*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


معرفی کتاب, افق خانواده شماره خبر: ٣٨٨٧٤٨ ١٢:١١ - 1395/11/21   من یار مهربانم (10) ارسال به دوست نسخه چاپي


من یار مهربانم (10)

من «اسماعیل» هستم...


بچه‌های خوبم سلام؛ من رُمانی خواندنی درباره‌ی انقلاب اسلامی هستم به قلم مرحوم استاد امیرحسین فردی؛ که سال‌ها سردبیر مجله کیهان بچه‌ها بودند و مقام معظم رهبری او را هنرمندی مؤمن و سختکوش از پیشکسوتان در عرصه فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی برشمرده‌اند. ....

 

بچههای خوبم سلام؛ من رُمانی خواندنی دربارهی انقلاب اسلامی هستم به قلم مرحوم استاد امیرحسین فردی؛ که سالها سردبیر مجله کیهان بچهها بودند و مقام معظم رهبری او را هنرمندی مؤمن و سختکوش از پیشکسوتان در عرصه فعالیتهای ادبی دوران انقلاب و از بنیانگذاران هستههای جوانان هنرمند انقلابی برشمردهاند.

مرحوم فردی که از اردبیلیهای خونگرم و انقلابی بود، خودش درباره من میگوید: «"اسماعیل" زائیدهی دغدغههای من درباره انقلاب است؛ انقلاب بخشی از خاطرات ملت ما است و باید از آن حمایت کنیم...»

او همچنین در جایی دیگر درباره من مینویسد: «اسماعیل، نوجوانی است که درمییابد شرایط جامعهاش متناسب با شأن انسانی نیست و باید تغییر کند، بنابراین به ندای درون پاسخ میدهد و در پی دگرگونی برمیآید.»

خوب است بدانید که نویسندهام بعد از اینکه در سال 1386 مرا برای چاپ به نشر «سوره مهر» سپرد، دست به کار نوشتن ادامهام در قالب رُمانی دیگر به نام "گرگسالی" شد که آنهم خواندنی و درسآموز است. بد نیست بدانید که من به زبان انگلیسی و روسی هم ترجمه شدهام تا مخاطبانی فراسوی مرزهای ایرانزمین داشته باشم. در پایان شما را با قهرمانم بیشتر آشنا میکنم:

«مادر اسماعیل، او را پیش پسرخالهاش میرزا مناف میفرستد که مرد جهاندیده و پختهای است؛ تا شاید اسماعیل، حال و هوایی تازه پیدا کند، اما همچنان بیقراریها با اوست. حتی عشقی نافرجام که اسماعیل میخواهد به ازدواج بینجامد و نمیانجامد، او را از این سؤال باز نمیدارد که بداند کیست. اسماعیل به مسجد و نماز پناه می‏برد و قید همه دوستان دوران قهوهخانه را میزند. بعد به کتابخانه مسجد راه مییابد و درهای تازهای به رویش گشوده میشود. هرچه زمان میگذرد، روح اسماعیل بیقرارتر میشود؛ دیگر نمیتواند در بانک بماند و درست در زمان ارتقا و دریافت وام و لمس خوشیهای ظاهری زندگی، استعفا میدهد. حالا زمانه، زمانه انقلاب است و اسماعیل با دوستان مسجدیاش، پای منبرها حضور مییابند و همه کوشش خود را برای برانداختن رژیم شاه به کار میبرند. تا آنکه در زمان اجرای تعزیه حُرّ در مسجد، یک مأمور به مسجددار پیر سیلی میزند و اسماعیل هم مأمور را میزند و میگریزد و در پی این تعقیب و گریز...»

بیژن شهرامی


خروج