*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤١٣٠٠٧ ١٤:٢٧ - 1399/03/17   سروش با جدا کردن خدا از متن زندگی به دنبال چیست ؟پرس و جو شماره 626 افق حوزه ارسال به دوست نسخه چاپي


سروش با جدا کردن خدا از متن زندگی به دنبال چیست ؟پرس و جو شماره 626 افق حوزه

سروش با جدا کردن خدا از متن زندگی به دنبال چیست ؟


پس از شیوع ویروس کرونا در کشور، دکتر عبدالکریم سروش در مصاحبه‌ای با عنوان «خدا به هر دردی نمی‌خورد!» به مسائلی متعرض شده‌ است که سؤالات و ابهاماتی فراوانی در اذهان پدید آورد. حجت‌الاسلام والمسلمین محمد جعفری مدیر گروه فلسفه دین مجمع عالی حکمت اسلامی و دانشیار مؤسسه امام خمینی قدس سره در نوشتاری به اظهارات اخیر وی پاسخ داد. متن این یادداشت در ادامه می‌آید...



بر آن بودم که دیگر در مورد دکتر سروش و روشنفکری دینی او ننویسم تا آنکه یکی از جملات وی در نامه روزهای اخیرش، شگفتیام را برانگیخت و مرا وادار به نگارش این نوشته نمود. داستان به ماه قبل برمیگردد که وی در اوائل فروردین، مصاحبهای با سایت زیتون در مورد بحران کرونا و پیامدهای الهیاتی آن داشت که بازتاب گستردهای یافت. سروش در آن مصاحبه، از خرافی بودن زیارت و مزارات گفت و الهیات شیعی را به قبلهگرایی متهم نمود و البته بسیاری مطالب دیگر که طبعاً، موجی از انتقادات را متوجه خود نمود. وی در نامه اردیبهشتیاش در مقام پاسخ به نقدها برآمده و در ضمن آن، بدین جمله میرسد:

«غاصبان و کاسبان دین، در انتظار مرگ و زوال روشنفکری دینی نشستهاند. هم خود آن را به دل و به دعا آرزو میکنند و به عادت مألوف در مجلس ختمش مینشینند، هم اصحاب و اذنابِ آتشبهاختیارشان را در رسانه‌‌ها میگمارند تا شایعه مرگ آن مسلک مبارک را در گوش مریدان غافل فرو خوانند و آنان را از گمراهی برهانند. روشنفکری دینی بمیرد که چه بشود؟ در این عصر پرشبهه و پرشائبه، مگر راهی دیگر برای دینداری باقی مانده است؟ روشنفکری دینی، شریعتی سمحه و سهله، چُست و چابک، آسان، اقلی و لاغر، عالمانه و بیخرافه، معرفتاندیش و تجربتاندیش، زدوده از زواید، منحصر در ضروریات و قطعیات و ذاتیات، بیروحانی و بیمزد و اجرت عرضه میکند و واسطهها را درمینوردد تا دست دینداران را، بیواسطه و بیرابطه در دستان نوازشگر خداوند بگذارد. نه بر دوش دین، باری گران مینهد و نه بر دوش دینداران! انتظارات از دین را چنان کوچک و اندک و دایره دینداری را چنان فراخ میکند تا هر حقیقتجویی محرم حریم آن شود. در این مسلک نه تکفیرست و نه تفسیق، نه لعن، نه احساس برگُزیدگی، نه غلو نه فقه متورم، نه الوهیتی انسانوار، نه انسانهایی الوهیتیافته! در اینجا دین ابزار، وسیله، مرکب و مکسب نیست؛ بل خود غایت است».

 آقای سروش در حالی از آرزوی مرگ روشنفکری دینی گلایه میکند که بعداز طرح نظریه رؤیای وحی، خود رسماً مهر پایان بر روشنفکری دینی زد و دیگر مجالی برای دفاع از آن حتی برای نزدیکترین همراهان خود بهخصوص یاران حلقه کیان در دهه ۷۰ باقی نگذاشت تا آنجا که برخی مانند محسن آرمین، عبدالعلی بازرگان و … زبان و قلم به نقد آن گشودند. باری روشنفکری دینی به اذعان خودِ وی، در شروع این پروژه در اولین مقالات قبض و بسط، مدعی جمع میان دین و مدرنیته بود و این مهم، وابسته به پذیرش و اعتراف به واقعیتی بهنام دین و نزول آن از طرف خدا برای هدایت آدمیان است.

دکتر سروش در نظریه قبض و بسط، دین را ثابت و الهی و معرفت دینی را متغیر و بشری معرفی نمود؛ اما ده سال بعد در بسط تجربه نبوی، نهتنها معرفت دینی؛ بلکه حتی خود دین را هم متحول و متکامل میداند و با طرح بحث ذاتی و عرضی در دین، ذاتیات اسلام را اندک و عرضیات آن را شامل میداند که باید با اندیشهورزی مدرن، ظرف تاریخی دین کنار گذاشته شده و با ترجمهای فرهنگی، محتوایی جدید و متناسب با ظرف مدرنیته برای زیست دینی مردم فراهم گردد.

ده سال پس از آن، در مصاحبهاش با نشریه زِم زِم هلند، قرآن را تجربهای نبوی تلقی نمود و نقش نبی را بهعنوان نقشی فاعلی و نه قابلی و شخصیت انسانی و بشری نبی را تأثیرگذار در محتوای وحی معرفی نمود؛ اما این همه بداعتِ فکری، با نگاهی خوشبینانه، با تأکید بر الهی بودن دین و قرآن از ناحیه وی بود؛ البته نقدهای اندیشمندان دینی هم متمرکز بر این دغدغه بود که روشنفکری دینی به بازسازی دین از منظر مدرنیته پرداخته و در این راستا اصالت و خلوص دینی را به مخاطره میکشاند؛ اما انگاره رؤیای وحی در شروع دهه ۹۰، دیگر برای حقیقت الهی دین چیزی باقی نمیگذاشت و آن را صرفاً به تجربهای انسانی و فارغ از ارتباط با آسمان و ملکوت، فرو میکاست و این بهمعنای پایان روشنفکری دینی دست کم با خوانش آقای سروش بود.

 

 پس عزا بر خود کنید ای خفتگان

 زانک بد مرگیست این خواب گران

باری این چنین شد که وی در مصاحبه کروناییاش، با گذر از برخی ذاتیات دین که خود در دو دهه قبل بیان مینمود که یکی از آنها پذیرش بندگی خدا توسط انسان و دیگری پیامبری پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بود، دیگر نه خدا را خدایی کامل میداند که به درد آدمیان برسد و نه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را، انسانی کامل که بعداز رحلتش، بتوان او را واسطه در معرفت و ولایت دانست. شگفتآورتر اینکه آقای سروش الهیات دینی و اسلامی را پاسخگوی معنا و معنویت و دغدغههای انسان مدرن در بحران کرونا ندانسته و عالمان دینی را به رویآوری به سوی الهیات مسیحی و نگرش غیر مطلق به خدا دعوت مینماید.

سوگمندانه باید گفت که روشنفکری دینیِ آقای سروش که در آغاز گمان بر این میرفت که میتواند در پیرایش و پالایش دین همراه و همافزای عالمان راستین و احیاگر دین باشد، اینک به دست خود، پایان تفکر دینی توحیدی و قرآنی را اعلام مینماید و باز مدعی است که تنها راه گریز از الحاد است.

در واقع روشنفکری دینی، دین و قرآن را از جامعیت، عصمت، تداوم و جهانشمولی ساقط نمود و دیگر دینی باقی نماند که روشنفکران دینی، در صدد توفیق و تطبیق آن با مدرنیته باشند و این حقیقت، اینک، مورد اذعان بسیاری از دلبستگان این جریان فکری قرار گرفته است. همین چالش باعث شد که پارهای از روشنفکران دینی، با پیاده شدن از جریان فوق، پروژه معنویت و عقلانیت را رقم بزنند که در آن از دین عبور شده و معنویت جایگزین آن میگردد. گرچه نگارنده اساساً پروژه معنویت و عقلانیت را نه عبور از آقای سروش و روشنفکری دینی، بلکه در اصل، امتداد آن میداند؛ زیرا روشنفکری دینی سالها پیش، از مدعای خود، نه به زبان و قلم، که در فکر و اندیشه عقب نشسته است؛ یعنی مدعای ضرورت حفظ دین در دوران مدرن؛ با این تفاوت که صاحب پروژه عقلانیت و معنویت، در سخن خود صراحت و جسارت بیشتری نشان میداد که دوره دین در زمانه مدرن، دیگر، سپری شده است.

آری باید دین را از خرافات و آفات پیرایش و پالایش نمود؛ اما دستگاه و مکانیزم این مهم، از دل منابع سنت و اجتهاد روشمند و عقلانی بهدست میآید؛ نه مبتنی بر اقتضائات مدرن. طُرفه این جاست که آقای سروش، روشنفکری دینی را دینی بدون روحانی و بیواسطه معرفی مینماید و حال آنکه خود در بسط تجربه نبوی، پیشنهاد بسط تجربه وحیانی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توسط عرفا و روشنفکران را طرح مینماید و بدین ترتیب، نگاهی دیگر را در مورد خاتمیت رقم میزند؛ البته فقط واسطهها را عوض مینماید.

دکتر سروش باید روشن کند که از کارآمدی کدام روشنفکری دینی در عصر حاضر سخن میگوید؛ با هم مروری بر برخی آرای وی در ادوار فکری گذشته میکنیم:

الف) با طرح بحث گوهر و صدف، مباحث فقهی دین را عرضی دین و قابل تغییر دانست که البته ابتدائا فقط به مباحث فقه اجتماعی نظر داشت و نه فقه عبادی و در ادامه دامن فقه عبادی را هم گرفت.

ب) با طرح بحث ایمان و حیرت و بهتبع الهیات لیبرال مسیحی، گوهر دین را به تجربه فروکاسته و دین را در تمام عرصههای نظری و عملی، قابل تغییر و انعطاف با آموزههای مدرن دانست.

ج) با طرح بحث اخلاق خدایان، اساساً اخلاق را هم سکولار دانست.

د) با طرح بحث رؤیاانگاری وحی، حوزه اعتقادات دینی را هم بالجمله از مدار حجیت و ثبات خارج نمود.

 

 آیا این بود نتیجه خرافهزدایی و احیای دین در عصر مدرن!؟

این همه در حالی است که روشنفکری دینی، مدعی آزاداندیشی فکری و نقادی اندیشه درونی خود با تکیه بر خرد ناب بوده؛ اما دریغ از پذیرش منصفانه یک نقد محققانه. دیگر زمانه تئوریپردازیهای بیدلیل، خطابه و شعر در هم آمیختن، مریدپروری و جذب و یارگیری، عقل کل و علامه دهر بودن، روایتهای کلان گفتن و برای هر چیزی، نسخهای پیچیدن و فرار از پاسخگویی گذشته است. آری و این چنین است که دیگر بسیاری کسان، دیگر دکتر سروش و اندیشههای اندیشهسوز او را جدی نمیگیرد و این است پایان اندیشمندی که در سالیان اخیر بیش از آنکه در صدد اندیشهورزی باشد، درصدد موجآفرینی بوده و هست و بهتعبیر اتزیونی: روشنفکران و شکست در پیامبری!

این قلم البته بر لزوم برخی دغدغهها مانند پیرایش و پالایش متون روایی و زدودن خرافات و نیز پایش فکری اندیشه دینی در حوزه تأکید دارد؛ اما اینها هیچ یک از فراخنای اندیشه احیاگران دینی و دغدغهمندان آن، خارج نبوده است که آقای سروش آن را دائم به رخ بکشاند. جریان احیاگر دینی، از ویژگیهایی همچون همسویی دین با عقلانیت و علم، اجتهاد و بازاندیشی در تفکر دینی، بهرهگیری از دستاوردهای صحیح تجدد بدون خودباختگی و همراه با غربالگری و نقد مبانی تفکر مدرن، بهرهمند است و در این راستا حرکت میکند؛ گرچه افت و خیزهایی هم در این میانه داشته است.

و سخن پایانی اینکه سروش در نامه اخیر، عالمان و حوزویان را به عناوینی همچون اخلاق سوداگرانه، فریبخوردگان شیطان، عوامزدگی، خامی، تعصب و سنتپرستی که تحمل هیچ نقدی را ندارند، متهم میکند و البته در کار خود نمینگرد که به هیچ یک از نقدهای مشفقانه و عالمانه بهخصوص به مصاحبه اخیرش، هیچ توجهی ننموده و همه آن تأملات را به هیچ انگاشته (نمونهاش بیتوجهی به مطالبی است که در تبیین دو صفت انزع و بطین در زیارت حضرت امیر بیان شده است) و آستانه تحمل و تابآوری خود را حتی کمتر از دهههای گذشته نشان داده است؛ چراکه خادمانِ دیانت و معنویت این دیار را با بیادبی و تهمت و غیبت، به تیغ عتابِ خود کشیده است و البته و صد البته این، سیره دیرینه او در چهار دهه گذشته در قبال مخالفان و منتقدان بوده و هست.


خروج