*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


معرفی کتاب, افق خانواده شماره خبر: ٣٩٧٩٣٨ ١٥:٠٣ - 1396/11/24      من «آن بیست و سه نفر» هستممعرفی کتاب ارسال به دوست نسخه چاپي


   من «آن بیست و سه نفر» هستممعرفی کتاب

من «آن بیست و سه نفر» هستم


«...با شیرینی این نوشته‌ شیوا و جذاب و هنرمندانه، شیرین‌کام شدم و لحظه‌ها را با این مردان کم سال و پرهمت گذراندم. به این نویسنده‌ خوش‌ذوق و به آن بیست و سه نفر و به دست قدرت و حکمتی که همه‌ این زیبائی‌ها، پرداخته‌ سرپنجه‌ معجزه‌گر اوست درود می‌فرستم و جبهه‌ سپاس بر خاک می‌سایم. یک بار دیگر کرمان را از دریچه‌ی‌ این کتاب، آن چنان که از دیرباز دیده و شناخته‌ام، دیدم و منشور هفت رنگ زیبا و درخشان آن را تحسین کردم...»...

«...با شیرینی این نوشته شیوا و جذاب و هنرمندانه، شیرینکام شدم و لحظهها را با این مردان کم سال و پرهمت گذراندم. به این نویسنده خوشذوق و به آن بیست و سه نفر و به دست قدرت و حکمتی که همه این زیبائیها، پرداخته سرپنجه معجزهگر اوست درود میفرستم و جبهه سپاس بر خاک میسایم.  یک بار دیگر کرمان را از دریچهی این کتاب، آن چنان که از دیرباز دیده و شناختهام، دیدم و منشور هفت رنگ زیبا و درخشان آن را تحسین کردم...»

این نوشته شورانگیز را رهبر فرزانه انقلاب بعد از خواندنم نوشتهاند و همین، اعتماد به نفسم را برای معرفی خودم دوچندان ساخته است.

اجازه بدهید قبل از آن فرازی از خودم را تقدیمتان کنم:

«...ساعتی نگذشته بود که میان محوطهای وسیع-که جا به جایش سنگرهای بزرگ و کوچک دیده میشد-از ماشین پیادهمان کردند. سربازان عراقی با زیرپوش و دمپایی جلوی سنگرهایشان به تماشای ما ایستادند. آنها هم از دیدن من تعجب کرده بودند. یک نفرشان دوید توی سنگر و با یک دوربین عکاسی برگشت. ایستاد کنارم و عکس یادگاری گرفت!

از جلوی هرسنگری که عبور میکردیم سربازان عراقی به تماشا ایستاده بودند. سرباز شانزده ساله ندیده بودند؛ آن هم از نوع اسیرش. داشتند مرا تحقیر میکردند. باید واکنشی نشان میدادم. باید حالیشان میکردم نترسیدهام و اتفاقاً خیلی هم شجاعم. ولی چگونه؟ هیچراهی برای ابراز شجاعت و بیباکی نبود، جز این که مغرورانه نگاهشان کنم و با تکبر راه بروم. سرم را گرفتم عقب، سینهام را دادم جلو، گامهایم را استوار کردم و پابهپای افسر عراقی پیش رفتم...»

بله من خاطرات خودنوشت آزاده سرافراز احمد یوسفزاده و بیست و دو همرزمش هستم که در سنین نوجوانی - و پس از مجاهدتهای فراوان در میدانهای جنگ - طعم اسارات را چشیدند؛ اما ایام اسارت را به فرصتی برای تحقیر دشمن تبدیل کردند.چنان که وقتی مجبور به دیدار با صدام و گرفتن عکس یادگاری با او شدند، لبخند خود را از او و مراسم سخیفش دریغ داشتند  تا  همگان بدانند فریبکاریهای دیکتاتور بغداد تمامی ندارد.

آنان برای ناکام گذاشتن نقشه صدام  حتی دست به اعتصاب غذا زدند تا آزادیشان گواه نوعدوستی او و حکومتش قلمداد نشود.

خوب است بدانید که حماسهآفرینی بچههای تیپ ثارالله کرمان دستمایهی ساخت آثار هنری ارزشمندی در حوزه فیلم و سریال و... شده است.

و نکته آخر این که مرا  انتشارات سوره مهر چاپ کرده و در نوبتهای متعدد به دست علاقهمندان رسانده است.

بیژن شهرامی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج