*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


معرفی کتاب, افق خانواده شماره خبر: ٣٧٩٥٨٥ ١٠:١٥ - 1395/03/27   سه مهمان ناشناسمعرفی کتاب (‌افق خانواده 190)  ارسال به دوست نسخه چاپي


سه مهمان ناشناسمعرفی کتاب (‌افق خانواده 190)

سه مهمان ناشناس


در این کتاب، محمود پوروهاب داستان‏هایى آموزنده از زندگانى امام حسن مجتبى علیه‌السلام را به قلمى روان به تصویر کشیده است. یکی از داستان‌های این کتاب را با هم می‌خوانیم: ...


در این کتاب، محمود پوروهاب داستان‏هایى آموزنده از زندگانى امام حسن مجتبى علیه‌السلام  را به قلمى روان به تصویر کشیده است. یکی از داستانهای این کتاب را با هم میخوانیم: 

  حسن از من است 

 

نسیم بهاری میوزید و بوی گل میآورد. نخلها پر از ترانهی گنجشک بودند. پیامبر  صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم  همراه چند نفر از یاران خود از کوچههای مدینه رد میشد. آنان ناهار جایی دعوت بودند. بچهها در آن هوای دلچسب بهاری توی کوچهها بازی میکردند. ناگهان چشم پیامبر  صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم  به حسن  علیه‌السلام  افتاد. حسن هم پدربزرگ را دید. هر دو خندیدند. پدربزرگ آرام به سویش دوید. دستهایش را گشود تا او را بگیرد.

حسن فرار کرد. پدربزرگ دنبالش دوید. حسن پشت درختی پنهان شد. پیامبر  صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم  دست دراز کرد. دستش به پیراهن نوهاش خورد، اما حسن فوری جا خالی داد و باز گریخت. پشت این درخت و پشت آن دیوار، حسن میدوید و پدر بزرگ هم میدوید. یاران پیامبر  صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم  از خوشحالیِ پدربزرگ و نوهاش لبخند بر لب داشتند. سرانجام پیامبر  صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم  او را گرفت. حسن  علیه‌السلام  آرام شد. پیامبر  صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم  با یک دست سرش را و با دست دیگرش چانهاش را، صورتش را به صورتِ عرق کردهی نوهاش نزدیک کرد و بوسهای شیرین از گونه‌‌اش گرفت. بعد او را بلند کرد و به یارانش گفت: حسن از من است و من از اویم. خدا دوست دارد هرکس که او را دوست دارد.

آن وقت حسن را روی دوش خود سوار کرد و با خود به مهمانی بُرد.

نویسنده: محمود پوروهاب

ناشر: مؤسسه بوستان کتاب قم

تلفن ناشر: 02537742155

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج