*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > فجر چهلم 


فجر چهلم شماره خبر: ٤٠٦٣٣٤ ١١:٥٨ - 1398/01/18   نوشتاری از استاد اصغر طاهرزاده اصفهانیانقلاب اسلامی و حقیقت رازگونگیِ آن ارسال به دوست نسخه چاپي


نوشتاری از استاد اصغر طاهرزاده اصفهانیانقلاب اسلامی و حقیقت رازگونگیِ آن

نوشتاری از استاد اصغر طاهرزاده اصفهانی


• از چه منظری باید به انقلاب اسلامی نظر کرد؟! صحبت در این است که با چه نگاه و منظری باید به انقلاب اسلامی نظر کرد تا از توجه به ابعاد متعالی آن غفلت نکرده باشیم. آیا بیشتر باید تلاش کرد تا آن را بفهمیم، یا باید تلاش کرد آن را بنگریم. یعنی آیا بیشتر به مفهوم انقلاب اسلامی بپردازیم و یا به حقیقت آن...


• تا پرتوی از انقلاب بر ما گشوده شود

بنا است باب بحثِ مبناییتری نسبت به انقلاب اسلامی، در این رابطه سخن بگوییم که به پدیدههای نزولی از عالم غیب و قدسی چگونه باید نگاه کرد تا هویتّشان از دست نرود.

تأکید ما بر این نکته داشت که توصیف انقلاب اسلامی فقط از طریق مفاهیمِ ذهنی- و نه توجه به حقیقت وجودی آن از طریق شهود- موجب میشود تا ابعاد خاص آن نادیده گرفته شود و در نتیجه انقلاب اسلامی به صورت یک حرکت عادی مطرح گردد در حالیکه شواهد فراوانی در میان است که آن انقلاب یک حرکت عادی نیست، و با عادی جلوهدادن آن، حیرت ما نسبت به این رخدادِ بزرگ تاریخی از بین میرود و عملاً دیگر ما نمیتوانیم با آن رابطهای درست برقرار کنیم و دیگر آن انقلاب، آن چیزی نیست که خود را بهعنوان یک حقیقت اشراقی در اختیار ما قرار دهد و بر جان ما جلوه کند و ما رازآشنا به آن شویم و با آن بهعنوان نحوهای از تجلی الهی در این زمانه روبهرو گردیم.


• فرهنگ برخورد با حوادث قدسی

 ما فرهنگ برخورد با حوادث قدسی را در دین خود داریم، مثل نگاهی که به کربلا میاندازیم که البته با نزول دادن آن رخداد عظیم به امری اتفاقی، رابطه ما با آن به هم میخورد و برای ما در حدّ یک مفهوم ذهنی جلوه خواهد کرد و عملاً دیگر از آن به حیرت نمیافتیم. در روایت داریم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مکرراً تقاضا میکردند: «رَبِّ زِدْنِی تَحَیُّراً» معلوم است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم طالب نحوهای از تجلیات الهی بودند که بر حیرتشان افزوده شود. از خود باید بپرسیم آدمها با چه چیزی حیرت میکنیم؟ هیچوقت شما از امور عادی حیرت نمیکنید. لازمه حیرت آن است که با موضوعی روبهرو شویم که رازگونه باشد و افقی از حقیقت را در مقابل ما بگشاید. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه چیزی را در منظر خود داشتند که از خدا میخواستند حیرتشان را نسبت به آن حقیقت زیاد کند، نه اینکه آن حقیقت برایشان معلوم شود، چون میدانستند چنین موضوعاتی دستیافتنی نیست، ولی طوری است که میتوان نسبت خاصی با آن برقرار کرد که موجب تقلیل جایگاه آن نشود، نه آنکه آن را تقلیل بدهیم تا دستیافتنی شود، زیرا در آن صورت دیگر آن موضوع از هویت جلالیاش خارج میشود. بعضیها وقتی با چنین موضوعاتی روبهرو میشوند بهجای ایجاد رابطهای خاص که باید با آن امور برقرار کنند بهکلّی منصرف میشوند، ولی عدهای هم سلمانگونه میگویند که باید رابطهای رازآمیز با آن برقرار کرد. زیرا با راز همیشه باید رازگونه برخورد کرد، نه اینکه آن را تقلیل داد و با تبدیل آن به مفهوم ذهنی از هویت اصلیاش انداخت. متاسفانه چون بعضی مواقع ما راه دوم را انتخاب میکنیم نمیدانیم باید با بعضی چیزها حیرتگونه ارتباط پیدا کرد و تا آخر هم نسبت به آن در حیرت باشیم. اگر شما با خدا درست برخورد کنید مییابید هیچوقت نمیشود به خدا دست بیابید، هرچند همیشه در محضر او هستید و او از همهچیز به شما نزدیکتر است. رابطه همه حقایق قدسی با ما همینگونه است. فرازی که مطالعه فرمودید بر این نکته تأکید دارد که توصیف انقلاب اسلامی با مفاهیمِ صرف، موجب میشود تا ابعادی از آن نادیده گرفته شود و به جهت پرهیز از این امر باید تلاش کرد انقلاب اسلامی بهعنوان یک رخدادِ تاریخی و با وجه رازگونهاش در منظر ما ظهور کند. تا همواره حیثیت رازگونگی آن را مدّنظر داشته باشیم، نه آنکه بخواهیم با تعریفهای خاص آن را بفهمیم، بدون آنکه به مظاهری که آن را نشان میدهند نظر کنیم.


• خطری که ما را تهدید میکند

خطری که ما را تهدید میکند آن است که در جلسههای معرفتی، از این نکته غفلت شود که باید با سخن رازگونه به حقایق اشاره گردد. عموماً جلسههای مذهبی برای این بوده است تا چیزی بفهمیم. البته سیطره فضای جلسه هم بیتأثیر نیست که آیا فضای جلسه طوری است که انسانها باید تنها فکر کنند باید در آن جلسات چیزی بفهمند یا باید به حقیقتی که در مقابل آنها گشوده میشود نظر کنند؟ آری! اگر بخواهیم چیزی بفهمیم احتیاج به تعریف آن چیز داریم. تعریف یعنی مفهومپردازی و مفهومپردازی یعنی آن چیز را از رازگونگی درآوردن. اینکه بعضی از عرفا به فیلسوفان طعنه میزنند به این علت است که فیلسوفان و متکلّمین عموماً خدا و عالم قدس را مفهومی و استدلالی میکنند و با اینکار عملاً مطلب را از افق نگاه انسان خارج میکنند.


• چگونه انقلاب اسلامی در حجاب میرود

اولین نکتهای که باید با هم در میان بگذاریم این است که در انقلاب اسلامی اگر با چیزی روبهرو هستم که بهعنوان رخدادِ تاریخی، آینه نمایش حقیقت این دوران است و با مفهومپردازی آن را در حجاب میبریم. پس باید متوجه باشیم مفهومپردازی در این موارد چه مشکلی بهوجود میآورد و چگونه حیثیت رازگونگی آن را از مدّ نظرها خارج میکند و اگر بخواهیم صرفاً با تعریفهای خاص آن را بفهمیم، در آن صورت متوجه آن وجهی از انقلاب که در مفهوم خود را نشان نداده است، نمیدهد. اصلاً در آن حالت متوجه نیستیم وجوهی از آن نشان داده نشد و به صحنه نیامد و در منظر ما قرار نگرفته زیرا ما بهدنبال ابعاد وجودی انقلاب اسلامی نرفتیم. ما چیزی از انقلاب را دنبال کردیم که ابعاد کلّی آن بود و انقلاب هم در همین حدّ در اختیار ما قرار گرفت و نه بیشتر. شاید تمام کتاب «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» یک نکته باشد که با مفهوم، شکوه و جلال و خوفی که میشود نسبت به حقیقت پیدا کرد، میمیرد بر این اساس عرفا به عقلِ مفهومگرا طعنه میزنند که:

عقل میگفت که دل منزل و مأوای من است

عشق خندید که یا جای تو یا جای من است

 این تعریضی است به عقل فلسفی وگرنه عقل قدسی که خودش عامل کشف حقیقت است.

حقیقت انقلاب تولید ما نیست بلکه حقیقتی است که باید بهدنبال آن برویم

با توجه به آنچه عرض شد میخواهیم بر این امر تأکید کنیم که: «تصویری معیّن و قابل فهم برای اندیشههای عادی از انقلاب اسلامی دادن، تولید ما است در حالیکه حقیقت انقلاب تولید ما نیست بلکه حقیقتی است که باید بهدنبال آن برویم تا پرتوی از آن برای ما گشوده شود». این نکته دقیقی است، زیرا گاهی ما بهجای یافتن حقیقت انقلاب، سعی میکنیم تصوری از آن انقلاب تولید کنیم. آری! یکوقت میخواهیم حقیقت را کشف کنیم که اینکار درستی است ولی یکوقت برای خودمان حقیقت را میسازیم و دغدغهای نداریم تا آنچه واقع شده است را بیابیم. افراد سیاسی میخواهند واقعیت را تحلیل کنند و متوجه نیستند در بسیاری از موارد این تحلیلها یافتن واقعیت و حقیقت نیست، بلکه ساختن آنها است. شما نسبت بعضیها را با قرآن ملاحظه کنید که چگونه در بسیاری موارد آنچه گفته میشود ساخته ذهن آنها است، بهجای یافتن آنچه قرآن متذکر آن است. گویا ما هنوز دغدغه یافتن حقیقت را نداریم، راضی میشویم به همینکه توانستهایم چیزی بهعنوان حقیقت برای خود بسازیم. به این میگویند سوبژه کردن موضوعات یا نومنها. در این حالت انسان با خودش - بهعنوان فاعل شناسا- دارد زندگی میکند. بنا شد ما با حقیقت طوری برخورد نماییم تا برای ما ظهور کند و ما با نفیِ پیشفرضهای خودمان با حقیقت مرتبط باشیم. این نکته مهمی است که بدانیم: «تصویری معیّن و قابل فهمِ اندیشههای عادی از انقلاب اسلامیدادن، تولید ما است». در حالیکه حقیقتِ آن، تولید ما نیست بلکه با اشاراتی که به کمک انقلاب اسلامی در اتفاقات تاریخی در این زمان به میان میآید، باید بهدنبال آن حقیقت برویم تا پرتوی از آن برای ما گشوده شود. اینکار آسانی نیست که ما بهدنبال اشاراتی برویم که در نهایت هیچچیز مگر پرتوی از حقیقت نیست، مگر آنکه بدانیم: «آنقَدَر هست که بانگ جرسی میآید». به گفته جناب حافظ در همین غزل؛ «چه عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها»، چون روبهرو شدن با پرتوی از حقیقت، غیراز آن است که شما این لیوان را بهراحتی میبینید. اگر کسی بیشاز اینکه لیوان را میبیند از رُخنمودنِ حقیقتِ دوران، انتظار ندارد؛ باید بداند به-دنبال حقیقت نیست، بهدنبال سنگ و چوب است. این افراد هیچوقت رابطهای با حقیقتِ دوران خود برقرار نمیکنند و ما هم نمیتوانیم با آنها همزبان شویم، زیرا دو زبان و دو تفکر متفاوت است.


• از نگاه ابزاری به انقلاب پرهیز کنیم!

«انقلاب اسلامی دارای اشاراتی است که باید بهدنبال آن اشارات برویم تا لمحه و پرتوی از حقیقتِ آن برای ما گشوده شود وگرنه از نگاه ابزاری به انقلاب برای اغراضِ شخصی و حزبی ایمن نیستیم». البته لازم نیست اغراض شخصی، اغراض فاسدی باشد؛ ولی راه نظر به حقیقت دوران در آن حالت در میان نیست مثل آنکه کسی میخواهد از انقلاب اسلامی دفاع کند ولی انقلاب را در حد یک اتفاق سیاسی تقلیل میدهد. خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خود در رابطه با اسلام میفرماید: «ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغ‏» بر رسول خدا وظیفهای جزء رساندن آن پیام نیست و بعد هم به او میفرماید: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفسَک»(کهف/6) نزدیک است خود را تلف کنی. معلوم است پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم میخواستهاند مردم متوجه حقیقت اسلام شوند، و در این راه خود را به زحمت میانداختهاند و خداوند میفرماید: «بَلِّغ‏» تو فقط مطلب را به مردم برسان، دغدغه اینکه میفهمند یا نمیفهمند را به عهده ما بگذار. خداوند چندین بار در قرآن به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تذکر میدهد که این به عهده تو نیست. میفرماید: «إِنَّکَ لا تَهْدی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ»(قصص/56) تو هرکس را بخواهی هدایت کنی، هدایت نمیشود، در هدایت افراد مشیت الهی در کار است. اگر حواسمان نباشد بهجای آنکه بگذاریم انسانها در معرض پرتو و اشارات انقلاب قرار گیرند؛ سعی میکنیم انقلاب را وسیلهای برای سیاستبازیهای حزبی قرار دهیم و عملاً با اینکار اغراض و اهداف شخصی به وسط میآید و این رابطه صحیح با حقیقت نیست. یکی از اساتید میفرمودند مشکل این است که ما گمان میکنیم خدا ابزار دست ما است، میخواهیم با خدا هرکاری دلمان میخواهد انجام دهیم، بعد هم میگوییم چرا خدا کمک نکرد! در صورتی که نمیشود الوهیت مطلق عالم، ابزار دست ما باشد، ما باید ذیل پرتو انوار او خود را معنا کنیم.

سعی بفرمایید کمی به این جمله توجه فرمایید که میگوید:

«با نگاه ابزاری به انقلاب، انقلاب اسلامی از کارایی حضور تاریخیاش فرو کاسته میشود و گرفتار اغراض احزاب و سیاستمداران میگردد، در آن صورت از باطن معنویاش که وجه اشراقی آن است، غفلت خواهد شد».


• پاسداری از انقلاب اسلامی، پاسداری از حقیقتِ رازگونگی آن است در حضور تاریخیاش

 این نکته مهمی است، از آن جهت که انقلاب اسلامی یک حقیقتِ تاریخی است و اگر درست با آن برخورد نشود عملا سخن نیچه درست در میآید که خدا از بشریت گریخته است. انقلاب اسلامی هم از ما میگریزد، زیرا از غیابِ استوار آن که وجهِ تاریخی ما است غافل میشویم و حواسمان نخواهد بود که روح انقلاب اسلامی غایب خواهد شد. آری! این امکان هست که انقلاب اسلامی برود امّا نه آن صورتی که سیاستمداران میگویند انقلاب اسلامی دیگر ابزار دستِ آنها نیست. حتی در محافل رفقای دینی هم بعضاً بحث میشود که اگر این مسائل و مشکلات برای مردم پیش بیاید انقلاب میرود، این نگاه ابزاری به انقلاب اسلامی است، غافل از اینکه اگر رخدادی توحیدی در تاریخی به میان آمد دیگر از میان نمیرود. ما باید کاری کنیم که گرفتار خطرِ ندیدن آن حقیقت نشویم. مثل اسلام که هیچوقت از بین نمیرود ولی در سقیفه این حضور تاریخی از اسلام دیده نشد. این خطر همیشه برای ما هست که از انقلاب پاسداری نکنیم و پاسداری از انقلاب اسلامی، پاسداری از حقیقتِ رازگونگی آن است در حضور تاریخیاش. یک حقیقت رازگونه بهنام انقلاب اسلامی در تاریخ آمده است و پاسداری از آن به اینصورت است که نگذاریم از هویت رازگونگیاش غفلت بشود. شاید عرایض بنده هم برای همین است که به رازگونگی انقلاب تذکر داده شود. درست است که در این رابطه صدها سؤال پیش میآید ولی آن سؤالها را باید طوری جواب داد تا رابطه رازگونگیِ رخداد انقلاب اسلامی در حجاب نرود وگرنه مثل آن است که با اثبات وجود خدا، خداوند را از حقیقت رازگونگیاش خارج کنیم در حالیکه خداوند در عین آنکه «ناز» است، «راز» است. پس «پاسداری از انقلاب اسلامی پاسداری از حقیقت رازگونگی آن در حضور تاریخیاش میباشد تا از آن طریق از عادی شدن آن و پیش پا افتادن آن جلوگیری شود و همچنان برای حضور تاریخی آینده ما در نسبت با این حقیقت یعنی در نسبت با وَجه رازگونگی انقلاب اسلامی تعریف شود.


• راز بقای انقلاب

 اگر انقلاب اسلامی امری پیشِ پا افتاده شود، از اهمیت آن غفلت خواهد شد و دیگر نمیتوانیم آینده خود را به آن متصل کنیم و این یعنی بیآیندگی. به اهلالبیت علیهم السلام در قرآن نظر کنید که چگونه قرآن ما را متوجه وَجه متعالی و رازگونگی آنها میکند و میفرماید: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَریمٌ. فِی‏ کِتابٍ مَکْنُونٍ. لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»(واقعه/آیات 77 تا 79) یعنی وجه متعالی و مکنون قرآن را تنها مطهرون و انسانهای قدسی میتوانند لمس کنند و در همین رابطه ما مقام اهلالبیت علیهم السلام را قدسی و رازگونه میدانیم. انساناند، ولی قدسیاند، نه اَبَر مرد به آن معنا که نیچه میگوید. به همین جهت هنوز حضورشان در عالم هست و آینده با اتصال به حضور آنها معنا دارد. اگر امام حسینعلیه السلام یک قهرمان و یا یک لیدر به معنای اجتماعی آن بودند ما نمیتوانستیم از وجود ایشان در امروز و فردای خود بهره بگیریم، چون پیشافتاده میشدند. با نظر به وجه رازگونگی انقلاب اسلامی از عادیشدن آن و پیشِ پا افتادهشدن آن جلوگیری میشود و همچنان برای حضور تاریخی آینده ما قابل اعتماد خواهد بود. مثل همان نوع پاسداری که فرهنگ غدیر از اسلام به عهده گرفت، برعکس فرهنگ سقیفه که اسلام را از وَجه رازگونگی آن فرو کاست. شما هیچ وقت نمیتوانید خلیفه اول و دوم و سوم را جهت ادامه اسلام در این تاریخ به بشرِ امروز ارائه دهید به همین جهت آقای الجابری یکی از متفکران جهان عرب میگوید: ما هیچ راهی برای نجات خود از انحطاط نداریم مگر ادامه خود در فرهنگ غرب و یکیشدن با آنها. این به جهت آن است که امثال الجابری چیزی برای ادامه خود در بستر آن اسلام، یعنی اسلام سقیفه پیدا نکردند. با آنچه از خلفا باقی مانده نمیتوان بشرِ امروز را نجات داد و افق حضور آینده تاریخی این بشر را تا ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پاسداری کرد.

وجه رازگونگی انقلاب عامل بقاء آن است زیرا هیچوقت تمام نمیشود تا بگوییم برویم سراغ چیز دیگری مثل کاری که شیعه با فرهنگ غدیر انجام میدهد و هر روز در بستر آن فرهنگ، آینده قابل اعتمادی را مدّ نظر خود دارد. نظر بنده این است که هیچ نیازی نیست برای حضور و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف روایت داشته باشیم. ذات اسلام میگوید این حقیقت با این خصوصیات حتما به بلوغ و انتهای متعالی خود میرسد و نیمه کاره تمام نمیشود. زیرا اسلام رخداد رازگونهای است. در کتاب «بصیرت و انتظار فرج» بحث شده که چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «اگر یک روز هم از عمر زمین باقی مانده باشد آن روز آنقدر بلند میشود تا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند». یعنی ذات اسلام به آنجا ختم میشود چون حقیقتی است رازگونه و تمام ناشدنی است. تازه با ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شرایط ظهور حقیقت فراهم میشود، لذا اگر علم ۲۷ قسمت باشد تا آن زمان یک قسم از 27 قسم ظهور کرده و بقیه آن در شرایط ظهور حضرت به میان میآید و رازها رازبودگیِشان را نشان میدهند. در کتاب «مقام بقیّت اللّهی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» عرض شد: مگر نداریم زمین زیر پای یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میپیچد؟ در آن حدّ که یاران حضرت شبها در خانههایشان هستند و صبح در مکه کنار و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند؟ اینها نشان میدهد که عالَم با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با وَجه رازگونگیاش رابطه پیدا میکند. «این مسئولیت مهم ما نسبت به انقلاب اسلامی است که متذکر رازگونگی آن باشیم، این امر ما و بقیه را از پوچیِ دوران میرهاند». آن کسی که میگوید انقلاب اسلامی بسط نیهیلیسم و مدرنیته است، سعی دارد نحوه حضور رازگونگی این انقلاب را نبیند، چون انقلاب اسلامی را تنها همین مناسبات سیاسی تصور کرده است در حالیکه مبدأ این انقلاب، حضرت امام خمینی قدس سره آن عارف سالکِ آگاه به زمانه است اگر انقلاب اسلامی همین مناسبات روزمرّه بود، معلوم است که چیزی نیست جز بسط مدرنیسم و نیهیلیسم ولی این نوع نگاه به انقلاب اسلامی، نوعی چشم برهمگذاردن است نسبت به حقیقتِ این دوران که راز تاریخی و حوالت تاریخی ما است و نادیدهگرفتن چنین حقیقتی از کسانی که مدعی تفکرند تأمّلبرانگیز است. در حالیکه با راز باید به نحوهای برخورد کرد که وَجه رازگونگی آن یافت شود و خود را بنمایاند نه اینکه انتظار داشته باشیم وجودِ راز را بهصورت استدلالی اثبات کنیم زیرا اگر راز است باید آن را پاس بداریم و پاسداشتنِ آن هم به همین معناست که رازگونگیاش را حفظ کنیم تا با پرتوهای خود، آینده برای ما معنا پیدا کند وگرنه مثل دنیای مدرن و به جهت حسّیگرایی، در بیآیندگی کامل قرار میگیریم.

بر روی این موضوع میتوان فکر کرد که آیا مشیت حضرت حق اجازه میدهد تاریخ مدرنیته با بیآیندگی که آن را فراگرفته همچنان ادامه پیدا کند، یا اینکه بشریت در مسیری قرار میگیرد که به روشنیگاههایی خواهد رسید که آن روشنیگاهها، مثل انقلاب اسلامی که اشارهاش به جهان دیگری غیراز جهان مدرن است؟ انسانها باید فکر کنند این روشنیگاهها کجاست؟ اگر بشر امروز با جدّیتِ تمام به خود آید و جستجو کند، بهراحتی مییابد آن روشنیگاه در این تاریخ همین انقلاب اسلامی است، به همان معنایی که حضرت امام قدس سره و حضرت آیتالله خامنهای«حفظهالله» برای ما تفسیر میکنند که در عین رازگونگیاش دارای نحوهای از ظهور است که در شمارهی بعد به آن میپردازیم.


• اشارهی انقلاب به آینده

«انقلاب اسلامی امری است از حقیقت در این تاریخ، که در عین رازگونه بودن، ظاهر میشود و به آینده اشاره میکند و باز در خفا میرود تا ما به خود آییم و با خودآگاهی تاریخی که نسبت به آن پیدا میکنیم، آن را از خود کنیم. مثل آن که به علم حضوری علم پیدا میکنیم که به آن علمِ به علم میگویند».

نمونهی علمِ به علم، معرفت نفس است. گاهی یادتان میرود خودتان خودتان هستید اما یکوقت متوجه میشوم این خودم هستم که دارم حرف میزنم. یعنی یکوقت علم دارم و یکوقت علمِ به علمِ خود دارم و به دانایی خودم دانا هستم. به حالت دوم میگویند خودآگاهی یا علمِ به علم. حرف بنده این است که وقتی با پدیدهای بهنام انقلاب اسلامی روبهرو میشویم، ملاحظه میکنیم که هم هست و هم نیست. به یک معنا هست چون شواهدی برای وجودش داریم ولی مثل سایر پدیدهها نه محسوس است و نه معقول است که از آن یک تصور و یا یک مفهوم مشخص داشته باشیم و تازه اگر هم آن را به-صورت مفهومی مشخص درآوریم رابطه حضوری با آن را از بین میبریم. ما مواظبیم به این معنا آن را معقول نکنیم ولی از طرفی وقتی میخواهیم با آن روبهرو شویم، میبینیم که مثل سایر پدیدهها در مقابل ما نیست. باز برمیگردیم به خود نورِ حضرت حقّ، وقتی یکی از اسماء الهی مانند اسم حیّ برایمان جلوه میکند، برای آدم نشاط و شادابی پیدا میشود ولی چیزی نمیگذرد یکدفعه آن نورانیت به خفا میرود، و وقتی به خفا میرود تازه میفهمیم چیزی بود که حالا نیست. البته بعداً بحث خواهد شد که هیچوقت آن اسم، طوری نمیرود که از آن منقطع شویم، حقایق عالمِ وجود وقتی هم در خفا میروند، نسبتشان را با ما حفظ میکنند؛ در خفا میروند تا به خود آییم که در نزد ما بودهاند و ما نمیدانستیم. به قول مولوی وقتی تازه آفتاب غروب میکند میفهمیم آفتابی بود.

بحث بر سر این جمله است که «انقلاب اسلامی امری است از حقیقت در این تاریخ» و مثل هر حقیقتی، ظهور و خفایی دارد، به همین جهت نمیتوانیم بگوییم مثل این لیوان است و نمیتوانیم بگوییم معدوم است. حقیقت یعنی آن چیزی که به ما میگوید ببین چگونه هم هستم و هم نیستم. تنها میتوان از آن یک گزارش داد، زیرا در عین رازگونه بودند و در خفا بودن، در مظاهرِ خاص خود ظاهر میشود. بنده ظاهر بودن آن را میتوانم تحت عنوان آیات انقلاب اسلامی بهشمار آورم مثل دفاع مقدس و یا مقاومت مردم در سوریه. ابرقدرتها و قارونها جمع شدند تا سوریه را ساقط کنند و حرفشان این است که ما میخواهیم ایران بفهمد باید از سوریه برود ولی نمیتوانند کاری بکنند و دیدید که نتوانستند کاری بکنند و معنای ظهور حقیقتِ انقلاب اسلامی در مظاهر به همین معنا است.

 برای اشاره به مظاهر انقلاب اسلامی زبان خاصی نیاز است. باید حوصله کرد که چطور میشود زبان این حضور را با همدیگر در میان بگذاریم؟ سه ابرقدرت تلاش میکنند ما را از سوریه بیرون کنند تا به اهدافشان برسند و نمیتوانند. در عین آنکه به ظاهر قدرت آن را دارند تا برای ما مشکلاتی بهوجود میآورند و به ظاهر ما را به خفا میبرند، ولی در همان لحظه که ما را به خفا میبرند ما به نحوهای دیگر در صحنه یعنی در ظهور هستیم و همان خفا، ظهور است. فرمود «هُوَ الظّاهِرُ وَ الْبَاطِن» حق در عین آنکه ظاهر است باطن است، نه اینکه یا ظاهر باشد یا باطن، این توحید نیست، توحید آن است که او در عین اینکه ظاهر است باطن است. این در هر جایی که حق در صحنه باشد صدق میکند، چه در امور اجتماعی چه در امور تکوینی. مثالی که حضرت امام قدس سره در این رابطه در تفسیر سوره حمد میزنند این بود که دریا وقتی با موج ظاهر می شود، همان لحظه که دریا با موج ظاهر میشود، همان لحظه دریا است. دریا از یک جهت باطن است و موج، ظاهر است و از جهت دیگر در همان لحظه ظاهر است چون موجها چیزی جز دریا نیست. در جریان فتنهی ۸۸، انقلاب اسلامی به ظاهر در خفا رفت اما از همیشه بیشتر ظاهر شد و معلوم گشت انقلاب اسلامی چه توانی دارد که یک فتنه را با برنامهریزی چندین ساله خنثی کند. به گفته خودشان بعد از فتنهی ۸۸ قدرت رهبری بیشتر معلوم شد.

سعی باید کرد این مطلب روشن شود که چگونه انقلاب اسلامی در عین رازگونه بودن، ظاهر میشود و با ظهور خود به آینده اشاره میکند. این فقط مربوط به انقلاب اسلامی نیست مربوط به هر حقیقتی است که در هر دوران ظاهر بشود ولی باز به حکم رازگونگیاش در خفا میرود. شما ممکن است بگویید الحمدالله ما دیگر با حضور تاریخی انقلاب اسلامی آینده خوبی داریم، همان لحظه یک فتنه اقتصادی پیش میآید و همهی برنامهها در هم میریزد تا انقلاب در عین در خفا رفتن، خود را به صورتی دیگر ظاهر کند و در آن مشکلات هم بتوانیم انقلاب را از آن خود کنیم و به این نتیجه برسیم که مسئله خیلی بالاتر از اینها است که بخواهیم انقلاب اسلامی را در ظاهری محدود خلاصه کنیم و نسبتمان را با حضرت حق در همان حدّ محدود نماییم. یکوقت میگوییم خدایا شکر که به ما رزق دادی، معلوم است هوای ما را داشتهای و یک وقت میگوییم خدا را شکر که به ما آبرو داد. ولی یک-وقت میرسیم به آنکه، در بلا هم میچشم الطاف او..... مات اویم، مات اویم، مات او

در این حالت است که خدا مال ما میشود و ربوبیتش را احساس میکنیم. «رَبّی» ربّ من است به اعتبار اینکه نان و آب به من داده است، یا به اعتبار اینکه «وَجَدْتُ اَهْلاً لِلْعِبَادَة» اصلاً تو ارزش آن را داری که من بنده تو باشم. نسبت به همه حقایق میتوان چنین رابطهای داشت که به عمیقترین وَجه آن نظر کرد. در رابطه با اشاره به آینده از طریق حقیقت انقلاب اسلامی باید متوجه کسی شد که خودش آن حقیقت را احساس کرده باشد. در این رابطه به متن بعدی میپردازیم:


• معنا و جایگاه شهادت در این تاریخ

 «چه کسی می تواند حقیقت دوران ما را آشکار کند تا افق آینده را تفسیر نماید و بدون آنکه ما را فریب دهد، چشمهای ما را متوجه آیندهمان کند؟ آیا آن شخص غیر از کسی است که توانسته باشد حقیقت دوران را احساس نماید؟».

 آن افراد همان سرداران دفاع مقدسِ شبهای حملهاند و سخنانی که حکایت از آن دارد که بهخوبی متوجهی جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی هستند و اینکه درحال تحقق حقیقت بزرگی میباشند که بهراحتی میتوان برای آبیاریاش جان داد. بنده هنوز هم حیرانِ آقای حسن باقری در کتاب «ملاقات در فکّه» هستم. هر کدام از این سرداران آینهای هستند برای انعکاس جایگاه حقیقتِ این دوران، شخصیت آنها آیت ظهور حقیقت انقلابی اسلامی است و ما برای رسیدن به آن حقیقت باید به آیات و نشانه های آن نظر کنیم. کتاب و درس و مدرسه کافی نیست، بصیرتی باید به میان آید. مقابلهی مردم با فتنهی سال ۸۸ در نهم دیماه یک آیت از آیات انقلاب اسلامی است و اینکه چگونه خداوند با سخنی که در جان مردم به صدا درآورد، آن صحنه را خنثی کرد و آیه «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون‏»(حجر/9) درمورد انقلاب اسلامی ظهور کرد. اینها سخنان یک آدم در درون یک نظام سیاسی نیست، این آیتها خودشان گواهی میدهند که این حقیقت یعنی انقلاب اسلامی از چه جنسی است. واقعا چه چیزی درحال وقوع است که شبهای حمله، انسانهایی بس بزرگ و ارزشمنداند برای شهادت سبقت میگیرند تا به نحوی شهادت را برای خود رقم بزنند؟ چون میدانند شهادت در این تاریخ یعنی چه؟ شهادت را برای آنکه بهشت بروند نمیخواهند، میخواهند شهید بشوند چون حس میکنند با شهادت میتوانند به بقاء انقلاب اسلامی کمک کنند. شما ملاحظه کنید سرداران ما اَعم از همّت و باکری و خرازی، درست زمانی شهید میشوند که همهی طرحهای لازم را به انجام رسانده و حالا باید طور دیگری عملیات کنند و آن شهادت است و این جا است که رهبر معظم انقلاب میفرمایند:«شهدا مایه رونق حیات معنویاند در کشور. حیات معنوی یعنی روحیه، یعنی احساس هویّت، یعنی هدفداری، یعنی به سمت آرمانها حرکتکردن و عدم توقّف؛ این کار شهدا است؛ این را هم قرآن به ما یاد میدهد. شهدا تا هستند، با تن خودشان دفاع میکنند، وقتی میروند، با جان خودشان «وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»(آلعمران/170) ببینید این استبشار، مال بعداز رفتن است. تا هستند، جانشان و تنشان و حرکت مادّیشان در خدمت اسلام و در خدمت جامعه اسلامی است، وقتی میروند، معنویّتشان، صدایشان تازه بعداز رفتن بلند میشود. نطق شهدا بعداز شهیدشدن باز میشود، با مردم حرف میزنند «بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ» با ماها دارند میگویند؛ [باید] ما گوشمان سنگین نباشد تا بشنویم این صدا را. .. مهم این است که ما بشنویم این صدا را. و خدای متعال در این صدا هم اثر گذاشته؛ واقعاً اثر گذاشته؛ جوری شده است که وقتی از شهیدی یک چیزی نقل میشود، یک حرف دقیق و متینی نقل میشود، اثر میگذارد بر روی دلها، دلها را منقلب میکند... ما گوشمان سنگین است، این پیامها را درست نمیشنویم؛ اگر به ما بشنوانند این پیامها را، دیگر این گرایش به شرق و به غرب و به دشمن و به کفر و الحاد و مانند اینها، از بین ما رخت بر خواهد بست... اگر این پیام را بشنویم، روحیهها قوی خواهد شد، حرکت، حرکت جدّیای خواهد شد».

آری این افراداند که حقیقت دوران ما را آشکار کردند تا افق آینده درست تفسیر شود و اینها به خوبی متوجه شدهاند خداوند در این تاریخ و از طریق انقلاب اسلامی چه کار عظیمی را اراده کرده و معلوم است این کار بیهزینه نخواهد بود.

ممکن است متوجه نباشیم هزینه برای یک رخدادِ بزرگ چه اندازه باید باشد. در آن حدّ که اگر بسیاری از مسلمانانِ راستین هم شهید شوند در مقایسه با آنچه باید واقع شود قابل تحمل است. به شهدای ما در طلاییه نظر کنید که چه اندازه در محل «سه راه شهادت» شهید دادیم در آن حدّ که بعضی از سرداران حیران شدند که جواب این همه خون را چه طور باید بدهند. بنده بعداز دفاع مقدس در یکی از این قرارگاهها صحبتی داشتم بعداز صحبت یکی از سرداران به بنده فرمود: فلانی چندین سال بود از درون میسوختم که چرا ما در طلاییه اینهمه شهید دادیم ولی به نتیجهای که میخواستیم نرسیدیم، ولی با این شعری که تو خواندی من از آن آتش درونی راحت شدم. در آن شعر عرض شد:

صد هراران طفل سر بُبْریده شد

تا کلیم الله صاحب دیده شد

میفرماید: باید صد هزار طفل را فرعون سر ببرد تا کلیم اللهعلیه السلام به نور شهادت آنها بفهمد باید چه کار کند.

بنده میخواستم بر این نکته تأکید کنم که گاهی حقیقتی بس متعالی درحال وقوع است که برای تحقق آن باید هزینههای بزرگی پرداخت کرد و آن بالاتر از آن است که عقلهای عادی بفهمند، هرچند شواهدی پیش میآید که نشان میدهد خبرهایی در پیش است. حساب کنید شهید خرازی که آنقدر حساس است تا یکی از نیروهایش از دست نروند، آن شب میگوید همگی باید حساب شهادتتان را بکنید، و به آنها قسم میدهد هر کدامتان اهل شهید شدن نیستید برگردید و آن عزیزان همگی همانطور که نشسته بودند سرهای مبارکشان را به زیر میاندازند و اشک میریزند، به خدا قسم هیچکس بلند نشد که برود، و اکثر آنها شهید میشوند، چون توانستند به ندایِ بیصدای انقلاب اسلامی گوش فرا دهند.

«انقلاب اسلامی نیز برای خود زبان دارد، زبانی که بهصورت ندایی است بیصدا، آن صدا درون همهی مردم این عصر را فرا گرفته و به قلب شهدا نیز برخورد کرده، و آنها به ندای آن گوش سپردند و مظهر تحقق اهداف انقلاب شدند.

 ندایِ بیصدای انقلاب اسلامی، دلِ رمیده بعضی را انیس و مونس شد و از آن به بعد با اشاره آن ندا زندگی کردند، زیرا آن ندا ستاره درخشان دورنشان بود. انقلاب اسلامی منتظر است تا برای چنین افرادی بدرخشد و آنان را در بر گیرد و آنان با اجابت به چنین دعوتی آن انقلاب را از آنِ خود کنند، نه آنهایی که تماشاگرانه به آن مینگرند».

همه حرف در این است که بدانیم انقلاب اسلامی نیز برای خود زبانی دارد، مهم آن است که بگذاریم خودِ پدیده خود را نشان دهد و ما حرف در دهان آن پدیده نگذاریم تا خودش خود را بنمایاند. شهدای عزیز توفیق آن را داشتند که اجازه دهند آن صدا به قلبشان برخورد کند و درنتیجه مظهر نمایش اهداف انقلاب اسلامی شدند.

ندایِ بیصدایِ انقلاب اسلامی، دلِ رمیده بعضی را انیس و مونس شد و از آن به بعد با اشارات آن ندا زندگی کردند. زیرا آن ندا، ستارهی درخشان دورانشان بود. به گفته حافظ:

ستارهای بدرخشید و شمع مجلس شد

دل رمیدهی ما را انیس و مونس شد

 ستارهای که برای حافظ درخشید آن چنان فراگیر بود که جناب حافظ توانست در درخشش آن مأوا بگیرد، به همان معنایی که شهدای طلاییه متوجه شدند آن ستاره برای آنها نیز درحال درخشش است و به همین جهت یکنفر هم در خود میل برگشت احساس نکرد.


• ستاره درخشان ملت ما

انقلاب اسلامی در این تاریخ ستاره درخشان ملتها است، آن ستاره منتظر است تا برای افرادی که آمادهاند بدرخشد و آنان را در برگیرد و آنان با اجابت به چنین دعوتی انقلاب اسلامی را از آن خود کنند. و این برای آنهایی که تماشاگرانه به انقلاب اسلامی مینگرند صورت نمیگیرد. باید از خود بپرسیم با نظر به انقلاب اسلامی بهدنبال چه چیزی هستیم.

 حقیقت دوران اولاً: زبانی دارد مخصوص به خود هست، و نیست آن ندا و آن صدا نسبت به شما است و اساساً هست و نیست. انقلاب اسلامی مثل هر حقیقت دیگری نسبت به شما است که آیا ندایی در میان هست که خودش، خود را به ما نشان دهد؟ اگر شما میخواهید آن را تولید کنید آن را در حجاب میبرید، مانند همه حقایق عالم که باید نسبت به آنها گشوده بود نه آنکه آنها را در حجاب برد.

 اینکه بنده امید دارم این بحثها برای عزیزان مفید واقع شود از آن جهت است که ما بتوانیم با نظر به نحوه حضور انقلاب اسلامی و توجه به آن، حقیقتشناسی را تمرین کنیم، همانطور که باید ولیّشناسی را تمرین کرد. ولیِّ الهی را که نمیتوانیم با اطلاعات و محفوظات شناخت. باید ببینیم به کجاها اشاره دارد و چگونه حقیقت را در مقابل ما میگشاید.

به این فکر کنید که چرا باید شهدا را آیات انقلاب اسلامی بگیریم. بر آنها چه گذشت که آنطور هوایی شدند، با اینکه انسانهای بزرگی بودند. در کتاب «گلستان یازدهم»، همسر شهید چیتسازیان میگوید هروقت جبهه میرفت نمیگفت چه موقع برمیگردد، ولی در خداحافظی آخر خیلی راحت گفت یک هفته دیگر برمیگردم، بعداً هم دقیقاً همان یک هفته بعد برگشت، اما نه با پای خود، بلکه بر روی دوش مردم همدان، ظرایف زیادی در آن کتاب هست. سوال بنده این است که این شهدا، این آیات انقلاب اسلامی، چه ندایی از حقیقتِ این دوران شنیدهاند که این اندازه آسمانی میشدند؟ ما یا باید نسبتمان را با این حقیقت برای همیشه تعطیل کنیم مثل اینکه دنیای مدرن چنین کرده است و یا باید با حضور در ساحتی که ماوراء دنیای مدرن است، وارد انقلاب اسلامی شویم. شما فکر نکنید ما فعلاً در شرایطی هستیم که با حقیقت ارتباط برقرار کردهایم، یا باید بگوییم اصلاً حقیقتی نیست و دروغ است، یا اگر احتمال میدهیم حقیقتی هست باید مشخص کنیم چه نسبتی باید با آن برقرار کرد که بتوانیم صدای آن را شنید. این چیزی نیست که به راحتی حل بشود ولی اگر در ساحت مخصوص آن قرار گرفتیم کار جلو میرود. ممکن است این احساس به سراغ شما بیاید که باید چه کار کرد در حالی که بنا شد فکر نکنیم؟ عرض بنده آن است؛ مگر میشود چیزی را که در فکر نمیآید را با فکر فهمید؟ بحث در این است که ندایِ بیصدای انقلاب دلِ رمیده بعضی را انیس و مونس شد و از آن به بعد با اشاراتِ آن ندا زندگی کردند و بعضی توانستند آن ندا را در نزد خود پیدا کنند، تازه وقتی آن ندا را در درون خود یافتند، آن ندا چیزی جزء اشاره به حقیقت در میان نبود. گاهی با حرکات شهدا آن اشارات پیدا میشود. خدا را شکر باید کرد که در فضای انقلاب اسلامی چگونه شرایطِ اشاره به حقیقت فراهم شده. مثل اینکه بنا است خداوند به ما قدرت اشاره شناسی بدهد. آیا از کتاب «تپههای جاویدی و راز اشلو» و کتاب «سلام بر ابراهیم» نمیتوان اشارات نابی را یافت. بعداز مدتی، اشک بر شهدا برایتان یک معنای خاصی پیدا میکند. اشاره یعنی از درک مفهومی نسبت به حقیقت بالاتر بیائید. با اشک میشود بالا رفت و انیس و مونس ما ندای بی صدای انقلاب اسلامی شود و با اشاراتِ آن ندا زندگی نمود. زیرا آن ندا ستاره درخشانِ دورانمان میشود.

 ادعای ما این است که انقلاب اسلامی ستاره درخشان دوران ما و محفل و مجلس ما با حقیقت است و میتوان با آن زندگی کرد و در این صورت است که آینده معنا پیدا میکند و پوچی میرود و عشق میآید. اما با ادبیاتی که در این تاریخ باید بدان رسید، ادبیاتی است که شهید آوینی شروع کرد.

انقلاب اسلامی منتظر است تا برای افرادی بدرخشد، هرچند خلافآمدِ عادت باشد و ذهنها نه آمادهی گوشدادن به آن صدا هستند و نه گوشها آمادهی شنیدنِ آنچه شما میخواهید از آن ندا به آنها گزارش دهید. چهکار باید کرد؟ شاید آن ندا بخواهد بگوید تو کاری نمیتوانی بکنی و آن ندا خودش باید بدرخشد، منتها منتظر است که چه زمانی برای تو بدرخشد.

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک

 چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

 باید مشخص شود مسئلهی ما چیست، این را با قرآن امتحان کنید به اینصورت که مسئلهتان را مشخص کنید و بعد به قرآن رجوع نمایید، ملاحظه خواهید کرد قرآن چقدر با شما حرف دارد، ولی اگر مسئله نداشته باشیم قرآن هم با ما چه حرفی میتواند داشته باشد. خداوند مطابق رجوعی که ما با او داریم برای ما ظاهر می شود.

رفقایی که دعاهای کمیلِ شبهای جمعه دارخوین را بوده اند به خوبی درک میکنند که چگونه خداوند به جهت رجوعِ خاصی که رزمندگان به او داشتند با آنها سخن میگفت. مسئلهی رزمندگان در آن زمان مشخص بود و چون مسئلهشان در نسبت با دعای کمیل معنای خاصی داشت، آن دعای کمیل به واقع دعای کمیل شده بود. آری چون مسئلهشان چیزی بود که به دعای کمیل ربط داشت، آن دعای کمیلها خیلی خاص شده بود. انقلاب اسلامی منتظر است تا برای افرادی که مسئلهشان حضور در حقیقت دورانشان است بدرخشد. به نظر بنده آن حقیقت برای امسال شهید حسن باقری درخشیده بود او سعی داشت که با آن نسبت درستی برقرار کند.

انقلاب اسلامی منتظر است تا برای افرادی بدرخشد که میدانند از درون آن چه چیزی به گوش میرسد و چگونه میشود آنان را در برگیرد و آنان با اجابت به چنین دعوتی انقلاب اسلامی را از آنِ خود کنند، نه آنکه تماشاگرانه به آن بنگرند. کار آسانی نیست ولی اینطور نیست که افق برای ما نسبت به این پدیده پیدا نشود، ما فعلاً خودمان، خودمان را در موطن تماشاگری قرار دادهایم. خبردادن از حقیقت یک رخداد غیراز این است که آدم در دلِ آن رخداد قرار بگیرد و خود را در معرض نسیم آن قرار دهد. إنشاءالله باید این فضا پیش آید که بگذاریم انقلاب اسلامی در مظاهرِ خود، خود را بنمایاند و ما به آن مظاهر دل بسپاریم. انقلاب اسلامی مظاهر متفاوتی دارد ممکن است برای رفقا این پیش بیاید که ما تنها خبر از چیزی میدهیم که هنوز قابل احساس نیست. عرض بنده آن است که اگر آرام آرام بفهمیم چه میخواهیم و بهدنبال چه باید بگردیم و سراغ چه کسی را باید بگیریم، آنوقت مییابیم انقلاب اسلامی با مظاهر خود در بسیاری از جاها همانطور که رهبر انقلاب«حفظهالله» فرمودند، با ما حرف دارد. إنشاالله

.................................................

• پینوشتها

1. رهبر معظم انقلاب«حفظهاللّه» در توصیف انقلاب میفرمایند: انقلاب یک موجود زنده است، اینهایی که خیال میکنند انقلاب یک جرقه بود، زد و تمام شد؛ از شناخت حقیقت انقلاب خیلی دورند... انقلاب چون موجود زنده است، پس افزایش دارد، رشد دارد، قوامیافتگی و کمالیافتگی برای آن وجود دارد.(تاریخ سخنرانی: 19/11/96)

2. بیانات مقام معظم رهبری«حفظهاللّه» در تاریخ 14/ 8 / 97

3. عملیاتی با رمز یا رسول اللّه” صلوات الله علیه و آله» در 3/12/66 تحت عنوان «عملیات خیبر و بدر» شروع شد و نبرد سنگینی با فرماندهی ابراهیم همّت شکل گرفت و مواضع عراق در طلائیه فرو ریخت و همه برای حفظ آن تلاش کردند، همّت شهید شد، و حسین خرازی فرماندهی لشکر امام حسین” علیه السلام» به میدان آمد. در آن شب اینطور با نیروهای خود سخن گفت: «عزیزان؛ این عملیات حسینی است، حسینوار وارد جنگ شوید، حسینوار بجنگید، حسینوار هم شهید میشوید». حسین خرازی در همین عملیات یکی از دستهایش را از دست میدهد.


 


خروج




يکشنبه ٠٦ مهر ١٣٩٩
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام