*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤٠٧٦١٣ ١٢:١٠ - 1398/03/29   آیا رؤیت خدا  در روز قیامت امکان پذیر است؟ / آیت‌الله‌‌العظمی سبحانیپرس‌وجو شماره 594 ارسال به دوست نسخه چاپي


آیا رؤیت خدا  در روز قیامت امکان پذیر است؟ / آیت‌الله‌‌العظمی سبحانیپرس‌وجو شماره 594

آیا رؤیت خدا در روز قیامت امکان پذیر است؟ / آیت‌الله‌‌العظمی سبحانی


رؤیت خدا در روز رستاخیز، مسئله کلامى و در عین حال قرآنى است. متکلمان، این موضوع را از دیدگاه عقلى مورد بررسى قرار داده‌اند؛ در حالى که مفسران از منظر قرآنى به آن نگریسته و نظر می‌دهند. ما این موضوع را به‌صورت موجز و از دو دیدگاه بررسى می‌کنیم، ولى پیش از ورود به اصل موضوع، امورى را متذکر می‌شویم...


1. موضوع سؤال، رؤیت خدا در روز رستاخیز است و اما رؤیت در این دنیا، از قلمرو بحث ما بیرون است و غالب فرق اسلامى آن را محال میدانند؛ به جز معدودى از محدثان که امکان رؤیت به آنها، نسبت داده شده است.

2. اهل حدیث و اشاعره بر رؤیت خدا در روز رستاخیز اصرار مىورزند؛ در حالى که معتزله و امامیه بر امتناع آن اعتقاد دارند.

3. آنچه موضوع بحث است، رؤیت خدا با دیدگان مادى است؛ یعنى با همین چشمى که اشیاء را میبینیم با همین چشم نیز، خدا، در آخرت دیده شود.

رؤیت قلبى که در برخى از روایات آمده، خارج از بررسى ما است و آنچه از امیرمؤمنان علیه السام نقل شده، ناظر به رؤیت قلبى است. سائل از امام پرسید: «هل رأیت ربّک؟ آیا خداى خود را دیدهاى؟ امام در پاسخ فرمود: لم أعبد ربّاً لم أره؛ خدایى که ندیدهام را نپرستیدهام. در این هنگام از شیوه رؤیت او سؤال شد، امام در پاسخ فرمود: «لا تُدرکه العیونُ فی مشاهدة الأبصار ولکن رأته القلوب بحقائق الإیمان»؛ (کافی/ج1/ص98) دیدگان به هنگامى که نظر افکند، او را درک نمیکنند، ولى دلها با حقایق ایمان او را درک کردهاند.

این نوع رؤیت که حاصل شدت ایمان بهوجود او است، از قلمرو بحث ما بیرون است؛ زیرا هرگز پیامدى از قبیل (تجسیم) و (تشبیه) ندارد.

گفتار صدوق در توحید

صدوق مینویسد: روایات «رؤیة الله» را مشایخ ما رضوان خدا بر آنها باد نقل کرده، مانند:

1. احمدبن محمدبن عیسى قمى در کتاب نوادر.

2. محمدبن احمدبن یحیى در کتاب جامع.

سپس میافزاید: من از نقل آنها خوددارى کردهام که مبادا افراد ناآگاه به انکار آنها برخیزند؛ زیرا شاید تصور کنند که مقصود رؤیت با این دیدگان است، در حالى که مقصود رؤیت قلبى و منزه از هر نوع تجسیم و تشبیه است. (توحید صدوق/ ص119)


 رؤیت نزد گروهى جزء عقاید است

اهل حدیث و اشاعره که در رأس آنان احمدبن حنبل و ابوالحسن اشعرى قرار دارند، رؤیت خدا را در روز رستاخیز جزء عقاید اسلامى شمردهاند.

اینک عبارت ابنحنبل در کتاب الابانة: «خدا در آخرت با همان دیدگان دیده میشود، همانطور که ماه در شب چهاردهم رؤیت میگردد. دیدن خدا در رستاخیز از ویژگىهاى مؤمنان است و روایاتى از رسول خدا از آن حاکى است». (انّه تعالى یرى فى الآخرة بالأبصار یوم القیامة کما یرى القمر لیلة البدر یراه المؤمنون کما جائت الروایات عن رسول الله).

در اینجا این سؤال مطرح است، اشاعره که خود را از گروه اهل تنزیه میدانند و از هر نوع تشبیه خدا به مخلوق و تشبیه، تبرى میجویند، معالوصف چگونه بر چنین رؤیتى با دیدگان مادى اصرار مىورزند؟ در حالى که براى رؤیت هشت شرط ذکر کردهاند و از میان آن هشت شرط، سه شرط مورد اتفاق است که بدون آنها ابصار امکانپذیر نیست و آن سه شرط عبارتند از:

1. قرار گرفتن مرئى در مکانى.

2. قرار گرفتن مرئى در جهت خاصى.

3. وجود مقابله بین مرئى و بیننده.

و هر نوع رؤیت با این امور سهگانه، جدا از تجسیم و تشبیه نیست و معذلک اشاعره به چنین رؤیتى تن دادهاند.

پاسخ سؤال این است که چون رؤیت خدا در آخرت در صحیح بخارى آمده است و چون اهلسنت بر صحیح بودن تمام روایات آن اتفاق دارند، لذا آن را برگزیدهاند.

اینک متن روایت صحیح بخارى:

ابوهریره میگوید: گروهى به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردند: اى رسول خدا! ما روز قیامت خدا را میبینیم؟ پیامبر در پاسخ فرمود: آیا در دیدن خورشید، آنگاه که در آسمان ابرى نباشد به زحمت میافتید؟ همگى گفتند: نه، یا رسول الله! بار دیگر فرمود: آیا برای دیدن ماه در شب چهاردهم، آنگاه که ابرى در آسمان نباشد به زحمت میافتید؟ همگى گفتند: نه، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: شما روز قیامت خدا را اینگونه میبینید. (فقال: «هل تضارّون فی الشمس لیس دونها سحاب؟» قالوا: لا یا رسول الله، قال:«هل تضارّون فی القمر لیلة البدر لیس دونه سحاب؟» قالو: لا یا رسول الله، قال: «فإنّکم ترونه یوم القیامة، کذلک.... صحیح بخارى، ج8، ص 117، باب الصراط جسر)

بنابراین آنچه که آنان را بر این نظر وادار کرده، بودن حدیث رؤیت در صحیحین است و اگر چنین حدیثى نبود، هرگز بر آن اتفاق نظر پیدا نمیکردند.


 قول به رؤیت با فرار از پیامدهاى آن

یادآور شدیم که در تحقق رؤیت سه شرط الزامى است، ولى تفتازانى که از مکتب «ماتریدیه» پیروى میکند، در صدد برآمده است که اصل رؤیت را بپذیرد، اما منزه از سه شرط پیشین (مکان و مقابله و جهت). (شرح مقاصد/ج2/ ص111)

از محققى مانند تفتازانى، این نظر بسیار بعید است؛ زیرا رؤیتى که در آن امور ثلاثه نباشد، رؤیت باید به رؤیت قلبى تفسیر شود.

برخى از محققین میگویند: نمیتوان امور اخروى را با امور دنیوى مقایسه کرد و رویدادهاى اخروى قابل قیاس با رویدادهاى دنیوى نیستند؛ یعنى ممکن است رؤیت تحقق بپذیرد، اما هیچ یک از این سه شرط در آن نباشد.

گفتنى است که رویدادهاى اخروى هر چند کامل تر از پدیدههاى دنیوى هستند، اما آن چنان نیست که قواعد عقلى را به هم بزند. آیا میتوان گفت که حاصل ضرب دو در دو در آخرت مساوى با پنج است؟

بنابراین انسان واقعگرا باید یکسرى اصول عقلى را در هر دو جهان بپذیرد و با گفتن این که اشیاء در آخرت غیر اشیاء در دنیا است، مشکل برطرف نمیشود و امر محال، ممکن نمیگردد.

تا اینجا موضوع سخن میان دو گروه روشن شد و ما در اینجا فقط به نقل ادله نقلى آنها میپردازیم.

1. دلیل نخست

«وُجُوهٌ یَوْمَئِذ نَاضِرَةٌ ٭ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ؛ (قیامت/23 22) و آن روز، رخساره گروهى درخشان است و به سوى پروردگار خویش مینگرند. میگویند: مفاد آیه این است که مؤمنان روز رستاخیز به خدا مینگرند».

جمله «إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» میرساند که گروهى درخشان رخسار، به پروردگار خود نگاه میکنند.


 پاسخ منکران

منکران جواز رؤیت میگویند: «نَاضِرَةٌ» به معناى منتظران است و با اشعار عرب بر مدعاى خود استدلال میکنند، مثلاً شاعر عرب زبان میگوید:

 وجوه ناضرات یوم بدر إلى الرحمن یأتى بالفلاح

چهرههایى که در جنگ بدر به خداى بخشنده مینگریستند تا پیروزى و کامیابى را به آنان بدهد، البته نگریستن به اجمال در این شعر، کنایه از انتظار از رحمت او است. شاعر دیگرى میگوید:

 وانّی إلیک لما وعدت لناظر نظر الفقیر إلى الغنی الموسر

و من به آنچه که وعده کردهاى مینگرم، همانند نگاه فقیر بهدست ثروتمند توانگر.

داورى میان مدعى و منکر

ما فکر میکنیم این نوع کنکاش نتیجه بخش نیست؛ زیرا بر فرض اینکه امکان دارد «نَاظِرَةٌ» به معنى منتظره باشد، ولى این یک احتمال بیش نخواهد بود، باید این احتمال حالت قطعى پیدا کند.

یادآور میشویم در خود آیه دو دلیل قطعى بر این است که (مراد جدّى) انتظار است هر چند اراده ابتدایى (استعمالى) نگریستن است.

اینک این دو دلیل:

1. نسبت نظاره به وجوه، نه به عیون

در آیه یاد شده، لفظ «وُجُوه» موضوع رؤیت است، نه «عیون». اگر واقعاً مقصود رؤیت خدا بود، بهجاى وجوه، باید میفرمود: «عیون یومئذ ناضرة». هیچگاه انسان با چهره چیزى را نمیبیند، بلکه با دیدگان مشاهده میکند؛ در حالی که اینجا «وُجُوه» را موضوع قضیه قرار داده نه عیون را. بنابراین مقصود توجه چهرهها و صورتها است نه دیدگان، و توجه چهره کنایه از انتظار رحمت است. چه شده که طرفداران رؤیت از این قرینه غفلت کردهاند؟

2. اینکه مجموع چهار آیه را کنار هم قرار دهیم و از تقابلها بهره بگیریم. بیان این مطلب:

مجموع آیههاى مورد استدلال، چهار آیه بیش نیست و میان آنها یک نوع تقابل وجود دارد؛ یعنى آیه اول، در مقابل آیه سوم و آیه دوم، مقابل آیه چهارم میباشد و اگر بخواهیم این مقابله را بهصورت چشمگیر نشان بدهیم، باید آیات چهارگانه را چنین تنظیم کنیم:

«وُجُوهٌ یَوْمَئِذ نَاضِرَةٌ» آیه اول، مقابل «وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذ بَاسِرَةٌ» آیه سوم.

«إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» آیه دوم، مقابل «تَظُنُّ أَنْ یُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ» آیه چهارم.

به حکم تقابل میتوان ابهام هر آیه را بهوسیله آیه مقابل آن برطرف نمود.

اکنون میگوییم که آیه «إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» از نظر اشاعره، به معنى نگاه کردن به پروردگار است؛ در حالى که از نظر عدلیه مقصود نهایى در انتظار رحمت بودن است، حال کدام یک از این دو نظر درست است؟

کلید آن، تأمل در آیه چهارم؛ یعنى «تَظُنُّ أَنْ یُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ» است و چون معناى آن روشن است و آشکارا میرساند که چهرههاى گرفته در انتظار عذاب کمرشکن هستند، طبعاً مقصود از جمله مقابل، معنى ضد آن است و آن اینکه چهرههاى شاد در انتظار رحمت او میباشند. بنابراین حاصل مفاد چهار آیه این میباشد که در روز رستاخیز مردم دو دستهاند:

1. چهرههایى شاد و شکفته.

2. چهرههایى غمگین و گرفته.

گروه نخست، در انتظار پاداش و رحمت و گروه دوم، در انتظار کیفر و عذاب میباشند.

اگر دو آیه را بهگونهاى که اشاعره میگویند تفسیر کنیم، تقابل دو آیه، به هم میخورد و انسجام آنها از میان میرود و نتیجه این میشود که گروه نخست به خدا مینگرد، و گروه دوم در انتظار عذاب کمرشکن مینشینند. در این صورت تقابل دو فقره از بین میرود؛ در حالى که یکى از مقاصد الهى همین تقابل است.

خلاصه، شما هرگاه این چهار آیه را بهدست یک انسان غیر پیش داور بدهید، ابهام آیه دوم را از طریق آیه چهارم برطرف میسازد، و چون آیه چهارم مفاد روشنى دارد، قرینه میشود که مقصود از آیه دوم، انتظار نزول رحمت است.

با توجه به چنین مقایسهاى، بر هیچ فرد منصفى جاى ابهام باقى نمیماند که این آیه، مربوط به رؤیت خدا نیست، و هرگز نمیخواهد بگوید که پاداش افراد نیکوکار، رؤیت خدا است، بلکه میخواهد بگوید که پاداش چنین نیکوکارانى، ضد پاداش بدکاران است. اگر چهرههاى عبوس و گرفته، در بیم آن هستند که عذاب کمرشکن بر آنان فرود آید، گروه نیکوکار در انتظار فضل و کرم پروردگارند که آنان را در برگیرد. پس نظر در اینجا، نظر به رحمت است، نه نظر به ذات، چنانکه شاعرى میگوید:

 وإذا نظرت إلیک من ملک والبحر دونک زدتنی نعما

«آنگاه که به تو بهعنوان فرمانروایى مینگرم، دریا کمتر از توست و تو بیش از آن به من نعمت میدهى.»

مقصود نهایى در این بیت همان انتظار پاداش است.

در پایان یادآور میشویم که کلمه «نَاظِرَةٌ»، از نظر اراده استعمالى (ابتدایى) همان نگریستن است، اما از نظر اراده جدى انتظار پاداش است. مثلاً میگویند: فلانى بهدست پدر مینگرد، در اینجا اگرچه نگریستن به معناى خودش است، اما هدف نهایى، در انتظار کمک پدر بودن میباشد.

در شعر گذشته این فقره آمد: «نظر الفقیر إلى الغنی الموسر» که نظر، به معناى نگریستن است، اما مقصود جدى انتظار کمک توانگر به انسان فقیر است.

٭ ٭ ٭

آیه دوم که با آن بر رؤیت در آخرت استدلال شده است

دومین آیهاى که بر رؤیت خدا در روز قیامت استدلال کردهاند، این آیه است: «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنی وَزِیَادَةٌ وَلاَ یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلاَ ذِلَّةٌ؛ (یونس/26) براى افراد نیکوکار پاداش زیبا و افزون بر آن است که میگویند: مقصود از «حسنى»، بهشت است و مقصود از زیاده، رؤیت خدا است». (تفسیر فخررازى/ج8/ص354)


 پاسخ

یک چنین تفسیری، کاملاً تفسیر به رأى است، مقصود از «حسنى»، پاداش زیبا است که یکى از مصادیق آن بهشت است، اما مقصود از زیاده، افزون بر پاداش استحقاقى است؛ یعنى روز رستاخیز، افراد نیکوکار علاوه بر پاداش مقرر، افزون بر آن نیز پاداش داده میشوند و به اصطلاح زیاده بر استحقاق پرداخت میگردد، به گواه آنکه آیه بعدى درباره بدکاران است و چنین میفرماید: «وَالَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئَاتِ جَزَاءُ سَیِّئَة؛ (یونس/27) براى بدکاران کیفرى در برابر عمل داده میشود نه افزون بر آن».

بنابراین از دو آیه استفاده میشود که در روز رستاخیز، خدا براى نیکوکاران فزون بر استحقاق پاداش میدهد، ولى براى بدکاران، تنها به اندازه عمل آنها کیفر میدهد و این نشانه لطف خدا، درباره مؤمنان و عدالت الهى در مورد مجرمان است.

این دو آیه مهمترین مستمسک قائلان به رؤیت در روز رستاخیز است. اینک آیه سوم را مطرح میکنیم:

دلیل سوم، درخواست رؤیت از طرف حضرت موسى علیه السام است که آیه میفرماید: «وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَنْ تَرَانِی؛ (اعراف/143) وقت معین به وعدهگاه ما آمد و خدا با موسى سخن گفت. موسى عرض کرد: خدایا! خود را به من آشکار نما که تو را مشاهده کنم، خدا در پاسخ فرمود که مرا تا ابد نخواهى دید».

اگر واقعاً رؤیت خدا امکانپذیر نبود هرگز حضرت موسى علیه السام آن را درخواست نمیکرد.


 پاسخ

ظاهر آیه این است که حضرت موسى علیه السام، رؤیت با همین دیدگان دنیوى را درخواست نمودهاند، آیا احتمال میدهید که آن نبى بزرگوار (بدون سبب) چیزى محال را از خداوند متعال، بخواهد؟ چیزى که همگان بر محال بودن آن اعتقاد داریم و لذا درخواست حضرت موسى علیه السام به اصرار کسانى بود که به همراه او در میقات بودند.

توضیح اینکه آنان از موسى علیه السام درخواست کردند در صورتى ایمان میآوریم که خدا را با دیدگان ببینیم و در این موقع صاعقه آنها را گرفت؛ چنانچه میفرماید: «وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَى لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرى اللهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ؛ (بقره/55) بهخاطر آر وقتى را که گفتید: اى موسى! ما به تو ایمان نمیآوریم تا اینکه خدا را آشکارا ببینیم. پس شما را صاعقه (آتش) در برگرفت و آن حال را شما با چشم خود مشاهده مینمودید».

آنگاه آنان به دعاى موسى زنده شدند و اصرار ورزیدند که رؤیت خدا براى ما امکانپذیر نیست، اما تو از خدا چنین درخواستى را بکن و ما قول شما را در رؤیت خدا میپذیریم.

در چنین شرایطى که حضرت موسی علیه السام تحت فشار حاضرانى که در میقات بودند، این درخواست را کرد و جواب «لَنْ تَرانى» شنید، چگونه میتوان به کلیم الله چنین نسبتى داد که او خودش چنین درخواستى نمود؟

نتیجه میگیریم که این نوع درخواست دلیل بر امکان رؤیت نیست.

ممکن است سؤال شود که روایت صحیح بخارى چگونه توجیه میشود؟

پاسخ: اولاً؛ مضمون روایت مخالف آیات قرآنى است که هر نوع رؤیت با این دیدگان را رد میکند، و میفرماید: «لاَ تُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ؛ (انعام/103) چشمها او را نمیبیند، ولى او همه چشمها را میبیند و او بخشنده (انواع نعمتها و با خبر از دقایق موجودات) و آگاه است».

ثانیاً؛ مسئله عقیدتى، در گرو دلیل قطعى است، در حالی که روایت در صحیح بخارى خبر واحد است و خبر واحد در عقاید حجت نیست؛ زیرا خاستگاه عقاید علم و یقین است و خبر واحد فاقد چنین هنر است.

ثالثاً؛ صحیح بودن روایت، به معنى صحیح بودن سند آن است و صحت سند، ملازم با صحت مضمون نیست؛ زیرا راوى ثقه، مصون از اشتباه و غلط نیست.

بنابراین آیات سهگانه که مدرک قائلان به رؤیت است کوچکترین دلایلى بر مقصود آنان ندارد.


خروج