*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤١١٧٠٥ ١٤:٣٨ - 1398/11/23   انقلاب اسلامی در سطوح ملی، منطقه‌ای، جهانی و تاریخی چه دستاوردهای کلانی داشته است؟ / دکتر منوچهر محمدیپرس‌وجو شماره 619 ارسال به دوست نسخه چاپي


انقلاب اسلامی در سطوح ملی، منطقه‌ای، جهانی و تاریخی چه دستاوردهای کلانی داشته است؟ / دکتر منوچهر محمدیپرس‌وجو شماره 619

انقلاب اسلامی در سطوح ملی، منطقه‌ای، جهانی و تاریخی چه دستاوردهای کلانی داشته است؟ / دکتر منوچهر محمدی


در بحث انقلاب اسلامی زیاد از دستاوردها صحبت کرده‌ایم. این‌که‌ انقلاب اسلامی چه دستاوردهایی در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره داشته بیان شده است. اما کمتر به این که انقلاب اسلامی راسا چه دستاوردهای بزرگی را مطرح کرده است پرداخته‌ایم. در این جا به چهار سطح متفاوت از این دستاوردها به شرح زیر می‌پردازیم...

 




۱ سطح ملی؛ ۲ منطقهای؛ ۳ جهانی؛ ۴ تاریخی

منظور از تاریخی، تاریخ تمدن بشری است. ملاحظه خواهید کرد این دستاوردها، در بر میگیرد همه دستاوردهایی را که تا به حال اشاره کردیم ولی بیان نشد.

 دستاوردهای ملی

در سطح ملی ما دو دستاورد بزرگ را برای انقلاب اسلامی داریم که بسیار مهم است و مرتبط با خود انقلاب است، یعنی اگر انقلاب نبود این دو دستاورد را نداشتیم.

۱. تشکیل یک نظام دینی کارآمد بهنام نظام جمهوری اسلامی؛ برای سیصدسال این موضوع جا افتاده بود که دین به تاریخ پیوسته و دین قدرت آنجام عمل سیاسی و شکلدهی حکومت را ندارد. بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی و امپراطوری روم مقدس، حتما دوره دین گذشته است. دوره جدید، دوره سکولاریزم و جدایی دین از سیاست است. حتی در جامعه ما هم، یک مکتب و نحلهای وجود داشت که میگفت دین در دوران غیبت امکان حکومت ندارد بلکه دنیا باید پر از ظلم و ستم باشد تا امام زمان؟عج؟ ظهور کند و حکومت اسلامی را تشکیل دهند.

 انقلاب اسلامی و حضرت امام قدس سره این نظریه جا افتاده را که سیصدسال مبنای اسلامی تشکیل حکومت را به چالش کشانده بود باطل اعلام کرد و فرمود که ما موظف هستیم که حکومت دینی تشکیل دهیم و حکومت دینی هم در زمان غیبت میتواند به وجود بیاید و موفق هم باشد. جالب این است در دنیای پست مدرن، نظامی که با برنامه به وجود آمد، و هم ساختار شکلی آن شبیه ساختارهای مدرن و جدید بود و هم ساختار فرهنگی، نظامی، سیاسی و اقتصادی داشت، معذلک برنامهای را هم در همان انقلاب مطرح کرد که بهصورت دو شعار ارائه شد.

الف) «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»؛ پایه سیاست داخلی قرار گرفت؛

ب) «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»؛ پایه سیاست خارجی نظام واقع شد.

انقلاب اسلامی با این دو برنامه شروع کرد و امروز ما میتوانیم یک ارزیابی بکنیم که آیا واقعا در تحقق این دو برنامه و شعار، انقلاب اسلامی موفق بوده یا نبوده است؟

 در مورد استقلال، به جرات میتوانیم بگوییم که هماکنون در این کره زمین مستقلترین کشور، کشور جمهوری اسلامی است؛ کشوری که صددرصد تحت سلطه بود، هم از لحاظ فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی وابسته و تحت سلطه غرب و بهخصوص آمریکا و انگلیس بود امروز یک قدرت مستقلی است که هر تصمیمگیری داخل کشور صورت میگیرد و هیچ کس نمیتواند به ما چیزی را دیکته بکند.

در خصوص آزادی، انقلاب اسلامی آزادی را بازتعریف کرد؛ آزادی در تصمیمگیری، آزادی در اداره کشور و سرنوشت خودش. آنچه ‌‌را که در غرب آزادی مینامیدند، به معنای بیبندوباری بود، یعنی اینکه شما هرکاری دلتان میخواهد آنجام دهید، ولی از آزادی سیاسی خبری نبود. امروز ما به جرات میتوانیم بگوییم چیزی که در غرب وجود ندارد آزادی در تصمیمگیری سیاسی است که به وسیله صاحبان قدرت و ثروت اداره میشود و ساختارهای حزبی که تحت هدایت و حمایت همان صاحبان قدرت و ثروت هستند تصمیم میگیرند. در امریکا مجبورید یا به کاندیدای حزب دمکرات یا جمهوریخواه رای بدهید و آن کاندیداها را معمولا مردم نیستند که تعیین میکنند ولی در انقلاب اسلامی به تودهها آزادی داده شد. حتی تودهها بتوانند علیرغم میل رهبران انقلاب هم تصمیم بگیرند.

 ملاحظه کردید که در عمل هم در این مدت از عمر انقلاب قابل پیشبینی نبوده که مردم چه کسی را برای ریاست جمهوری یا برای مجلس انتخاب میکنند. حضرت امام قدس سره میفرماید والله من به بنیصدر رای ندادم ولی مردم بنیصدر را انتخاب کردند و مورد پذیرش قرار گرفت و سمت فرماندهی کل قوا هم به وی داده شد. سایر مواردی را هم که در طول زمان بررسی کنید نشانگر این است که آزادی برای مردم و تودهها تثبیت شد و هنوز هم که ما در چنین شرایطی هستیم، نمیتوانیم پیشبینی کنیم مردم به چه کسی رای میدهند، حتی در یک خانواده پدر هم این قدرت را ندارد که بتواند به فرزندان خود دیکته بکند که به چه کسی رای بدهید و این آزادی امروز وجود دارد. این آزادی در نوع خودش بینظیر است و در هیچ جای دنیا هم همانند این آزادی وجود ندارد و نهادینه هم نشده است.

در مورد سیاست خارجی هم، سیاست خارجی ما «نه شرقی، نه غربی» شکل گرفته است و تا به امروز هم این سیاست مستقل اعمال و اداره شده است. البته دولتها میآیند و میروند و روشهای متفاوتی را در پیش میگیرند ولی نتوانسته یا نخواستند و نمیتوانند از چارچوب نه شرقی و نه غربی خارج شوند؛ زیرا سیاست خارجی ما را هم مقام معظم رهبری اداره و کنترل میکنند. لذا همچنان آنچه ‌‌را که روزهای اول ما شعار میدادیم که بهعنوان یک سیاست مستقل ملی همچنان حاکم و جاری میباشد.

دستاورد دیگری که در سطح ملی داشتیم، بازتعریف منابع قدرت در انقلاب اسلامی بود. در گذشته منبع قدرت، منبع قدرت نظامی و اقتصادی بود ولی انقلاب اسلامی یک قدرت جدیدی را به جهان ارائه داد که این قدرت جدید، قدرت تکیه بر عنایات الهی است، اصل ولایت فقیه است. در حقیقت خداوند متعال را مجددا در مسئله سیاست و اداره کشور داخل کردیم. حضرت امام قدس سره میفرمودند که اگر آمریکاییها بمب دارند ما هم خدا را داریم. تاکنون ۱۲ مورد از این منابع قدرت را احصا کردهام که در اینجا به دلیل ضیق وقت صرفنظر میکنم.

۲. شکلگیری جامعه ولایی در قبال جامعه مدنی؛ دستاورد جامع دوم، شکل گیری جامعه ولایی در قبال آن چیزی است که در غرب بهعنوان جامعه مدنی مطرح میشود. جامعه ولایی که در کشور و انقلاب ما شکل گرفت متشکل از سه عنصر بود:

رهبری ولایی؛ امت ولایت مدار؛ مکتب ولایی

همه انقلابها را که شما مطالعه کنید، ملاحظه میکنید که بعد از انقلاب، انقلاب متوقف میشود و نظام سیاسی جای آن را میگیرد، ولی در انقلاب اسلامی، که دولت بازرگان میخواست این کار را بکند و در واقع مردم را از صحنه سیاسی خارج نماید، حضرت امام قدس سره اجازه ندادند و فرمودند مردم باید در صحنه باشند، روحانیت باید در صحنه باشد. لذا به موازات شکلگیری نظام جمهوری اسلامی، یک نظام اجتماعی هم به وجود آمد که من اسم آن را جامعه ولایی گذاشتهام؛ این جامعه ولایی در طول این مدت از عمر انقلاب اسلامی سه نقش خیلی مهم را بازی کرده است:

۱. حمایت و پشتیبانی از نظام جمهوری اسلامی؛ در واقع اگر این جامعه ولایی وجود نداشت نظام هم نمیتوانست اقتدار پیدا بکند.

۲. خنثی کردن توطئهها و بحرانهایی که در طول این مدت پیش آمده است و همه اینها به وسیله جامعه ولایی خنثی شده است. من یک احصائی کردم در طول ۱۰سال اول انقلاب با حضور پربرکت حضرت امام قدس سره، شانزده توطئه براندازی در این کشور شکل گرفت که عبارتند از؛ سه کودتای نظامی، دو جنگ تجاوزگرایانه، پنج جنگ قومی، چهارگروه تروریستی و دو فتنه بزرگ. در حقیقت هر سالی دو تا توطئه براندازی در کشور داشتیم و اگر شما مراجعه بکنید ملاحظه خواهید کرد همه این توطئهها را این ملت خنثی کرد. جنگ تحمیلی را چه کسی اداره کرد؟ دولت و سپاهی وجود نداشت. بقیه فتنهها و تجاوزات را همینطور خنثی کردند.

۳. تداوم انقلاب سومین نقشی بود که این جامعه ولایی به آن عمل کرد. انقلاب به وسیله جامعه ادامه پیدا کرد. با وجودی که چهار نسل الان از انقلاب اسلامی میگذرد شما میبینید نسل فعلی جامعه، جوانهای ۲۰ ۱۸ساله که اصلا آن دوره را احساس نکردند اما همان روحیه را دارند که جوانهای سالهای ۵۸ - ۱۳۵۷ داشتند و این، مسئله بسیار مهمی است.

یک نکته بسیار مهم راجع به جامعه ولایی عرض کنم. خواص و نخبگان، تا زمانی در این جامعه مقبولیت و مشروعیت دارند که خودشان را در درون جامعه ولایی تعریف کنند. به محض اینکه از این جامعه ولایی زاویه گرفتند، سقوط آنها قطعی است. بدون اینکه عدهای را با خودشان ببرند. در این دوره ۳۶ ساله، چه بزرگانی آمدند و خواستند اناالرجل بگویند، خواستند بگویند ما هستیم، ما انقلاب کردیم، ما هستیم که این کارها را کردیم، ولی به محض اینکه در مقابل این جامعه ولایی قرار گرفتند سقوط کردند. اولین رئیس جمهور ما ۸۵ درصد آراء مردم را داشت ولی مجبور شد با چادر از کشور فرار کند. حتی مرجع تقلیدش که مقلدینش حتی بیش از حضرت امام قدس سره از اول انقلاب بود، وقتی در مقابل این جامعه و نظام ولایی ایستاد با چه وضعیت اسفناکی فوت کرد. بنابراین ما باید این جامعه ولایی را خوب بشناسیم و تجزیه و تحلیل کنیم و این جامعه ولایی را میتوانیم در نماز جمعهها، هیئتهای مذهبی، عاشوراها، اربعینها و غیره پیدا کنیم و حضورش را حس کنیم.

 دستاوردهای منطقهای انقلاب

دو دستاورد بزرگی که گفته شد، اساس استقرار نظام و کارآمدی نظام است. کارآمدی انقلاب در این سطح میباشد اما این تاثیر تنها محدود به سطح ملی نبود. بلکه انقلاب اسلامی در سطح منطقهای هم اثرات عظیمی داشت:

اولاً منطقه را بازتعریف کرد؛ غربیها سعی میکردند این منطقه را بنام خاورمیانه که یک کلمه استعماری است یعنی اروپا مرکز است به ما القاء بکنند. متاسفانه هنوز هم میبینیم بعضی به کار میبرند. البته مقام معظم رهبری دیگر بکار نبردند و غرب آسیا بکار میبرند. منتهی واژهای که در گذشته وجود داشت بنام جهان اسلام، انقلاب اسلامی، جهان اسلام را مجددا مطرح کرد. جهان اسلامی که از موریتانی در غرب تا مالزی و اندونزی در شرق توسعه پیدا کرده است. یک و نیم میلیارد جمعیت دارد. در درون جهان اسلام، مرکزیت با ایران اسلامی است هم از لحاظ جغرافیایی، و هم فرهنگی، بعد در جهان اسلام، جهان تشییع مجددا مطرح کرد و اثرات عظیمی را این جهان تشییع بر جای گذاشت. البته تاثیری که انقلاب اسلامی بر جهان تشییع گذاشته است ویژه و خاص میباشد و عبارتند از خروج شیعه از حاشیه و ورود به متن. شیعیان قبل از انقلاب اسلامی به دو دلیل در حاشیه بودند.

۱. مسئله اقلیت بودن آنها در جهان اسلام؛

۲. تکیه بر تقیه؛

 آنها را از درون فعالیتهای سیاسی بیرون کرده بودند ولی انقلاب اسلامی به خصوص با فتوای حضرت امام قدس سره که تقیه حرام است و اظهار واجب، شیعیان مجددا وارد صحنه شدند و توانستند نقش کلیدی و اصلی را بازی بکنند، به گونهای که دنیای غرب، اندیشمندان دنیا را وادار کردند به این فکر بکنند که این چه مذهب و تفکری است. در سال ۱۳۶۵ یک سمیناری در دانشگاه موشه دایان رژیم صهیونیستی برگزار شد و یهودیها ۱۲۰ نفر از اساتید بزرگ از سراسر جهان را که شرق شناس، اسلام شناس و ایران شناس بودند، جمع کردند تا ببینند علت این پیروزی و تداوم اینها چه چیز بوده است. حاصل مطالعات آنها در آن همایش، سه نکته بود:

۱. آنها شیعه هستند و غیرشیعه نمیتواند انقلاب کند؛

۲. اینها الگو دارند. الگوی آنها عاشورا است؛

۳. آنها به فلسفه انتظار اعتقاد دارند، یعنی هیچ وقت ناامید نمیشوند و مطمئن هستند که پیروزی را در یک روزی در آغوش خواهند گرفت.

ثانیا، گرایش به تشیع بیشتر شد؛ قبل از انقلاب، تنها اگر ایرانیها میرفتند مثلا در خارج ازدواج میکردند. زن آنها شیعه میشد. ولی با توجه به تبلیغات عظیم دستگاه وهابیت بیشترین گرایش به سمت اهل سنت و بهخصوص وهابیت بود، ولی بعد از انقلاب میلیون میلیون از مردم به شیعه گرایش پیدا کردند و گفتند ما دینی را میخواهیم که توانسته چنین انقلاب عظیمی را آنجام دهد. در نیجریه چند میلیون نفر را یک طلبهای بهنام زاکزاکی میتواند به مکتب تشییع وارد کند. در آمریکای لاتین کسانی که لائیک بودند، امروز با کمک دوستان و عزیزان به سمت مکتب تشییع آمدهاند. آقای رحیمیان میگوید بعد از جنگ۳۳ روزه بیش از ۵۰ میلیون نفر در سراسر دنیا به مکتب تشییع ملحق شدند. بنابراین این گرایش بیشتر به شیعه، امروز شیعه را از لحاظ جمعیتی هم دارد اقتدار میدهد.

ثالثا، گفتمان شیعه جهانی شد؛ گفتمان شهادت، عدالت و مردمسالاری و... گفتمانهایی است که به طور مطلق به شیعه تعلق دارد، اما امروز حتی آقای اوباما از عدالت صحبت میکند، از واژه جهاد صحبت میکند و آن را بهکار میبرد.

 نهایتاً، خروج از حالت محافظهکاری و برخورداری از روحیه انقلابی؛ عزیزان من قبل از انقلاب به لبنان رفتهام، بعد از انقلاب هم فراوان رفتهام. قبل از انقلاب شیعیان آنجا به جاسوسان اسرائیل معروف بودند. امام موسیصدر به آنجا رفت و اولین حرکتی که به وجود آورد حرکت المحرومین بود، یعنی یک عدهای از شیعه مظلوم و محروم در آنجا زندگی میکردند ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، آن شیعیان محروم و مستضعف به گلولههای آتشینی تبدیل شدند که پنج قدرت جهانی که لبنان را اشغال کرده بودند وادار به فرار کردند. میدانید در سال۱۳۷۸ و یک سال۵۶ لبنان به وسیله اسرائیل تا خود بیروت اشغال شده بود و بهعنوان پاسداران صلح نیروهای آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی در آنجا حضور پیدا کرده و پایگاه زدند. اما در سال۱۳۸۲ بچههای حزب الله با کامیونهای موادمنفجره آنچنان بلایی بر سر اینها آوردند که همه آنها وادار به فرار شدند و بدون اینکه هیچ امتیازی بتوانند بگیرند. این اثراتی است که انقلاب اسلامی بر مکتب تشییع و جهان تشییع داشته است. البته انقلاب اسلامی بر کل جهان اسلام هم سه اثر داشته است؛

۱. بازگشت به خویشتن خویش؛ مسلمانها بعد از انقلاب اسلامی به خویشتن و اسلام بازگشتند وآن عقده حقارت و خودکمبینی که قبل از انقلاب در میان مسلمانها وجود داشت و آنها تلاش میکردند با سرعت زیاد خودشان را به غرب نزدیک و خود را با معیارهای غربی تطبیق بدهند، تغییر کرد و مسلمانان هویت پیدا کردند. امروز میبینیم که آداب و مراسم دینی آنجام و مساجد از مسلمانها پر شده است. در واقع، مسلمانان بازگشت به خویش و اسلام را مدیون انقلاب اسلامی هستند.

من در دوران انقلاب، در آمریکا داشتم رساله دکتری مینوشتم، انقلاب که به پیروزی رسید یک دوست عراقی آمد به من گفت میدانید انقلاب شما چه خدمتی به من کرد. پرسیدم چه خدمتی کرد. گفت من تا به حال نمیتوانستم خودم را معرفی کنم؛ مانده بودم که بگویم عرب هستم، که عربها در سال۶۷م، شش کشورشان در شش روز اشغال شد و به وسیله اسرائیل شکست خورد و لذا مایه سرشکستگی بود. آیا بگویم مسلمان هستم که در این صورت هم اسلامی که مستعمره و تحقیر شده بود، عزتی نمیآفرید. یا بگویم با کدام ملیت و تاریخ عراقی هستم؟ ولی حالا میتوانم با افتخار بگویم که من مسلمانی هستم که چنین انقلابی را انجام داده است. شما به من هویت دادید.

۲. ظهور نهضتهای آزادیبخش و انقلابی؛ قبل از انقلاب همه نهضتهای آزادیبخش در جهان اسلام یا مارکسیست بودند یا ناسیونالیسم و یا لیبرال بودند. ما موردی بهعنوان نهضت آزادیبخش اسلامی نداشتیم. حتی اخوانالمسلمینی که در سال ۱۹۲۰ به وجود آمده بود، هرگز ادعای آزادیبخشی نکرد. گفت من یک حرکت اصلاحی هستم و آمدم نصیحت بکنم. رهبرانشان را دیدیم که به هیچوجه نتوانستند انقلابی باشند ولی بعد از انقلاب بود که غالب نهضتهای غیراسلامی به تاریخ سپرده شدند. در خود نهضت فلسطین ۱۷ گروه بودند. یک گروه از آنها اسلامی نبود. حماس، جهاداسلامی و حزبالله مولود انقلاب اسلامی هستند. حتی در افغانستان دو نهضت به نامهای خلق و پرچم بودند که هر دو مارکسیست بودند. اما بعد از انقلاب مشاهده میکنیم که همه پسوند اسلامی با خودشان حمل میکنند.

۳. بیداری اسلامی؛ در حقیقت بیداری اسلامی هم نشات گرفته از انقلاب اسلامی است. اگرچه آن را بیداری عربی یا بهار عربی نامیدند و متأسفانه در کشور ما هم در آن زمان به آن لقب بیداری انسانی دادند. ولی من با دلایل زیادی اعتقادم بر این است که بیداری اسلامی و الگوگرفته از انقلاب اسلامی بود.

 دستاوردها و اثرات جهانی انقلاب اسلامی

در سطح جهانی اثرات انقلاب اسلامی یک چیزی بهنام هندسه جهانی مطرح شد. اثرات فوقالعاده عظیمی بود شما میدانید که در موقعی انقلاب به پیروزی رسید که نظام دوقطبی بر دنیا حاکم بود، یعنی دنیا را به دو قطب شرق و غرب تقسیم کرده بودند. دو ابر قدرت در راس آنها بودند. منشا همه حوادث و اتفاقات جهانی یا غرب بود یا منشا شرقی داشت. در نهایت هم به توافق میرسیدند. حتی در مورد نهضت مشروطه و ملی شدن صنعت نفت هم ما حمایتهای این دو را داشتیم، یعنی در مشروطه، روسها از مستبدین حمایت میکردند و دیگ پلوی انگلیس هم پذیرای مشروطهخواهان بود. در ملی شدن صنعت نفت هم این طور بود؛آمریکا از جبهه ملی، انگلیس از دربار و روسها از حزب توده حمایت میکردند. اولین حادثهای که این قانونمندی را بهم زد چیزی نبود جز نهضت حضرت امام قدس سره. در نهضت حضرت امام بود که در همان سالهای ۴۲ ۴۱ فرمودند آمریکا از شوروی بدتر و شوروی از انگلیس بدتر است و انگلیس از هر دو بدتر و همه از هم پلیدتر هستند.

 انقلاب اسلامی همان قدر که با مارکسیسم روس مخالف بود همان قدر هم با سرمایهداری غربی مخالف بود. جالب است که این دو ابرقدرت رقابت و اختلافشان را کنار گذاشتند و علیه پدیده نوظهور جدید بسیج شدند و این ادامه داشت. اما به هر حال انقلاب بدون حمایت آنها و بلکه علیه آنها و با ذکر مبارزه با استکبار به پیروزی رسید و توانست در مقابل مجتمع آنها ایستادگی کند و به پیروزی برسد و تا به امروز هم بهعنوان قدرت برتر بتواند در مقابل توطئههای این استکبار جهانی بایستد و حرکت کند. لذا ملاحظه میکنیم انقلاب اسلامی قانونمندی جهانی و هندسه جهانی را تغییر داد. برنامهای که غرب داشت و مستکبرین داشتند، ایجاد دهکده جهانی بود. دهکده جهانی که کدخدای آن آمریکا باشد و بر بقیه کشورها و کل جهان سیطره داشته باشند و حتی استقلال کشورها را از آنها بگیرند. ولی انقلاب اسلامی آمد این مسئله را بهم ریخت.

آن روز حضرت امام فرمود که جنگ میان آنها جنگ زرگری بر سر منافع است. جنگ واقعی میان مستضعفان و مستکبرین است و در نتیجه پدیده و تئوری جدیدی ارائه شد که حضرت امام حتی در یک فرمایشاتی فرمودند ما باید به فکر تشکیل حزب مستضعفین جهانی باشیم. به ملتهای تحت سلطه سلطهگران حتی ملت آمریکا فرمودند که باید قیام کنند. آقای هانتینگتون از این مطلب تفسیر به برخورد تمدنها کرد که متاسفانه آقای خاتمی از گفتوگوی تمدنها سخن گفت، یعنی اینکه ما قبول داریم و برخورد وجود دارد ولی بهتر است که با همدیگر گفتوگو کنیم. در حالیکه واقعا برخورد تمدنها نیست. برخورد، برخورد با سلطه است؛ برخوردی که انقلاب اسلامی علیه سلطه جهانی شروع کرده امروز به همه جهان توسعه پیدا کرده است. در نتیجه شکلگیری دو اردوگاه را ما در جهان شاهد هستیم:

 ۱. اردوگاه سلطهگران

۲. اردوگاه سلطهستیزان.

که در اردوگاه سلطهگران همه ملتها و دولتهای سلطهگر هستند و در اردوگاه سلطهستیزان ملتها و دولتهای مردمی هستند که به تاسی از انقلاب اسلامی نمیخواهند زیر بار حرف زور سلطهگران بروند. این تقسیمبندی را شما میتوانید در نظامهای هر دو گروه ببینید. در سلطهگران رهبری با ایالات متحده آمریکا است و همه پذیرفتهاند که آمریکا راس سلطهگران است و به دنبال کدخدایی است. بعد دول اروپایی هستند. بعد دول پیشرفته همراه با غرب هستند و نهایتاً هم دول در حال توسعه تحت نفوذ غرب و نهایتاً دول اسلامی تحت نفوذ سلطهگران غرب مانند عربستان، کویت، قطره و... میباشند.

 در نظام سلطهستیزان چه بخواهیم چه نخواهیم رهبری جهانی امروز با ایران اسلامی است. یعنی ایران اسلامی در مرکزیت قرار دارد. بعد جهان تشییع هستند. بعد جهان اسلام بعد جهان در حال توسعه است و نهایتا ملتهای خود جوامع پیشرفته، یعنی تسخیر والاستریت را شما در اینجا میتوانید ببینید. بیداری اسلامی را میتوانید ببینید و اینکه ملتهای آمریکای لاتین امروز قیام کردند همه در این مجموعه بهعنوان اردوگاه سلطه ستیزان قرار میگیرند. بنابراین انقلاب اسلامی، هندسه جهانی را تغییر داد. یک هندسه جهانی جدید را مطرح کرد و امروز اگرچه همه اقرار دارند به اینکه جمهوری اسلامی یک قدرت برتر منطقهای است، ولی خود آمریکاییها هم اخیرا کتابی نوشتهاند بهنام «ایران؛ ابرقدرت فرهنگی جهان» به قدرت ایران به رغم میلشان اذعان کردهاند. یک نویسندهای بهنام «رابرت بر» کتابی نوشته که در آن میگوید ایران نیازی به نوک ندارد (نوک یعنی همان بمب اتم و هستهای) و ایران با قدرت فرهنگی دنیا را تسخیر میکند و دارد با این وسیله پیش میرود. بنابراین ما وارد چنین سطحی در جهان شدهایم که آمریکا و همه غرب تصمیم میگیرند و میلیاردها هزینه میشود که در سوریه بشار اسد برود ولی یک کشوری بهنام جمهوری اسلامی میگوید نه و نظر آن پیش میرود. این نشانه تغییر قدرتی است که امروز در هندسه جهانی رخ داده است.

 سطح تاریخی

حضرت آقا بارها فرمودند ما در یک پیچ تاریخی هستیم. ولی من ندیدم کسی بگوید این پیچ تاریخی کجاست و چیست؟ میتوان با نمایش فراز و فرود تاریخ تمدن بشری و اسلامی در یک حرکت سینوسی جایگاه پیچ تاریخی را مشخص کرد. دنیا در تاریخ تمدن بشری معروف است به دوران قدیم، قرون وسطی و قرون معاصر که هیچکس تردیدی ندارد. رقابت بین شرق و غرب و ابرقدرتها همواره در این نمودار ملاحظه میشود. میببینید در قرون قدیم، علم و دانش در یونان باستان و غرب بود. در شرق خبری نبود ما حتی یک فرد دانا و اندیشمند نداریم که در آن زمان بتواند با افلاطون، ارسطو و سقراط و... برابری کند. دو امپراتوری بر دنیا حاکم بودند؛ امپراتوری روم و امپراتوری ایران. حادثهای که رخ داد و توانست این دوره را به اتمام برساند چیزی نبود جز نهضت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ظهور اسلام و ظهور پیامبراکرم بهعنوان پیامبر توانست یک تحول عظیم تاریخی ایجاد کند. دو امپراطوری نابود شدند در اثر همین ظهور اسلام و علم و دانش هم از غرب رخت بر بست و به جهان اسلام آمد و دورهای را شکل داد بنام قرون وسطی و در نتیجه از دوران قرون وسطی که هزار سال طول کشید. یعنی از ۶۱۰ میلادی تا ۱۶۰۴ میلادی علم و دانش در جهان اسلام بود. جهان اسلام بیشترین خدمت را به عالم علم و دانش کرد. در آن موقع غربیها حتی عدد نداشتند. دروسی مانند جبر، فیزیک و شیمی همه ابداع مسلمانها بودند. هنوز هم عنوان الجبرا را خود غربیها بهکار میبرند. بنابراین در این دوره، دوره جدیدی بود ولی این دوره در غرب، دوره جاهلیت بود که خودشان به آن عصر تاریکی میگویند. هر کس مثل گالیله میخواست حرف علمی بزند توسط دادگاههای تفتیش عقاید کلیسا به زندان و اعدام متهم میشد.

از سوی دیگر، یک جنگ تمامعیار بین شرق و غرب ادامه داشت. دویست سال جنگ سخت با ما کردند و هشتصد سال جنگ نرم. اما نهایتاً توانستند با جنگ نرم و خدعه از طریق زن و شراب، فساد را در میان مسلمانان و فرماندهان آنها توسعه بدهند و ما را به آن سمتی بکشانند که نهایتا موجب سقوط جهان اسلام شد.

در این زمان دو امپراطوری حاکم بودند؛ امپراطوری روم مقدس یا وایتکان و امپراطوری عثمانی که هفتصد سال حاکم بودند. آن بعثت پیامبراکرم پیچ اول تاریخ بود و این رنسانس پیچ دوم تاریخ است، یعنی یک شخصی بهنام مارتینلوتر آمد علیه خرافات کلیسایی قیام کرد. سکولاریسم را ترویج داد. سی سال جنگ در اروپا کردند و نهایتا توانستند با عهدنامه وستفالی دین را کنار بزنند. امپراطوریها را از بین ببرند و نهایتا سکولاریسم و مدرنیزم را حاکم کردند و دوره جدیدی به وجود آمد بنام قرون معاصر، که در این قرون معاصر غرب با تکیه بر علم تجربی، علم غیرتجربی را کنار گذاشتند و توانستند پیشرفتهای عظیمی بکنند و جهان اسلام هم به خواب فرو رفت و مستعمره شد. در این دو دوره باز میبینیم در پایان دو امپراطوری، یکی امپراطوری شوروی و دیگر امپراطوری آمریکا حاکم بود.

حادثهای که حضرت آقا بهعنوان پیچ تاریخی ذکر میکنند، این پیچ سوم است، یعنی پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹میلادی یا ۱۳۵۷شمسی که توانست این دوره قرون معاصر را به اتمام برساند و قرون تازهای را تعریف کند که اصطلاحا بهنام قرون جدید مشهور است. حضرت آقا میفرمایند که دوره جدید، دوره اسلام و قرآن و تعالی اسلامی است و جالب این است که میبینیم در این دوره جدید نیز امپراطوری شوروی از هم فرو پاشید و امپراطور دیگر(آمریکا) در حال فروپاشی و اضمحلال است. شش سازمان اطلاعاتی آمریکا و خود غربیها صراحتا بیان کردند در سال ۲۰۳۰ چیزی بنام ایالات متحده آمریکا وجود نخواهد داشت و آمریکا از درون فرو خواهد پاشید و فروپاشی آمریکا هزاران مرتبه بدتر از روسیه خواهد بود؛ زیرا روسیه لااقل یک تاریخ تمدن قدیمی دارد، یک زبان روسی دارد، یک نژاد اسلاو دارد، یک مذهب ارتدوکس دارد، ولی در قدمت آمریکا هیچ کدام اینها نیست. عدهای مهاجر و دزد آمدند و مردم بومی منطقه را نابود کردند و کشوری را براساس دو عنصر؛ رفاه و امنیت تشکیل دادند که الان هر دو آنها گرفته شده است. بنابراین ما وارد یک دوره جدیدی میشویم که این دوره جدید قطعا دوره اسلام و تعالی است. من آخرین کلام را عرض کنم، خیلی جالب است بر اساس مطالعه تطبیقی که آنجام دادم بین پیچ اول و پیچ سوم که حضرت آقا یک جا بعثت دوم را ذکر کردهاند، نگاه بکنید در پیچ اول بعد از رحلت پیامبراکرم نظام از دست مسلمانها خارج شد و در واقع حکومتهای غیراسلامی بر سر کار آمدند؛ امویان، عباسیان و...، معذلک آن همه پیشرفت داشته است. در پیچ سوم بعد از رحلت حضرت امام قدس سره، حضرت آقا دقیقا پا جای پای حضرت امام گذاشتند و این مسیر یقینا با آرامش و اطمینان خاطر پیش خواهد رفت. البته چالش خواهیم داشت. این را فکر نکنید چالش همینطوری در دوران قرون وسطی داشتیم. جنگ با غرب، اتمامشدنی نیست. با کدخدا هم نمیشود کنار آمد. این خیال خامی است خیلیها فکر میکنند که با یک تلفن و پیادهروی با این مستکبرین میتوانند ملاطفت داشته باشند نه خیر. آنها تا زمانیکه ما را زیر پا له نکنند و یا ما آنها را زیر پا له نکنیم، جنگ ما ادامه خواهد داشت و ما باید خودمان را آماده کنیم. این مسیر، مسیر قطعی است و امروز در منطقه روز به روز میبینیم که داریم پیشرفت میکنیم.


خروج