*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > ویژه محرم 


ویژه محرم شماره خبر: ٤٠٢٧٣٤ ٠٨:٣٦ - 1397/06/24   امام حسین(علیه السلام) در سال آخر حکومت معاویهخطاب به حجاجحاضر در منیچه فرمودند؟پرسمان محرم (3) ارسال به دوست نسخه چاپي


امام حسین(علیه السلام) در سال آخر حکومت معاویهخطاب به حجاجحاضر در منیچه فرمودند؟پرسمان محرم (3)

امام حسین(علیه السلام) در سال آخر حکومت معاویهخطاب به حجاجحاضر در منیچه فرمودند؟


یک سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین(ع) به حج رفت. در این سفر جمعیّتى بیش از هفتصد نفر از انصار و بنی هاشم و اصحاب با تقوای رسول خدا گرد آورد و میان آنان خطبه اى ایراد کرد: «امّا بعد! همه شما دیدید، دانستید و شاهد بودید که این مرد طغیانگر (معاویه) با ما و شیعیان ما چه کرده است؟! ... و شما را به حقّ خداوند و پیامبر خدا(ص) و نسبتى که با پیامبرتان دارم، سوگند مى دهم که حادثه امروز را به مردم برسانید و ...و در شهرهایتان افراد مطمئنّ از مردم را دعوت کنید!»...


پاسخ اجمالی: یک سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین(ع) به حج رفت. در این سفر جمعیّتى بیش از هفتصد نفر از انصار و بنی هاشم و اصحاب با تقوای رسول خدا گرد آورد و میان آنان خطبه اى ایراد کرد: «امّا بعد! همه شما دیدید، دانستید و شاهد بودید که این مرد طغیانگر (معاویه) با ما و شیعیان ما چه کرده است؟! ... و شما را به حقّ خداوند و پیامبر خدا(ص) و نسبتى که با پیامبرتان دارم، سوگند مى دهم که حادثه امروز را به مردم برسانید و ...و در شهرهایتان افراد مطمئنّ از مردم را دعوت کنید!».

پاسخ تفصیلی: سُلیم بن قیس روایت کرده است که: «یک سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین(علیه السلام) به اتّفاق عبدالله بن عبّاس و عبدالله بن جعفر به حجرفت. در این سفر امام(علیه السلام) مردان و زنان بنى هاشم و خادمان آنها را و از انصارهر کس را که با امام(علیه السلام) و اهل بیتش آشنا بود جمع کرد. سپس به سراغ اصحاب رسول خداـ آنها که به درستى و تقوامعروف بودند، و در موسم حجحضور داشتند ـ فرستاد و همه آنها را در منا جمع فرمود. در نتیجه جمعیّتى بیش از هفتصد نفر در آن مکان اجتماع کردند که اکثر آنها از تابعینو حدود دویست نفر نیز از اصحاب رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) بودند. امام حسین(علیه السلام) برخاست و میان آنان خطبهاى ایراد کرد. پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

(امّا بعد! همه شما دیدید، دانستید و شاهد بودید که این مرد طغیانگر (معاویه) با ما و شیعیان ما چه کرده است؟! من اکنون مى خواهم از شما امورى رابپرسم که اگر راست گفتم، مرا تصدیق کنید و اگر (خداى ناکرده) خلاف گفتم، تکذیبم نمایید! و شما را به حقّ خداوند و پیامبر خدا(صلى اللهعلیه وآله) و نسبتى که با پیامبرتان دارم، سوگند مى دهم که حادثه امروز را به مردم برسانید و سخنانم را براى آنان بازگو کنید و در شهرهایتان افراد مطمئنّ از مردم را دعوت کنید!).(1)

در روایت دیگرى آمده است که پس از جمله «اگر سخنم نادرست باشد، آن را تکذیب نمایید» فرمود:

(سخن مرا بشنوید و یادداشت کنید، و هنگامى که به شهرها و قبیله هایتان بازگشتید، افراد مورد اعتماد از مردم را، به سوى (اهداف) ما فرا خوانید؛ چرا که من مى ترسم امر دین کهنه و نابود شود و حق از بین برود، و مغلوب شود، هر چند که خداوند نورش را کامل مى کند، اگر چه کافران آن را ناخوشایند دارند!).(2)

آنگاه امام(علیه السلام) هر چه از آیات قرآنکه درباره اهل بیتنازل شده بود را تلاوتو تفسیرفرمود و تمام سخنانى که رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) درباره پدرش (على(علیه السلام)) و مادرش (حضرت زهرا(علیها السلام)) و برادرش و درباره خودش و اهل بیتش فرموده بود، نقل کرد و اصحاب نیز گفتارش را تصدیق کرده، مى گفتند: همه ما این سخنان را شنیده ایم و تابعیننیز مى گفتند: ما نیز این اخبار را از افراد موثّق و مورد اعتماد صحابهشنیده ایم.

آنگاه امام فرمود: «اُنْشِدُکُمُ اللّهَ الاّ حَدَّثْتُمْ بِهِ مَنْ تَثِقُونَ بِهِ وَ بِدینِهِ...»؛ (شما را به خداسوگند مى دهم! این سخنان را براى کسانى که به آنان و دینشان اعتماد دارید، نقل کنید).

سلیم بن قیس مى گوید: از جمله امورى که امام حسین(علیه السلام) آنان را به اقرارش سوگند داد، این بود که فرمود:

(شما را به خداسوگند مى دهم! آیا مى دانید على بن ابى طالب(علیه السلام) برادر رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) بود، در آن زمان که رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) یارانش را با یکدیگر برادر قرار داد، میان على و خودش، عقد برادرى و اخوّت خواند و به وى فرمود: «در دنیا و آخرتتو برادر من و من برادر تو خواهم بود»؟ همگى گفتند: آرى به خداسوگند!

امام(علیه السلام) فرمود: «شما را به خداسوگند مى دهم! آیا مى دانید رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) على(علیه السلام) را در روز غدیر خمبه ولایتمنصوب کرد و فرمود: حاضران به غایبان این جریان را اطّلاع دهند؟» گفتند: آرى به خداسوگند مى دانیم!

فرمود: «شما را به خداسوگند مى دهم! آیا مى دانید رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) در جریان جنگ تبوک (هنگامى که على(علیه السلام) را به عنوان جانشین خود در مدینه گذاشت؛ در پى سخنان کنایه آلود منافقان و گلایه على(علیه السلام)، پیامبر اکرم(صلى اللهعلیه وآله) خطاب به وى) فرمود: موقعیّت و جایگاه تو در نزد من، همانند جایگاه هارون است، نسبت به موسى (هارون، جانشین حضرت موسى بود) و تو بعد از من، سرپرست تمامى مومنانى؟» گفتند: آرى به خداسوگند!

امام(علیه السلام) فرمود: «شما را به خداسوگند مى دهم! آیا مى دانید که رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله)هنگامى که نصاراى نجران را براى مباهلهفرا خواند، جز على(علیه السلام) و همسرش و دو فرزندش را همراه خود نبرد؟» گفتند: آرى به خداسوگند! (پس على(علیه السلام) به منزله نفس پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) بود)...... .

خلاصه این که: امام(علیه السلام) هر چه را که در قرآنو همچنین به زبان پیامبر(صلی اللهعلیه وآله وسلّم) به طور ویژه درباره علی(علیه السلام) و درباره اهل بیتش(علیهم السلام) آمده بود بیان کرد و صحابهو تابعینرا سوگند داد (و از آنان اقرار گرفت) صحابهمی گفتند: آری شنیدیم و تابعی گفت: آری برای ما نیز افراد موثّق، فلانی و فلانی نقل کرده اند.

سپس در پایان آنان را سوگند داد و فرمود: « آیا شنیده اید که رسول خدا(صلی اللهعلیه وآله وسلّم) می فرمود: هر کس گمان کند مرا دوست دارد در حالی که علی(علیه السلام) را دشمن می دارد، دروغگفته است، نمی شود مرا دوست بدارد و علی را دشمن».

کسى سوال کرد: اى رسول خدا! چرا نمى شود؟ فرمود: «زیرا که او از من است و من از اویم. هر کس او را دوست دارد، مرا دوست مى دارد و هر کس مرا دوست مى دارد، به یقین خدارا دوست دارد و هر کس على را دشمن بدارد، به یقین با من دشمنى کرده است و هر کس با من دشمنى کند، خدارا دشمن داشته است؟» همگى گفتند: آرى، این را نیز شنیده ایم.

پس از آن همگى متفرّق شدند (و این خبردر تمام شهرها پیچید).(3)

امام(علیه السلام) با این خطابه حساب شده و پر معنى در آن مجمع بزرگ، که در آن زمان مهمترین مجمع در نوع خود محسوب مى شد، با حضور دویست نفر از صحابهو صدها نفر از تابعینو شخصیّت هاى سرشناس و معروف علمى و دینى جهان اسلامچند هدف مهم را دنبال مى فرمود:

1ـ امام نشان داد که حاکمان ظالم بنى امیّه که دستور داده اند على(علیه السلام) را بر فراز منابر سبّ و ناسزا گویند به چه کسى بدگویى مى کنند؟ آن کس که همچون جان پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) و برادر و جانشین و وصىّ او بود، و همین امر سبب شد که مردم از یک سو به ماهیّت ضدّ اسلامى بنى امیّه پى ببرند و از سوى دیگر با این برنامه ننگین یعنى ناسزاگویى بر منابر به مبارزه برخیزند.

2ـ هدف دیگر این بود که قدرت بنى امیّه دلیلى بر حقّانیّت آنها شمرده نمى شود و مردم جنایات آنها را به دست فراموشى نسپارند.

3ـ امام(علیه السلام) بذرهاى انقلابها و قیام هاى آینده را بر ضدّ این شجره خبیثه ملعونه در افکار پاشید و چیزى نگذشت که به ثمر نشست.

4ـ اگر امام(علیه السلام) در کربلا با قیام و مبارزه نظامى خود و نوشیدن شربت شهادت، بنى امیّه را رسوا ساخت، در اینجا با این قیام فرهنگى افکار را بیدار ساخت و راه و رسم مبارزه با این گروه از منافقان را که متاسّفانه بر جایگاه پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) تکیه زده بودند، نشان داد.(4)

پی نوشت: (1). «اَمّا بَعْدُ فَاِنَّ هذَا الطّاغِیَةَ قَدْ فَعَلَ بِنا وَ بِشِیعَتِنا ما قَدْ رَأَیْتُمْ وَ عَلِمْتُمْ وَ شَهِدْتُمْ وَ إِنّی أُریدُ أَنْ أَسْأَلَکُمْ عَنْ شَىْء، فَاِنْ صَدَقْتُ فَصَدِّ قُونِی وَ إِنْ کَذِبْتُ فَکَذِّبُونِی، وَ أَسْأَلُکُمْ بِحَقِّ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ حَقِّ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) وَ قِرابَتی مِنْ نَبِیِّکُمْ لَمّا سَیَّرْتُمْ مَقامی هذا وَ وَصَفْتُمْ مَقالَتِی وَ دَعَوْتُمْ أَجْمَعینَ فِی أَمْصارِکُمْ مِنْ قَبائِلِکُمْ مَنْ آمَنْتُمْ مِنَ النّاسِ».

(2). «اِسْمَعُوا مَقالَتِی وَاکْتُبُوا قَوْلی ثُمَّ ارْجِعُوا اِلى اَمْصارِکُمْ وَ قَبائِلِکُمْ فَمَنْ آمَنْتُمْ مِنَ النّاسِ وَ وَثَقْتُمْ بِهِ فَادْعُوهُمْ اِلى ما تَعْلَمُونَ مِنْ حَقِّنا فَإِنّی أَتَخَوَّفُ اَنْ یَدْرُسَ هذَا الاَْمْرُ وَ یَذْهَبَ الْحَقُّ وَ یَغْلِبَ، وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ...».

(3). «أُنْشِدُکُمُ اللّهَ أَتَعْلَمُونَ اَنَّ عَلِىَ بْنَ اَبی طالِب کانَ أَخا رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) حینَ آخى بَیْنَ اَصْحابِهِ فَآخى بَیْنَهُ وَ بَیْنَ نَفْسِهِ، وَ قالَ أَنْتَ أخی وَ أَنَا أخُوکَ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ»؟ قالُوا: اللّهُمَّ نَعَم. قال: «أُنْشِدُکُمُ اللّهَ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) نَصَبَهُ یَوْمَ غَدیرِ خُمٍّ فَنادى لَهُ بِالْوِلایَةِ، وَ قالَ لِیَبْلُغَ الشّاهِدُ الْغائِبَ»، قالُوا: اللّهُمَّ نَعَم... قال: «أُنْشِدُکُمَ اللّهَ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) قالَ لَهُ فِی غَزْوَةِ تَبُوک: أَنْتَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى، وَ أَنْتَ وَلىُّ کُلِّ مُؤْمِن بَعْدی؟» قالُوا: اللّهُمَّ نَعَم... قال: «أُنْشِدُکُمُ اللّهَ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) حِینَ دَعَا النَّصارى مِنْ أَهْلِ نَجْرانَ اِلَى الْمُباهَلَةِ لَمْ یَأْتِ إِلاّ بِهِ وَ بِصاحِبَتِهِ وَ ابْنَیْهِ». قالُوا: اللّهُمَّ نَعَم. .... بحارالانوار، ج 33، ص 181-185.

(4). گرد آوري از کتاب: عاشورا ريشه‏ ها، انگيزه‏ ها، رويدادها، پيامدها، سعید داودی و مهدی رستم نژاد،(زیر نظر آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى)، امام على بن ابى طالب عليه السلام‏، قم‏، 1388 ه. ش‏، ص 292.


 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA


خروج




جمعه ٢٧ فروردين ١٤٠٠
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام