*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


معرفی کتاب شماره خبر: ٤٠٤٣٩٦ ١٤:٠٦ - 1397/09/27   من «سرباز وظیفه» هستممن یار مهربانم ارسال به دوست نسخه چاپي


من «سرباز وظیفه» هستممن یار مهربانم

من «سرباز وظیفه» هستم


من شرح حال رزمنده‌ای هستم که به اسارات دشمن بعثی درآمده است و حالا می‌کوشد جهت پنهان ماندن هویت اصلیش خود را یک سرباز وظیفه ساده یا به قول عراقی‌ها «جندی مکلف» جا بزند. او محافظ شخصیت‌های طراز اول نظام اسلامی بوده است و اگر دشمن به آن پی ببرد تا سر حد مرگ شکنجه‌اش خواهند داد...

من شرح حال رزمندهای هستم که به اسارات دشمن بعثی درآمده است و حالا میکوشد جهت پنهان ماندن هویت اصلیش خود را یک سرباز وظیفه ساده یا به قول عراقیها «جندی مکلف» جا بزند.

او محافظ شخصیتهای طراز اول نظام اسلامی بوده است و اگر دشمن به آن پی ببرد تا سر حد مرگ شکنجهاش خواهند داد:

«نیمهجان ته گودال افتاده بود. حرفهای فرماندهاش در گوشش زنگ میخورد؛ اگر اسیر شدی چه؟ جلسات دولت و مجلس، ملاقاتهای نخستوزیر و دیدارهای امام در خانه کوچک جماران روی دور تند از جلوی چشمش گذشت. آنقدر اطلاعات داشت که استخبارات عراق برای بهدست آوردنش، شیره جانش را هم بکشند...»

او برای محکمکاری حتی مجبور است هویتش را از دیگر آزادگان هم مخفی کند:

«جاسم ویلچر بهدست آمد توی آسایشگاه. صدا زد: نریمان تعال!

باهم سمت من آمدند. دست و پایم را گرفتند و بلند کردند گذاشتند روی صندلی چرخدار. توی محوطه اردوگاه، نریمان قدم میزد و ویلچر را هل میداد. سر صحبت را باز کردیم. گفت: حسین آقا شما کجا اسیر شدی؟

جواب دادم: توی فکه.

پرسید: بسیجی هستی؟ گفتم: نه آقا نریمان. سربازم. شما چطور؟

گفت: من بسیجیام. توی خرمشهر اسیر شدم. الآن چهارساله اسیرم.

از اینکه به او دروغ گفته بودم احساس بدی بهم دست داد؛ اما چارهای نبود. اولین اشتباه آخرین اشتباه بود.»

من اگرچه خاطرات سردار حسن اصغری هستم اما به قلم محسن صالحیخواه نوشته شدهام؛ هم او که در مقدمهام مینویسد:

«با شنیدن یک خط از داستان زندگی حاج حسین اصغری، وسوسه شدم که خاطرات او را ثبت کنم. بخشی از زندگی یک محافظ که بیشاز چهارسال با هویتی جعلی در اردوگاههای اسرا در خاک عراق زندگی کرد تا جان خود و اطلاعاتی که در ذهن داشت را حفظ کند. برای من که تا آنروز فقط مخاطب کتابهای ادبیات دفاع مقدس بودم، این داستان، یک مورد ویژه بود. برای همین با همه بیتجرگیام تصمیم گرفتم اینکار را انجام دهم.»

اینکه عاقبت هویت اصلی حاج حسین فاش میشود یا خیر مطلبی است که با خواندنم بدان پی خواهید برد؛ اما بهعنوان نکته پایانی باید بگویم که 268 صفحه دارم، متولد 1397 هستم و ناشرم کتابستان معرفت است.

بیژن شهرامی

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج