*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


رواق شهیدان, رواق شهیدان شماره خبر: ٤٠٦١٣٣ ١٣:٣٥ - 1397/12/21   روحانی‌ای که بعد از شهادت، کارنامه فرزندش را امضا کردرواق شهیدان 584 ارسال به دوست نسخه چاپي


روحانی‌ای که بعد از شهادت، کارنامه فرزندش را امضا کردرواق شهیدان 584

روحانی‌ای که بعد از شهادت، کارنامه فرزندش را امضا کرد


از مبارزین فعال و شجاع علیه رژیم پهلوی و از همراهان نزدیک شهید آیت‌الله سعیدی و دیگر مبارزین بود. مال و جانش را با اخلاص در مسیر نهضت امام خمینی‌ قدس سره به کار گرفت. از شکنجه‌های مرگبار ساواک جان سالم به در برد، ولی عاقبت در حالی که سال 62 عازم جبهه‌ها بود در حوالی کردستان توسط عوامل ضدانقلاب به شهادت رسید؛ همان شهید باکرامتی که پس از شهادت کارنامه دخترش را امضا کرد و نوشت: «این‌جانب نظارت دارم، سیدمجتبی صالحی»...


 تولد و تحصیل

سیدمجتبی سال 1323ش در خوانسار و میان خانوادهای متدین و اصیل متولد شد. در همانجا درس خواند و نشو و نما یافت. او در حالی که 18 سالش بود و در شغل خیاطی کار میکرد، با یک خانواده روحانی وصلت کرد و زندگی مشترکش را در تهران آغاز نمود.

مدتی بعد به تحصیل در حوزه علمیه علاقهمند شد و پس از کسب اجازه از والدین، در مدرسه آقای مجتهدی مشغول تحصیل معارف دینی شد.

همسر مکرمشان از آن دوره چنین یاد میکند: «در آن دوران زندگی خیلی سختی داشتیم، نه شهریهای داشت و نه منبری. آقا مجتبی شبها درس میخواند و روزها در منزل خیاطی میکرد و من هم کمکشان میکردم».

این روحانی با عزت در سال 52 برای زندگی و تحصیل به شهر مقدس قم رفت و تا زمان شهادتش در این شهر زیست؛ اگر چه به قول همسرشان ایشان خیلی آدم فعالی بود و از 7 روز هفته، تنها 2 روز آن را در قم بود که بقیه روزها را در تهران به فعالیتهای سیاسی اجتماعی مشغول بود.


 اسوه اخلاق اسلامی

اخلاق اسلامی شهید طوری بود که دیگران به او علاقهمند میشدند. خیلی به ایشان پیشنهاد پست و مقام میشد، اما قبول نمیکرد و میخواست بین مردم باشد. به قشر کم درآمد و مستضعف توجه ویژهای داشت. کمکهای مردمی و خیرین را جمع میکرد و نزدیک عید نوروز، زیرزمین منزلشان را به فروشگاه خوراک و پوشاک برای ایتام تبدیل میکرد.

شبهای چهارشنبه که با عدهای از طلاب دعای توسل برگزار میکرد، به همسر خود میگفت: «این طلبهها از خانوادههایش دورند، غذای خوب و مقوی برایشان درست کنید.»


 ایثار مالی

همسرشان میگوید: «وقتی به قم آمدیم، پدرم برای ما خانه گرفت. بعدها آن خانه را فروختیم و یک خانه بزرگتر ساختیم. وقتی خواستیم در منزل جدید ساکن شویم، ایشان گفت: دو تا از دوستان متأهلم، خانه ندارند و اوضاع مالیشان مناسب نیست. به هر حال آن خانه جدید را فروخت و با پولش سه باب خانه خرید و سه خانواده را صاحبخانه کرد.


 حقوقها و ساواک

به ثمر رسیدن نهضت اسلامی از دغدغههای اصلی زندگی شهید خوانساری بود. در دهه چهل که انجام کارهای سیاسی علیه رژیم، جرم بود و خطر بزرگی داشت، ایشان انواع و اقسام فعالیتها را در سرلوحه برنامه خود داشت. همسر شهید میگوید: «شبهای سهشنبه با جمعی از علما و انقلابیون جلسه خصوصی داشت و فردای آن شب نامهای به خانه میآمد و میگفتند: از سازمان هستیم. یک روز گفتم: سازمان کجاست؟ آیا به شما حقوق هم میدهند؟ گفت: «جای خوبی است و حقوق خیلی خوبی هم میدهند.» آن موقع من نمیدانستم که آن سازمان، سازمان ساواک بود و منظور ایشان از حقوق هم، کتکهایی بود که میخوردند. بعدها معلوم شد که بین اعضای جلسه یک نیروی نفوذی بود و لذا هر هفته ایشان را به ساواک احضار میکردند.


 نامهای که بوی شهادت میداد

حجتالاسلام صالحی زیاد به جبهه میرفت و برای پشتیبانی جبههها هم فعالیت مؤثری داشت. یک دفعه که میخواست تعداد زیادی نان برای منطقه بفرستد، متوجه خستگی شاطر میشود و لذا خودش مشغول کمک به نانوا شد.

همسر شهید میگوید: دفعه آخری که میخواست از تهران به جبهه برود، برای ما نامه نوشتند. وقتی نامه را خواندم حالم منقلب شد و خودم را برای شهادت ایشان آماده کردم.


 کیفیت شهادت

اواخر سال 62 برای رزمندگان خط مقدم مواد غذایی حمل میکرد که در منطقه جوانرود کرمانشاه ماشین ایشان توسط عوامل ضدانقلاب مورد هدف تیراندازی قرار گرفت. تیر اول به پهلوی آقا سید میخورد و فریاد یا زهرا علیها السلام سر میدهد و به فاصله کمی گلوله دیگری به پشت سر ایشان اصابت میکند و بدین سان در خون خود غوطهور میشود و به شهادت میرسد. در آن حادثه راننده و کمک او مجروح شده، جان سالم به در میبرند.

پیکر مطهر شهید پس از تشییع باشکوه در گلزار شهدای قم به خاک سپرده شد.


 کرامت شهید پس از شهادت

دختر شهید میگوید: مادرم برای مراسم یادبود پدرم به خوانسار رفته بود و من پس از هفت روز عزاداری، به مدرسه رفتم. همان روز برنامه امتحانی ثلث دوم را به ما دادند و گفتند: والدین باید امضا کنند. آن شب با چشمانی اشکآلود و با این فکر که چه کسی باید کاغذ مرا امضا کند، به خواب رفتم. پدرم را در خواب دیدم که مثل همیشه خندان و پرنشاط بود. به من گفت: آن کارنامه را بیاور تا امضا کنم. صبح که برای رفتن به مدرسه آماده میشدم، ناگهان چشم من به آن کارنامه افتاد که در ستون ملاحظات با رنگ قرمز نوشته: «اینجانب نظارت دارم. سیدمجتبی صالحی» و امضا کرده بود. در این وقت ناگهان به یاد خواب شب گذشته افتادم.

این نامه پس از بررسی و مشاهده توسط متخصصین اعلام شد که امضاء مربوط به خود شهید صالحی است، اما جوهری با آن امضا زده شده شبیه جوهر هیچ خودکار یا خودنویسی نمیباشد.


تهیه و تنظیم: علیاکبر بخشی


خروج