*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


رواق شهیدان, رواق شهیدان شماره خبر: ٤٠٦٠٨٥ ١١:٤١ - 1397/12/20   روحانی شهید جواد رفیعیرواق شهیدان 583 ارسال به دوست نسخه چاپي


روحانی شهید جواد رفیعیرواق شهیدان 583

روحانی شهید جواد رفیعی


شهیدی عزیزی که آیت‌الله ایازی در فراقش بسیار گریست و فرمود: «بیش از 70 نفر از شاگردانم شهید شدند، ولی من نخواستم آقا شیخ جواد را به جبهه بفرستم؛ چون امید داشتم که ایشان بماند و مرجع تقلید شود.»...

 

 تولد و ورود به حوزه

روحانی وارسته شهید جواد رفیعی به سال 1345 در یکی از روستاهای توابع بابل به دنیا آمد. کلاس اول دبیرستان را که تمام کرد، شوق خواندن درسهای حوزوی در او پدیدار شد.

طلبه مدرسه آیتالله ایازی در رستمکلای مازندران شد و از خدمت اساتید آن حوزه بهخصوص آن عالم ربانی کسب فیض مینمود. در زمان ورود به حوزه، به آقای ایازی عرض میکند که میخواهم در حوزه ثبتنام کنم شرایط چیست؟ فرمود: شرایط خود شما هستید که باید اینجا درس بخوانید.


 مقام شهید در کلام آیتالله ایازی

پدر شهید میگوید: والحق آقای ایازی در حق پسرم پدری کرد و خیلی به پسرم علاقه داشت. روزی که به اتفاق برادرانم برای تسلیت نزد آیتالله ایازی رفتم، ایشان خیلی گریه کردند و سپس فرمودند: «من نخواستم آقا شیخ جواد را به جبهه بفرستم. چون خیلی گریه کرد، به ایشان گفتم: شما باید باشی و مرجع تقلید شوی، ولی او برای رفتن خیلی اصرار داشت. بیش از 70 نفر از شاگردانم شهید شدند، ولی من امید داشتم که او بماند و مرجع تقلید شود.»


 اخلاق شهید از زبان والدین

والدین شهید، اخلاق شیخ جواد را چنین توصیف کردند: از کودکی علاقه فراوانی به مسجد داشت و خیلی زود خواندن قرآن و نماز را یاد گرفت. با آنکه سن کمی داشت، نماز شب میخواند. یک شب در زمستان بیدار شدم، دیدم در خانه نیست. بیرون رفتم دیدم در هوای سرد مشغول خواندن نماز شب است. به چهارده معصوم علیهم السلام خیلی علاقه داشت. سادهزیست و قانع بود و اگر بیش از یک نوع غذا بر سر سفره بود، اعتراض میکرد و از سادهزیستی امام علی علیه السلام سخن میگفت.


 خاطرهای از شهید

مادر شهید میگوید: روزی به پدر شهید گفتم: فلانی قصد جبهه رفتن دارد آیا شما نمیروی؟ پدرش گفت: من برای سفر مکه و سوریه ثبتنام کردم، وقتی برگشتم به جبهه میروم. شهید عزیز با اینکه سن کمی داشت، به پدرش گفت: حاجی! شما اگر به مکه بروی، خانه خدا را زیارت میکنی، ولی اگر به جبهه بروی، خود خدا را زیارت میکنی!!


 روحیه انقلابی و جهادی

با اینکه اهل درس خواندن بود، ولی به جبهه رفتن علاقه ویژهای داشت. مادر شهید میگوید: آن روز که پسرم میخواست به جبهه برود، پدرش گفت: شما سه ماه در جبهه بودی و تازه برگشتی، برادرهایت هم در جبهه هستند، صبر کن و بعداً برو. گفت: ما مجموع پدر و پسرها پنج نفر هستیم، اگر خمس هم حساب کنیم، یک نفر از ما باید شهید بشود. حق مسلمانی نیست که ما در خانه بخوابیم و دیگران بجنگند.


 عروج خونین

عاقبت این روحانی آیندهساز که در گردان یا رسول صلی الله علیه و آله و سلم لشکر 25 کربلا میجنگید در عملیات کربلای پنج سال 1365 آسمانی شد و با بدنی خونین به دیدار حق شتافت. پیکر پاک شهید پس از چند سال به زادگاهش منتقل و دفن شد.


 گزیدهای از وصیت شهید

مسئولین نظام باید بدانند که این مسئولیت مقام نیست، بلکه امانتی است از سوی خداوند و مردم در دست شما و شما امانتدار مردم هستید. نکند خدای نکرده به امانت مردم خیانت شود...


تهیه و تنظیم: علیاکبر بخشی


خروج