*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


رواق شهیدان, رواق شهیدان شماره خبر: ٤١٠٨٥٣ ١٥:٢٤ - 1398/10/02   روحانی شهید سیدمحسن نوربخشرواق شهیدان 612 ارسال به دوست نسخه چاپي


روحانی شهید سیدمحسن نوربخشرواق شهیدان 612

روحانی شهید سیدمحسن نوربخش


نوجوانی بود که نشان از بزرگی داشت. در شانزده سالگی و در ایام دفاع مقدس، سیدی را پیوسته خواب می‌دید که به ایشان نوید شهادت می‌داد. او که با تعریف خواب‌هایش نتوانسته بود، رضایت استادش را برای رفتن به جبهه جلب کند، نامه‌ای برای امام خمینی‌ قدس سره می‌نویسد که در آن ضمن بیان خواب خود، ایشان را به امام زمان‌ عجل الله تعالی فرجه الشریف قسم می‌دهد تا اجازه رفتن به جبهه را برایش صادر نماید که البته دفتر امام‌ قدس سره صدور اجازه را به استادش موکول نمود...


  تولد و ورود به حوزه

این شرح حال روحانی شهید سیدمحسن نوربخشی است که به سال 1346ش در روستای «رکابدار کلا»ی قائمشهر به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در دبستان مهدیه تمام کرد پس از طلوع فجر انقلاب، بهصورت شبانه آن را خواند.

حدود سال 1360ش جهت تقویت بنیه فکری و اعتقادیاش، وارد حوزه علمیه امام جعفر صادق کوتنا (یکی از روستاهای قائمشهر) شد. با انگیزه و اهتمام بالا در خدمت اساتید حاضر میشد و توشهها میاندوخت و خود را برای مقامی بلند مهیا میکرد.

  نوجوان انقلابی

انقلابیگری را از امام و مقتدای خود آموخت و با وجود سن کم، کارهای مؤثری انجام میداد. اوائل انقلاب که قائمشهر همچو بسیاری از شهرها محل تاخت و تاز منافقین بود، سیدمحسن در یک درگیری خیابانی، به اسارت منافقین در میآید. آنها پس از شکنجه، قصد انداختن او به چاه را داشتند که به اذن الله توسط یکی از بانوان انقلابی نجات یافت.

شهید بزرگوار از همان اوائل تشکیل بسیج در سال 1358، عضو فعال آن شد. در سال 59 که ستاد بسیج قائمشهر مورد حمله منافقین قرار گرفت، ایشان از جمله مجروحان آن حادثه بود که از ناحیه پای راست و کتف مورد اصابت گلوله قرار گرفت و ترکشهای نارنجک هم به چند جای بدنش اصابت کرد. در پی این حادثه، او حدود هیجده ماه در بیمارستانهای قائمشهر و تهران بستری بود.

پس از بهبودی نسبی، یک سال در بخش تعاون سپاه پاسداران مشغول خدمت به رزمندگان اسلام شد و آن ایام که در حوزه درس میخواند جهت جلوگیری از حمله منافقین، شبها به نوبت در شهر نگهبانی میدادند.

  اخلاق اسلامی

از همان کودکی در پی یادگیری قرآنخواندن بود. در حوزه که بود، روزها را روزه میگرفت و در خواندن ادعیه و شرکت در مراسمات دینی و انقلابی اهتمام داشت.

  گفتاری از مادر

مادر بزرگوار شهید میگوید: آرزوی پسرم فقط شهادت بود، میگفت: من خواب دیدهام که به جبهه بروم و اگر نروم اینجا تلف میشوم. یک روز جلوی من و پدرش شروع کرد به گریه کردن و میگفت: الآن بیست روز است که شانزده ساله شدهام و باید به جبهه بروم. اگر نروم نمیتوانم بخوابم. از بس خواب شهادت دیدهام، دیگر طاقت ندارم. همینطور که حرف میزد اشک میریخت.

  عاقبت عشاق

در نهایت با موافقت اساتید حوزه و پس از طی آموزش مهارتهای نظامی، عازم جبهه غرب کشور شد و سرانجام در اسفند 62 در عملیات والفجر6 و در منطقه چیلات دهلران، رؤیای صادق او تعبیر و به فیض شهادت نائل میشود. جسم بیکفن آن سید شهید پس از 13 سال به زادگاهش منتقل و به خاک سپرده شد.

  آرزوی شهید

ای کاش من صد جان داشتم و هر صد جان را در راه خدا اهداء میکردم.

تهیه وتنظیم: علیاکبر بخشی

 

 

 

 

 


 


خروج