*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > ویژه محرم 


ویژه محرم شماره خبر: ٤٠٢٨٨٧ ١١:٥٧ - 1397/07/01   آیا همانطور که قاضى ابوبکربن عربى اندلسى مالکى گفته، قتل امام حسین(ع)به خاطر مضمون حدیث نبوی مبنی بر «قتل برهم زننده وحت امت اسلامی»، مشروع و موافق شریعت جدش بوده است!؟پرسمان محرم (13) ارسال به دوست نسخه چاپي


آیا همانطور که قاضى ابوبکربن عربى اندلسى مالکى گفته، قتل امام حسین(ع)به خاطر مضمون حدیث نبوی مبنی بر «قتل برهم زننده وحت امت اسلامی»، مشروع و موافق شریعت جدش بوده است!؟پرسمان محرم (13)

آیا همانطور که قاضى ابوبکربن عربى اندلسى مالکى گفته، قتل امام حسین(ع)به خاطر مضمون حدیث نبوی مبنی بر «قتل برهم زننده وحت امت اسلامی»، مشروع و موافق شریعت جدش بوده است!؟


قاضى ابوبكر بن عربى اندلسى در حقیقت نخواسته تشخيص دهد كه عامل اصلى اين این فاجعه، خود يزيد بوده است؛ این عاملان يزيد بودند که در هر فرصتى می خواستند امام حسین(ع) را به قتل برسانند! لذا امام مجبور شدند از مدینه و سپس از مکه خارج شوند. در حقیقت زمینه قیام نظامی را یزید به وجود آورد .علاوه بر این حکومت یزید هم در مساله بیعت و هم در شیوه حکومت مشروع نبود و امام حسین(ع) به خاطر عمل به وظیفه دینی امر به معروف و نهی از منکر، قیام کرد. امّا قاضی فساد و جنایات یزید و احادیث امر به معروف را نخواسته ببیند...


پاسخ اجمالی:

 

قاضى ابوبكر بن عربى اندلسى در حقیقت نخواسته تشخيص دهد كه عامل اصلى اين این فاجعه، خود يزيد بوده است؛ این عاملان يزيد بودند که در هر فرصتى می خواستند امام حسین(ع) را به قتل برسانند! لذا امام مجبور شدند از مدینه و سپس از مکه خارج شوند. در حقیقت زمینه قیام نظامی را یزید به وجود آورد .علاوه بر این حکومت یزید هم در مساله بیعت و هم در شیوه حکومت مشروع نبود و امام حسین(ع) به خاطر عمل به وظیفه دینی امر به معروف و نهی از منکر، قیام کرد. امّا قاضی فساد و جنایات یزید و احادیث امر به معروف را نخواسته ببیند!

پاسخ تفصیلی:

 

قاضی محمد بن عبد الله ابوبکربن العربی المعافری(م 543 هـ ق) که از ارادتمندان بنی امیّه و توجیه گران اعمال و جنایتهای آن سلسه است، در توجیه قتل امام حسین(علیه السلام) به دست عمّال یزیدمی گوید: «وما خرج الیه احد الا بتاویل، ولا قاتلوه الا بما سمعوا من جده المهیمن على الرسل، المخبر بفساد الحال، المحذر من الدخول فی الفتن. واقواله فی ذلک کثیره: منها قوله صلى اللهعلیه وسلم «انه ستکون هنات وهنات، فمن اراد ان یفرق امر هذه الامه وهی جمیع فاضربوه بالسیف کائنًا من کان». فما خرج الناس الا بهذا وامثاله»(1)؛ (کسی برای جنگ با حسین خارج نشد مگر با اجتهادو با وی قتال نکرد مگر به سبب سخنی که از جد بزرگوارش شنیده بودند؛ کسی که خبردهنده از فساد حال و بازدارنده از دخول در فتنه ها بود. و سخنان ایشان در این زمینه بسیار است؛ از آن جمله این سخن ایشان(ص): «درآینده فتنه ها و حوادثی روی خواهد داد؛ پس هرکس اراده کند که امور این امّت را دچار تفرقه کند، در حالی که امّت متحد است، پس او را با شمشیر بزنید؛ هر کس که می خواهد باشد». پس مردم بر حسین خروج نکردند مگر به سبب این سخن و امثال آن).

این نویسنده بی شرم معتقد است امام حسین(علیه السلام) با قیام خود وحدت امت اسلامى را بر هم زد و مردم به حکم فرمایش پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) او را کشتند، هرچند او فرزند پیامبر(ص) بود! به عبارت دقیقتر، حسین(ع) موافق شریعت جدش کشته شد!

ادعای این قاضی حق ستیز و یاوه گو بنا به دلایل متعددی باطل است؛ چرا که:

1- زمینه بر خورد و قیام نظامی را یزیدبه وجود آورد:

ابن عربی در حقیقت نخواسته تشخیص دهد که عامل اصلى این حرکت و این فاجعه، خود یزیدبوده است، نه امام حسین(علیه السلام)؛ چرا که مهمترین عامل خروج امام حسین(علیه السلام) از مدینه و سپس از مکه و حرکت به سمت عراق دستور یزیدبه کشتن حضرت بود. یعقوبیدر تاریخ خود می نویسد: «یزید به ولید بن عتبه فرماندار مدینه نامه نوشت و چنین دستور داد: هنگامی که نامه ی من به دستت رسید، حسین(علیه السّلام) و ابن زبیررا احضار کرده و از آن دو برای من بیعتبگیر و اگر نپذیرفتند گردن آن دو را زده و سرهایشان را نزد من بفرست».(2)

مطابق نقل «ابن عثم» هنگامى که یزیداز خوددارى امام حسین(علیه السلام) و عبداللّه بن زبیراز بیعتآگاه شد، نامه دیگرى به ولید نوشت و در آن تاکید کرد که در صورت امتناع حسین(علیه السلام) از بیعت، سرش را براى من بفرست، تا جوایز فراوانى نصیب تو شود: «... وَلْیَکُنْ مَعَ جَوَابِکَ اِلَىَّ رَاْسُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىٍّ، فَاِنْ فَعَلْتَ ذَلِکَ فَقَدْ جَعَلْتُ لَکَ اَعِنَّهَ الْخَیْلِ، وَ لَکَ عِنْدِی الْجَائِزَهُ وَ الْحَظُّ الْاَوْفَرُ».(3)

همچنین به هنگام حرکت امام حسین(علیه السلام) به سوى کوفه، یزیدبه توصیه «سَرْجون‏» رومى «عبیداللّه زیاد» را که والى بصره بود و فردی خون ریز بود (با حفظ سِمَت) به حکومت کوفه نیز منصوب کرد تا جلو حرکت امام حسین(علیه السلام) را بگیرد.(4)

در نتیجه قاضی ابوبکراقدامات عمّال یزیدو بیعتخواهى اجبارى آنان از حضرت را از نظر دور داشته است و توجه نداشته که عاملان یزیددر هر فرصتى می خواستند امام را به قتل برسانند؛ چه زمانى که به سبب عدم پذیرش بیعتاجبارى، مجبور به حرکت مخفیانه از مدینه شدند و چه در ایام اقامت در مکه که به سبب احتمال ترور شدن، نتوانستند اعمال حجرا به پایان برسانند و به سرعت از مکه خارج شدند. در روز عاشورانیز هر چه حضرت براى جلوگیرى از برخورد نظامى تلاش کردند و با عمر سعد مذاکره کردند، سودى نداشت و سرانجام با آن تهاجم وحشیانه به امام(علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام) و اصحاب، آن فاجعه را رقم زدند.

2- امام حسین(علیه السلام) به حکم آیهتطهیر از هر خطایی مصون است و انگیزه های شرورانه مثل تفرقه در قیام ایشان جایی ندارد:

با توجه به سخن خداوند که در آیه33 سورهاحزاب می فرماید: «اِنّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛ (همانا خداوند مى خواهد از شما خاندان پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) پلیدى را ببرد و به شما پاکى کامل ارزانى دارد)، امام حسین (علیه السلام) که از اهل بیترسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) است معصوم می باشد و در گفتار و اقدام اشتباه نمی کند؛ چنانکه خود امام حسین(علیه السلام) در برابر مروان به همین نکته استدلال کرد و فرمود: «وَیْلَکَ یا مَرْوانُ! اِلَیْکَ عَنّی فَاِنَّکَ رِجْسٌ، وَ اِنَّا اَهْلُ بَیْتِ الطَّهارَهِ الَّذینَ اَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلى‏ نَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ(صلى اللهعلیه و آله) فقال: «اِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»»(5)؛ (واى بر تو اى مروان! از من دور شو که تو پلیدى و ما از اهل بیتطهارتیم که خداوند درباره آنان به پیامبر(صلى اللهعلیه و آله) وحى کرده است و فرمود: «خداوند مى خواهد پلیدى و گناهرا از شما اهل بیتدور کند و کاملًا شما را پاک سازد»).

از طرفی مراجعه به خطبهها، نامه ها و سخنان امام حسین(علیه السلام) در زمان نهضت نیز انگیزه دینی و مشروع قیام حضرت را روشن می سازد و هیچ قرینه ای مبنی بر اینکه حضرت قصد فتنه و بر هم زدن وحدت داشته باشد وجود ندارد.

3- انگیزه امام حسین(علیه السلام) از قیام عمل به وظیفه دینی (امر به معروف و نهی از منکر) بود:

امام حسین(علیه السلام) در وصیت نامه اى که هنگام خروج از مدینه و در زمان وداع با برادرش محمد بن حنفیه براى وى نوشت، هدف از این حرکت خود را چنین بیان کرد: «اَنِّی لَمْ اَخْرُجْ اَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ اِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْاِصْلَاحِ فِی اُمَّهِ جَدِّی(صلی اللهعلیه وآله) اُرِیدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اَسِیرَ بِسِیرَهِ جَدِّی وَ اَبِی‏ عَلِیِّ بْنِ اَبِی طَالِبٍ(علیه السلام)»(6)؛ (من از روى سرمستى و گستاخى و تبه کارى و ستم گرى از مدینه خارج نشدم، بلکه براى طلب اصلاح در امت جدم خارج شده ام. مى خواهم امر به معروف و نهى از منکر کنم و به سیرهجدم و پدرم على بن ابى طالب عمل کنم.) و در جاى دیگر مى فرماید: «اَلّلهُمَّ اِنِّى اُحِبُّ الْمَعْرُوفَ و اَکْرَهُ (اُنْکِرُ) الْمُنْکَرَ»(7)؛ (خدایا من به معروف اشتیاق و از منکر تنفر دارم).

همچنین امام(علیه السلام) در نامه ای فلسفه قیام خود را چنین بیان فرمود: «فَلَعَمْرِى مَا الاِمامُ الاّ الحاکِمُ بِالکِتابِ، القائِمُ بِالقِسْطِ، الدائِنُ بِدینِ الحَقِّ، الحابِسُ نَفْسَهُ عَلَى ذاتِ اللهِ»(8)؛ (به جانم سوگند، پیشوا کسى است که به کتاب خداحکم کند، عدل و داد را محقق سازد، متدین و ملتزم به دین حق باشد، خود را وقف خداکند). نیز در خطبهاى که پس از برخورد با حرّ بن یزیدریاحى در منزل بَیْضَه ایراد فرمودند، انگیزه قیام خود را با استناد به فرمایش رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) چنین بیان کردند: «اَیُّهَا الناس! اِنَّ رَسُولَ اللهِ(صلى اللهعلیه وآله) قالَ: مَنْ رَاى سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلا لِحُرُمِ الله، ناکِثاً لِعَهْدِالله، مُخالِفاً لِسُنهِ رَسُولِ اللهِ(صلى اللهعلیه وآله)، یَعْمَلُ فِى عِبادِاللهِ بِالِاثْمِ وَ الْعُدْوانِ، فَلَمْ یُغَیِّر عَلَیْهِ بِفِعْل وَ لاقَوْل، کانَ حَقَّاً عَلَى اللهِ اَنْ یُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ. اَلا وَ اِنَّ هولاءِ قَدْ لَزِمُوا طاعَهَ الْشَیْطانِ وَ تَرَکُوا طاعَهَ الْرحْمنِ وَ اَظْهَرُوا الْفَسادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَاثَرُوا بِالْفَىْءِ وَ اَحَلُّوا حَرامَ اللهِ وَ حَرَّمُوا حَلالَهُ وَ اَنَا اَحَقُّ مَنْ غَیَّرَ»(9)؛ (اى مردم! رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) فرمودند: کسى که فرمانرواى ستمگرى را ببیند که حرام خدارا حلال کرده و پیمان الهى را شکسته و با سنترسول خدامخالفت ورزیده، در میان بندگان خدابا گناهو تجاوزگرى رفتار مى کند، ولى در برابر او با کردار و گفتار خود برنخیزد، حق خداست که او را در جایگاه [پست و عذاب آور] آن ستمگر قرار دهد. هان [اى مردم] بدانید که این ها تن به فرمانبرى از شیطان داده و اطاعت از فرمان الهى را رها کرده و فساد را نمایان ساخته و حدود خدارا تعطیل نموده اند، درآمدهاى عمومى [بیت المال] مسلمین را به خود اختصاص داده اند و حرام خدارا حلال و حلالش را حرامکرده اند و من شایسته ترین فرد براى تغییر دادن [سرنوشت و امور مسلمانان] هستم).

این سخنان نشان می دهد که امام حسین (علیه السلام) علت حرکت خود را مبارزه با امورى همچون رواج بدعتها، مخالفت با حلال و حرامالهى، نابودى سنتپیامبر(صلى اللهعلیه وآله)، ظلم، فساد، بى عدالتى و ناامنى در جامعهاسلامى، تعطیلى حدود الهى، در انحصار گرفتن بیت المال مسلمانان و در یک کلام امر به معروف و نهی از منکرو احیاى این فریضه بزرگ الهى می داند. لذا اگر حضرت از بیعتبا حکومت یزیدامتناع مى کند به این دلیل است که بیعتبا چنین حکومتى مساوى با ترویج منکر و مبارزه با معروف است و سرباز زدن از بیعت، نهى از منکر و ترویج معروف است.

آیا می توان به بهانه جلوگیری از تفرقه، این حکم مسلم الهی یعنی وجوب امر به معروف و نهی از منکررا تعطیل کنیم و اجازه دهیم بدعتها در جامعهاسلامی رواج پیدا کند و از اسلامجز نامش چیزی نماند؟!

4- حکومت یزیدمشروعیت نداشت؛ لذا قیام علیه او تفرقه نیست؛ بلکه یک وظیفه است:

حکومت یزیداز اساس مشرعیتی نداشت تا قیام علیه او جایز نباشد؛ چراکه طبق مفاد صلح نامه ای که میان امام حسن(علیه السلام) و معاویهبسته شد، معاویهمتعهد گردید که بعد از مرگش خلافتاز آن حسن بن على(علیهما السلام) باشد و اگر براى او حادثه‏ اى پیش آید حسین بن على(علیهما السلام) زمام امور مسلمانان را در دست ‏بگیرد. نیز معاویهحق ندارد کسى را به جانشینى خود انتخاب کند.(10)

ضمن اینکه یزیدویژگی های یک رهبر اسلامی را نداشت؛ مردم و به ویژه خردمندان جامعهیزید را می شناختند و او را فاسق و فاقد مدیریت می دانستند. امام حسین(علیه السلام) در این رابطه به والى مدینه می فرماید: «اِنَّا اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّهِ، وَ مَعْدِنُ الرِّسالَهِ، وَ مُخْتَلِفُ الْمَلائِکَهِ... وَ یَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ الْخَمْرِ، قاتِلُ النَّفْسِ المُحَرَّمَهِ، مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ، وَ مِثْلِی لا یُبایِعُ لِمِثْلِهِ»(11)؛ (ما از خاندان نبوّت و معدن رسالت و جایگاه رفیع رفت و آمد فرشتگانیم... در حالى که یزیدمردى است، فاسق، می گسار، قاتل بى گناهان؛ او کسى است که آشکارا مرتکب فسق و فجور مى‌شود؛ بنابراین، هرگز شخصى همانند من، با مردى همانند وى بیعتنخواهد کرد).

حتی شمس الدین ذهبی که تعصب فراوانی دارد و شاگرد ابن تیمیه بشمار می آید درباره صفات و ویژگیهای یزیدمی نویسد: «یزید بن معاویه، فردی ناصبی، تندخو، خشن، جلف، شراب‌ خوار بدکار بود که حکومت خود را با کشتن حسین شهید(علیه السّلام) آغاز نمود».(12)

ذهبی در جای دیگر یزیدرا عامل اصلی همه جنایاتی که در آن زمان به وقوع پیوست دانسته و می گوید: «قُتِلَ یَوْمَ حُرَّهٍ مِنْ حَمَلَهِ الْقُرْآنِ سَبْعَمِائَهِ لَمَّا فَعَلَ یَزِیدُ بِاَهْلِ الْمَدِینَهِ مَا فَعَلَ وَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ اِخْوَتُهُ وَ آلِهِ وَ شَرِبَ یَزِیدُ الْخَمْرَ وَ ارتکب اَشْیَاءَ منکره بَغَضَهُ النَّاسُ وَ خَرَجَ عَلَیْهِ غَیْرُ وَاحِدٍ وَ لَمْ یبارک اللَّهُ فِی عُمُرِهِ»(13)؛ (یزید آن جنایتی که در حق اهل مدینه کرد که هفتصد تن از مهاجرین و انصارکه همه از حافظان قرآنبودند را به قتل رساند و چه اتفاقات دیگری که در آن جریان به وقوع پیوست [بیش از هزار فرزند نامشروع در مدینه در قضیه حرهبه وجود آمد و...] و همچنین امام حسین(علیه السلام) و برادران و آل او را کشت و همچنین شراب خوردن یزیدو کارهای زشتی که از یزیدصورت گرفت. مردم او را دشمن می داشتند. افراد زیادی در برابر او قیام کردند و خداوند عالم در عمر یزیدهیچ برکتی قرار نداد).

آری یزیدسه سال حکومت کرد و در این سه سال امام را شهید کرد و به مدینه حمله و زنان آنجا را بر سپاهیانش حلال کرد و نیز به مکه حمله و کعبه را آتش زد و...، آیا چنین شخصی لیاقت خلافتداشت تا قیام علیه او ممنوع و تفرقه محسوب شود؟!

آیا قاضی به غیر از این حدیث، احادیث امر به معروف و نهی از منکرو حدیثبوزینگان اموی و احادیث نفی از قبول حاکمجائر و احادیث و احکام ممنوعیت تجاوز و قتل و هتک حرمت را نشنیده تا یزیدرا هم نقد کند؟!

5- آیا قاضى ابوبکربن عربى اندلسى مالکى فقط این حدیثرا از پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) به یاد دارد؟!

در مقابل حدیثی که قاضى ابوبکربن عربى به آن استدلال کرده است احادیث فراوان دیگری نیز در دعوت به امر به معروف و نهی از منکرو نهی از قتل و غارت و نهی از هتک حرمت و ... هست و بر اساس آنها مسلمانان موظف به قیام علیه یزیدبودند و یزیدبر اساس آنها یک گناهکار بزرگ و قاتل و ظالم است؛ چرا قاضى ابوبکربن عربى اندلسى مالکى آنها را نمی بیند؟! به عنوان مثال این روایت از پیامبر اکرم(صلی اللهعلیه وآله) به گوشش نخورده است که فرمود: «مَنْ رَاى سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلا لِحُرُمِ الله، ناکِثاً لِعَهْدِالله، مُخالِفاً لِسُنهِ رَسُولِ اللهِ(صلى اللهعلیه وآله)، یَعْمَلُ فِى عِبادِاللهِ بِالِاثْمِ وَ الْعُدْوانِ، فَلَمْ یُغَیِّر عَلَیْهِ بِفِعْل وَ لاقَوْل، کانَ حَقَّاً عَلَى اللهِ اَنْ یُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ»(14)؛ (کسى که فرمانرواى ستمگرى را ببیند که حرام خدارا حلال کرده و پیمان الهى را شکسته و با سنترسول خدامخالفت ورزیده، در میان بندگان خدابا گناهو تجاوزگرى رفتار مى کند، ولى در برابر او با کردار و گفتار خود برنخیزد، حق خداست که او را در جایگاه [پست و عذاب آور] آن ستمگر قرار دهد).

چگونه می توان با فردی فاسق مثل یزید بیعتکرد و چشم بر همه جنایات او بست؛ در حالیکه درباره اش چنین آمده است: «وَ قَدْ رُوِیَ اَنَّ یَزِیدَ کَانَ قَدِ اشْتَهَرَ بِالْمَعَازِفِ وَ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ الْغِنَا وَ الصَّیْدِ وَ اتِّخَاذِ الْغِلْمَانَ وَ الْقِیَانَ وَ الْکِلَابَ وَ النِّطَاحَ بَیْنَ الْکِبَاشِ وَ الدِّبَابِ وَ الْقُرُودِ؛ وَ مَا مِنْ یَوْمٍ اِلَّا یُصْبِحُ فِیهِ مَخْمُوراً وَ کَانَ یَشُدُّ الْقِرْدَ عَلَى الْفَرَسِ مُسْرِجَهً بِحِبَالٍ وَ یَسُوقُ بِهِ وَ یَلْبِسُ الْقِرْدَ قَلَانِسَ الذَّهَبِ وَ کَذَلِکَ الْغِلْمَانَ وَ کَانَ اِذَا مَاتَ الْقِرْدُ حَزَنَ عَلَیْهِ‏»(15)؛ (یزید به نوازندگى، شراب نوشى، خوانندگى، شکار، به خدمت گرفتن غلامان و کنیزان خنیاگر، سگ بازى و به جان هم انداختن قوچ ها، چهارپایان‏ و بوزینه‏ ها شهرت‏ داشت‏. هر بامدادان مست و مى زده بر مى‏ خاست. او بوزینه اى را بر پشت اسب زین شده اى سوار مى کرد و مى گرداند و بر بوزینه و غلامان، کلاه هاى زرّین مى پوشانید و هنگامى که بوزینه اش مرد، بر او اندوهگین شد).

وقتى رییس حکومت شراب خوار، قمارباز، میمون باز، سگ باز و خلاصه آلوده به انواع گناهان باشد، جامعهنیز دچار فساد اعتقادى، اجتماعى، اخلاقى مى شود.

در نتیجه امام حسین(علیه السلام) حکومت یزیدرا در مساله بیعتو شیوه حکومت مشروع نمی دانست و به خاطر عمل به وظیفه «امر به معروف و نهی از منکر» قیام کرد. از این رو در روایتی که حتی در کتب اهل سنتآمده است پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) فرمان به یارى امام حسین(علیه السلام) در جریان قیامش داد و فرمود: «اِنَّ ابْنِى هذا یَعنِى الحُسَیْنَ یُقْتَلُ بِاَرْض مِنَ الْعِراقِ فَمَنْ اَدْرَکَهُ مِنْکُمْ فَلْیَنْصُرْهُ»(16)؛ (همانا فرزند من حسین(علیه السلام) در زمینى از عراق کشته مى شود. پس هر کس از شما او را درک کرد، باید او را یارى کند).

پی نوشت:

 

(1). العواصم من القواصم، أبو بكر بن العربي، القاضی محمد بن عبد الله أبو بكر بن العربی المعافری الاشبيلي المالكی، تحقیق(قدم له وعلق عليه): محب الدين الخطيب، وزارة الشؤون الإسلامية والأوقاف والدعوة والإرشاد، المملكة العربية السعودية، 419هـ ق، الطبعة الأولى، ص 232.

 

(2). تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، دار صادر، بیروت، بی تا، ج 2، ص 241.

 

(3). الفتوح، ابن اعثم كوفى، محمد بن‌ علي، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، بی تا، ج 5، ص 26؛ تسلية المُجالس و زينة المَجالس، حسينى موسوى، محمد بن أبي طالب‏، مؤسسة المعارف الإسلامية، قم، 1418 هـ ق، چاپ اول‏، ج 2، ص 154.

 

(4). الکامل فی التاریخ، ابن اثير، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني، دار الكتب العلمية، بيروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ ق، ج 3، ص 387؛ تاريخ طبرى (تاریخ الامم و الملوک)، طبری، محمد بن جریر، دار الكتب العلمية، بيروت، الطبعة الأولى، 1407 هـ ق، ج 3، ص 275.

 

(5). الفتوح، همان، ج 5، ص 23- 24.

 

(6). بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مجلسی، محمد باقر، انتشارات اسلامیه، تهران، 1363هـ ش، ج‏ 44، ص 330.

 

(7). الفتوح، همان، ج 5، ص 19.

 

(8). الارشاد، شيخ مفيد، ابوعبدالله محمد بن محمد بن النعمان، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، قم، 1413هـ ق، ج 2، ص 39.

 

(9). تاريخ طبرى (تاریخ الامم و الملوک)، همان، ج 3، ص 307.

 

(10).ر.ک: الکامل فى التاریخ، همان، ج 3، ص 405؛ صلح الحسن، آل یاسین، شیخ راضى، منشورات دارالکتب العراقیه فى الکاظمیه، بی تا، چاپ دوم، ص 259-261.

 

(11). فرهنگ جامع سخنان امام حسين(عليه السلام‏)، جمعى از نويسندگان، مترجم: مؤيدى، على، انتشارات امير كبير، تهران‏، 1382هـ ش‏، چاپ دوم‏، ص 321.

 

(12). سیر أعلام النبلاء، ذهبی، شمس الدين محمد ذهبی، مؤسسه الرسالة، بیروت، 1993م، الطبعة التاسعة، ج 4، ص 37.

 

(13). تاریخ الاسلام، ذهبی، شمس الدين محمد ذهبی، تحقيق: عمر عبد السلام تدمري، دار الکتاب العربی، بیروت، 1407هـ ق / 1987م، چاپ اول، ج 5، ص 30، «قضایای حوادث سال ۶۱ هجری».

 

(14). تاريخ طبرى (تاریخ الامم و الملوک)، همان.

 

(15). البداية و النهاية، ابن کثیر، أبو الفداء ابن كثير الدمشقي، دار الكتب العلمية، بيروت، 1415 هـ ق، چاپ اول، ج 8، ص 239.

 

(16). ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى، طبری، محب الدين احمد بن عبدالله، مكتبة القدسى، قاهره، 1356هـ ق، ص 146.


 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA


خروج




جمعه ٢٧ فروردين ١٤٠٠
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام