کتاب «جهاد الشیعه‏» با آنکه شیعى نیست و درباره امام سجاد علیه‌السلام نظرات واقعبینانه‏اى ندارد اما این حقیقت را درک کرده و نوشته است: «گروه شیعیان پساز شهادت حسین علیه‌السلام مانند یک تشکیلات منظمى درآمدند که اعتقادات و روابط سیاسى، آنان را به یکدیگر پیوند مى‏داد و داراى اجتماعات و رهبرانى بودند و همچنین داراى نیروهاى نظامى بودند که جماعت توابین نخستین مظهر این تشکیلات هستند.»

واقعه حره در سال ۶۳ هجرى اتفاق افتاد. جریان بهطور خلاصه این بود که در سال ۶۲ هجرى جوان کمتجربه‏اى از بنى‏امیه، والى مدینه شد. او براى آنکه مردم انس و الفتى با یزید پیدا کنند و اختلافات کم شود، عده‏اى از اهل مدینه را، که غالباً از اراتمندان امام سجاد علیه‌السلام بودند، به شام فرستاد. آنان رفتند و چند روزى در آنجا مهمان شدند و برگشتند. وقتى به مدینه بازگشتند، به مردم گفتند: یزید چگونه مى‏تواند خلیفه باشد در حالىکه اهل شرب خمر، بازى با سگ‏ها و انواع فسق و فجور است! بنابراین ما یزید را از خلافت‏ خلع کردیم. نتیجه، دقیقاً برعکس نظر والى مدینه شد. و مردم مدینه بر علیه یزید قیام کردند. «عبداللهبن حنظله غسیل الملائکه‏» یکى از شخصیت‏هاى موجه مدینه بود که در رأس قیام برضد یزید قرار داشت.

یزید یکى از سرداران خونخوار بنى‏امیه به نام مسلمبن عقبه را براى سرکوبى قیام به مدینه فرستاد. به دستور این فرمانده جنایتکار، چند روز شهر مدینه در محاصره قرار گرفت و بعد لشکریان وارد شهر شدند و مردم را قتلعام کرده و از هیچ جنایتى خوددارى نکردند. آنقدر مسلمبن عقبه جنایت کرد که پساز آن، مسرفبن عقبه نامیده شد. این واقعه، آنقدر تلخ و فجیع بود که بزرگ‏ترین وسیله براى ارعاب دوستان و پیروان اهلبیت علیهم‌السلام گردید بهخصوص از آن جهت که عده‏اى کشته و زخمى و عده‏اى گریخته و آواره شدند و جمعى از یاران خوب اهلبیت علیهم‌السلام مثل عبداللهبن حنظله غسیل الملائکه به شهادت رسیدند.

حادثه دیگر که موجب شکست و تضعیف شدید شیعیان گردید، واقعه شهادت مختار در کوفه و تسلط عبدالملکبن مروان بود. عبدالملکبن مروان که یکى از مدبرترین خلفاى بنى‏امیه بود، همه جهان اسلام را با ارعاب و اختناق شدید تحت‏ سلطه خود درآورد. بعداز واقعه حره و شکست‏ حرکت توابین در عراق و شهادت مختار و شهادت ابراهیم‏بن مالک اشتر نخعى و دیگر بزرگان شیعه، مدینه و کوفه - دو مرکز اصلى تشیع - خاموش شد و پیروان اهلبیت علیهم‌السلام در نهایت غربت و تنهایى باقى ماندند.

اگر امام سجاد علیه‌السلام در آن شرایط قیام مسلحانه مى‏کرد و آشکارا با بنى‏امیه به مبارزه مى‏پرداخت، یقیناً ریشه شیعه کنده مى‏شد و هیچ زمینه‏اى براى رشد مکتب اهلبیت علیهم‌السلام و دستگاه امامت و ولایت در دوران بعد باقى نمى‏ماند. به همین دلیل، امام سجاد علناً قیام مختار را تأیید نکرد بلکه در بعضى روایات آمده که آن بزرگوار، نسبت ‏به مختار بدگویى کرد تا رابطه‏اى بین آنها احساس نشود. البته اگر مختار پیروز مىشد، حکومت را بهدست اهلبیت علیهم‌السلام مى‏داد، اما در صورت شکست، اگر بین امام سجاد علیه‌السلام و او رابطه واضحى وجود مى‏داشت، یقیناً پیامد آن، امام سجاد علیه‌السلام و شیعیان مدینه را مى‏گرفت و ریشه تشیع قطع مى‏شد.

در واقعه حره نیز، روش حکیمانه امام سجاد علیه‌السلام باعث‏ شد که بلا از سر ایشان دفع شود و محور اصلى شیعه باقى بماند. البته روایاتى که در برخى از کتب -از جمله بحارالانوار- هست و حاکى از اظهار تذلل حضرت سجاد علیه‌السلام در نزد مسلمبن عقبه است، قطعاً کذب است زیرا اولاً این روایات به هیچ سند صحیحى متکى نیست ثانیاً روایات دیگرى وجود دارد که آنها را از جهت مضمون تکذیب مى‏کند. در هر حال شکى نیست که امام سجاد علیه‌السلام برخورد خصمانه‏اى با مسرفبن عقبه (مسلمبن عقبه) نکردند وگرنه حضرت به قتل مى‏رسید و خسارت، جبران‏ناپذیر بود.

امام سجاد علیه‌السلام کنیزى داشت که او را آزاد کرد و بعد با او ازدواج نمود. عبدالملکبن مروان نامه‏اى به امام علیه‌السلام نوشت و حضرت را شماتت کرد. با این نامه مى‏خواست‏ بفهماند که حتى از داخلى‏ترین کارهاى امام علیه‌السلام باخبر است و او را تحت کنترل دارد. امام سجاد علیه‌السلام در پاسخ نامه نوشتند که این کار هیچ اشکالى ندارد و رسول‏الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز چنین عملى انجام داده‏اند و «فلا لؤم على امرى‏ء مسلم انما اللؤم لؤم الجاهلیة‏» یعنى هیچ پستى و خوارى براى مردم مسلمان نیست و پستى، همان خوارى و ذلت جاهلیت است. اشاره امام علیه‌السلام به جاهلیت و شرک پدران عبدالملک بود و اینکه رویه جاهلى در خود او وجود دارد.

وقتى نامه امام علیه‌السلام خوانده شد، پسر عبدالملک رو به پدرش کرد و گفت: اى امیرالمؤمنین! ببین على‏بن الحسین [ علیه‌السلام ] چه تفاخرى بر تو کرده است. یعنى در این نامه فهمانده که پدران من همه مؤمن، و پدران تو همه کافر و مشرک بودند. عبدالملک پاسخ داد: چیزى نگو! این زبان بنى‏هاشم است که صخره‏ها را مى‏شکافد.

بدون شک، هدف نهایى امام سجاد علیه‌السلام ایجاد حکومت اسلامى بود. براى ایجاد حکومت اسلامى چند امر باید تأمین مى‏شد:

یک. باید اندیشه درست اسلامى که امامان اطهار علیهم‌السلام حاملان واقعى آن هستند و مبنا و زیربناى حکومت اسلامى است، تدوین، تدریس و منتشر شود.

دو. آشنا کردن مردم نسبت ‏به حقانیت اهلبیت علیهم‌السلام و مصادیق راستین اولىالامر و خلفاءالله که حکومت اسلامى باید بهوسیله آنان اقامه شود.

سه. باید تشکیلات منسجم و شایسته‏اى از شیعیان تشکیل شود تا زمینه تشکیل حکومت اسلامى فراهم شود.

همه موضعگیریها، روایات، موعظه‏ها، نامه‏ها و خلاصه تمامى عملکرد امام سجاد علیه‌السلام در طول زندگى براى تحقق این سه امر بود و این سه، براى آن بود که «حکومت اسلامى‏» ایجاد شود. البته امام سجاد علیه‌السلام در فکر آن نبودند که در زمان خودشان حکومت اسلامى ایجاد کنند زیرا امکان نداشت ‏بلکه براى آینده تلاش مى‏کردند.

براى هر کدام از این سه امر، مشکلات فراوانى وجود داشت:

مشکل اول. اندیشه اصیل اسلامى تحریف شده و اندیشه جاهلى حاکم و غالب شده بود.

مشکل دوم. تبلیغات اموى بر ضد اهلبیت علیهم‌السلام چنان گسترش یافته بود که مردم حتى در نمازها، به سب و لعن اهلبیت علیهم‌السلام مى‏پرداختند!

مشکل سوم. تشکیلات شیعه بر اثر اختناق و ارعاب و فقر و فشار اقتصادى و فرهنگى و سیاسى، متلاشى شده، نیروهاى کادر شیعه به شهادت رسیده بودند.

اظهارات و روایات صادره از ائمه علیهم‌السلام بهترین منبع و مدرک براى شناخت زندگى آنهاست ‏به شرط آنکه هدف و مقصد کلى و خطمشى اصلى آنها را بشناسیم. امام سجاد علیه‌السلام چون در دوران اختناق زندگى مى‏کردند و نمى‏توانستند مفاهیم مورد نظرشان را آشکار و صریح بیان کنند، از دو روش استفاده مى‏کردند:

روش دعا، که در صحیفه سجادیه متجلى است

روش موعظه، که در غالب بیانات و روایات امام سجاد علیه‌السلام متبلور است. با این دو روش حکیمانه، ایدئولوژى و اندیشه‏هاى درست را به بهترین شکل منتقل مى‏کردند.

برخى از مطالب امام سجاد علیه‌السلام در روش موعظه، خطاب به عموم مردم است و برخى دیگر خطاب به شیعیان. در آنجا که مخاطب همه مردم هستند اولاً غالباً به آیات قرآن استناد مى‏شود و ثانیاً صریحاً دستگاه حکومتى مورد عتاب و انتقاد قرار نمى‏گیرد و صرفاً بیان اندیشه و ایدئولوژى اسلامى بهصورت پند و نصیحت است. استناد به قرآن کریم از آن نظر ضرورى بود که عموم مردم، معرفت کافى نسبت ‏به امام سجاد علیه‌السلام نداشتند و استدلال مى‏طلبیدند. پرهیز از انتقاد صریح نیز براى رعایت تقیه بود.

حضرت زین‏العابدین علیه‌السلام سخن را با لحن موعظه به این صورت آغاز مى‏کند که «ایها الناس اتقوا الله واعلموا انکم الیه راجعون؛... تقواى خدا را پیشه کنید و بدانید که به سوى خدا برمى‏گردید. الا و ان اول ما یسالانک عن ربک الذى کنت تعبده؛ بدان که وقتى نکیر و منکر به سراغ تو مى‏آیند اولین چیزى که آن دو مى‏پرسند، از خداى توست که او را عبادت مى‏کردى و عن نبیک الذى ارسل الیک؛ از پیامبرى که به سوى تو فرستاده شده، مى‏پرسند و عن دینک الذى کنت تدین به؛ و از دینت مى‏پرسند که به آن معتقد بودى و عن کتابک الذى کنت تتلوه؛ و از کتابت که آن را تلاوت مى‏کردى، مى‏پرسند.» و آنگاه امام سجاد علیه‌السلام مى‏رسد به نکته اصلى و محورى: «و عن امامک الذى کنت تتولا؛ (تحفالعقول/ ۲۸۴) و از امامى که تو ولایت آن را دارى، مى‏پرسند.»

در زبان و بیان ائمه علیهم‌السلام مسئله امامت ‏یعنى مسئله حکومت و فرقى بین مسئله امامت و مسئله ولایت نیست. امامى که در اینجا ذکر مى‏شود، یعنى جانشین پیامبر که هم متکفل ارشاد و هدایت دینى توست و هم متکفل هدایت و ارشاد امور زندگى در دنیا؛ امام یعنى رهبر جامعه. پس اطاعت از امام که واجب است، هم در امور دنیوى و هم در امور دینى واجب است.

امام سجاد علیه‌السلام وقتى مى‏فرماید: «از امامت، از تو مى‏پرسند»، یعنى به تو مى‏گویند که آیا امام درستى انتخاب کردى؟ و آن کسى که بر تو حکومت مى‏کند و رهبر جامعه است، آیا به راستى انتخاب کردى؟ آیا خدا به امامتش راضى است؟

با این روش آرام و موعظه‏آمیز، مردم را بیدار و حساس مى‏کند درباره مسئله امامت، در حالىکه بنى‏امیه اساساً میل نداشت که بحثى درباره امامت و حکومت‏ یشود.

دو نکته در موعظه‏هاى عمومى امام سجاد علیه‌السلام باید مورد توجه قرار گیرد:

یک: این بحثها صرف آموزش نیست ‏بلکه بیشتر از آنکه تعلیم باشد، تذکر و یادآورى است زیرا در آن زمان انحراف و تحریف در اصول دین واقع نشده بود ولى مردم فراموش کرده بودند. زندگى مادى، توحید، نبوت و معاد را از یادشان برده بود.

دو: امام سجاد علیه‌السلام بر مسئله امامت تأکید خاص دارد. بر اساس همان خطمشى کلى و هدف نهایى که قبلاً ذکر شد (تشکیل حکومت اسلامى به روش اهلبیت علیهم‌السلام ) امام سجاد علیه‌السلام در موعظه‏هاى عمومى خود نیز مسئله ولایت و امامت و حکومت را یادآورى مى‏کرد البته به صورتى که حساسیت دشمن برانگیخته نشود و در عین حال، مردم متنبه شوند. «موعظه‏هاى اختصاصى‏» امام سجاد علیه‌السلام آن مواعظى است که خطاب به شیعه صورت گرفته است و کاملاً مشخص است که مخاطبان، از مخالفان دستگاه حاکم هستند. این موعظه‏هاى اختصاصى براى کادرسازى است تا در صورت ایجاد حکومت اسلامى، مسئولیت‏هاى مهم را برعهده بگیرند.

یک نمونه از این موعظه‏هاى اختصاصى در «تحفالعقول‏» ذکر شده است؛ این موعظه چنین آغاز مى‏ شود: «کفانا الله و ایاکم کید الظالمین و بغى الحاسدین و بطش الظالمین ایها المؤمنون». خود این خطاب نشان مى‏دهد که امام و مخاطبان، در این جهت ‏باهم شریکند که مورد خطر و تهدید دستگاه حاکم هستند. «لایفتننکم الطواغیت و اتباعهم من اهل الرغبة فى الدنیا المائلون الیها المفتونون بها المقبلون علیها... و ان الامور الواردة علیکم فى کل یوم و لیلة من مظلمات الفتن و حوادث البدع و سنن الجور و بوائق الزمان و هیبة السلطان و وسوسة الشیطان لتشبط القلوب عن نیتها...» (همان/۲۸۸ ۲۹۰) طاغوت‏ها و پیروان دنیاپرست آنها، شما را فریب ندهند. این حوادثى که در زندگى شب و روز براى شما در دوران خفقان و مبارزه پیش مى‏آید، دلها را از نیت و جهتى که دارند باز مى‏دارد و از آن انگیزه و نشاط لازم براى مبارزه مى‏کاهد. «و تذهبها عن موجودالهدى و معرفة اهل الحق و ایاکم و صحبة‏العاصین و معونة‏الظالمین‏» و هدایت موجود را از یاد مى‏برد و شناخت اهل حق را به فراموشى مى‏سپارد. سپس امام سجاد علیه‌السلام موعظه مى‏کند و هشدار مى‏دهد که از همنشینى با گنه‏کاران بپرهیزید و ظالمان را یارى مکنید. روشن است که امام علیه‌السلام عده‏اى از مؤمنین و هواداران را جمع کرده و دارد با روش موعظه، آنها را دلگرم و امیدوار مى‏کند و از نزدیک شدن به دستگاه ستمگر زمان (عبدالملکبن مروان) منع و نهى مى‏کند و آنها را شاداب و با طراوت و سرزنده نگه مى‏دارد براى روزى که وجودشان بتواند در راه حکومت اسلامى مؤثر واقع شود.

امام سجاد علیه‌السلام با یادآورى تجربه‏هاى گذشته پیروان اهلبیت علیهم‌السلام (در قیام عاشورا، واقعه حره، شهادت حجربن عدى و رشید حجرى و..). مى‏خواست ‏شیعه را در مبارزه ثابت قدم‏تر گرداند: «فقد لعمرى استدبرتم من الامورالماضیة فى الایام الخالیة من الفتن المتراکمة والانهماک فیها ما تستدلون به على تجنب الغواة و...»؛ به جان خودم قسم! شما از جریان‏هاى گذشته در دوران‏هاى پیشین که پشت‏سر گذاشته‏اید، از فتنه‏هاى انباشته و متراکم و غرق شدن در این فتنه‏ها تجربه‏هایى را مى‏توانید از آن آزمایش‏ها استفاده کنید و بر اجتناب از گمراهان و اهل بدعت‏ها و مفسدین در زمین راه یابید.

امام سجاد علیه‌السلام در اینجا به صراحت، مسئله امامت و ولایت را مطرح مى‏کند:

«فقدموا امرالله وطاعته و طاعة من اوجب الله طاعته و لا تقدموا الامور الواردة علیکم من طاعة الطواغیت و فتنة زهرة الدنیا بین یدى امرالله و طاعته و طاعة اولى الامر منکم‏»؛ فرمان خدا و اطاعت او را مقدم بدارید و همچنین اطاعت کسى را که خدا، اطاعت او را واجب کرده است. اطاعت طاغوت‏ها عبدالملکبن مروان‏ها را بر اطاعت ‏خدا و اطاعت رسول خدا و اطاعت اولواالامر واقعى مقدم نکنید.

امام زین العابدین علیه‌السلام با این بیان، در حقیقت ‏براى نظام حکومتى مورد نظر خود که حکومت علوى و الهى و اسلامى بود، تبلیغ و فرهنگسازى مى‏کرد.

رساله حقوق امام سجاد علیه‌السلام ، نامه بسیار مفصلى است‏ به اندازه یک کتاب که به یکى از دوستانشان نوشته‏اند و در آن حقوق افراد و اشخاص بر یکدیگر بیان شده است. در این رساله، علاوه بر حقوق الهى و اعضا و جوارح و همسایه و خانواده، حقوق متقابل مردم و حاکم اسلامى نیز بدون ایجاد تنش و بهصورت آرام و بدون ذکر مبارزه براى ایجاد حکومت اسلامى در آینده، بیان شده است.

در واقع این رساله براى آن تالیف شده است که اگر در آینده حکومت اسلامى مورد نظر امام سجاد علیه‌السلام تشکیل گردید، مناسبات و روابط و حقوق متقابل مردم و حاکم اسلامى، قبلاً در ذهن مسلمانان شکل گرفته و معلوم شده باشد.

نکته پایانی

علىرغم آنکه امام سجاد علیه‌السلام در دوران امامت پربرکت‏ خود -که ۳۴ سال طول کشید- تعرض آشکارى به دستگاه خلافت نداشت ولى فعالیت‏هاى فرهنگى آن بزرگوار و تعلیم و تربیت عناصر مؤمن و مخلص، بنى‏امیه را نسبت ‏به آن حضرت بدبین کرد بهطورى که به امام سجاد علیه‌السلام تعرض هم کردند و دستکم یکبار آن حضرت را با غل و زنجیر از مدینه به شام بردند.

این غل و زنجیرى که نسبت ‏به امام سجاد علیه‌السلام معروف است، بهطور یقین معلوم نیست که در واقعه کربلا باشد اما در دوران امامت و از مدینه به شام، یقینى است. امام سجاد علیه‌السلام در موارد متعدد دیگرى مورد شکنجه و آزار مخالفان قرار گرفت و سرانجام در سال ۹۶ هجرى قمری در زمان خلافت ولیدبن عبدالملک، بهوسیله عمال خلافت، مسموم شد و به سعادت «شهادت‏» رسید.

برگرفته از کتاب «پژوهشی در زندگی امام سجاد علیه‌السلام »

اثر آیةاللهالعظمی سیدعلی خامنهای

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





جمعه ٠٣ آذر ١٣٩٦
کانال تلگرام
کانال تلگرام
آخرین شماره

   افق خانواده شماره 256


 

«اربعین»


 

ویژه نامه بهجت عارفان

 

«ره نامه»

ویژه نامه آغار سال تحصیل

حوزه های علمیه سال 97-96


 
حکمت ناب
مجموعه درسهای اخلاقی
آیت الله انصاری شیرازی قدس سره

 
 
رسم پارسایی
مجموعه درسهای اخلاقی
آیت الله اشتهاردی قدس سره

صفحه اصلی|اخبار افق|سرمقاله|در محضر نور|اخلاق در حوزه|عطر يار|سخن بزرگان|فرزانگان|رواق شهیدان|اخبار کوتاه حوزه|اخبار کوتاه ایران|اخبار کوتاه جهان|بین الملل|مقاله|مصاحبه|همگام با مدارس و مراکز|با شما|گزارش تصویری|افق خانواده|پاسخ استاد