*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


معرفی کتاب, افق خانواده شماره خبر: ٣٨٨٤٧١ ١٠:٠٨ - 1395/11/14   من «پرنده‌ای که با قفس پرواز کرد» هستممن یار مهربانم (9)  ارسال به دوست نسخه چاپي


من «پرنده‌ای که با قفس پرواز کرد» هستممن یار مهربانم (9)

من «پرنده‌ای که با قفس پرواز کرد» هستم


اگر بگویم یکی از نقاط قوّتم اسمم است، خودستایی نکرده‌ام، چرا که خواننده با دیدن و خواندنش کنجکاو می‌شود بداند من چیستم و موضوعم از چه قرار است. من زندگی‌نامه داستانی وزیر نفت دولت شهید رجایی هستم، شهید محمدجواد تندگویان که در اوایل حمله رژیم صدام به ایران، به اسارت بعثی‌ها درآمد و مظلومانه به شهادت رسید. ....

 

اگر بگویم یکی از نقاط قوّتم اسمم است، خودستایی نکردهام، چرا که خواننده با دیدن و خواندنش کنجکاو میشود بداند من چیستم و موضوعم از چه قرار است. من زندگینامه داستانی وزیر نفت دولت شهید رجایی هستم، شهید محمدجواد تندگویان که در اوایل حمله رژیم صدام به ایران، به اسارت بعثیها درآمد و مظلومانه به شهادت رسید.

او با وجود خطرات فراوان، شخصاً از پالایشگاه آبادان بازدید کرد و دستور داد مواد نفتی موجود در آن تخلیه شود تا حملات هوایی صدامیان به آن، باعث انفجارش نشود.

او در یکی از همین بازدیدها از تأسیسات نفتی، در منطقه دارخوین به اسارت درآمد و پساز تحمل درد و رنج ناشی از شکنجههای ممتد بعثیها، غریبانه به شهادت رسید و پیکر مطهرش در قبرستان الکرخ (واقع در شصت کیلومتری بغداد) به خاک سپرده شد.

با اتمام جنگ تحمیلی، پیکر مطهر شهید به ایران انتقال یافت و در بهشت زهرا؟عها؟ به خاک سپرده شد.

ناگفته نماند، نویسندهام آقای احمد عربلو -که از نویسندگان دفاع مقدس است- مرا با بهرهگیری از قالب زندگینامه و داستان نوشته و برای چاپ به نشر شاهد سپرده است.

در پایان توجه شما را به خواندن قسمتهایی از داستان جلب میکنم:

«آنها از جاده شیخ بدیر آبادان منحرف شده و ندانسته به مواضع عراقیها نزدیک شده بودند. جواد (و دو معاونش) جزو زندانیان ممنوعالملاقات بودند و غیر از دو نگهبان مخصوص کسی اجازه باز کردن در سلول یا تماس با آنها را نداشت... بعد از شکست محاصره آبادان، عراقیها به شدت عصبانی بودند و این موجب شد که آنها را آزار بیشتری دهند. او همیشه قرآن تلاوت میکرد و زمان شکنجه میگفت: من محمدجواد تندگویان هستم. خودم این راه را انتخاب کردهام و تا آخر میایستم.

یازده سال گذشت. نیروهای دلاور ایرانی دشمن متجاوز را از خاک مقدس ایران بیرون رانده بودند. بعثیها اعلام کردند محمدجواد در غربت و تنهایی جان سپرده است. هیأتی از سوی جمهوری اسلامی ایران به همراه پدر ایشان برای شناسایی رفتند. عراقیها ایشان را به گورستانی قدیمی و ساکت بردند و از دل خاک اسکلتی بیرون آوردند و ادعا کردند که تن محمدجواد است. پزشکان با تحقیق و بررسی متوجه شدند آن اسکلت متعلق به محمدجواد نیست. اما فردای همان روز کنار همان قبر سرانجام تابوت از دل خاک خارج شد. در آن باز شد و پیکر پاک محمدجواد نمایان گشت. او آرام در تابوت خوابیده بود و آشکارا لبخندی بر لب داشت. پیکر پاک ایشان پس از طواف در کربلا و سامرا و کاظمین، در میان اندوه فراوان اطرافیان و خانوادهاش، به میهن اسلامی بازگشت و در بهشت زهرا؟عها؟ و در کنار مزار شهید رجایی آرام گرفت.»

بیژن شهرامی


خروج