*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


معرفی کتاب شماره خبر: ٤٠٤٣٥٦ ١١:٢٥ - 1397/09/27   من «سوسنگرد به جای منچستر» هستممن یار مهربانم ارسال به دوست نسخه چاپي


من «سوسنگرد به جای منچستر» هستممن یار مهربانم

من «سوسنگرد به جای منچستر» هستم


«دکتر چمران به من نگاهی کرد و گفت: این اطراف گله گوسفند هست؟ سریع به اطراف تپه نگاه کردم. یک گله کوچک گوسفند کمی دورتر از ما بود. دکتر گفت: برو چوپان‌های گله را بگیر، احتمال داره بی‌سیم را مخفی کرده باشند. سریع با یکی از رفقا رفتیم و هر دو چوپان را که جوان بودند، دستگیر کردیم. ابتدا منکر هر چیز بودند، اما دیدم که یکی از گوسفندها پشم زیادی دارد و غیرطبیعی است. جلو رفتم و دیدم که یک دستگاه بی‌سیم زیر شکم گوسفند بسته‌اند و با همان بی‌سیم به توپخانه عراق، گرای منطقه را می‌دهند. بعدها از دکتر سؤال کردم که: چطور فهمیدید که این چوپان ممکن است جاسوس دشمن باشد!؟...

«دکتر چمران به من نگاهی کرد و گفت: این اطراف گله گوسفند هست؟

سریع به اطراف تپه نگاه کردم. یک گله کوچک گوسفند کمی دورتر از ما بود. دکتر گفت: برو چوپانهای گله را بگیر، احتمال داره بیسیم را مخفی کرده باشند.

سریع با یکی از رفقا رفتیم و هر دو چوپان را که جوان بودند، دستگیر کردیم. ابتدا منکر هر چیز بودند، اما دیدم که یکی از گوسفندها پشم زیادی دارد و غیرطبیعی است. جلو رفتم و دیدم که یک دستگاه بیسیم زیر شکم گوسفند بستهاند و با همان بیسیم به توپخانه عراق، گرای منطقه را میدهند. بعدها از دکتر سؤال کردم که: چطور فهمیدید که این چوپان ممکن است جاسوس دشمن باشد!؟

دکتر گفت: این را من متوجه نشدم. اکبر چهرقانی در حالی که مجروح بود به من گفت که دیدهبان دشمن احتمالاً چوپانهای آن گله هستند. چون وجود آن گله گوسفند در خط اول نبرد غیرطبیعی است...»

آنچه از نظرتان گذشت یکی از خاطراتی است که درباره شهید اکبرچهرقانی (از همرزمان شهید دکتر مصطفی چمران) تقدیمتان داشتهام.

آن شهید سرافراز، زاده روستای چهرقان در استان مرکزی بود که توفیق آشنایی و همراهی با شهید چمران نصیبش شد و آنقدر محبوب دل آن فرمانده مخلص بود که بعد از شهادت، با چندین دلنوشته پراحساس وی مورد تجلیل قرار گرفت.

شهید اکبر چهرهقانی در زمان اوجگیری انقلاب اسلامی، راهی دانشگاهی در شهر منچستر انگلیس بود، اما از آن چشمپوشی کرد و به یاری امام و انقلابش برخاست همانطور که با شروع جنگ تحمیلی به جبهه شتافت و عاقبت در سوسنگرد آسمانی شد.

خوب است بدانید که من 144 صفحه دارم و توسط آقای مجید یوسفی (گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی) تهیه و تنظیم شدهام.

و سخن آخر فرازی از دلنوشته شهید چمران برای اکبر چهرقانی:

«اکبر! تو از اولین جوانانی بودی که در کنار ما قرار گرفتی، تعلیمات نظامی آموختی، بهترین دوره‏های کماندویی را گذراندی، در سخت‏ترین نبردهای خرمشهر و کردستان شرکت کردی، حماسه‏ها آفریدی، قدرت‏نماییها کردی، شهره شجاعت و فداکاری شدی و سرانجام با شهادت خود، این راه شرف و افتخار را به درجه کمال رساندی...»

بیژن شهرامی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج