*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پاسخ استاد, پرس‌وجو, اخبار افق, خبر شماره خبر: ١٠٨٢٤٠ ١٠:٠٥ - 1387/10/03   پاسخ آیةاللّه‌العظمى سبحانى به چهار پرسش ارسال به دوست نسخه چاپي


پاسخ آیةاللّه‌العظمى سبحانى به چهار پرسش

مرزبندى مسایل فقهى و اخلاقى


مرزگذارى بین علوم و تبیین شاخصه‌هاى جداساز مسایل مقارن، از پیچیده‌ترین مباحث دانش‌هاست. پاسخ حضرت آیةاللّه سبحانى برآیند از چهار پرسش در این حوزه است، که ضمن امتنان از معظم‌له، تقدیم حوزویان ارجمند مى‌شود.

مرزگذارى بین علوم و تبیین شاخصه‌هاى جداساز مسایل مقارن، از پیچیده‌ترین مباحث دانش‌هاست. پاسخ حضرت آیةاللّه سبحانى  برآیند از چهار پرسش در این حوزه است، که ضمن امتنان از معظم‌له، تقدیم حوزویان ارجمند مى‌شود. 

 1ـ تعریف دقیق دانش فقه و دانش اخلاق چیست، و ضابطه و ملاک هر یک کدام است؟
تعریف روشن از این دو دانش، در گرو شکافتن ماهیت این دو علم است، از این رو به تعریف آنها مى‌پردازیم: دانش فقه و اخلاق، دو دانشى است که یکى مربوط به درون انسان، و دیگرى مربوط به برون او است.
آنگاه که نفس انسانى از نظر فضیلت و رذیلت مورد بررسى قرار گیرد، پاى اخلاق به میان مى‌آید، ولى آنگاه که رفتارهاى فردى و اجتماعى او موضوع سخن واقع شود، نام فقه به خود مى‌گیرد.
اخلاق درباره سعادت و شقاء انسان سخن مى‌گوید، و فقه وظایف فردى و اجتماعى او را مطرح مى‌نماید، اما این‌که، ملاک سعادت و شقاء چیست، مطلب دیگرى است.
در این مورد، چند مکتب حضور دارند که هر یک، آن را به شیوه خاصى تفسیر مى‌کنند(1) و به دیگر سخن: فرق گزاره‌هاى اخلاقى و فقهى، همان فرق میان ارزش و دانش است و اخلاق از مقوله ارزش و فقه از مقوله دانش مى‌باشد، ولى این سخن مانع از آن نیست که اخلاق را نیز نوعى از دانش بدانیم، که یکى پیرامون قیم و ارزش‌هاى انسانى سخن مى‌گوید و دیگرى باید و نبایدهاى رفتارى را شرح مى‌دهد.
روشن‌تر این که بگوییم: تفاوت جوهرى موضوع این دو علم، ما را به واقعیت آن دو رهنمون مى‌باشد.
موضوع دانش اخلاق، صفات درونى نفس انسان است که در زیرمجموعه‌هاى رذایل و فضایل قرار مى‌گیرند، در حالى که موضوع دانش فقه، افعال مکلف و رفتارهاى او در زندگى دنیوى است.
و هر یک از دو دانش پیرامون، موضوع ویژه خود کاوش مى‌کند؛ مثلا اخلاق مى‌گوید: شجاعت و قدرت روحى، فضیلت و زیبا است، در حالى که جبن و ناتوانى روانى، رذیلت و نازیبا است.
اما دانش فقه مى‌گوید: عمل به پیمان واجب و پیمان‌شکنى حرام است.
اکنون که تفاوت این نوع گزاره‌ها روشن گردید، دقت در آنها ما را به یک تعریف جامع از هر دو علم رهنمون مى‌گردد و آن این‌که: سخن در فضایل و رذایل، دانش اخلاق است، چنانکه سخن در احکام رفتارها، دانش فقه است.
محقق طوسى در اخلاق ناصرى در تعریف اخلاق مى‌گوید: “... و آن، علمى است به آنکه نفس انسانى چگونه خلقى اکتساب تواند کرد که جملگى احوال و افعال که به اراده او از او صادر شود، جمیل و محمود بود، پس موضوع این علم نفس انسانى بود از آن جهت که از او افعال جمیل و محمود یا قبیح و مذموم صادر تواند شد به حسب اراده او...”(2).
2ـ یک گزاره، از چه جهت اخلاقى و از چه جهت فقهى است؟
ظاهر سؤال این است که یک گزاره با حفظ وحدت موضوع و محمول مى‌تواند، جزو شاخه‌اى از هر دو علم و دانش باشد، ولى بنابر آنچه گفته شد موضوع و محمول مسایل اخلاقى، جدا از موضوع و مسایل فقهى است.
موضوع در مسایل اخلاقى، صفات نفسانى و حالات درونى نفس انسانى است، در حالى که موضوع در فقه، فعل مکلف و رفتارهاى فردى و اجتماعى او است.
عین این سخن درباره محمول‌هاى دو گزاره نیز صادق است، محمول گزاره‌هاى اخلاقى، فضیلت و رذیلت است، چنان‌که مى‌گویند: شجاعت، فضیلت است و جبن رذیلت، ولى محمول در گزاره‌هاى فقهى، بایدها و نبایدها در زندگى است، بنابراین گزاره‌هاى این دو دانش تفاوت جوهرى با هم دارند و مسئله اخلاقى نمى‌تواند شاخه‌اى از علم فقه باشد.
مرحوم نراقى چنین مى‌گوید:
“موضوع این علم، نفس ناطقه انسانیه است که اشرف انواع کائنات و افضل طوایف ممکنات است و به واسطه این علم از حضیض مرتبه بهائم به اوج عالم ملائکه عروج مى‌نماید... 
فایده علم اخلاق پاک ساختن نفس است از صفات رذیله و آراستن آن به ملکات جمیله که از آن به تهذیب نفس تعبیر مى‌شود و ثمره تهذیب اخلاق رسیدن به خیر و سعادت ابدیه است.
شیخ کامل، فاضل احمد بن محمد بن یعقوب که استاد است در علم اخلاق و اول کسى است از اهل اسلام که در این فن شریف تصنیف و تألیف نموده است، مى‌گوید: اجناس فضایل چهارند: حکمت، شجاعت، عفت، عدالت که اضداد جهل، جبن، شره و جوراند.”(3)
گزاره‌هاى اخلاقى دنبال تبیین کمال انسان است، در حالى که در گزاره‌هاى فقهى، کمال و نقص مطرح نیست بلکه عمل به وظیفه فردى و اجتماعى را پى مى‌گیرد. بنابراین گزاره‌هاى اخلاقى نظرى موضوعاً و محمولاً با مسایل فقه جدا از هم خواهند بود. 
‌این ـ تباین مسایل این دو دانش ـ در صورتى است که دانش اخلاق را در حوزه کمالات نفسانى مطرح کنیم، ولى اگر مظاهر این کمالات را در زندگى انسان در نظر بگیریم و اخلاق نظرى را در قالب اخلاق عملى بررسى کنیم، باز مسایل اخلاقى وارد حوزه دانش فقه نمى‌شوند، زیرا از نظر محمول اختلاف خواهند داشت هر چند از نظر موضوع ممکن است یکسان باشند.
و به دیگر سخن، هرگاه از مسایل نظرى چشم بپوشیم و به مسایل اخلاقى عملى چشم بدوزیم، باز دومى حریم خود را با مسایل فقهى حفظ خواهد کرد و به اتحاد کشیده نخواهد شد.
در همان مثال: صدق و کذب، محمول در اخلاق عملى، جمیل و زیبا بوده، در حالى که محمول در فقه، حرام و واجب و یا مکروه و مستحب خواهد بود.
بنابراین مسایل این دو علم هیچ‌گاه از هر نظر متحد نخواهند بود. 
سوء‌ظن به دیگران بالاخص به برادر مؤمن، موضوع اخلاق عملى و فقه است، موضوع در هر دو علم یکى است ولى محمول‌ها با هم به نحوى که در مثال پیشین گفته شد، دو تا است.
نتیجه مى‌گیریم: مسایل اخلاق نظرى با مسایل فقه از نظر موضوع و محمول متفاوتند، ولى مسایل اخلاق عملى چه‌بسا از نظر موضوع با مسایل فقه یکسان باشند، مانند سوء‌ظن، تهمت، غیبت، ولى از نظر محمول مختلف مى‌باشند.
3ـ تمایز علم اخلاق از فقه چیست؟
پاسخ این سؤال از دو بیان پیشین روشن مى‌گردد و با توجه به تعریف مختلف از اخلاق و فقه و با وجود تفاوت‌هاى جوهرى در میان مسایل دو دانش از نظر موضوع و محمول، تمایز آن دو بسیار روشن است.
عناوین مربوط به جنود عقل و جهل که در آغاز کتاب مبارک “کافى”(4) آمده است، از مسایل ارزشى و اخلاقى است و استاد بزرگوار، حضرت امام قدس‌سره شرحى بر این حدیث نوشته ولى متأسفانه ورود به کثرت، ایشان را از تکمیل این اثر بازداشت و گاهى اظهار تأسف مى‌کردند که چرا این اثر در نیمه راه ماند و به پایان نرسید. در حالى که آنچه در مجلدات سوم تا هفتم کافى وارد شده، مربوط به دانش فقه است و به انسان راه و رسم زندگى مى‌آموزد و وظایف او را در برابر خدا و خلق خدا روشن مى‌سازد.
4ـ آیا علم فقه مشتمل بر اخلاق نیست؟ و آیا با وجود علم فقه، نیازى به اخلاق هست؟

هرگاه دانش اخلاق را در حوزه صفات انسان، و فقه را در قلمرو رفتار و سلوک او بررسى کنیم، قطعا با دو علم متمایز و جدا از هم مواجه خواهیم بود که یکى درباره فضایل و رذائل سخن مى‌گوید، و دیگرى درباره وظایف بندگان در برابر خدا و خلق ولى اگر مسایل را ریزتر کنیم و از اخلاق نظرى به عمالى برسیم طبعا گزاره‌هاى در حوزه دانش فقه وارد مى‌شود و با پدید آمدن دگرگونى در محمول (حسن و قبح) و تغییر آن به واجبات و مستحبات، و یا محرمات و مکروهات در ردیف مسایل دانش فقه قرار مى‌گیرد.
ولى در عین حال دانش فقه، انسان را از اخلاق بى‌نیاز نمى‌سازد، زیرا ریشه‌هاى اخلاق عملى در گرو نقادى فلسفى است که با تحلیل عقلانى و احیانا فطرى به لزوم آرایش به فضایل و پیرایش از رذایل به اخلاق نظرى جنبه برهانى مى‌دهد و در نتیجه بسیارى از گزاره‌هاى فقهى رنگ علمى و عقلى به خود مى‌گیرد و از دایره تعبد و چشم‌پوشى از مصالح و مفاسد بیرون مى‌رود.
ما در اینجا با پى‌گیرى سه مطب، به سخن خود پایان مى‌بخشیم.
1ـ تفاوت دو دانش در غرض و هدف
هر دانشى علاوه بر موضوع و محمول، براى خود غایتى دارد که آن را از دیگر دانش‌ها جدا مى‌سازد. تفاوت گزاره‌هاى این دو دانش از نظر موضوع و محمول روشن گردید، ولى از نظر غایت نیز تفاوت دارند. غرض از فقه، تنظیم زندگى فردى و اجتماعى در پرتو وحى است، ولى در عین حال هدف دیگرى نیز در طول آن قرار دارد و آن، کسب رضاى الهى و قرب مقام ربوبى است بالاخص در مورد عبادات که در سایه اطاعت اوامر و پرهیز نواهى صورت مى‌پذیرد، ولى این غرض در طول هدف نخست است و بیشتر مردم به هدف دوم توجه ندارند، ولى خواص از آن بهره‌مند مى‌باشند.
در منظومه‌اى منسوب به بحرالعلوم در مورد فقه چنین آمده است:
موضوعه فعل مکلفینا
غایته الفوز بعلینا
و اما غایت و غرض از گزاره‌هاى اخلاقى در مکتب اخلاق غربى امروز، همان تنظیم زندگى و نیل به لذایذ است، در حالى که غرض از بکار بستن گزاره‌هاى اخلاقى از نظر الهى تحصیل کمال نفس و دورى از ضد ارزش‌ها است که خود مطلوب بالذات مى‌باشد.
مرحوم خواجه نصیرالدین طوسى در اخلاق ناصرى مى‌گوید: 
به توسط این صناعت میسر مى‌شود که ادنى مراتب انسان را به اعلاى مدارج رسانند به حسب استعداد و قدر صلاحیت او(5).
2ـ تفاوت در سرچشمه دو دانش
سرچشمه دانش فقه، وحى الهى است و اگر در برخى از قضایا از خرد کمک مى‌گیرد از این نظر است که آن را لسان دوم شرع مى‌داند. 
در حالى که سرچشمه گزاره‌هاى اخلاقى، ادارک عقلانى است که با تحلیل فلسفى منتهى به بدیهیات در عقل عملى، به خرد انسان نیرو مى‌بخشد تا درباره گزاره‌ها داورى کند و بخشى را فضیلت و بخش دیگر را رذیلت بداند.
3ـ اخلاق مطلق و نسبى
در اینجا، مطلب سومى نیز مطرح است و آن، مطلق و نسبى بودن گزاره‌هاى اخلاقى است و آن این‌که آیا گزاره‌هاى دانش اخلاق مطلق است و شرایط زمان و مکان در آن تأثیرگذار نیست؟ یا نسبى است و بسان قضایاى دانش فقه، تحت شرایط زمان و مکان قرار مى‌گیرد. این خود بحث جداگانه است، به امید آنکه در فرصت دیگر پیرامون آن سخن بگوییم.
- پى‌نوشت: -
1ـ در این مورد از این قلم به کتاب “التحسین و التقبیح العقلیان”، صص 143-193 مراجعه بفرمایید.
2ـ اخلاق ناصرى، ص17، طبع جیبى، مؤسسه مطبوعاتى اسلامى. 
3ـ معراج السعاده، ص18، طبع علمیه اسلامیه.
4ـ اصول کافى، ج1 ص21-22 طبع غفارى.
5ـ منتخب اخلاق ناصرى، ص15.

 


انتهای پیام


خروج