*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


معرفی کتاب, افق خانواده شماره خبر: ٣٩٨٦٥٣ ٢٠:٥٧ - 1396/12/20    من «خداحافظ سالار» هستممعرفی کتاب ارسال به دوست نسخه چاپي


 من «خداحافظ سالار» هستممعرفی کتاب

من «خداحافظ سالار» هستم


"...آنچه از سردار همدانی درباره حضورش در کردستان تا ماجراهای پس از دفاع مقدس و ... شنیدم، احساس کردم مصداق این بیت است: شمع افروخت و در آتش گل کرد می‌توان سوخت اگر امر بفرماید عشق او یک زندگی کاملاً عاشقانه، عارفانه، زیبا و شاعرانه داشت. همسری داشت که دور شمع وجودش می‌گشت و این چیزی بی‌نظیر بود...

"...آنچه از سردار همدانی درباره حضورش در کردستان تا ماجراهای پس از دفاع مقدس و ... شنیدم، احساس کردم مصداق این بیت است:

شمع افروخت و در آتش گل کرد

میتوان سوخت اگر امر بفرماید عشق

او یک زندگی کاملاً عاشقانه، عارفانه، زیبا و شاعرانه داشت. همسری داشت که دور شمع وجودش میگشت و این چیزی بینظیر بود..."

٭ ٭ ٭

جملات فوق از آقای حمید حسام است که مرا از دل مصاحبههایی که با خانم پروانه چراغ نوروزی همسر سردار رشید اسلام شهید حاج حسین همدانی؟ره؟ داشتهاند به علاقهمندان ادبیات پایداری تقدیم کردهاند.

خانم نوروزی خاطرات شنیدنی بسیاری از همسر شهیدش دارد:

«...گفت یک فریزری برایتان تمیز کردم، مثل ماه، آشپزخانه را هم برایت مرتب و تمیز کردم، همه چیز مرتب و تمیز بود. نشسته بود و یک نگاه به زهرا و سارا کرد و گفت بچهها این بار اگر بابا برود، شهید میشود. من یک نگاه کردم به ایشان، دیدم دوباره گفت قطعاً شهید میشود، یعنی با اطمینانی که تا به حال از ایشان نشنیده بودم به طوری که اشک از صورت دخترها جاری شده بود. گفتم حاجآقا داری روضه میخوانی؟ نگاهی به بچهها کردم گفتم بچهها، بابا از اول جنگ در جبهه بوده، و هیچ اتفاقی نمیافتد. سه سال شما سوریه بودید، هیچ اتفاقی نیفتاد. نگاهی کرد و گفت حتماً شهید میشوم. یک نگاه به صورت ایشان کردم، دیدم صورتش خیلی نورانی است. به ایشان گفتم اگر شهید شدید، من را هم شفاعت میکنید؟ نگاهی کرد و گفت بله...»

٭ ٭ ٭

خوب است بدانید که مرا نشر 27 بعثت به زیور چاپ آراسته و در 400 صفحه روانه بازار کرده است. سبک نگارشم هم داستانهایی خواندنی - عمدتاً با محوریت حضور شهید در کسوتِ مدافع حرم در کشور سوریه- است.

 و سخن آخر فرازی از خودم:

"...کم کم صدای تیراندازیها بیشتر و بیشتر شد. ساختمان میلرزید. صدای شلیک آرپی جی و رگبار سلاحهای سنگین برای ما که صبح امروز توی حیاط امن تهران بودیم، خیلی غیرمنتظره بود و البته سؤال برانگیز؛ یعنی چه اتفاقی دارد میافتد؟!

سیم کارت عربیای را که حسین بهم داده بود، انداختم توی گوشیم و روشنش کردم اما تماس نگرفتم. هنوز نمیدانستم کوچهای که ساختمان محل سکونت ما در آن قرار دارد، از چند طرف در محاصره مسلحین قرار گرفته است؛ اما دلم شور میزد..."

بیژن شهرامی

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج