*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > اخبار افق 
اخبار > امیران سخن


گروه خبری: داستان, افق خانواده  | تاریخ:1396/06/26 | ساعت:١٢:٤٧ | شماره خبر:٣٩٤٠٦٥ |  


    مجید ملامحمدی

امیران سخن

  اولش فکر می‌کردم من هم مثل دایی‌ام امام علی علیه‌السلام سخنور خواهم شد. حتماً کمی از سخنوری او به من ارث خواهد رسید و مردم از حرف‌هایم سود خواهند برد! بعضی وقت‌ها که تنها می‌شدم، مثلاً در نخلستان یا هنگام آبیاری مزرعه‌ی گندم، شروع می‌کردم به حرف زدن. اول خدا را حمد و سپاس می‌گفتم، بعد چند آیه قرآن می‌خواندم. سپس در برابر مردم خیالی که دور و برم بودند می‌ایستادم و بلند بلند آن‌ها را نصیحت می‌کردم. گاه سرشان داد می‌زدم و به آن‌ها اخم می‌کردم. گاهی هم می‌خندیدم و برای‌شان شعر می‌خواندم. اما خیلی وقت‌ها هم می‌ماندم که چگونه حرف‌هایم را ادامه بدهم. مادرم می‌گفت: پسرجان، تو عاقبت یا شاعر می‌شوی یا دلقک! .... 

  


اولش فکر میکردم من هم مثل داییام امام علی علیه‌السلام  سخنور خواهم شد. حتماً کمی از سخنوری او به من ارث خواهد رسید و مردم از حرفهایم سود خواهند برد! بعضی وقتها که تنها میشدم، مثلاً در نخلستان یا هنگام آبیاری مزرعهی گندم، شروع میکردم به حرف زدن. اول خدا را حمد و سپاس میگفتم، بعد چند آیه قرآن میخواندم. سپس در برابر مردم خیالی که دور و برم بودند میایستادم و بلند بلند آنها را نصیحت میکردم. گاه سرشان داد میزدم و به آنها اخم میکردم. گاهی هم میخندیدم و برایشان شعر میخواندم. اما خیلی وقتها هم میماندم که چگونه حرفهایم را ادامه بدهم. مادرم میگفت: پسرجان، تو عاقبت یا شاعر میشوی یا دلقک!

اما من خودم توی این فکر بودم که سخنران شوم. مثل دایی عزیزم. البته الان هم هستم. یعنی بلدم حرف بزنم. اصلاً عربهای زمانهی ما که سواد ندارند، یعنی بلد نیستند چهار تا جملهی درست و حسابی بگویند. حتی گاهی نمیتوانند از یک تا صد بشمارند. بیچارهها یا گوسفندچرانند یا حمال یا گدا.

این شد که به داییام گفتم: من میخواهم برای مردم سخنرانی کنم!

امام علی علیه‌السلام  تبسم کرد. معنیِ تبسمش را نفهمیدم. اما یک روز جمعیت زیادی در مسجد جمع شده بود. همه هاج و واج به من خیره بودند. شاید از اینکه یک مرد به اسم «جَعده» پسر «هبیره مخزونی» که خواهرزادهی امام علی علیه‌السلام  است، چگونه میخواهد صحبت کند، آنها در تعجب بودند.

من شروع کردم به حرف زدن. چند جملهی نصفه نیمه از دهانم بیرون آمد، اما… ای وای…! دیگر نتوانستم به حرفم ادامه بدهم. انگار بالا و پایین دهانم به هم چسبیده بود. قلبم به تندی تاپ تاپ میکرد. فوری از پلههای منبر پایین آمدم و یک گوشه نشستم. نمیدانم عربها دربارهام چه فکر میکردند. اما وقتی امام علی علیه‌السلام  بالای منبر رفت، آنها ساکت شدند. صحبتهای امام علیه‌السلام  دربارهی چگونه سخن گفتن بود و این که آدمهایی که سخنرانی میکنند، باید چه خصوصیاتی داشته باشند.

٭ ٭ ٭

آگاه باشید! همانا زبان، پارهای از وجود انسان است. اگر آمادگی نداشته باشد، سخن نمیگوید و به هنگام آمادگی، گفتار، او را مهلت نمیدهد. همانا ما امیران سخن هستیم! درخت سخن در ما ریشه کرده و شاخههای آن بر ما سایه افکنده است.

از خطبه 233

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





جمعه ٢٨ مهر ١٣٩٦
کانال تلگرام
کانال تلگرام
آخرین شماره

   افق خانواده شماره 252


 

«ره نامه»

ویژه نامه آغار سال تحصیل

حوزه های علمیه سال 97-96


 
حکمت ناب
مجموعه درسهای اخلاقی
آیت الله انصاری شیرازی قدس سره

 
 
رسم پارسایی
مجموعه درسهای اخلاقی
آیت الله اشتهاردی قدس سره

صفحه اصلی|اخبار افق|سرمقاله|در محضر نور|اخلاق در حوزه|عطر يار|سخن بزرگان|فرزانگان|رواق شهیدان|اخبار کوتاه حوزه|اخبار کوتاه ایران|اخبار کوتاه جهان|بین الملل|مقاله|مصاحبه|همگام با مدارس و مراکز|با شما|گزارش تصویری|افق خانواده|پاسخ استاد