*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


رواق شهیدان شماره خبر: ٣٧٦٧٣٥ ١١:٤٧ - 1395/02/08    شهید حسن یوسفی فیروزجایی رواق شهیدان 459 ارسال به دوست نسخه چاپي


 شهید حسن یوسفی فیروزجایی رواق شهیدان 459

شهید حسن یوسفی فیروزجایی


مادرش می‌گوید: «پس‌از شش سال که در حوزه درس خوانده بود، روزی آمد و گفت، می‌‌خواهم به جبهه بروم. گفتم، می‌خواهی بروی، برو خدا به همراهت! گفت: من به جبهه می‌روم و شهید می‌شوم. ....


 

طلبـه شهیـد حسن یوسفـی فیروزجـایی از مردان علم در میدان عمل بود که آخرین سطرهای حیـاتش را با قلم سرخ نگـاشت و «عند ربهـم یرزقون» شد.

او به سال 1347شمسی در فیروزجاه از توابع بابل متولد شد. تا اول راهنمایی خواند و در این زمان مسیر درسیاش را به سمت حوزه علمیه تغییر داد و حدود سه سال از محضر علمی روحانیون منطقه استفاده کرد. آنگاه آهنگ حوزه جعفریه رستمکلا و بهرهمندی از محضر عارف وارسته حضرت آیةالله ایازی نمود و سه سال از محضر علمی ایشان کسب فیض نمود.

مادرش میگوید: «پساز شش سال که در حوزه درس خوانده بود، روزی آمد و گفت، می‌‌خواهم به جبهه بروم. گفتم، میخواهی بروی، برو خدا به همراهت! گفت: من به جبهه میروم و شهید میشوم. دوستانش پساز شهادتش به ما گفتند که: شب قبلاز اعزام که پیش ما در حوزه رستمکلا بود، صبح دیدیم با چهره و حالتی خاص بیدار شد، ما علت این حالش را پرسیدیم. گفت: حقیقت این است که دیشب خواب دیدم که شهید شدهام و مرا دارند تشییع میکنند و خودم هم کنار ایستادهام و نگاه میکنم...» آخرین روزی که خواست به جبهه برود نگاهی به من کرد و گفت: مادرجان واقعاً راضی هستید که به جبهه بروم؟ گفتم از ته دل راضیام. خوشحال شد و گفت همینقدر که شما راضی هستید برایم کافی است. قبلاز شهادتش یکی از آشنایان نزد آقای ایازی رفته بود و دیده بود که عکس فـرزندم پیش ایشـان است و دور آن گـل گذاشتهاند. علت را پرسیده بود. آقای ایازی فرموده بود: «ایشان به جبهه رفت و دیگر برنمیگردد که من ایشان را ببینم.»

خاطراتی از دوست شهید:

ایشان خیلی خوش اخلاق و مهربان بود. به همه احترام میگذاشت و با همه انس و الفت داشت. او روزههای مستحبی زیاد میگرفت و به شبزندهداری و راز و نیاز با خدا خیلی علاقه داشت. کمخرج و سادهزیست بود. رعایت حلال و حرام را میکرد. روزی در خانه یکی از دوستانش و به همراه او از باغ آنها مقداری پرتقال خوردند. بعدها که به جبهه رفت برای همان دوستش نوشت: «هرچند که خودتان همراه من بودید ولی باغ مال پدرت است و باید او رضایت بدهد.»

وصیتنامه: ایشان عاشق شهادت بود و در اول وصیتنامه خود نوشت:

در حجله عشق بیکفن باید رفت

دل سوخته و پارهپاره باید رفت

یکی از راههای نفوذ دشمن، ضربه به فرهنگ است. اگر فرهنگ بیگانه بر ما تحمیل شود، آن موقع شکست میخوریم.

شهادت:

این طلبه مجاهد سرانجام در سال 1365 در عملیات کربلای5 در شلمچه مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و به شهادت رسید. پیکر پاک وی پساز تشییع باشکوه، در زادگاهش به خاک سپرده شد.

روحش شاد و یادش گرامی

منبع: سایت ستاد یادواره شهدای روحانی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA


خروج