*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤١٠٩٧٧ ١٣:٠٤ - 1398/10/09   پرس‌وجو شماره 613 ارسال به دوست نسخه چاپي


پرس‌وجو شماره 613

تفاوت مبانی نظری حكومت دينی و حكومت سكولار در چيست؟


سکولاریزم به منزله یک مکتب و مشرب فکری به مجموعه جریانات و تحولاتی که ضمن آن کنترل امور اجتماعی از کف مقامات و مراجع رسمی دینی خارج گشته و روش‌های عقلانی...


و غیردینی و علمی و تجربی و اینجهانی جای ضوابط و آداب دینی برای اداره آنها راگرفته، استفاده میشود.[1]

سکولاریزم مبتنی بر یکسری اصول و مبانی نظری است که عمدتاً از به حاشیه راندن دین و خصوصی تلقی کردن آن ناشی میشود که در مکتب سکولاریزم دین را به حدّ یک احساس و سلیقه و ذوق تنزل دادهاند. یکی از مبانی نظری سکولاریزم، راسیونالیسم یا عقلمحوری و عقلبسندگی است؛ یعنی عقیده به اینکه عقل به تنهایی و مستقل از وحی و آموزههای دینی و الهی این اقتدار و توان را دارد که بتواند زندگی بشری را اداره و تدبیر کند.

اومانیسم یا بشرگرایی و انسانمحوری از دیگر مبانی سکولاریزم میباشد. اومانیسم، یعنی اینکه انسان، محور و مدار همه چیز است و خالق همه ارزشها خود انسان است و ارزشهای اخلاقی و بایدها و نبایدها و شیوه زندگی و فضایل و رذایل را نباید از وحی آموخت؛ زیرا یا مقوله وحی به نظر سکولارها واقعیت ندارد و یا اگر دارد، آدمی بدان نیاز ندارد و خود انسان میتواند مستقلاً خوب و بد را بیافریند، و انسان بینیاز از دین و خدا و وحی است. «در واقع دین ستیزی و غیبستیزی و معنویتگریزی لبّ و گوهر سکولاریزم است.» [2] و عمده تقابل میان حکومتهای مبتنی بر وحی و حکومتهای الهی با حکومتهای سکولار در همینجا است.

از دیگر مبانی سکولاریزم، نسبیگرایی هم در حوزه اخلاق هم در حوزه معرفتشناسی است. در نسبیگرایی اخلاقی سکولارها معتقدند که ارزشهای ثابت، مطلق، کلی و دائمی وجود ندارد و امور اخلاقی و ادراکات آدمی همه محدود و موقتی و نسبیاند و حسن و قبح اخلاقی نسبی و تابع شرایط اجتماعی و زیستی است و هیچگونه ارزش مطلق و الهی و مقدس وجود ندارد. آنها در حوزه معرفت به خطاپذیری بشر و محدود بودن درک و فهم آدمی معتقدند.

مبنای دیگر سکولاریزم، تضاد با سنّت و سنّتستیزی است، البته سنتی که در مقابل مدرنیته است و مرادشان از سنّت، سنّت به معنای آداب و رسوم ملی و قومی نیست، بلکه مرادشان سنّت دینی و ارزشهای معنوی وروحانی و قدسی است که به نظر سکولارها غبار تاریخ بر گونهاش نشسته و تاریخ مصرف آن گذشته و بازگشت به آن ارتجاع و کهنهپرستی و به قهقرا رفتن است.

لائیسیزم یا بیدینی و اعراض از خدا و استغنا از حضرت حق و خدا و هر امر قدسی را به پای حکومت عقل قربانی کردن، یکی دیگر از مبانی سکولاریزم است. لائیسیزیم، نه دین را ردّ میکند و نه به اثبات آن میپردازد و سعی میکند آن را مسکوت بگذارد؛ زیرا در این تفکر اصلاً نیازی به دین نیست تا پای خدا به میان آید و حکومت لائیک؛ یعنی حکومتی که قائل به تفکیک دین از سیاست است و طبق این نظر، لائیک از مصادیق سکولار است؛ زیرا تفکیک دین از سیاست اخصّ از سکولار و سکولار اعمّ از لائیک است.[3]

سیانتیسم یا علمپرستی و تکیه بر علوم تجربی و اجتماعی و معرفتهای بشری، یکی از مؤلفههای نظری سکولاریزم است که معتقد است که مجموعه علوم بشری به ویژه علوم تجربی برای تدبیر امور جامعه و اداره آن کفایت میکند و نیازی به اوامر و نواهی و احکام شرعی و دستورات دینی نیست و مدیریت علمی را در مقابل مدیریت فقهی قرار میدهند و مدیریت فقهی و شریعت را از اداره امور جامعه عاجز میدانند. چنانچه دقت کرده باشیم همه این مبانی نظری و فکری سکولاریزم، به عنوان یک صفت برای نهادهای حکومتی، یعنی حکومت سکولار ناشی از یک مسئله عمده است که قبلاً هم اشارت رفت و همین طرز تفکر و اعتقاد به این مبانی فرق بین حکومتهای الهی و حکومتهای سکولار است و آن انقطاع از عالم ماوراء طبیعت و خدا و به عزلت نشاندن وحی و دین و استغنای انسان از حضرت حق و در واقع استکبار انسان است. چون عقلگرایی و علمگرایی و مدرنیته و سنّتگریزی و اومانیسم، همه در برابر آموزههای دینی و خدامحوری قرار میگیرد و از اینجاست که حکومتهای سکولار، مشروعیّت خود را از مردم میگیرند.

امّا در مکتب حکومتهای الهی و دینی این خداوند است که منشأ مشروعیّت و حقانیّت حکومتهاست، زیرا ولایت تکوینی و تشریعی، و ولایت در تشریع همه از آن او است و هر حکومتی که مستند به اذن الهی و بر قانونی که منشأ الهی نداشته باشد، از مشروعیّت و حقانیت برخوردار نیست. بنابراین مبنای حکومتهای دینی، خدامحوری و شریعتمداری و دینباوری است و اینها بهمعنی فراموشی انسان و انکار عقل و علمستیزی نیست؛ بلکه منظور اصالت ندادن به اینهاست، چون منبع اصیل و حق، خداوند است و همه چیز باید از او آغاز و به او ختم یابد و طبق دلایل متقن فلسفی و آموزشهای ادیان الهی، بشر موجودی است سراپا نیاز و عین محدودیت و وابستگی و چنین موجودی نمیتواند آزادی مطلق داشته باشد، چون آزادی حقی است خدادادی و او باید محدوده آن را تعیین کند که کرده است.[4]

بنابراین عمده تقابل میان حکومت سکولاریزم و حکومت دینی در این است که حکومتهای سکولاریزم بر محور اومانیسم و انسانمحوری و تکیه بر داشتههای انسانی و بریده از خدا و ماوراء طبیعت استوار است؛ در حالیکه حکومت دینی بر خدامحوری و دادههای الهی تکیه میکند. چنانچه قبلاً نیز آوردیم در حکومت سکولار، عقلمداری و انقطاع عقل از وحی و دادههای دینی و استقلال و استغنای عقل از معارف الهی، یک مبنای مهم و جدی است، امّا در حکومت الهی و دینی عقل در مقابل وحی نیست، بلکه در مقابل نقل است و هر دو کاشف از اراده الهی، یعنی اراده تشریعی الهی در یک مسئله فقهی یا حقوقی یا سیاسی یا غیره و یک وقت ممکن است به وسیله نقل، کشف شود و یک وقت با عقل و یا هر دو، البته عقلِ منزّه از وهم، خیال، قیاس و گمان در اینجا مراد است. لازم به توضیح است که حکم عقل یک وقت ارشاد به حکم شرعی است و یک وقت مستقل است که به مستقلات عقلیه معروف است، البته این استقلال بهمعنای این نیست که خود عقل ذاتاً فتوا میدهد، بلکه بهمعنای استقلال در کاشفیت از اراده الهی است چنانکه ظاهر قرآن و یا سنّت معصومین ـ علیهالسّلام ـ کاشف از اراده الهی هستند.

بنابراین در مکتب دینی عقل همهکاره و مستقل از وحی و خارج از اراده الهی نیست.

همانطور که گفتیم در حکومت سکولار انسانگرایی محور است و در حکومتهای دینی خصوصاً اسلام، خدامحوری اصل و ریشه است و هیچچیز خارج از اراده الهی تکویناً و تشریعاً نیست و چون اینچنین است همه چیز باید از او آغاز و به او انجامد و در واقع توحید است که اصل همه چیز است و بقیه در ظلّ این اصل نشأت مییابند و همه چیز باید از او نشأت گیرد، از اینروی باید هم حاکم و نحوه حکومت و هم حکومتشوندگان در محدوده تشریع و قانون او حرکت کنند و انسان استقلال و استغنای از او ندارد و حق قانونگذاری به دست اوست یا کسی که مأذون از طرف اوست و الا باطل است.

گفته شد یکی دیگر از مبانی سکولاریزم، سیانتیسم یا علمگرایی و نظر استقلالی به علم و خصوصاً علم تجربی داشتن است که علوم تجربی را مستغنی از آموزههای وحیانی در تدبیر و مدیریت جامعه میداند، در حالیکه حکومت دینی، علوم تجربی را کافی و وافی در مدیریت جامعه نمیداند، ولی آن را لازم برای اداره جامعه میداند و مستغنی از آن نیز نیست، و دستاوردهای علوم بشری را برای ساماندهی امور جامعه در راستای ارزشهای الهی لازم میداند.

مطرح شد که یکی دیگر از مبانی سکولاریزم، نسبیگرایی در حوزه اخلاق و معرفت است، در حالیکه در حکومت دینی الهی یک سری اصول و پیامدهای جاودان هم در حوزه اخلاق و هم در حوزه معرفت وجود دارد، چرا که اگر اینگونه نباشد سنگ روی سنگ بنا نمیشود، و برای هیچ چیز نمیشود استدلال کرد، البته اینها مباحث کلامی و فلسفی است که باید در جای خود مورد بحث قرار گیرد، چنانکه گرفته است.

مبنای دیگر سکولاریزم آزادی مطلق و اباحیگری در حوزه اخلاق، حقوق، سیاست و... است و آزادی بهعنوان یک هدف فینفسه تلقی میشود و بالاتر از آن نیز هدف دیگر نمیدانند و همه چیز را برای رسیدن به آزادی وسیله قرار میدهند و هدف مقدس میدانند. و آن را حق انسان میدانند که هیچ تکلیفی نیز در قبال آن ندارد. امّا در جهانبینی الهی آزادی یک هدف نیست، بلکه اولاً یک ابزار برای رسیدن به هدف و صلاح و سعادت است، ثانیاً مطلق نیست، بلکه محدود به حدود الهی و شرعی و قانونی است، ثالثاً مسئولانه است، لذا تکلیفآور است، رابعاً ملک و حق، طلق و لاقید انسان نیست، بلکه یک موهبت الهی است.

منبع: مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم

..............................................

 منابع

 [1]. سکولاریزم و اندیشه دین در جهان معاصر، همایون همتی، قبسات، شماره اول، ص191.

[2]. مقاله تحلیل و بررسی سکولاریزم، محمدتقی جعفری، قبسات، شماره اول، سال دوم، ص55.

*پینوشتها:

[1]. همتی، همایون، سکولاریزم و اندیشه دین در جهان معاصر، قبسات، شماره اول، ص 191.

[2]. همان، ص 196.

[3]. جعفری، محمد تقی، مقاله تحلیل و بررسی سکولاریزم، قبسات، شماره اول، سال دوم، ص 55.

[4]. همایون همتی، همان، ص 100.


خروج