*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


مقاله, مقاله شماره خبر: ٤٠٨١٦٥ ١١:٤٠ - 1398/04/26   مروری بر مبارزات علما و روحانیون  علیه سیاست کشف حجاب رضاخانی ارسال به دوست نسخه چاپي


مروری بر مبارزات علما و روحانیون  علیه سیاست کشف حجاب رضاخانی

مروری بر مبارزات علما و روحانیون علیه سیاست کشف حجاب رضاخانی- مقاله شماره 598 افق حوزه


سیاست کشف حجاب رضاخان که جرقه آن از قانون متحدالشکل کردن لباس‌ها در سال 1307 زده شده بود به‌طور رسمی در 17 دی‌ماه 1314 اجرایی شد. سیاستی که به‌طور مستقیم فرهنگ دینی و آیینی مردم مسلمان ایران را نشانه رفته بود و در سلسله اقدامات ضداسلامی پهلوی اول، به فجیع‌ترین شکل ممکن در حال اجرا بود؛ اما در این میان مردم همراه با علما و روحانیون در برابر این سیاست استعماری مقاومت کرده و در بسیاری از نقاط آن را محکوم به شکست کردند...


 


مبارزات روحانیون در طول تاریخ که همواره علیه ظلم مستبدان و حاکمان خودکامه شکل گرفته بود، در ماجرای کشف حجاب هم

به منصه ظهور رسید. هرچند این مبارزات با شیوههای مختلف فرهنگی، سیاسی و حتی مبارزه منفی در محدوده مکانی

شهرهای مختلف و بهطور سازماندهینشده صورت گرفت، اما سیاست کشف حجاب رضاخانی را با شکست مواجه کرد.

آنچه در ادامه میآید، گوشهای از مبارزات روحانیون با سیاستهای ضددینی رضاخان

در مسئله کشف حجاب به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی است.


 آیتالله شیخ عبدالکریم حائری، پیشگام مخالفت با رضاخان

در سالهای سلطنت رضاخان، آیتالله شیخ عبدالکریم حائری (مؤسس حوزه علمیه قم) بهعنوان مؤثرترین فرد نهاد روحانیت کشور به مخالفت با اقدامات ضددینی دولت و هدایت مردم توسط نمایندگان خود میپرداخت.

حسین شاهحسینی در ارتباط با دستورات آیتالله حائری در مقابله با کشف حجاب رضاخانی میگوید: «در کشف حجاب رضاخانی، پدر من جزء رؤسای اصناف بود... پدر ما جزء مخالفین [سیاست کشف حجاب] بود، خیلی شدید مخالفت میکرد و یکبار از تهران بلند شد و رفت خدمت آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری که مرحوم آقای زنجانی و یک عدهای هم پیشکارانشان بودند. ایشان رفته بود آنجا که ما چه کنیم؟ آیتالله حائری حکم داده بود: «هیچ تبعیت نمیشود کرد. به‌‌هیچ وجه منالوجوه نپذیرید و تا آنجا که میتوانید مقاومت کنید.»... پدرم آن‌‌موقع پای درس مرحوم حاج شیخ عبدالکریم [حائری یزدی] میرفت...؛ ولی در عین حال بعضی از روزها چند نفری بودند که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم اینها را به تهران میفرستاد. حالا چه میکردند، دیگر ماها نمیدانیم....»

آیتالله حائری یزدی نقشههای شوم استعماری را که به دستان پهلوی اول در حال اجرا بود، بهخوبی درک میکرد؛ لذا شاهحسینی در این زمینه میگوید: «پدرم تعریف میکرد، روزی عدهای نزد حاج شیخ عبدالکریم رفتند و به ایشان گفتند: آقا! این [رضاخان] دارد، لباس مردها را تغییر میدهد. مثل اینکه مرحوم حاج شیخ عبدالکریم ریش زردی داشته، دست میاندازد و ریشهایش را میکند و میگوید: «این مقدمه است برای اینکه یواش یواش چادر را از سر زنهای ما بردارند، من نمیگویم که لباستان را عوض نکنید؛ ولی در عین حال مواظب باشید که مقدمه چادر برداشتن از سر خانمهاست. حواستان جمع باشد؛ این مردک [رضاخان] اگر بر خر مراد سوار بشود، احتمال دارد که بعد عمامه را هم از سر ماها بردارد. خیلی دقت کنید.»


 مبارزه همهجانبه علمای شیراز علیه کشف حجاب

علاوه بر این علما و روحانیون در سایر نقاط ایران نیز به مقابله با این طرح خائنانه پرداختند. شاید اولین و اصلیترین این مخالفتها در شیراز صورت گرفت. بر اساس گزارشهای تاریخی، در راستای کشف حجاب مجلس جشنی در مدرسه شاپور شیراز (شعاعیه سابق) به اجرا در آمده بود. در این مراسم گروهی از دختران دبستان مهرآیین پساز خواندن دکلمه و سرود به رقص مشغول شدند. در این هنگام عدهای بهعنوان اعتراض مجلس را ترک کردند. روز بعد، این خبر در سطح شهر شیراز بهسرعت پیچید و اعتراض مردم شیراز را موجب گردید. آنان بازار و کسب و کار را تعطیل کرده در مسجد وکیل تجمع کردند.

در ادامه اعتراضهای مزبور در مجالسی که در مسجد وکیل برپا میشد، سیدحسامالدین فالاسیری از علمای متنفذ شیراز به منبر رفته، ضمن تقبیح اعمال جشن مزبور، مقامات رژیم پهلوی را مورد انتقاد قرار داد. وی در این سخنرانی اظهار داشت: «مردم! این کاری که شد، منکر بود. شما چرا نهی از منکر نکردید... اگر نمیتوانستید نهی از منکر کنید، لااقل میتوانستید، مانند آن دو معمم (محمدعلی حکیم و میرزا صدرالدین محلاتی) از مجلس بیرون بروید.»

علیاصغر حکمت وزیر معارف وقت که خود در مجلس جشن مزبور حضور داشت، در ارتباط با اعتراضهای علمای شیراز به این مسئله مینویسد: «از این معنی، محافل ارتجاعی شهر برآشفته؛ از جمله یکی از علمای روحانی که مرد فعال و دانشمندی بود، تلگرافی به شاه عرض و از وزیر معارف شکایت نمود که این وزیر - علیه ما علیه- دختران را در ملأ عام حاضر کرده و به ترقص واداشته است.»

با ادامه اجتماعات مردم شیراز در مسجد وکیل و انعکاس این وقایع در مرکز، حکم تعقیب و دستگیری سیدحسامالدین فالاسیری صادر شد؛ لذا وی دستگیر و به مشهد تبعید گردید.

از دیگر علمایی که در قضیه کشف حجاب از خود واکنش نشان دادند، آیتالله شیخ جعفر محلاتی و سیدعبدالله شیرازی بودند. پساز واقعه مدرسه شاپور طی جلساتی که با حضور علما و روحانیون شیراز تشکیل شد، تصمیم گرفته شد که بهمنظور هماهنگی و مشاوره با علمای قم، نمایندهای از سوی آنان به قم اعزام شود. بدینسان آیتالله شیرازی بهنمایندگی از علمای شیراز روانه قم گردید و با آیتالله حائری مؤسس حوزه علمیه قم دیدار کرد. وی سپس عازم مشهد شده و در این رابطه با آیتالله قمی صحبت کرد. با وجود اقدامات متعدد در جهت کشف حجاب؛ اما اجرای سیاست کشف حجاب در استان فارس پیشرفت چندانی نداشت.

همچنین طلاب حوزههای علمیه شیراز نیز دستبهکار شدند و به روشنگری در این زمینه پرداختند. از جمله آنها میتوان به آیتالله ربانی شیرازی که در آن زمان طلبه جوانی بود، اشاره کرد. وی به همراه آیتالله حسین شبزندهدار و آیتالله ذاکر، اعلامیههایی علیه این توطئه رضاخان تکثیر و شبانه توزیع کردند. آیتالله ربانی شیرازی تصمیم گرفت، برای مبارزه با این اقدام ضداسلامی حکومت، آیات و روایاتی را که دلالت بر لزوم پوشش زن و حفظ بدن زن و مرد بیگانه از یکدیگر دارد، استخراج کند و بهصورت اعلامیهای در آورده و بر منابر عمومی مانند بازار، مساجد و میدانهای بزرگ نصب نماید. برای این کار او ابتدا نزد آیتالله سیدنورالدین شیرازی رفت و از او اجازه انجام این کار را خواست و چنین اجازهای به او داده شد.

آیتالله شبزندهدار درباره مبارزه آیتالله ربانی شیرازی با کشف حجاب میگفت: «ایشان یک شب تا صبح نشست و آیات و روایات را جمع و ترجمه کرده بود و با یک دست خط نسبتاً خوبی که داشت، مرتب مینوشت و تکثیر میکرد. یکی دو شب کارش فقط این بود که این آیات را چون آن زمان دستگاه فتوکپی نبود، با دست آن را تکثیر میکرد و سپس به ما گفت که شما امشب همراه من بیایید. یک سطل سریش به دست گرفته بودم. اعلامیهها هم دست آیتالله ذاکر بود. نیمهشب در مکانهایی که محل اجتماع مردم مانند بازار وکیل، مسجد وکیل، دروازه اصفهان، دروازه کازرون بود، چسباندیم.»

فردای آن روز و بعداز اینکه آیتالله سیدنورالدین حسینی شیرازی از این اقدام آیتالله ربانی شیرازی اطلاع پیدا کرد، وی را تشویق و مورد تقدیر قرار داد.


 شیخ یوسف جیلانی و رساله طومار عفت

از جمله عالمانی که در آن دوران بهدلیل مخالفتش با پهلوی اول مشهور شد، آیتالله یوسف جیلانی یا گیلانی بود. او با رساله «طومار عفت» خود، با دلایل و برهانهای عقلی و علمی ضرورت حجاب برای زنان را ثابت کرد. همچنین او بهدلیل دارا بودن طبع شعری، اشعار بسیاری در مذمت اقدامات رضاخان سرود.

در همین زمینه حجتالاسلام شیخ جعفر شجونی در کتاب خاطرات خود میگوید: «در زمان کشف حجاب که من کودک بودم، یک روحانی بهنام شیخ یوسف گیلانی را به فومن تبعید کرده بودند که کتابی بهنام « طومار عفت» از او منتشر شد. ایشان در همان زمان بیحجابی، شعری علیه رضاخان سروده بود. حاکم گیلان در آن زمان که فضلاللهخان بصیر دیوان (همان تیمسار فضلالله زاهدی) بود، شیخ یوسف گیلانی را به رشت و از رشت به فومن تبعید کرده بود. ریش او را تراشیده بودند و در بین مردم معروف بود که ریشش را خشک خشک تراشیدهاند. شعری که ایشان گفته بود، خیلی مهم بود و در آن حال و هوای اختناق و خفقان و قلدری رضاخان، یک چنین شعری گفتن واقعاً دل شیر میخواست...


 شجاعت و مقاومت روحانیت و مردم خمین

اما مردمان دیگر نقاط ایران هم دست از مقاومت نکشیدند. در خمین مردم پابهپای علما با سیاست کشف حجاب رضاخانی مقابله کردند. آیتالله مسعودی خمینی در خاطرات خود از شجاعت و مقاومت علما و مردم خمین در دوران کشف حجاب میگوید: «در یک اجتماع که در مسجد جامع خمین برگزار شده بود، حاج میرزا ابوالخیر به همراه پدرش حاج میرزا محمدمهدی که در شمار علمای آن روز بودند و در این جلسه حضور داشتند، علیه رضاخان سخنرانی کردند. آیتالله پسندیده هم برخاست و کلام آنان را تأیید کرد. در این حال مأموران رضاخانی ریختند و عدهای از جمله حاج میرزا محمدمهدی را دستگیر کردند و به قلعه خانها که محل حکمرانی سالار محتشم - از فرزندان حشمتالدوله- بود، بردند. مردم جمع شدند و به طرف قلعه رفتند تا آقای حاج میرزا محمدمهدی را آزاد کنند. نظامیان که با هجوم مردم مواجه شده بودند، میرزا را آزاد کردند.

مردم خمین با هجوم خود به تلگرافخانه و همراهی و همگامی با علمای خود، کشف حجاب را نپذیرفتند. آقای حاج میرزا محمدمهدی و میرزا ابوالخیر حتی برای یک روز هملباس مقدس روحانیت را از تن در نیاوردند. میرزا محمدمهدی، عالم شجاعی بود که بعداز مرحوم حاجآقا مصطفی پدر حضرت امام قدس سره در خمین و حومه، عَلَم مبارزه با دستگاه جور و قلدری را برافراشت. وی تا آخر عمر زیر بار اقدامات رضاشاه نرفت.»


 مبارزه فرهنگی آیتالله عربباغی در ارومیه

صدای رسای مخالفت روحانیت با این طرح استعماری در همهجا بلند بود. در غرب کشور هم یکی از این عالمان که به پا خاسته بود و در مقابل کشف حجاب بهصورت علمی مقابله میکرد، آیتالله عربباغی بود وی با نگارش رسالهای تحت عنوان «اساس الایمان در وجوب حجاب بر زنان» به اثبات وجوب حجاب برای زنان با ادله شرعی برآمد.

آیتالله عربباغی این رساله را به درخواست جمعی از مؤمنین نگاشت و هدفش این بود که اثبات کند، «حجاب یکی از دعائم دین و احکام شرع مبین و متضمن حکم بسیار و مصالح بیشماری است.»


 تبعید علمای گرگان بهدلیل مخالفت با کشف حجاب

علیرغم تلاشهای رژیم پهلوی برای سرکوب و ارعاب مردم، این روحیه دینی و فرهنگی اسلامی ملت ایران بود که در صدد مقابله با کشف حجاب برمیآمد. چه اینکه رژیم پهلوی خود از ناحیه روحانیت در این زمینه احساس خطر میکرد. با توجه به مسایل یادشده در تغییر لباس و کشف حجاب، علما و واعظان گرگان و رشت، مخالفت خود را با سیاستهای مخالف با دین که در اواخر دوره رضاخان تشدید شده بود، ابراز داشتند. از این رو در نامه محرمانهای از تهران به حکومت گرگان اختیار داده شد «... در صورتی که از طرف علما یا واعظان راجع به تغییر کلاه مخالفتی یا اظهاراتی زننده بشود، اجازه دارید که بدون مراجعه به مرکز آنها را توسط نظمیه تبعید نمایید.»

از جمله روحانیون گرگان که بهدلیل مخالفت با کشف حجاب و اعتراض به سیاستهای حکومت تبعید شد، رئیس الذاکرین بود. او پساز دستگیری به زندان نظمیه گرگان افتاد و پساز مدتی به ساری تبعید شد. بهدلیل سخنرانی در این شهر نیز، به شهرستان شاهرود تبعید و در زندان شهربانی آنجا حبس شد.

بنابراین اگرچه مبارزه سازماندهیشدهای در تشکیلات روحانیت علیه طرح استعماری کشف حجاب شکل نگرفت؛ اما هستههای مقاومت با محوریت علما در شهرها و نواحی مختلف، زنجیرهای از اعتراضهای از جهت محتوا پیوسته و از جهت ساختار گسسته را شکل داد که توانست عملاً رژیم پهلوی را در اجرای سیاستهای خود به بنبست برساند.


 یادداشتی از دکتر محمدحسن رجبی دوانی

رضاخان پساز رسیدن به قدرت، بهویژه بعداز احراز سلطنت، در صدد برآمد تا تعریف «هویت ملی» را دگرگون کند و در راه تحقق آن، از هیچگونه اقدامی واهمه نداشت؛ بهویژه آنکه چون پرورشیافته محیط خشک نظامی و افسران روسی بود، فقط خشونت و سرکوب را تنها عامل اجرای برنامههای مورد نظرش میدانست و در بهکار بردن آن، هیچگونه تردیدی به خود راه نمیداد.

این هویت جدید که بر دو پایه ناسیونالیسم و تجدد بنا شده بود، ساخته و پرداخته ذهن کسانی چون اردشیر ریپورتر و محمدعلی فروغی بود و بخشی از نقشه راه جدیدی بهشمار میرفت که پساز پایان جنگ جهانی اول، دولت انگلیس و صهیونیسم بینالملل برای منطقه غرب آسیا طراحی کرده و بهدست گماشتگان بومی خود در کشورهای منطقه، از جمله ایران، ترکیه، عراق و افغانستان همزمان به اجرا درآمد.

این هویت از یک سو، سعی در دور شدن از گذشته اسلامی و همه نمادهای آن در زندگی اجتماعی داشت و از سوی دیگر، بر گذشته ایرانباستان و همه مآثر و مواریث آن تأکید میورزید و سعی در بزرگداشت و احیای آیینها و سنن باستانی داشت. از همین رو در دوران پهلوی، اسلام، دینی غیرایرانی و زبان عربی، زبانی بیگانه و مراسم و شعائر اسلامی، امری موهوم و روحانیت حامل فرهنگ بیگانه و عامل عقبماندگی و انجماد فکری تلقی شد و تلاش فراوان در تضعیف و نابودی آن به عمل آمد. از دیگر سو، مراسم و جشنهای باستانی هم چون چهارشنبهسوری، سده و مهرگان بیشاز پیش تبلیغ میشد و سلطنت هم مظهر استقلال و اقتدار ایران تلقی گردید.

وجه دیگر این هویت نوین، تجدد بود که بهنام پیشرفت، با تبلیغات فروان ترویج میشد و آرمان دیرین بسیاری از منورالفکران ایرانی از آغاز دوره ناصری بدینسو بود که به دیار فرنگ رفته و یا با زبانهای اروپایی کم و بیش آشنایی یافته و یا با اروپاییان ساکن ایران حشر و نشر داشتند. آنان سادهلوحانه گمان میکردند که با تغییر ظاهر مردان و زنان و سبک زندگی ایرانیان و تبدیل آن به سبک زندگی غربی، میتوان حقارت عقبماندگی تاریخی را یکشبه از میان برد و به کاروان فرهنگ و تمدن نوین غربی پیوست.

آنها گمان میکردند که با انقلاب مشروطه و برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس شورای ملی، بهزودی به آزادی، امنیت، اقتدار، استقلال سیاسی، عدالت اجتماعی و قضایی و پیشرفت دست خواهند یافت؛ اما پساز گذشت بیست سال از آن هنگام، هیچکدام از آن آرزوها محقق نشد؛ بلکه با ظهور رضاخان امیدوار بودند که بهدست او جامه عمل بپوشد؛ هر چند که بسیاری از آن آرمانها همچون آزادی، قربانی تجددی شد که عنوان پیشرفت داشت و با تبلیغات فراوان، همه منتقدان و مخالفان را به اتهام دفاع از ارتجاع و عقبماندگی، به صور گوناگون از جمله خشونت و سرکوب، از صحنه سیاست و اجتماع طرد میکرد.

یکی از این اقدامات تجددخواهانه، کشف حجاب بانوان بود که در دیماه 1314 شمسی انجام شد و برای تثبیت آن، خشونت فروانی به کار رفت. طراحان و مجریان این اقدام تصور میکردند که با تبلیغات و زور سرنیزه میتوان آنان را به میل یا اجبار، وادار به پذیرش کشف حجاب نمود و حال آنکه نمیدانستند که باورها و سنن دینی و ملی را که در طول هزارهها و سدهها در میان ملتی شکل گرفته و با اندیشه و زندگی آنها عجین گردیده است، نمیتوان با هیچ ابزاری ولو خشونت و سرکوب، از میان برد. چنین بود که بسیاری از زنان ایرانی به صور مختلف نسبت به آن واکنش نشان دادند و حتی سالها از خانه بیرون نیامدند؛ مگر بر حسب ضرورت و آنهم شبهنگام و به همراه نزدیکان خود.

این اقدام رضاخان در جهت کشف حجاب که منزلت زنان را خدشهدار کرد، چنان انزجار و نفرتی نسبت به وی در میان مردم برانگیخت که آنان برای سقوطش لحظهشماری میکردند که این آرزو هم با حمله متفقین به ایران و عزل و اخراج وی از کشور تحقق یافت. بهگفته بسیاری از کسانی که آن روزگار را درک کرده و نیز مورخانی که به ثبت و ضبط آن رویداد تاریخی پرداختهاند، مردم بدون توجه به ورود متفقین و سرنوشت کشور، با شنیدن خبر خروج رضاشاه از کشور به شادمانی پرداختند و بانوانی که در طول سالها از منزل خارج نشده و نیز بسیاری هم که بهناچار ترک حجاب کرده بودند، بار دیگر به حجاب روی آوردند.


خروج