*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > فجر چهلم 


فجر چهلم شماره خبر: ٤٠٦٣٣٢ ١١:٥٠ - 1398/01/18   حجت‌الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر، دانشیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامیانقلاب اسلامی  در گفتمان فکری استاد شهید مطهری ارسال به دوست نسخه چاپي


حجت‌الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر، دانشیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامیانقلاب اسلامی در گفتمان فکری استاد شهید مطهری

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر، دانشیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی


انقلاب اسلامی در گفتمان فکری استاد شهید مطهری را در سه محور بنیادین: 1. گفتمان اسلامیت و جمهوریت 2. گفتمان معنویت 3. گفتمان عدالت، به اختصار بیان و تبیین می‌کنیم: انقلاب اسلامی و گفتمان اسلامیت و جمهوریت شرح گفتمان اسلامیت و جمهوریت به مشروعیت الهی و مردمی در سپهر سیاست مشهور است که تبیین مفهومی مصداقی آن در قالب ماده (محتوا) و صورت (شکل) عبارت است از...



• الف) جمهوریت به مثابه صورت (شکل) نظام اسلامی

از نظر شهید مطهری، جمهوریت، شکل نظام اسلامی و اسلامیت، محتوای آن را مشخص میکند. ایشان میفرماید: «جمهوری اسلامی از دو کلمه مرکب شده است. کلمه جمهوری و کلمه اسلامی، کلمه جمهوری، شکل حکومت پیشنهاد شده را مشخص میکند و کلمه اسلامی، محتوای آن را.»(1) ایشان پیرامون جمهوریت در نظام اسلامی میگوید: «همانطور که عرض کردم، مسئله جمهوری، مربوط است به شکل حکومت، که مستلزم نوعی دموکراسی است، یعنی اینکه مردم حق دارند سرنوشت خود را خودشان در دست بگیرند.»(2)


• ب) اسلامیت به مثابه ماده (محتوا) نظام اسلامی

شهید مطهری درباره مفهوم اسلامیت حکومت میگوید: «... یعنی پیشنهاد میکند که این حکومت، با اصول و مقررات اسلامی اداره میشود و در مدار اصول اسلامی حرکت میکند. چون میدانیم که اسلام بهعنوان یک دین، در عین حال یک مکتب و یک ایدئولوژی، طرحی است برای زندگی بشر در همه ابعاد و شئون آن».(3)


• ج) رابطه صورت یا (جمهوریت) و ماده یا (اسلامیت) در جمهوری اسلامی

شهید مطهری، نظام سیاسی اسلام را نظامی یکپارچه دانسته و دو مقوله جمهوریت و اسلامیت نظام را در هم تنیده معرفی میکرد و مکرراً و تصریحاً، بر سازگاری اسلامیت و جمهوریت نظام تأکید میورزید. او با نفی مبنای دوگانه نظام جمهوری اسلامی (مبنای جمهوریت و مبنای اسلامیت) میفرماید: «در آینده، وقتی که مردم در دولت جمهوری اسلامی یک سلسله آزادیها و دموکراسیها را بهدست آوردند، ممکن است بعضیها پیش خود اینطور تفسیر بکنند که آزادیها و دموکراسیها نه بهدلیل اسلامی بودن این جمهوری، که بهدلیل دموکراتیک بودن آن حاصل شده است. یعنی این جمهوری دو مبنا و دو بنیاد دارد: بنیادهای دموکراتیک و بنیادهای اسلامی و آنچه که به آزادی و حقوق فردی و دموکراسی ارتباط پیدا میکند، مربوط است به بنیاد دموکراتیک این جمهوری و نه به بنیاد اسلامی آن و در مقابل یک سلسله عبادات و معادلات وجود دارد که به جنبه اسلامی حکومت مربوط میشود. ما میخواهیم تأکید کنیم که چنین نیست؛ اولاً به مصداق مصراع معروف «چون که صد آمد، نود هم پیش ماست»، وقتی که از جمهوری اسلامی سخن به میان بیاوریم، بهطور طبیعی، آزادی و حقوق فرد و دموکراسی هم در بطن آن است. ثانیاً، اساساً مفهوم آزادی به آن معنا که فلسفههای اجتماعی غرب اعتقاد دارند با آزادی به آن معنا که در اسلام مطرح است، تفاوت عمده و بنیادی دارد».(4)

در این قسمت لازم است اندکی پیرامون مفهوم و منزلت رهبری و ولایت فقیه از منظر استاد شهید مطهری توضیحاتی را تقدیم کنیم:


• مفهوم و منزلت رهبرى

‏مدیریت انسانها و رهبرى آنها عبارت است از فن بهتر بسیج کردن و بهتر سامان دادن و بهتر سازمان دادن و بهتر کنترل کردن نیروهاى انسانى و به کاربردن آنها. قدرت مدیریت است که از ضعیفترین ملتها، قویترین ملتها مى‌‌سازد. بهترین رهبرها، آنها هستند که نیروهاى افراد خود را بسیج کرده، تحریک کرده، هماهنگ کرده، آرمان واحد براى آنها بهوجود آورده‏اند. دو هنر [است‏] در آرمان واحد؛ یکى اینکه فرد انسان را آرمانى کردن، دیگر اینکه گروه انسانها را در یک آرمان جمع کردن.(5)

بر اساس دیدگاه استاد مطهری، ولیفقیه در یک کشور اسلامی که مردم آن اسلام را بهعنوان یک ایدئولوژی پذیرفتهاند و به آن ملتزم و متعهد هستند، نقش یک ناظر بر ایدئولوژی نظام که همان اسلام است را دارد. البته معنای این گفته این نیست که نظارت او صرفاً یک نظارت تشریفاتی است، بلکه او (ولیفقیه) صلاحیت مجری قانون و کسی را که میخواهد رئیس دولت بشود و کارها را در کادر ایدئولوژی اسلام به انجام برساند، مورد نظارت و بررسی قرار میدهد(6). استاد مطهری، مشروعیت همه ارکان نظام اسلامی را به تأیید و تصویب ولیفقیه میداند و در این زمینه میگوید: «از آنجا که جامعه یک جامعه اسلامی است، مردم وابسته به مکتب اسلامند. صلاحیت هر حاکمی از این نظر که قابلیت اجرای قوانین ملی و اسلامی را دارد یا نه، باید مورد تصویب و تأیید (ولی) فقیه قرار گیرد.»(7) در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود که فقیه جامعالشرایط مشروعیت حکومتش را از چه مرجعی بهدست میآورد؟ آیا انتخاب مردم به او مشروعیت میدهد؟ یا اینکه دین و مکتب اسلام، حکومت او را در زمان غیبت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به رسمیت شناخته است؟ استاد مطهری حق شرعی و ولایت شرعی را ناشی از ایدئولوژی و مکتبی میداند که مردم پذیرفتهاند، نه اینکه ولایت او به انتخاب مردم مشروعیت پیدا کند.(8)

استاد مطهری در این رابطه به فرمان امام خمینی قدس سره به نخستوزیر دولت موقت، استناد میکند و میفرماید: «امام در فرمان خود به نخست‌‌وزیر دولت موقت مینویسد: به موجب حق شرعی (ولایت فقیه) و به موجب رأی اعتمادی که از طرف اکثریت قاطع ملت به من ابراز شده، من رأی دولت را تعیین میکنم.»(9) همانطور که ملاحظه فرمودید، در فرمان امام هم جمله «به موجب حق شرعی» آمده است که بیانگر انتخاب بالوصف توسط شارع مقدس است که مبین مشروعیت الهی ولیفقیه میباشد و هم جمله «به موجب رأی اعتمادی که از طرف اکثریت قاطع ملت که به من ابراز شده» آمده است که بیانگر انتخاب خودش توسط مردم است که گویای مقبولیت مردمی و اعتماد ملت به ولیفقیه است. بنابراین استاد مطهری میگوید: «این اختیارات از پیغمبر به امام منتقل میشود و از امام به حاکم شرعی مسلمین. بسیاری از تحریمها و تحلیلهایی که فقها کردهاند که همه هم امروز قبول دارند بر همین اساس بوده است.»(10) شهید استاد مطهری فتوای تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی را بر اساس همین اختیارات میداند و میافزاید: «این به موجب آن بود که میرزای شیرازی میدانست که حاکم شرعی، یک سلسله اختیارات دارد و به موقع میتواند از آن استفاده کند. به موقع میتواند امری را که در اصل شرع حرام نشده یا لااقل فقیه، دلیلی بر حرمتش ندارد، در مورد بهخصوص تحریم کند. یک امری که در اصل شرع هیچ دلیل به حرمت یا وجوبش نیست، نه حرام است نه واجب، امر مباحی است، فقیه به موجب اختیارات خودش میتواند آن را تحریم کند.»(11)

بنابراین استاد مطهری، ولیفقیه را در نظام اسلامی یک ایدئولوگی میداند که بر اجرای صحیح ایدئولوژی، نظارت کامل دارد. مشروعیت همه ارکان نظام به تأیید و تصویب اوست و مشروعیت منصب او از طرف دین تأمین شده است و اختیارات او در اداره جامعه اسلامی، همان اختیارات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام است؛ کما اینکه نظر حضرت امام قدس سره و تعداد زیادی از فقها در باب اختیارات ولیفقیه همین است.


• انقلاب اسلامی و گفتمان معنویت

انقلاب اسلامى، ریشه در انقلابهاى پیامبران داشته و رشحه و بارقهاى از بعثتها و رسالتهاى انبیا است، لذا از مکتب الهى توحیدى و جهان بینى و ایدئولوژى وحیانى و بهخصوص اسلامى سرچشمه گرفته و ماهیتى اعتقادى دارد که فصل مقوم آن، اسلامیت است.(12) به تعبیر استاد مطهرى فرمود: «یعنى روح این انقلاب را چه از جنبه مادى، چه از جنبه آزادىخواهانه و چه از جنبههاى دیگر، اسلام تشکیل مىدهد. در این صورت، تداومش هم در آینده باید بر همین مبنا و اساس باشد؛ یعنى همه باید کوشش کنیم آن را اسلامى کنیم ولى نه اسلامى یک جانبه...».(13) چون اسلام، مجموعهاى به هم پیوسته از عقاید و آموزههاى معرفتى، اخلاق و ارزشهاى معنویتى و احکام و بایدها و نبایدهاى شریعتى است، انقلاب اسلامى ظرف ظهور و تحقق معرفت، معنویت و شریعت ناب اسلامى خواهد بود؛ یعنى اسلام ناب در حدوث و بقاى انقلاب اسلامى نقش محورى و کلیدى دارد؛ در نتیجه «معنویت» در تعامل و تناظر با عقاید و احکام و آموزههاى حکمتى و حکومتى و سلوکى و سیاستى است. به تعبیر استاد شهید مطهرى: «اسلام چون دین است، یک معنویت است و در کنار سایر عناصر قرار مىگیرد... اسلام یک مکتب جامع است...».(14) اسلام از جامعیت و فراگیرى ویژهاى در نظام هماهنگ و درهم تنیده «تربیت» و «عدالت» برخوردار است و فقط تفسیر معنوى و اخلاقى بهصورت یکجانبه و تکساحتى نیست که نسبتى با عناصر و ساحتهاى دیگر، از جمله حکومت و عدالت نداشته باشد؛ یعنى معنویات اسلام با اجتماعیات، پیوست دارد نه گسست و این پیوست، درونى و نظام مند است، نه برونى و عارضى و غیر سیستماتیک. کافى است به آیه: «أم یحسدون الناسَ عَلى ما آتاهم اللّه مِن فَضله فقد آتینا آلَ ابراهیم الکتابَ وَ الحِکمَةَ و آتیناهم مُلکاً عَظیماً»(15) توجه دقیق و از سر معرفت و آگاهى داشته باشیم که چگونه هدایت معنوى و عنصر تربیت، با رهبرى سیاسى و عنصر حکومت به هم گره خوردهاند و دین و سیاست، انقلاب اسلامى و نظام اسلامى از همگرایى ریشهاى و بنیادین بهرهمندند تا نشانى باشد بر اینکه اسلام، نه دین معنویت محض است و نه دین سیاست و حکومتِ صرف. تفکیک معنویات اسلام از اجتماعیات، تفکیکى مغایر با ماهیت و هویت اسلام و انقلاب اسلامى است؛ هرچند که برخى، دچار سوء برداشت و تفکر التقاطى و تلفیقى نسبت به این قضیه شدهاند. بنابراین انقلاب اسلامى حادث نشد تا فقط در بخش آموزههاى عقیدتى و ارزشهاى معنوى تلاش کند، بلکه در ساحت تحقق احکام و شریعت محمدى صلی الله علیه و آله و سلم که داراى ماهیتى حکومتى و مدیریتى و در قالب «نظام اسلامى»، که حکومتى همسنخ و همجنس خویش است نیز وظیفهمند است. به تعبیر استاد شهید مطهرى: «انقلاب اسلامى ما نیز اگر مىخواهد با موفقیت به راه خود ادامه دهد، راهى جز اعمال چنین شیوهها و بسط روشهاى عدالتجویانه و عدالتخواهانه در پیش ندارد.»(16)

امروز لازم است انقلاب و نظام اسلامى را با بارهاى معرفتى فرهنگى و نمادها و نمودارهاى ارزشى و معنوىاش به نسل جوان و با زبان زمان و ادبیات نوپدید بشناسانیم و از آزادىهاى معنوى و اجتماعى توأمان و با اقتدار علمى فرهنگى پاسدارى کنیم و در عین حال، مراقب نفوذ اندیشههاى بیگانه به نام اسلام و افکار لیبرالیستى، سکولاریستى و اومانیستى در سایه و پناه اندیشههاى اسلامى باشیم. همچنین معنویتگرایى جدید که بن مایههاى اومانیستى و وحى گریز و اساس غیردینى دارند را شناخته و نقد نماییم؛ نقدى عالمانه و منطقى، تا عرفانهاى کاذب و معنویت سکولار و سیروسلوکهاى تهى از حقایق و واقعیتها و انزواگرا و عزلتگر، جانشین معنویت جامع و کارآمد اسلامى و عرفان و اخلاق متعادل و متعالى نشود. امروز نیز هشدارهاى استاد شهید مطهرى در خصوص نفوذ اندیشههاى بیگانه، تجددگرایى افراطى، ناتمام گذاشتن نهضت و رخنه فرصتطلبان، ابهام طرحهاى آینده و تغییر جهت دادن اندیشهها و انحراف یافتن مسیر نیتها؛ از جمله آفات نهضت اسلامى و تهدیدکننده کارآمدى نظام اسلامى است.(17) به تعبیر ایشان: «نهضت خدایى باید براى خدا آغاز و براى خدا ادامه یابد و هیچ خاطره و اندیشه غیرخدایى در آن راه نیابد تا عنایت و نصرت الهى شاملش گردد...».(18)


• مبانی معنویت

در شناخت مفهوم و ماهیت معنویت، ضروری است تا مبانی و مؤلفههای آن را از نگاه شهید مطهری مورد بحث و تحلیل قرار گیرد؛ مبانیایی که عبارتند از: 1. مبانی هستی شناختی 2. مبانی انسان شناختی 3. مبانی معرفت شناختی.


• مبانی هستی شناختی

در جهان بینی شهید مطهری که یک جهانبینی الهی است، جهان اگرچه به جهان پیدا و پنهان یا طبیعت و ماوراء طبیعت یا شهادت و غیب تقسیم میشود، اما جهان از هم گسسته و پاره پاره نیست، بلکه به همپیوسته و در هم تنیده است، علاوه اینکه معتقدند: غیب و شهادت «نسبی» است و برای ما «غیب» وجود دارد، اما همه هستی برای خداوند سبحان «شهادت» است و اگر «عالم الغیب و الشهادة»(19) مطرح است با توجه به ظرفیت و سنخ وجودی ما انسانهاست، لذا عالم بهطور طولی در «قوس نزول» از عقل، به مثال و ماده و در قوس صعود از ماده، به مثال و عقل که رابطه علّی و معلولی دارند تفسیرپذیر است.(20) انسان نیز از حیث وجود شناختی، وجود ذات مراتب دارد و ساحتهای مادی و معنوی وجودش به هم سرشته و پیوستهاند. نگاه توحیدی به انسان یعنی نگاه وحدتگرایانه، کثرات وجود انسان را نیز تحلیل و تعلیل بردار مینماید و هستی انسان اگر هستی معنادار گردد که با «فلسفه حیات» او در ارتباط است معنویت را از این جهت نیز مؤید اصلی و قرارگاه مرکزی تکامل او قرار میدهد و رابطههای انسان را در بُعد هستی شناختی با هستیهایی چون: خدا، خود، جامعه و جهان تعریف و تنظیم مینماید که رابطه انسان با هستی مطلق، یعنی خدا اگر رابطه عقلانی و عرفانی شد رابطه انسان با خودش و جامعهایی که در آن زندگی میکند و جهانی که مَهد و گهواره تکامل اوست را نیز تنظیم مینماید. به تعبیر شهید مطهری: «از قرآن استفاده میشود که، اصولاً این جهان، جهان پرورش است. انسان که خود نیز به گروههای مختلف (خوبها و بدها) تقسیم میشود، همه افراد آن در حال پرورش یافتن هستند و جالب این است که گویی جهان، یک محیط مساعد کشاورزی است و هر گونه بذری در آن پاشیده شود پرورش مییابد...».(21)


• مبانی انسان شناختی

در افق اندیشه استاد مطهری، «انسانشناسی و معنویتشناسی» رابطه وجودی و حقیقی دارند؛ زیرا بحث از معنویت، بحث از عقل و اراده انسان از یک طرف و «عشق و ایمان» از طرف دیگر است که همه آنها اختصاص به انسان دارد، لذا تا تفسیر معقول از انسان نداشته باشیم، طرح «معنویت» معنا و مبنای درستی نخواهد داشت. به همین دلیل میتوان با تمام قاطعیت و شفافیت مطرح کرد که بنمایه نظریه معنویتگرایی استاد مطهری، بر «نظریه فطرت» استوار است. اگر این گفتمان، یعنی «فطرت» را از انسان جدا کنیم، طرح معنویت برای انسان از نوع سالبه به انتفاء موضوع خواهد شد؛ چراکه محمول معنویت بر موضوع فطرت قابلیت تفسیر و تحلیل دارد. انسانِ معنوی، انسانی است که برای او «فطرتی» اثبات شده باشد و اساساً تکامل و مسخ در حوزه «فطرت» امکانپذیر است، لذا او در معنویتشناسی و معنویتگرایی نیز قائل به «اصالة الفطرة» است و با منطق فطرت، مقوله معنویت را توجیهپذیر میداند. حال به گزارههای پیرامون فطرت از دیدگاه شهید مطهری توجه نماییم: گزاره اول: «با پذیرش فطرت، انسانیت، تربیت و تکامل انسانیت معنی پیدا میکند».(22) گزاره دوم: «در مورد انسان، فطرت به کار برده میشود و فطرت نیز مانند غریزه و طبیعت تکوینی است، یعنی جزء سرشت انسان است و اکتسابی نیست...».(23) گزاره سوم: «تا فطرتی نباشد از خود بیگانگی معنایی ندارد، آخر خود چیست که از خود بیگانه میشود...، تا ما برای انسان یک واقعیتی، یک فطرتی، یک ماهیتی قائل نباشیم (از خود بیگانگی معنا ندارد)».(24) گزاره چهارم: «هدف از تربیت، شکوفایی و به برنشاندن ارزشهای انسان و تعالی است در وجود او، چه اینکه انسان در پرتو ایمان و تحت تأثیر عوامل صحیح آموزش و پرورش، انسانیت خویش را که بالقوه و بالفطره است باز مییابد».(25) گزاره پنجم: «در منابع اسلامی یعنی قرآن و سنت، روی اصل فطرت تکیه فراوان شده است. اینکه قرآن برای انسان قائل به فطرت است، یک نوع بینش خاص درباره انسان است».(26) بنابراین باید به بازخوانی و بازشناسی «فطرت» در ساحت انسانشناسی پرداخته شود تا با خوانش و قرائتی که از «فطرت» پیدا میکنیم، نوع خوانش و قرائت، از معنویت نیز روشن گردد، چه اینکه فطرت نیز به دو قسم: فطرت ادراکی بینشی و فطرت احساسی گرایشی تقسیمپذیر است(27) و معیار انسانیت انسان نیز در همین بینشها و گرایشها نهفته است. به همین دلیل پایه معنویت، هر آینه معرفت و عقلانیت و معنویت، پایه تکامل همهجانبه است. معنویت یعنی مفهومی که معنایی ترکیبی دارد، ترکیبی از معنای ایجاب و سلب؛ زیرا معنویت یعنی تعلق و گرایش به خدا (ایجابی) و رهایی از دنیازدگی، سودجویی، خودخواهی مذموم و... (سلبی) و ایمان آن هم ایمان به «غیب» که بر اساس «فطرت الهی توحیدی» شکل میگیرد، ایمان به واقعیت و حقیقتی است که مربوط به «روح انسان» است، نه مربوط به «بدن انسان» و ایمان به غیبت یعنی اقرار و اعتراف به اینکه در عالم هستی حقایقی است که با حواس ظاهری قابل ادراک نیست و از حدود و قلمرو حواس انسان بیرون است که میتواند از راههای علمی، عقلی و شهودی ایمان به غیب آورد و بهوجود خدا، فرشتگان، کتب آسمانی، معاد و... باور پیدا کرد و عبودیت و معنویت در چنین جهانبینیایی معنا گرفته و تحقق مییابد.(28) استاد میفرمایند: «همیشه روح انسان دروازه‏اى بوده براى معنویت بشر که از اینجا بفهمد من یک حقیقت معنوى هستم، من قابل بقا هستم، «من» حقیقتى جاودان است و با مردن کار «من» پایان نمى‏پذیرد، ولى نمى‏خواهد این حرف را بپذیرد. از طرف دیگر این را نمى‏تواند انکار بکند که در انسان دوگونه گرایش وجود دارد: گرایشهاى طبیعى و مادى و گرایشهاى معنوى، یعنى حسابهایى که با حسابهاى مادى جور در نمى‏آید.».(29) ایشان در تحلیل نظریه قرآنی سرشتمندی انسان و نقد نظریه مخالفان میفرمایند: «تعبیر قرآن عجیب است! خداى انسان، به معترضین به سرشت انسان، آن روز این‏گونه جواب داد: شما نمى‏فهمید، انسان را نشناخته‏اید، فقط من مى‏دانم که چه مى‏آفرینم. شما یک طرف سکه را خوانده‏اید، طرف دیگر سکه را نخوانده‏اید. شما گرایشهاى حیوانى و طبیعى انسان را دیده‏اید، ولى گرایشهاى معنوى و الهى و انسانى او را ندیده‏اید، فطرت انسانى را ندیده‏اید. من در انسان فطرتى قرار دادم که به موجب آن به حسب طبع و میل خودش، فارغ از هرگونه ایدئولوژى، این اقتضاء یعنى گرایش به تعالى در ذات و سرشت اوست. ایدئولوژى‏اى که من براى انسان مى‏آورم، ایدئولوژى‏اى است که یک رکنش بر اساس این گرایش فطرى و طبیعى است. من در سرشت این انسان، ماده و بذر حق‏طلبى و حق‏جویى و حقیقت‏جویى و عدالتخواهى و آزادیخواهى و... را گذاشته‏ام. همه‏اش که خودخواهى، حیوانیت و منافع طبقاتى نیست، همه‏اش که ظلم و زور نیست. موجودى است مرکب از نور و ظلمت، و همین ترکیبش از این دو حقیقت، او را از هر موجودى بالاتر برده است، از شما فرشتگان گرفته تا مادون شما...»(30) بنابراین با فطری دانستن معنویتگرایی و اصالت فطرت و غیب در معنا و مبنای معنویت، باید مطرح کرد که معنویت، بر اساس اعتقاد به ماوراى عالم و جهان غیب و باورهاى فطری - باطنى شکل مىگیرد. این که انسان به ماوراى حس و جهان فیزیک اعتقاد داشته باشد، جهان ماده و معنا، صورت و سیرت و ظاهر و باطن را از هم جدا نداند، بلکه بر اساس تفکر اصیل اسلامى، میان ملک و ملکوت و شهود و غیب پیوند برقرار نماید و معتقد به تعدیل نسبت ماده و معنا باشد. معنویت، پاسخ مثبت به نیازهاى درونى و گرایشهاى فطرى است. معنویت، پیوند انسان با خدا و عالم باطن و اصالت را به معنا و متافیزیک دادن است. معنویت، یعنى انسان بر اساس جهانبینى توحیدى به مبدأ و معاد باور داشته باشد و انسان را در برابر خدا، خود، جامعه و جهان، مسئول و پاسخگو بداند. معنویت، ارتباط روحى با معبود است از طریق نماز و راز و نیاز و در همه چیز و با همه چیز خدا را منظور داشتن و انگیزه و اندیشه را الهى کردن و انگیختهها را رنگ و رایحه خدایى دادن.


• مبانی معرفت شناختی

شهید مطهری معتقدند که انسان از ناحیه بینشها و گرایشها که مدار «انسانیت» او را تشکیل میدهند، با سایر جانداران و موجودات متمیز و تفکیکشدنی است و در بخش «بینشها»، از حیث منطق معرفت دارای سه منبع شناختی است: 1. حس و طبیعت (معرفت تجربی طبیعی) 2. عقل و خرد (معرفت تجریدی برهانی) 3. قلب و باطن (معرفت تجریدی شهودی). هرگاه انسان از قید و بندهای درونی رهایی یابد معرفت تجربی، تجریدی و تجردیاش عمق و وسعت مییابد، یعنی «معنویت» پایه و مایه معرفت در همه ساحتهای وجودی انسان خواهد شد. اگر عقل، آزاد از آز و طمع، هوی و هوس، شتابزدگی و پیش داوری و تقلید کور گردد و آزادی عقلی را تجربه نماید، آفاق وسیعی از معارف عقلی را میتواند ادراک نماید. قرآن کریم، انسان را به عقل و تعقل دعوت کرده و لغزشگاههای نفس را نیز معرفی کرد و اصالت را به عقل داده است.(31) لذا عقل معنوی و معنویت عقلانی کار آمد خواهند بود. چنان که هرگاه قلب انسان از اَمراض و بیماریهای مختلف آزاد و رها گردد، بسیاری از معارف باطنی و اشراقی و علوم افاضی و ماورایی شامل حال انسان خواهد شد که قرآن کریم مسئله صاحبدلان و معرفتهای حضوری و شهودی آنها را طرح و دل را یکی از منابع عظیم و سترگ معرفت و ابزار آن را تزکیه نفس معرفی کرد.(32) به تعبیر استاد شهید مطهری: «بزرگترین برنامه انبیا، آزادی معنوی است. اصلاً تزکیه نفس، یعنی آزادی معنوی».(33) بنابراین انسانی که به توانمندیها و سرمایههای وجودی خویش معرفت یابد و منابع و ابزار شناختی را در درون و برون خویش شناسایی نماید و سپس به پالایش و پویش، آرایش و پوشش آنها بپردازد، قدرت مانور معرفتی او افزایش یافته و هرچه معنویت او بیشتر و قویتر باشد، فزایندگی او در ناحیه بینشها و شناختها بیشتر خواهد شد و هرچه بینش او متعالیتر گردد، گرایشهای او عالیتر و متکاملتر خواهد شد. پس معنویت در حوزه معرفتشناسی، انسان را به ادراک انتزاعی و تجریدی و عرفان و معارف شهودی اشراقی بالا و والا سوق و سیر میدهد و کانون عقل و قلب انسان کانون «معرفت» خواهد شد و معرفت و معنویت رابطه متقابل و مکمل دارند. «در قرآن مجاهده درونی از مجاهده بیرونی، حساب جدایی ندارد، نه اینکه یک سری کارها، کارهای بیرونی باشد و یکسری کارهای درونی، این به دنیای بیرون تعلق داشته باشد و آن به دنیای درون، و به این ترتیب انسان باید یا برون گرا باشد یا درونگرا! اساساً ارزش قرآن به این است که این دو را از یکدیگر جدا نمیکند».(34) آنگاه استاد شهید، بحث هجرت درونی و برونی(35) و سپس بحث خدایی شدن و اخلاص در چنین مجاهدههایی را طرح کرده و از حیث معرفت شناختی، آن را منبع حکمت و ایجاد چشمه ساریهای حکمت الهی که از قلبش بر زبانش جاری میشود، دانستهاند و این مسئله را بر محور این که «دل» منبع و ابزار آن «تزکیه نفس» است، تبیین کردند.(36) ایشان آنگاه به مکانیسم شناخت عرفانی که در سیر و سلوک و طی مقامات و منازل تحقق مییابد، اشاره کرده و شناخت چند مرحلهای (ده مرحله، صد مرحله، هزار مرحلهایی) و در نهایت یک مرحلهایی که همه از یک منبع، یعنی «دل» بر میخیزد را طرح و تحلیل کردند.(37)


• انقلاب اسلامی و گفتمان عدالت

از نظر استاد شهید مطهری، مبنای بحث عدالت در اسلام را باید در خود قرآن کریم جستوجو کرد. همچنین وی قرآن را علت اصلی حساسیت مسلمانان نسبت به عدل و پرداختن به آن در حوزههای مختلف اسلامی میداند و میفرماید: «از نظر ما ریشه اصلی و ریشه ریشههای طرحهای علمی و عملی مسئله عدل را در جامعه اسلامی، در درجه اول، در خود قرآن کریم باید جستوجو کرد. قرآن است که بذر اندیشه عدل را در دلها کاشت و آبیاری کرد و دغدغه آن را چه از نظر فکری و فلسفی و چه از نظر عملی و اجتماعی در روحها ایجاد کرد.» (مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص 35) همچنین استاد معتقد است که در قرآن، همه اصول و هدفهای اسلامی از توحید گرفته تا معاد، از نبوت تا امامت، از آرمانهای فردی گرفته تا هدفهای اجتماعی، بر محور عدل استوار شده است. «عدل قرآن، آنجا که به توحید یا معاد مربوط میشود به نگرش انسان به هستی و آفرینش شکل خاصی میدهد و به عبارت دیگر نوعی «جهانبینی» است. آنجا که به نبوت و تشریع و قانون مربوط میشود، یک «مقیاس» و «معیار» قانونشناسی است. به عبارت دیگر جای پایی است برای عقل که در ردیف کتاب و سنت قرار گیرد و جزء منابع فقه و استنباط به شمار آید. آنجا که به امامت و رهبری مربوط میشود، یک «شایستگی» است، آنجا که پای اخلاق به میان میآید، آرمانی انسانی است، و آنجا که به اجتماع کشیده میشود، یک «مسئولیت» است» (همان، ص 38) و «از قرآن مجید دو مطلب استفاده شده است: یکی اینکه هدف اساسی انبیا دو چیز است: توحید و بر قراری عدالت. اولی مربوط است به ارتباط انسان با خدا و دومی مربوط است به ارتباط انسانها با یکدیگر. مطلب دوم اینکه مسئله عدالت، تنها یک آرزو و خیال نیست، بلکه یک واقعیتی است که دنیا به سوی آن میرود، یعنی سنت الهی است و خدا عدالت را در نهایت امر، بر دنیا حاکم خواهد کرد...» (همان، ج 18، ص 153 154)


• چیستی عدالت

شناخت مفهوم و معنای عدالت و داشتن تصویر و تفسیر معقول و منطقی از آن، نقش کلیدی در مقوله «پیشرفت»، «رشد» و «تکامل و توسعه» همهجانبه فرد و جامعه دارد و هرگونه تصدیق یا تکذیبی یا حمل محمول بر گزارههای اعتقادی، اخلاقی، احکامی که تعالیم سهگانه اسلام را نیز تشکیل میدهند (ر.ک: مرتضی مطهری، 1378، ج 2، ص 63) مبتنی بر عدالت و عدالت شناسی است؛ بهگونهای که استاد مطهری علت اصلی انحراف مسلمین از «عدل اسلامی» را تفسیر بد یا بدفهمی دانسته و فرمود: «اصل عدل در اسلام از طرف عدهایی از پیشوایان و علمای اسلامی بد تفسیر و توضیح داده شد...» (مطهری، 1378، ج 4، ص 950)، بنابراین استاد، تفسیر متحجرانه و قشری که به یک نوع توضیح و تفسیرهای کج و معوج منتهی شده را علت اصلی انحراف دانسته، گرچه علل دیگر از جمله سوء نیتها در اجرا و تنفیذ را نیز طرح و تحلیل نمودهاند و آنگاه به ریشههای کلامی و آثار علمی اجتماعی و ریشههای سیاسی انحراف در تفسیر عدالت اهتمام ورزیدهاند (ر.ک: همان، ص 950 951، 1381، ج 6، ص 212). بنابراین استاد مطهری با عنایت به نقش کلیدی مفهومشناسی «عدالت»، چه در ساحت عدل الهی و چه در ساحت عدل اجتماعی، به تبیین مفهومی «عدالت» پرداختند که با تجمیع ابحاث مطرح شده ایشان در کتابهای مختلف، مفاهیم پنجگانه عدالت را با توجه به تنوع و تکثر کاربردهای عدل در فضاهای مختلف مطرح ساختند که عبارتند از: 1. دادن حق هر صاحب حقی «إِعْطَاءُ کُلِّ ذِی حَقٍّ حَقَّهُ»، 2. قرار گرفتن هرچیزی در موضع و جایگاه خود «وَضْعُ الشَّیْ‏ءِ فِی مَوْضِعِهِ»، 3. موزون بودن (توازن)، 4. تفاوت در شرایط متفاوت، 5. تساوی در شرایط مساوی (ر.ک: مطهری، 1377، ج1، ص78 84؛ 1381، ج6، ص202 230؛ 1380، ج20، ص549 551؛ 1386، ج25، ص224 229؛ 1378، ج3، ص99؛ 1378، ج2، ص532) شرح مفاهیم یاد شده عبارت است از اینکه استاد مطهری نوشتهاند: «عدالت در مفهوم وسیعاش عبارت است از دادن حق صاحبان استحقاق، بدون هیچ تبعیضی میان آنها. اگر حق هیچ صاحب حقی ادا نشود، برخلاف عدالت است؛ هم چنانکه اگر تبعیض شده و حق بعضی داده شود و حق بعضی دیگر داده نشود، باز برخلاف عدالت است. عدالت از یک نظر ملازم است با مساوات. مساوات، یعنی به همه به چشم مساوی نگریستن و تبیعض قائل نشدن. لازمه اینگونه مساوات، عدالت است، یعنی این است که به هر کسی هر اندازه استحقاق دارد به او داده شود، اگر زیاد استحقاق دارد، زیاد داده شود و اگر کم استحقاق دارد کم داده شود و در این جهت تبعیضی صورت نگیرد، اما اگر مساوات را مساوات در «اعطاء» فرض کنیم که بدون رعایت استحقاقها و درجه استحقاقها به همه افراد برابر یکدیگر داده شود، اینگونه مساوات بر خلاف عدالت است و ملازم با ظلم است؛ همچنانکه مساوات در «منع» نیز ظلم است؛ یعنی اینکه همه مانند هم و بدون هیچ تبعیضی نسبت به آنچه استحقاق دارند محروم و ممنوع بمانند. بنابراین، عدل الهی به این معنا است که موجودات جهان هر کدام در درجهای از هستی و در درجهای از قابلیت فیضگیری از خداوند نمایند و از طرف خداوند نسبت به هیچ موجودی تا آن اندازه که امکان و قابلیت دارد، از فیض دریغ نمیشود. هر موجودی هر چیزی را که ندارد، به این دلیل است که در مجموع شرایطی که قرار دارد امکان و قابلیت داشتن آن چیز را ندارد...» (مطهری، 1378، ج2، ص532) همچنین استاد مطهری در تبیین مفهومی عدالت و واکاوی معنایی آن در جای دیگر، این چهار معنا را ذکر کردند: 1. موزون بودن، 2. تساوی و نفی هرگونه تبعیض که در تبیین این معنا نیز بحث استحقاقها را مطرح کردند که رعایت تساوی در زمینه استحقاقهای متساوی منظور ایشان است و نه غیر آن. اگر استحقاقها رعایت نشود و به هر چیز و به همه کس، به یک چشم نگریسته شود، ظلم است که اعطاء و منع بالسویه هر دو غلط است و جمله عامیانه ظلم بالسویه عدل است که از آن تولید شده است، 3. رعایت حقوق افراد و عطا کردن به هر ذی حق، حق او را که معنای استحقاقها، ظرفیتها و قابلیتها و میزان تلاش و مجاهدتها در آن تعبیه شده و معنای چهارم را باعث شده است، 4. رعایت استحقاقها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه رحمت به آنچه امکان وجود یا کمال وجود دارد. (ر.ک: مطهری، 1377، ج2، ص78 82) استاد تبیین مفهومی در نظام تکوین و تشریع عدالت را به یک معنای مرکزی و مفهوم محوری سوق میدهد که آن هم استحقاقها و قابلیتهاست که میتواند معیاری دقیق برای شناخت عدالت قرار گیرد. در مجموع معانی یاد شده و معنای پنجم یعنی رعایت تفاوت در شرایط متفاوت، همه و همه بر استحقاق و میزان استعداد و مجاهدتها قرار گرفتهاند که روح و مغزای معنای عدالت از نگاه استاد مطهری همین معنایی «استحقاق» است و اعطاء حق هر صاحب حق و قرار گرفتن هر چیزی در موضع و جایگاه خویش و آنگاه تساوی و تفاوت در شرایط تساوی و متفاوت در آن تعبیر و تفسیر شده و به نمایش گذاشته شد و توازن و تعادل و همگرایی و هماهنگی نیز تابع تحقق چنین معنا و حقیقتی است (ر.ک: مطهری، 1381، ج 6، ص 245 260).


• ترابط معنویت و عدالت

از آنجایی که عدالت اجتماعی مبتنی بر عدالت فکری و معنوی است، لذا تا انسان از حیث اعتقادی و فکری یا بینشی عادل و عدالتخواه نباشد، نمیتواند از حیث گرایشی و کنشی عدالت گستر بوده و در جستوجوی عدالت اجتماعی باشد. در این زمینه استاد شهید مطهری، معنویت را پایه عدالت میداند و میفرمایند: «متأسفانه صرفا بر روى عدالت فکر مى‏کنند، تصور مى‏کنند، بدون معنویت عدالت امکان‏پذیر است. ولى اولاً از یک سو معنویت در قرآن قابل توجیه و تأویل نیست، و از سوى دیگر بدون بال معنویت از بال عدالت کارى ساخته نیست. از نظر قرآن، معنویت پایه تکامل است... در مورد علىعلیه السلام اگر عدالت اجتماعى او را مى‏بینیم و کارکردن‏ها و بیل‏زدن‏ها و عرق ریختن‏هایش را مشاهده مى‏کنیم، باید در دل شب غش کردن‏هایش را هم ببینیم، از خوف خدا بیهوش شدن‏هایش را هم نظاره کنیم. اینها واقعیات تاریخ اسلام هستند و آنها هم صریح آیات قرآن. این مسایل را نمى‏توان توجیه و تأویل کرد. هرگونه تفسیر و تعبیر مادى این مسایل، خیانت به قرآن است... انقلاب ما در آینده در کنار عدالت اجتماعى به مقیاس اسلامى، نیاز به معنویتى گسترده و شامل دارد، معنویتى از آن نمونه که در پیامبر و ائمه علیهم السلام دیده‏ایم» (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج‏24، ص 259) به تعبیر استاد شهید مطهرى: «اسلام چون دین است، یک معنویت است و در کنار سایر عناصر قرار مىگیرد... اسلام یک مکتب جامع است...» (مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، ج24، ص24) یا میفرمایند: «اگر در جامعهاى عدالت اجتماعى برقرار نباشد، پایه معنویت هم متزلزل خواهد بود. منطق اسلام این است که معنویت را با عدالت توأم با یکدیگر مىباید در جامعه برقرار کرد. در جامعهاى که عدالت وجود نداشته باشد، هزاران هزار بیمار روانى بهوجود مىآیند، محرومیتها، ایجاد عقدههاى روانى مىکند و عقدههاى روانى تولید انفجار....» (مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، ج15، ص275) به تعبیر استاد شهید مطهرى: «انقلاب اسلامى ما نیز اگر مىخواهد با موفقیت به راه خود ادامه دهد، راهى جز اعمال چنین شیوهها و بسط روشهاى عدالتجویانه و عدالتخواهانه در پیش ندارد.» (همان، ج 24، ص234)

.................................................

• پینوشتها:

 1. مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص79

2. همان/ص81

3. همان/80

4. مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص99

5. مطهری، یادداشتها/ج4/ص604، 605

6. مطهری، مرتضی، پیرامون جمهوری اسلامی، ص 85

7. همان، ص86

8. همان

9. مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، ص86

10. همان

11. همان، ص92 91

12. همان، ج24، ص154 126

13. همان، ص156

14. مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، ج 24 ص24

15. نساء/54

16. همان، ج 24، ص234

17. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج24، ص93 85

18. همان، ص93

19. همان، م. آ، ج 26، ص 91 90 و ج 23، 645 640

20. همان، م. آ، ج 26، ص 91 90 و ج 23، 645 640

21. همان، ص 92 91

22. همان، م. آ، ج 3، ص 539، 1373 ش

23. مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 23

24. همان، فلسفه تاریخ، ج 1، ص 14، سال 1370 ش

25. همان، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 42، 1379 ش

26. همان، تکامل اجتماعی انسان، ص 13، فطرت، ص 13

27. همان، فطرت، ص 65 60

28. ر.ک: مطهری، م. آ، ج 23، ص 645 639

29. همان، مجموعه آثار، ج22، ص419

30. همان، ج26، ص172 و 314

31. همان، م. آ، ج 26، ص 60 67

32. همان، ص 78 69

33. همان، م. آ، ج 23، ص 461

34. همان، م. آ، ج 13،ص 376

35. همان، ص 378 376

36. همان، ص 382

37. همان، ص 391 389



خروج




جمعه ٠٢ اسفند ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام