*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > ره نامه 


ره نامه شماره خبر: ٣٩٣٨١٦ ٠٩:٢٠ - 1396/06/15   گناه غیبت و محرومیت از درس استاد ارسال به دوست نسخه چاپي


گناه غیبت و محرومیت از درس استاد

گناه غیبت و محرومیت از درس استاد


آیةالله‌ میزرا جواد غروی علیاری: شهید آیةالله‌ مطهری می‌گفتند: ایام طلبگی با عده‌ای از افراد در جلسه‌ای نشسته بودیم، در آن مجلس مرحوم آیةالله‌العظمی‌ آقای حجت مورد غیبت قرار گرفت و با این‌که آن مرحوم حق استادی به گردن من داشت و سال‌ها خدمت ایشان درس خوانده بودم، حتی در یک مسابقه عمومی از آن مرحوم جایزه گرفته بودم، مع‌هذا در شرایطی قرار گرفتم که من هم در آن برنامه حضور داشتم. در آن شب خواب دیدم که گوشت سگ‌ها را می‌خورم... نماز شبم قضا شد، نماز صبح را هم نزدیک طلوع آفتاب خواندم و آن روز هم هر قدر تلاش کردم موفق نشدم به درس آیةالله‌العظمی‌ حجت بروم. ....

 


آیةالله میزرا جواد غروی علیاری: شهید آیةالله مطهری میگفتند: ایام طلبگی با عدهای از افراد در جلسهای نشسته بودیم، در آن مجلس مرحوم آیةاللهالعظمی آقای حجت مورد غیبت قرار گرفت و با اینکه آن مرحوم حق استادی به گردن من داشت و سالها خدمت ایشان درس خوانده بودم، حتی در یک مسابقه عمومی از آن مرحوم جایزه گرفته بودم، معهذا در شرایطی قرار گرفتم که من هم در آن برنامه حضور داشتم. در آن شب خواب دیدم که گوشت سگها را میخورم... نماز شبم قضا شد، نماز صبح را هم نزدیک طلوع آفتاب خواندم و آن روز هم هر قدر تلاش کردم موفق نشدم به درس آیةاللهالعظمی حجت بروم.

لذا به خود آمدم که چرا در آن حضور یافتم؟ لذا پی فرصت مناسبی بودم تا ایشان را ببینم و از وی رضایت بطلبم تا اینکه در یک تابستانی، مرحوم آیةالله حجت برای معالجه به تهران تشریف آوردند و در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی ساکن شدند، یک روز بعداز ظهر در خانه ایشان رفتم و در زدم. در را باز کردند، گفتم: بگویید فلانی است، ایشان در اندرون بودند و اجازه ورود دادند.

گفتم: آقا آمدهام یک مطلبی را به شما بگویم. فرمود: چه مطلبی؟ گفتم: من از شما کمی غیبت کردهام اما غیبت زیادی نیز از دیگران شنیدهام و از این کار سخت پشیمانم و خود را ملامت میکنم که چرا در جلسهای که از شما غیبت میکردند حاضر شدم.

یک نگاهی به من کرد و گفت: آقا مرتضی من غیر از فقه آلمحمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به شما چیز دیگری یاد داده بودم؟ به شما بدی کرده بودم؟ چرا آن شب با طلبهها غیبت مرا کردید؟ مُردم از خجلت. عرق تمام وجودم را گرفت. خواستم دستشان را ببوسم. نشد. فرمود: چون به اسلام جسارت نکردی، فقط غیبت شخص مرا کردید. تقلید مرا کردید، از تو گذشتم. آقا مرتضی من چیزی نیستم، اما اگر غیبت مجتهدین و علما را تکرار کنی، از عمرت وفا نخواهی دید، به جایی نخواهی رسید. اینها اثر وضعی دارد، چون به اسلام جسارت نکردی، گذشتم از تو، اما اگر بهوسیله غیبت من به اسلام جسارت کرده باشی، آنرا به خدا واگذار میکنم. به من ربطی ندارد، برو خودت را اصلاح کن.

ایشان میگفت این حرف آقای حجت چنان مرا تکان داد که شروع کردم گریه کردن، گفتم: خدایا با تو عهد و پیمان میبندم تا آخر عمر در جلسهای که در آنجا غیبت علما را بکنند و اصلاً جلسه غیبت باشد من در آنجا شرکت نکنم، والحمدلله موفق هم شدهام.

حکایتها و هدایتهای شهید مطهری قدس‌سره

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA


خروج




شنبه ٠٤ خرداد ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام