*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > فاطمیه 1396 


فاطمیه 1396 شماره خبر: ٣٩٧٨١٢ ١٧:٢٥ - 1396/11/21   در گفت‌وگو با آیةالله محمدعلی گرامی شرحی بر حدیث لولاک لما خلقت الأفلاک ارسال به دوست نسخه چاپي


در گفت‌وگو با آیةالله محمدعلی گرامی شرحی بر حدیث لولاک لما خلقت الأفلاک

در گفت‌وگو با آیةالله محمدعلی گرامی


تکامل، هدف خلقت انسان بدون شک هدف از خلقت انسان، تکامل انسان است. در تبیین این مطلب باید گفت: یک هدف فاعلی داریم که به خود خدا بر می‌گردد و آن هدف خود خداست و هر کاری که انجام می‌دهد، هدف خود خداست. «پری رویی تاب مستوری ندارد چو در بندی سر از روزن برآرد» به عبارت بهتر، وقتی فاعل لایتناهی است، بالاتر از لایتناهی چیزی نداریم، بنابراین هدف فاعل، در ذاتی که کامل علی‌الاطلاق است خودش است، ولی هدف فعل، تکامل فعل و تکامل انسان است، یعنی انسان را آفرید تا استعدادی که دارد به فعلیت برساند، و فعلیت انسان و شکوفایی آن استعدادها به این است که به‌وجود برتر از خودش وصل بشود. وجود برتر از انسان فقط خداست، البته ملائکه مقربین از جهاتی در مقام فعلیت افضل شده‌اند، چراکه از شهوات و غضب پیروی نکرده‌اند، اما اصل انسانیت می‌تواند بالاتر از آن‌ها برود...

 تکامل، هدف خلقت انسان

بدون شک هدف از خلقت انسان، تکامل انسان است.

در تبیین این مطلب باید گفت: یک هدف فاعلی داریم که به خود خدا بر میگردد و آن هدف خود خداست و هر کاری که انجام میدهد، هدف خود خداست.

«پری رویی تاب مستوری ندارد چو در بندی سر از روزن برآرد»

به عبارت بهتر، وقتی فاعل لایتناهی است، بالاتر از لایتناهی چیزی نداریم، بنابراین هدف فاعل، در ذاتی که کامل علیالاطلاق است خودش است، ولی هدف فعل، تکامل فعل و تکامل انسان است، یعنی انسان را آفرید تا استعدادی که دارد به فعلیت برساند، و فعلیت انسان و شکوفایی آن استعدادها به این است که بهوجود برتر از خودش وصل بشود. وجود برتر از انسان فقط خداست، البته ملائکه مقربین از جهاتی در مقام فعلیت افضل شدهاند، چراکه از شهوات و غضب پیروی نکردهاند، اما اصل انسانیت میتواند بالاتر از آنها برود.

 کمال انسان پیوستن به موجودی بالاتر از خود یعنی خداست، چراکه ملائک به درجه انسان نمیرسند. همانطور که در روایت معراج هم داریم که جبرئیل خطاب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم فرمود: «تَقَدَّمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَیْسَ لِی أَنْ أَجُوزَ هَذَا الْمَکَانَ وَ لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَتْ»، (بحارالأنوار/‏18/382) پیامبر به جایی رسید که جبرئیل نتوانست به آن نقطه برسد. روایات متعددی نیز با این مضمون وجود دارد؛ چنانچه در روایت از قول رسول مکرم اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم آمده: «لِی مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا یَسَعُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ»، (بحارالأنوار/18/360) من با خداوند حالاتی دارم که هیچ ملک مقرب و هیچ پیامبری به آن حالات نمیرسد، و نیز امام صادق علیه‌السلام میفرمایند: «نَحنُ وَاللهِ الأسماءُ الحُسنی الَّتی لا یَقبَلُ اللهُ مِنَ العِبادِ عَمَلاً الاّ بِمَعرفَتِنا»، (اصول کافی/1/143/باب4) اسم اعظم خداوند ما هستیم. کلمه اسم به دو معنا میآید: گاهی اسم وصفی است، مانند رحمان، رحیم، قدیر، عالم، علیم و مانند اینها و گاهی فعلی است و یک موجود خارجی میشود اسم خداوند، اسم یعنی آن چیزی که دال بر مسمی است، یعنی آن چیزی که نشاندهنده مسمی است، خود وجود اهلبیت و پیامبر، نشاندهنده عظمت خداوند است او خالق است و بالاتر است، بنابراین ائمه ما اسماء الله هستند، و اسم اعظم هم ایشان هستند یعنی اسم اعظم و اسم احسن ما هستیم، انسانهای دیگر که مبتلا به قوای مخالفه و معارضه میشوند، موفق نمیشوند به آن درجه برسند که استعدادشان شکوفا بشود، ولی اهلبیت عصمت و طهارت استعدادهایشان شکوفا شده و به آن مقام میرسند، و همین هم هدف فعلی خدا برای خلقت انسان بوده است.

 خلقت عالم به طفیل چهارده معصوم علیهم السلام

هدف خلقت در پیامبر خاتم و اهلبیت عصمت محقق شده است و هیچ پیامبری در این جهت به ایشان نمیرسد و در این مورد روایات متعددی داریم، از جمله این روایت که آمده: «لولاک ما خلقت الأفلاک...» (1) ای پیامبر! اگر تو نبودی آسمانها را نمیآفریدم. جملههایى که در این قبیل روایات آمده گاهى موضوع مورد سخن، شخص پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم و گاهى پیامبر و على علیهما‌السلام و گاهى پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و گاهى موضوع خطاب همه چهارده معصوم به تفصیل مى‏باشد.

اینکه در روایت آمده که اگر اینها نبودند، دنیا آفریده نمیشد، جهتش این است که هدف از خلقت انسان، وصول به خدا و کمال است و آن کمال فقط در این چهارده معصوم محقق شده است و انسانهای دیگر، با اینکه استعداد دارند، ولی نمیتوانند خود را آنگونه که باید شکوفا کنند، چراکه قوای معارضه، آنقدر زیاد است که انسان تصمیمی میگیرد و روز بعد از تصمیمش برمیگردد و موفق نمیشود؛ مثلاً میگوید دیگر گناه نمیکنم، ولی به فردا نرسیده مبتلا به گناه میشود و دوباره استغفار میکند و باز هم مبتلا میشود. اینکه در روایات اصرار دارد که اگر گناه کردید مأیوس نشوید به این دلیل است که نوع انسانها اینطور هستند که به حد یأس نزدیک هستند و عملاً نمیتوانند خودشان را بهطور کامل کنترل کنند. هدف از بعثت پیامبر، آوردن برنامه تکامل برای انسان است و انسان برنامه لازم دارد و خود پیامبر اکرم هم به این برنامه عمل میکرده و در غیر اینصورت این برنامه بیارزش بود، چراکه میگفتند: خود پیامبر به این برنامه عمل نکرده است، پس پیامبر اکرم هم برنامه استکمالی را آورد و هم خودشان به آن عمل کردند.

 و لولا علیٌّ لما خلقتک

در روایت آمده است: «و لولا علیٌّ لما خلقتک‏»؛ اگر علی نبود تو را خلق نمیکردم، پس غایت خلقت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. دلیل این سخن این است که امیرالمؤمنین، تبلور امامت و پیامبر تبلور مقام نبوت است، نبوت قانون و امامت اجرای قانون است و اجرای قانون مهمتر از خود قانون است. نسخه پزشک مهم است، اما عمل کردن به نسخه مهمتر از خود نسخه است. امامت و ولایت در وجود علی تبلور دارند، اگر امامت نبود احکام نبوت اجرایی نمیشد، پس میتوان گفت: «لولا علیٌّ لما خلقتک‏» اگر علی نبود پیامبر را خلق نمیکردم که نشان از مقام بالای امامت دارد.

 لولا فاطمة لما خلقتکما

براى توضیح این جمله توجه به نکاتى ضرورت دارد؛ مشخص است که نهتنها هدف از خلقت، بلکه هدف از بعثت پیامبران و بهویژه پیامبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم، تربیت انسانهایى کامل و واصل الىالله مى‏باشد. برنامه‏اى که در اسلام براى تحقق این هدف بیان شده از هنگام تولد، بلکه از هنگام انعقاد نطفه و بلکه از مرحله ازدواج پدر و مادر آغاز مى‏شود. هر چند نیل به مطلوب کامل در این خصوص، نیازمند مقدمات تکوینى مرتبط با قبل از ازدواج والدین و حتى نسل‏هاى قبل را شامل مى‏شود که دیگر در مقام تشریع ذکرى از آن نیست، لکن به هر حال پیاده شدن این برنامه کامل بسیارى مقدمات دور و نزدیک مى‏طلبد و در کمتر موردى بهطور کامل تحقق پیدا مى‏کند. اگر بخواهیم کامل‏ترین الگو و نمونه آنچه که اسلام مى‏خواهد را نشان بدهیم، جز فاطمه زهرا علیها‌السلام فرد دیگرى را سراغ نداریم.

حضرت فاطمه علیها‌السلام ، محصول اعتکاف و عبادت پیامبر و خدیجه و محصول غذاى بهشتى است؛ بهطوری که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم مى‏فرمود: از فاطمه بوى بهشت مى‏شنوم. این خصوصیات از مقدمات قبلى، آباء و اجداد و آنگاه انعقاد نطفه و دوران حمل و شرایط خاص وضع حمل و تربیت، براى احدى از موالید این عالم طبیعت تحقق نیافته و نخواهد یافت. بنابراین مى‏توان گفت هدف از ارسال رسل و حتى رسالت خاتم انبیاء، ایجاد یک چنین موجودى بوده است.

 سرّ تداوم اخفاء قبر فاطمه علیها‌السلام ‏

برخى گفته‏اند: مصلحت نهان بودن قبر حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام ، شاید در ابتدا بوده و فقط مصلحت حدوثى داشته است نه بقایى، و بنابراین اگر بتوان با تحقیقاتى، بدان دست یافت مفید است و گفته‏اند: «وقتى از باب جبرائیل وارد مى‏شوید مقابل شما، سمت چپ محل قبر آن حضرت است و سنگ قبرى هم به همین نام هنگام تعمیر در سالها پیش دیده شده است.» لیکن ظاهراً این مطلب به چند دلیل درست نیست:

1- همان حکمت که حضرت بهخاطر آن قبر خویش را سفارش به اخفاء نمود، همچنان باقى است. مگر آن حضرت نمیخواسته بدینوسیله مظلومیت خویش و حضرت امیرمؤمنان را بفهماند، و غصب غاصبان خلافت را تذکر دهد، آیا چیزى عوض شده است؟ آیا اکثریت امت اسلام همچنان ابوبکر و عمر و عثمان را خلفاى نخستین پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم نمى‏دانند؟!

2- اخفاء قبر نهتنها در زمان حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و دوران حکومت آن حضرت بود، بلکه در دوران همه امامان پس از آن حضرت نیز چنین بود و با اینکه قبر حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام از زمان امام صادق علیه‌السلام ظاهر شد، ولی قبر حضرت زهرا علیها‌السلام همچنان مخفى ماند.

3- طبق برخى روایات یکى از کارهاى امام زمان (ارواحنا فداه) آن است که پس از ظهور، قبر آن حضرت را نشان مى‏دهد، یعنى همان علت که جهت حدوثى اخفاء قبر بوده، تا زمان ظهور حضرت مهدى علیه‌السلام باقى است و جز با دولت کریمه آن حضرت برطرف نخواهد شد، اوست که انتقام ظلم را خواهد گرفت. انشاءالله

........................................................

 پینوشت

1 قسمتى از حدیث مذکور در بحارالانوار/15/28 و 29: «لولاک ما خلقت الأفلاک...» مقصود بودنِ شخص پیامبر را مى‏رساند. این معنا در بحارالانوار/57/19 و 201 و ج60/303 و مدینةالمعاجز/153 نقل شده است. الغدیر/2/300 از فرائدالسبطین حمویى و از مناقب خوارزمى نقل مى‏کند، همچنین الغدیر/5/435 از حاکم در مستدرک/2/615 از سبکى در شفاءالسقام/121 و نیز از زرقانى در شرح مواهب/1/44 نقل کرده است. بیهقى نیز در کتاب دلایل النبوّة نقل کرده و همینطور طبرانى در معجم الصغیر و سمهودى در وفاءالوفاء/419 و عزّامى در فرقان القرآن/117 همگى نقل کرده‏اند. این مطلب به حدى براى اهل درایت و فهم از محدثین بلکه عموم اهل دیانت روشن بوده که شعرا نیز در اشعار خود آورده‏اند. مثل قاضى نظام الدین (وفات 678):

لأجل جدّکم الأفلاک قد خلقت لو لاه ما اقتضت الأقْدار تکوینا

بهخاطر جد شما افلاک آفریده شد، اگر او نبود قدرها و هندسه‏ها اقتضاى تحقق نداشت. به خوارزمى در مناقب/252، (احقاقالحق/9/105 و ج6 و الغدیر) رجوع شود. این‏ها نمونه کوچکى است از مصادر اینگونه احادیث.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




يکشنبه ٠٣ شهريور ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام