*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > در مسیر نفر 


در مسیر نفر شماره خبر: ٤٠٣٠٣٥ ١٧:٠٤ - 1397/07/05   گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین عسکری سلیمانی امیریبایسته‌های تحصیل و تحقیق در منطق ارسال به دوست نسخه چاپي


گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین عسکری سلیمانی امیریبایسته‌های تحصیل و تحقیق در منطق

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین عسکری سلیمانی امیری


جا دارد در آستانه شروع ساله تحصیلی حوزه این نکته را متذکر شوم که لازم است به فقه‌های مضاف توجه داشته باشیم و به نظر می‌رسد که مسئولین حوزوی به ضرورت و اهمیت فقه مضاف پی برده‌اند و در حال برنامه‌ریزی در این زمینه تحت عنوان فقه معاصر یا فقه مضاف هستند. متأسفانه فقه موجود ما بیشتر ناظر به بحث‌های نظری هست که در کتب فقهای پیشین آمده است و بر اساس فقه فردی پایه‌گذاری شده و با همان مبنا ادامه پیدا کرده است. ولی بحمدالله برخی از فضلا و علما در مباحث درس خارج خودشان حرکت بسیار مبارکی را شروع کرده‌اند که جا دارد این حرکت در حوزه‌های علمیه تقویت شود...

عسکری سلیمانی امیری، نویسنده، پژوهشگر و مدرس سطح عالی منطق، فلسفه و کلام اسلامی است. عضویت در هیئت علمی مؤسسه امام خمینی قدس سره، برخورداری از مدرک سطح 4 حوزه علمیه و کارشناسی ارشد در رشته الهیات و فلسفه اسلامی، تدریس منطق، فلسفه و کلام در مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی قدس سره و دانشکده باقرالعلوم علیه السلام و همکاری با مراکز و مؤسسات عالی حوزوی و دانشگاهی، در کارنامه فعالیتهای علمی او قرار دارد. همچنین از این محقق آثار متعددی در قالب کتاب و مقالات علمی پژوهشی به جامعه علمی عرضه شده که میتوان به: سرشت کلیت و ضرورت، معیار اندیشه منطق، نقد برهانناپذیری وجود خدا، منطق پیشرفته و معیار دانش و... اشاره نمود. آنچه در ادامه میخوانید حاصل گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین عسکری سلیمانی امیری است که تقدیم خوانندگان ارجمند میشود.

ارزیابی شما از وضعیت کنونی آموزش منطق در حوزههای علمیه چیست و برای بهبود این وضعیت، چه راهکاری ارائه میکنید؟

▪ در دو سطح از حوزه علمیه، منطق خوانده میشود؛ منطق مقدماتی و پساز آن، المنطق علامه مظفر. بحث اول این است که آیا برای کسانی که در رشتههای عقلی ادامه تحصیل میدهند، این سطح از منطقخوانی کفایت میکند؟ بحث دوم این است که آیا امروزه المنطق، کتاب درسی مناسبی است؟

در پاسخ به پرسش نخست باید گفت، بیگمان برای کسانی که در دورههای تخصصی و عالی علوم عقلی، مانند فلسفه، کلام و دینشناسی تحصیل میکنند، دانستن منطق در حد المنطق مرحوم مظفر، کفایت نمیکند و به بحثهای عمیقتری نیاز دارند. مباحثی که به مناسبتهایی از باب اضطرار یا از جهات دیگر، در لابهلای مباحث فلسفی مطرح شدهاند؛ یعنی مباحثی که به فلسفه منطق مربوط است. باید در این دسته مباحث، کار شود و در این زمینه، کتابهای تخصصی نوشته شود.

یعنی برخی مطالبی که در کتابهای منطقی وجود دارد، بهصورت سطحی مطرح شده که به شکل عمیقتر آن در کتابهای فلسفی آمده است؟

▪ این مباحث در کتابهای منطقی خیلی سطحی مطرح شده یا فقط بهصورت کد و رمز مطرح گشته و مطلب باز یا اساساً بیان نشده است. برای نمونه، غالباً «قاعده ذوات الاسباب یا قاعده ما لاسبب»، در کتابهای منطقی که در سطح المنطق است، مطرح نشده است؛ زیرا جایگاه این بحث در کتاب برهان است و در بیشتر کتابهای درسی، از قرن هفتم به بعد، این قاعده مطرح نگشته یا اگر مطرح شده، خیلی ضعیف طرح شده است؛ یعنی بالاخره محتوای قاعده مشخص نمیشود که چیست.

به نظر من، این به نوع نگاه نویسندگان کتابهای درسی در آن روزگار باز میگردد. معمولاً مطالب کتابهای درسی، درگذشته بهصورت رمز میآمد. چه بسا وقتی این قاعده در جلسه درس مطرح میشد، یکی دو جلسه را به خود اختصاص میداد، ولی در کتاب بهصورت بسیار موجز و در حد یک سطر، مطرح میشد، ولی امروزه این نیاز وجود دارد که بهطور دقیق به آن، پرداخته و دقایق آن تحلیل شود یا برای نمونه، در بخش برهان بیان میشود که باید مقدمات برهان شش شرط داشته باشد. کتابهای قدیمی منطق، این شش شرط را میگویند، توضیح میدهند و به سرعت از آن میگذرند و دیگر معلوم نمیشود، این شرایط چه اهمیتی دارند و چه اهدافی را دنبال میکنند؟ اساساً چرا این شرایط مطرح شدهاند؟ آیا در تعریف برهان همین که بگوییم: قیاسی است که مقدمات و نتیجه آن یقینی است، دیگر مطلب تمام شده است؟ چرا مقدمات باید اعرف از نتایج باشند؟ چرا باید اقدم از نتایج باشد یا کلی باشند یا ضروری باشند یا مناسب باشند؟ خود مناسب، دو ویژگی دارد؛ ذاتی بودن و اولی بودن. آیا همه اینها در هر برهان یا برخی برهانها لازمند؟ آیا این قیدها، مقوم برهانیت برهان است یا با این شرایط، در پی رسیدن به مقصود دیگری بودهاند؟ برای نمونه، خواستهاند شرایطی کلی ارائه کنند که نظام علوم برهانی شکل بگیرد؟ اینها چیزهایی است که کمتر به آن توجه شده است.

البته منطقدانان قدیم، در کتابهایشان به این نکته‌‌ها توجه داشتهاند. با یک کلمه، کدی داده و رد شدهاند که باید این کد را خواند و فهمید و با آن وارد مخزن شد. این موارد کاستیهایی است که امروز در آموزش منطق وجود دارد. از این رو، باید به این مباحث، بهویژه برهان توجه کرد که متأسفانه این کار کمتر روی داده است. امروز کتابهای آموزشی باید به شکل تفسیری و تحلیلی باشد، نه بهصورت رمز. از این رو بایسته است، متناسب با این نیاز کتابهای درسی نگاشته شود.

کتاب المنطق بهعنوان متن درسی چگونه است؟ به نظر شما، مهمترین کاستی این کتاب چیست؟

▪ حدود پنجاه سال است که المنطق، تدوین شده است. پیشاز انقلاب، هنگامی که رسماً المنطق در حوزههای علمیه ایران وارد شد، آرامآرام جای حاشیه ملاعبدالله را که شرح تهذیبالمنطق است، گرفت، منصفانه در آن روزگار، المنطق کتاب خوبی بود. با این حال، بهطور طبیعی انتظار میرفت در این سالها، تجدید نظرهایی روی آن صورت میگرفت، متأسفانه کمتر کتابی را دیدیم که به شکل کتاب آموزشی قابل قبول، تدوین شده باشد. البته به تازگی با این هدف، کتابهایی نوشته شده است. بنده هم کتابی به نام معیار اندیشه نوشتم که در آن کوشیدم، در سطحی پایینتر از المنطق باشد، اما در عین حال جنبه آموزشی آن، بهتر باشد و پرسشهای جدیتری، مطرح و به آنها پاسخ داده شود. هر چند سال یک بار، باید کتابها بازبینی و بازنویسی شوند.

در این زمینه تلاشهایی شکل گرفته است. چند کتاب را دیدم که در این باره نگاشته شده، اما نکته مهم این است، کسانی که میخواهند در این وادی کار کنند، باید خودشان در عرصه منطق، تخصص داشته باشند، نه اینکه حد دانششان، همان المنطق باشد و فقط در این زمینه آموزشهایی دیده باشند. باید روشهای آموزشی برای تدوین کتابهای درسی را فراگرفته باشند و بر اساس آن روشها کتابهای آموزشی بنویسند. کسانی باید در این قلمرو قلم بزنند که پژوهشهای ملاصدرا، ابنسینا و دیگران را در حوزه منطق، دیده باشد و از آنها آگاه باشند و بر پایه این پژوهشها، کتاب درسی بنویسند.

نکته دیگر اینکه برای دانشجویان سطوح عالی علوم عقلی المنطق یا کتابهایی در آن سطح، کافی نیست. برای همین، بنده کتابی به نام منطق پیشرفته نوشتم. این کتاب برای طلبهها و دانشجویانی نوشته شده است که در دوره ارشد و دکترای فلسفه، کلام یا دینشناسی و بهطور کلی، علوم عقلی سرگرم تحصیل هستند و دستکم منطق را در حد کتاب المنطق مرحوم مظفر فراگرفتند.

در گذشته کسانی که در رشتههای علوم عقلی کار میکردند، بخش برهان شفای ابنسینا را با همه تعلیقههایی که بر آن است، میخواندند. دو سه نفر اهل منطق، خیلی جدی به برهان پرداختهاند: یکی خواجه نصیرالدین طوسی و دیگری شهرزوری. با این حال، حتی کتابهایی هم که در حد نسبتاً خوبی به برهان پرداختهاند، نیاز امروز ما را برطرف نمیکنند.

بنده در این کتاب کوشیدهام، جنبههایی از معرفتشناسی را مطرح کنم که در حوزه منطق و فلسفه منطق اهمیت دارد و پایه و مبنای منطق را تشکیل میدهد. به همین دلیل، این کتاب چهار بخش دارد: بخش نخست یا مقدماتی، که در آن بیشتر مبانی منطق را توضیح دادهام. حقیقت منطق چیست؟ پرسشهای جدی و عمیقی که درباره اصل اعتبار منطق است؟ آیا اساساً منطق میتواند علم باشد یا نمیتواند؟ جایگاه منطق چیست؟ موضوعهای دیگری نیز مطرح شده است.

بخش دوم، بخش تعریف است. در این بخش، قواعد تعریف را نیاوردهام. به جای آن، به پرسشهایی پرداختهام که در حوزه تعریف وجود دارد و بیشتر به مبانی تعریف یا کیفیت تحصیل، حدود و رسوم باز میگردد. برای نمونه، اینکه چگونه میتوان جنس و فصل را شناخت؟ در این زمینه چه مشکلاتی وجود دارد و چگونه میتوان از این مشکلات عبور کرد؟ کتابهای کمی یافت میشود که به این مباحث پرداختهاند. صرفنظر از اینکه اگر هم پرداخته باشند، توضیح کافی داده یا ندادهاند؟

بخش سوم، بخش برهان است که به تفصیل درباره آن بحث کردهایم. شاید نقطه اشتراک کتاب ما با المنطق، همین بخش باشد، ولی هر کس کتاب را بخواند، در مییابد این بحث فراتر از چیزی است که در المنطق آمده است. ما همین کار را باید در بخش مغالطات انجام میدادیم، ولی آن را درکتاب جداگانهای آوردهام که در آن، بخش وسیعی از مغالطات فلسفی را از آثار منطقدانان و فیلسوفان استخراج کردهام.

ما سیزده عنوان کلی برای مغالطه داریم که در دل هر یک از آنها، دهها مغالطه دیگر میتوان یافت. برای نمونه، یکی از مغالطات «أخذ ما بالعرض مکان ما بالذات» است. بر اساس پژوهشی که انجام گرفته، دستکم این مغالطه، ۲۱ زیر مجموعه دارد که موارد آن را میتوان در کتابهای فلسفی و منطقی ما یافت یا سوء اعتبار حمل، عنوانی کلی است که در ذیل آن، بیشاز ۲۰ نوع مغالطه میگنجد.

وقتی کتابهای منطقی را باز میکنید، بخشی به نام مغالطه ندارند یا اگر دارند، حداکثر این ۱۳ نوع را به اختصار توضیح میدهند و بیشاز این، کاری انجام نمیدهند. به نظر میرسد، کار اساسی در این زمینه این است که باید به تفحص پرداخت و این موارد را استخراج کرد.

وضعیت کنونی منطقپژوهی در حوزه را در مقایسه با رشتههایی همچون فلسفه یا کلام چگونه میبینید و در این زمینه، چه راهکارها و پیشنهادهایی، برای رشد کمی و کیفی آن دارید؟

▪ از دیر باز، منطق را علمی ابزاری شمردهاند. همین که گفتید علم ابزاری، واکنش طبیعی نسبت به آن، این است که زیاد جدی گرفته نشود، زیرا ابزار است و هدف نیست. هر چند امروزه در مجامع علمی، منطق بسیار جدی گرفته میشود و به این کار ندارند که آیا ابزار است یا خیر، بلکه بهعنوان دانشی مستقل به آن مینگرند. از این رو، دارای شاخههای گوناگونی است که گسترش یافته، اما در حوزه علمیه، طلبه هدف خاصی دارد که منطق هدف او نیست. البته این به یک معنا درست است؛ یعنی ما منطق نمیخوانیم برای اینکه منطقدان شویم، منطق میخوانیم که آموزههای دینی را از لایههای عمیق آن، بهطور منطقی و روشمند فرابگیریم.

عامل دوم این است که اساساً منطق مجموعهای از مباحث عقلی است که انسان به لحاظ حالات روحی، کمتر این روحیه را مییابد که چنین مباحثی را پیگیری کند، چون احساس میکند در نهایت محتوایی عایدش نمیشود، بهویژه اگر در بخش منطق صورت باشد. این عامل سبب میشود، حتی کسانی که توانایی و استعداد فراگیری مباحث منطقی را دارند، منطق را زیاد جدی نگیرند.

عامل سوم، عمومیتر است و آن اینکه علیالاصول انس آنها کمتر جنبه عقلانیتشان را فعال میکنند. زیاد نیستند افرادی که حوصله داشته باشند، مباحث عقلی محض را در حوزه فلسفه یا حوزه منطق، دنبال کنند. انگار توانایی فراگیری این بخش از آموزهها برای آنها کمتر امکانپذیر است. در حال حاضر نمیتوانیم ادعا کنیم، مجموعه کاملی از پژوهشهای منطقی را داریم و فقط باید افراد بیایند اینها را مطالعه کنند. هنوز کارهای بسیاری بر زمین مانده است که باید انجام شود. گروهی باید به شکل تخصصی، منطق را بیاموزند و به پژوهش در امور منطقی سوق یابند.

در حال حاضر چه موضوعاتی در منطق وجود دارد که باید درباره آنها کار پژوهشی انجام شود؟

▪ دستکم دو سه کار باید انجام داد؛ نخست اینکه صورت انواع استدلالها و فنون این استدلالها، بررسی شود و احیاناً اگر میشود، راهکارهای تازهتری یافت. نکته مهم این است که در حوزه منطق صورت، شیوه استدلال عالمان علوم عقلی، بهگونهای است که با ساختاری که در منطق برای استدلال ارائه میشود، کاملاً متفاوت است. برای نمونه، در منطق میگویند: صغرا، کبرا و نتیجه، اما آیا وقتی فیلسوف استدلال میکند، استدلالش را بهصورت صغرا، کبرا و نتیجه مینویسد؟ لزوماً خیر. گاهی اصلاً صغرا یا کبرا یا نتیجه را نمیآورد و به اصطلاح از قیاس مضمر، بهره میبرد. در این زمینهها باید خوب کوشید و انواع حرکتهای استدلالی را کشف کرد، بهویژه که در فلسفه، بیشتر استدلالها قیاس مرکب هستند. باید خوب قیاس مرکب را توضیح داد و بر اساس همین کتابهای فلسفی، تمرینهای گوناگونی آورد. این کارها اصلاً انجام نشده است. کاری که در گذشته منطقدانان انجام میدادند؛ یعنی میدانستند مثلاً در علم کلام، از نظر شیوههای استدلال چه اتفاقی در حال وقوع است.

یعنی میتوان گفت در گذشته منطقدانان با نگاه به آنچه عملاً در فلسفه و کلام از نظر شیوه استدلال جریان داشت، مباحث منطقی را صورتبندی و ارائه میکردند.

▪ بله. از این رو، قیاس موصول و قیاس مفصول را کشف و قواعدش را بهصورت بسیط گزارش کردند، اما به همین مقدار بسنده کردند و ذیل این دو مبحث، تمرینهای فلسفی و کلامی را نیاوردند تا بحث شفاف شود.

کار دیگری که باید انجام میشد و نشد، این است که بر اساس مبانی فلسفی، از قواعد برهان گزارش دقیقی ارائه شود. این کار به این صورت انجام میشود که ما آثار ابنسینا و خواجه نصیر و دیگر منطقدانها را بررسی کنیم. بهویژه ابن‌‌سینا و خواجه نصیر، که این دو بزرگوار در وادی منطق خوب پژوهش کردهاند. پیش از ابنسینا، فارابی را هم باید جدی گرفت. تمایز و تفاوت کار فارابی و ابنسینا در زمینه منطق، اهمیت دارد که این بحث جنبههای تاریخی نیز دارد و از دل این پژوهش، نکتههای ظریف و اختلاف مبانی بین یک منطقدان با منطقدان دیگر آشکار میشود.

متأسفانه ما از منطق تاریخ مدونی ننوشتهایم. منطقدانهای خود را بهخوبی نمیشناسیم و مبانی هر کدام را نمیدانیم. برای نمونه، آنچه از منطق که اکنون در کتابی همچون المنطق جلوهگر شده، از چه منشأهایی سرچشمه گرفته است؟ حداکثر پاسخی که میدهیم، این است که میگوییم: بله، این منطق از یونان باستان و از دو ریشه آمده است: منطق ارسطویی و منطق رواقی، آن هم رواقی در حیطه قیاسهای استثنایی و منطق ارسطویی در دیگر حوزهها در همین حد، اما فارابی چه تفسیری از ارسطو دارد؟ ابنسینا چه تفسیری از ارسطو دارد؟ آیا تفسیرهای آنها عین هم بوده یا متفاوت است؟ ابنرشد چه تفسیری دارد؟ دیگران چه تفسیرهای دارند؟

ابنسینا کار عجیب و غریبی انجام داده است. وی ضمن اینکه خودش را مفسر ارسطو میداند، اما تا حدودی از فارابی فاصله میگیرد، هرچند اگر منابع فارابی نمیبود، ابنسینا در حوزه منطق، ابنسینا نمیشد، ولی در عین حال از او تا حدودی جدا میشود. این کارها باید انجام بگیرد تا تفاوت کار آنها در حیطه منطق و نیز مبانی و نوآوریهای هر یک بهدست آید. برای نمونه، در حوزه منطق، قرن هفتم خواجه سر سلسله نحلهای از منطق است و منطقدانان دیگر مانند ارموی، خونجی و دیگران، نحلهای متفاوت را تشکیل میدهند، با اینکه هر دو گروه پیرو ابنسینا هستند. پیشاز این قرن، یعنی حدود قرن ششم نیز فخررازی را میبینیم که تا حدودی میخواهد از ابنسینا در حوزه منطق تعریف فاصله بگیرد. همچنین بهطور جدیتر شیخ اشراق را میبینیم که کاملاً از ابنسینا فاصله میگیرد و این دو تحت تأثیر بغدادی هستند.

شیخ اشراق در وادی منطق پژوهشهایی دارد که بهویژه در بخش قضیه و صورت استدلال، تحولی را میبینیم. شیخ اشراق مدعی است که من منطق اشراقی دارم. او همه قضایا را به قضیه موجبه کلیه ضروریه تحویل میکند. به این صورت که تمام سالبهها را با قاعده نقض محمول به موجبه برمیگرداند. تمام جزئیهها را با افتراض به کلیه و تمام موجهات غیرضروری را با اشراب و ادغام جهت در محمول، به ضروری بازمیگرداند و شرطیهها را با اشراب لزوم و عناد در محمول به حملیه برمیگرداند. این نوآوریها باید بیشتر روشن شود. میتوان گفت، پساز ابنسینا، منطق اشراقی داریم که این منطق با اینکه دستکم در حیطه منطق صورت سینوی است، اشراقی است.

شیخ اشراق ادعا میکند، سالک در سیر و سلوک و برای رسیدن به مقصد، به منطق نیاز دارد، ولی منطق موجود(1) برای سالکی که مسافر است، زائد است. بار اضافی بر دوش اوست، در حالی که سالک باید سبکبار باشد تا بتواند به مقصد برسد. از این رو، مدعی است کاری که من در منطق اشراقی انجام دادم، کوله بار مسافر را ارزیابی کردم، موارد نیاز را در کوله بارش گذاشتم و بار اضافی را حذف کردم، اما آیا به راستی با این کار بار سالک سبکتر شده یا اینکه عملاً بار او سنگینتر گشته است؟ این به تأمل نیاز دارد. ملاصدرا نیز پیشنهادهای شیخ اشراق را پذیرفت. او نیز بر این باور است، سالک باید به روش اشراقی منطق را بخواند. از این رو، ملاصدرا درباره منطق رساله مختصری با عنوان التنقیح نوشته که به تازگی چاپ شده است. هر چند در گذشته بهعنوان اللمعاتالمشرقیه به چاپ رسیده بود که به نام منطق نوین، آقای عبدالمحسن مشکوه‌‌الدینی آن را ترجمه کرده است. آنجا بخشی به نام لمعه اشراقیه دارد و در آن برای رأی شیخ اشراق در تحویل همه قضایا به موجهه ضروریه، برهان اقامه میکند.

اگر همانطور که شیخ اشراق ادعا میکند، واقعاً سالک با این روش بارش سبک میشود، باید نشان داده شود که بارش سبک شده است، چون خودش برای این مسئله برهان ارائه نمیکند.

درباره مباحث فراوانی باید تحقیق شود. برای نمونه، ما منطقی که منطق ابنسینا باشد، نداریم. ما کتابهای گوناگونی از ابنسینا داریم؛ شفا، اشارات و نجات و همینطور کتابهای دیگری که به فارسی است، اما پرسش اینجاست که در مجموع ابنسینا در حوزه منطق چه میخواهد بگوید؟

همچنین باید تحقیق شود که آیا منطق اشراقی، ادامه منطق سینوی است، تفاوت این دو منطق از نظر روش و محتوا در چیست؟ در بخش تعریف، استدلال، صناعات خمس و موارد دیگر، موضوعات شایسته پژوهش فراوانی هست، ولی متأسفانه کسانی را نداریم تا در این زمینهها کار کنند. البته نه اینکه راه بسته باشد، راه باز است، منتهی باید راهرو، پیدا و تشویق شود تا کار انجام بگیرد.

یکی دیگر از مشکلات ما در این زمینه، وجود یکسری کتابهای منطقی است که اصلاً از آنها خبر نداریم؛ یعنی ممکن است از ابنسینا تا قرن هفتم، یکی دو منطقدان داشته باشیم که آثارش برای ما شناخته شده باشد، اما در قرن هفتم که اوج منطقپژوهی است، بیگمان منطقدانهای دیگری هم بودهاند که منطق را از نسل پیش گرفتهاند. همینطور از قرن هفتم و هشتم به این سو، در قرن دوازدهم، مثلاً ملاصدرا را داریم. باید مشخص شود در این فاصله، منطقپژوهان چه کار کردند؟ مکتب شیراز چه منطقی داشت؟ برای نمونه، میرداماد در مقام استاد ملاصدرا چه منطقی داشت؟ به نظر میرسد، ملاصدرا و استادش میرداماد، بیشترین فعالیت منطقی را در حوزه پژوهشهای فلسفی خودشان داشتهاند؛ یعنیاین دو خیلی از مباحث دقیق منطقی را به مناسبتهایی در لابهلای مباحث فلسفی آوردهاند که در واقع همان مباحث فلسفی منطق است که جایگاه اصلیاش هم اتفاقاً در همان فلسفه است. میرداماد چه منطقی داشته، مبانی منطقش چیست؟ ملاصدرا چه مقدار از او اثر پذیرفته است؟ آیا در مجموع، در آثار گوناگون ملاصدرا میتوانیم ایشان را منطقدانی تمامعیار بدانیم، همانگونه که او را فیلسوف میشناسیم یا نه؟

پژوهشگران در آثار ملاصدرا، جسته و گریخته به مباحث منطقی میرسند، اما در عین حال شاید بهطور جد متوجه این نکته نشوند، که در اینجا این فیلسوف، متأثر از عمیقترین مباحث منطقی است و بر اساس آن نتیجه میگیرد.

ملاصدرا افزون بر التنقیح، درباره تصور و تصدیق رسالهای دارد که منصفانه در حوزه منطق، رساله عمیقی است. همچنین بر حکمةالاشراق تعلیقات مفصلی دارد که معمولاً پژوهشگران ما در بخش منطق به آن توجه نمیکنند. این در حالی است که ملاصدرا عمیقترین مباحث منطقی را در این تعلیقات آورده؛ مطالبی که حتی در کتاب التنقیح، که کتاب رسمی منطقی اوست، نیامده است.

آیا یکی از دلایل بیرغبتی طلاب به منطقپژوهی، شیوه نادرست آموزش منطق و متون آموزشی است؟

▪ پیشاز این اشاره کردم که متون آموزشی ما به شکل کاربردی نیست و باید در روش ارائه بیان مطالب، قدری تجدید نظر، و قواعد منطقی را کاربردیتر بررسی بکنیم. در این زمینه تا حدودی روشهایی که منطق جدید دارد، که صورت برهان (مسئله منطقی) میدهد و برهان را از دانشجو میخواهد، راهگشاست. ما میتوانیم آرام آرام از این روش منطق نو، ایده بگیریم و محتوای منطق قدیم خودمان را با این شیوه طراحی بکنیم. برای نمونه، لازم نیست در قیاسهای اقترانی چهار شکل تعریف کنیم یا فقط قیاسهای مرکب را توضیح دهیم و از آن بگذریم، بلکه میتوانیم دو یا سه قاعده، معرفی یا برای نمونه، در منطق استدلالهای مباشر، بهجای اینکه یک بار تناقض را تعریف، و قاعده تناقض را در استنتاج بیان بکنیم، یک بار تداخل، یک بار تضاد و یک بار دیگر داخلان تحت تضاد را از یک سو، و عکس مستوی را از سوی دیگر، معرفی و عکس نقیض موافق، عکس نقیض مخالف را از سوی سوم، و نقضالمحمول، نقضالموضوع، نقضالتام را میتوانیم با حفظ این اصطلاحات سه قاعده را معرفی کنیم، یک قاعده نقض المحمول و یک قاعده عکس مستوی. البته در کنارش تناقض در قضایا و بعد بر اساس این سه قاعده، تمرینهایی بدهیم که در آن تمرینها از یک موجبه کلیه، عکس نقیض آن را نتیجه بگیریم و از طلاب بخواهیم بر اساس دو قاعده نقضالمحمول و عکس مستوی که خواندهاید، چه کارهایی میتوانید در قضیه اصل، یعنی موجبه کلیه انجام بدهید تا به عکس نقیض برسید.

برای نمونه، «هر الف ب است» نتیجه میدهد «هر غیرب غیرالف است». حالا شما بر اساس دو قاعده عکس مستوی و عکس نقیض، این نتیجه را از آن اصل بهدست بیاور. وقتی این سؤال را دادیم، بدون اینکه قاعده عکس نقیض را معرفی کرده باشیم، عملاً قاعده عکس نقیض را به او معرفی کردیم. او هم عکس نقیض را میشناسد، هم راه اثباتش را میداند و نیازی هم نیست، قواعد زیادی را یاد بگیرد یا موضوع و محمول را جدا کند و به هر دو طرفش نقیض بدهد تا بشود عکس نقیض، بعد برهان اقامه کند که چرا چنین میشود؟

حتی میتوانیم به همین شکل قیاسهای اقترانی را تحلیل بکنیم. برای نمونه، شما در قیاس اقترانی، ایجاب صغرا و کلیه کبرا را در شکل اول شرط میکنی یا در شکل دوم میگویی، کلیت کبرا و اختلاف در مقدمه و در کیف. میشود طراحی دیگری داد. اساساً در آن طراحی لازم نیست شکلها معرفی شوند، اما در عین حال همه نتایج بهدست آید. شرایط را هم لازم نیست بگویی، بلکه یک ضابطه کلی میگویی و طبق آن ضابطه کلی، نتیجه بهدست میآید و معلوم میشود کدام یک از این نتایج، طبق شرایط معتبراند و کدام معتبر نیستند. در ضمن منطق صورت اصیل با زبان منطق صورت متعارف هم کشف میشود.

اگر ممکن است بیشتر این مطلب راتوضیح دهید.

▪ یعنی اینکه شما کاملاً منطق را صوری و در زبان متعارف از محتوا، خالی کنید. برای نمونه، در شکل اول به ۱۶ ضرب میرسیم. میگویند در میان این ۱۶ ضرب، ۴ ضربش منتج است، ۱۲ ضربش منتج نیست. آیا منطق صورت، ما را ملزم میکند که ۱۲ ضربش منتج نباشد؟ منطق صورت چند ضرب از این ۱۲ ضرب را الزام میکند که منتج نیست؟ برای نمونه، هر دو مقدمه جزئی باشند. در چنین قیاسی، دلیلی وجود ندارد حد وسط تکرار شده باشد. پس به لحاظ صورت معتبر نیست، اما اگر هر دو سالبه باشند، چرا معتبر نباشد؟ اینکه گفتهاند اگر هر دو مقدمه سالبه باشند، نتیجه نمیدهد که به لحاظ صورت است یا به لحاظ کژتابی زبان متعارف؟ در صورت دوم، اگر زبان را صوری بکنیم، از این مشکل میتوان عبور کرد و اگر از این مشکل عبور کردیم، حتی میتوانیم مشکل زبانی را تصحیح بکنیم. کما اینکه منطقدانان در برخی موارد مجبور شدهاند این کار را انجام دهند؛ یعنی در مواردی گفتند: قضیهای داریم که کاذب است. پس نقیض آن باید صادق باشد؛ زیرا ما یک حکم کلی عقل محض داریم که دو نقیض هر دو کاذب نیستند. پس اگر اصل کاذب است، این نقیض باید صادق باشد، در حالی که به نقیض نگاه میکردند میدیدند، نقیض هم کاذب است. این چگونه درست در میآید؟ با عقل محض نمیسازد. اینجا کژتابی زبان است، یعنی قالب زبان متعارف، گنجایش این محتوای عقلی را ندارد که نقیض قالب اول باشد، چون چنین است، اگر اصل کاذب شد، در برخی موارد نقیضش که حسب ظاهر نقیض آن است، کاذب است. اگر واقعاً نقیض آن است که باید صادق باشد، این مشکل زبانی است. اگر شما زبان را صوری کرده باشید، میگویید این نقیض آن است. حالا این قالب را میخواهید به محتوای متعارف در بیاورید، یعنی میخواهید با زبان متعارف تفسیر کنید. در این حالت میآییم با زبان متعارف، قالبی را برمیگزینیم تا با این محتوا بهعنوان نقیض صادق بسازد، اما اگر صوری نمیکردیم، متوجه این نکته نمیشدیم یا منطقدان متوجه شده که اینجا طبق قاعده است، باید صادق باشد، اما با این قالب نمیشود، پس قالب را عوض میکند. چرا قالب را عوض میکند؟ برای اینکه کژتابی زبان با آن قالب اول نمیگذارد.

گذشته از این کارها، امروزه به کارهای پژوهشی در حوزه منطق در باب قرآن و احادیث نیاز داریم. شاید خیلی از آیات قرآن، قاعدههای استنتاجی باشند و ما هنوز نمیدانیم. باید این قاعدهها را کشف کرد. در زبان متعارف منطق حاکم بر قرآن چیست؟ خب منطق حاکم، منطق عقلی است، اما چگونه باید کشف شود؟ زبانی که قرآن دارد، اگر احیاناً صغرا و کبراهایی داشته باشد، به نتیجه میرسد. این چگونه باید کشف شود؟ برای نمونه، به آیه «لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا» میپردازیم. شکی نیست که این آیه ناظر به استدلال عقلی محض است و صورتی قیاسی استثنایی است. وضع مقدمش چیست؟ رفع تالیاش چیست؟ هم کار زبانی باید انجام شود، هم کار ادبی. در ضمن در دل آن، این صورت استدلال بهدست میآید. در میان آثار منطقی که میشناسیم، غزالی نخستین کسی است که در حوزه منطق قرآنی کار کرده و پساز او ملاصدرا این کار را پیگیری کرده است. (البته اطلاعات ما خیلی دقیق نیست)

وی کتابی منطقی با عنوان القسطاس المستقیم دارد. در این کتاب سه چهار قاعده استدلالی را در حوزه منطق صورت بحث کرده است. دو سه قاعده را بهعنوان میزان اکبر، میزان اوسط و میزان اصغر بحث میکند که در واقع سه شکل را مطرح، و میزان تعاند و تلازم پنج قاعده را معرفی کرده که ملاصدرا هم در مفاتیحالغیب از این کار غزالی تأسی کرده است. نکاتی را خودش افزوده که تا حدودی مرحوم حاجی هم در بعضی از آثارش به این مطالب اشاره کرده است.

اخیراً دو کتاب چاپ شده که در این فضا حرکت میکند و لذا کارشان با ارزش و قابل ستایش است. در این دو کتاب بر اساس محورهای کتاب المنطق، آیات متناظر با مباحث منطقی را آورده است. گروه کلام جناب آیتالله سبحانی، مجموعه دیگری را انجام دادند و به تازگی در یک جلد،چاپ شده که بیشتر سیر مباحث منطقی را در روایات بررسی کردند. کار اینها هم قابل ستایش است.

به نظرم چند کار در حوزه مغالطات در حوزه دین میتوان انجام داد: اول اینکه درون قرآن، مغالطاتی را بیانیم که معارضین انبیا انجام میدادند، چه درونی به نحو استدلال و چه بیرونی به نحو هجو، توهین و استهزا. آیاتی را که ناظر به این دسته از مغالطات است و در برابر تعالیم دینی و انبیا صورت گرفته و قرآن گوشزد کرده را استخراج کنیم. همینطور در بخش احتجاجات که ائمه ما داشتند، ببینیم آنها از چه نوع روش استنتاجی استفاده میکردند. بهخصوص جنبههای اثباتیاش خیلی زیاد است. در حال حاضر کتاب الجدل را داریم که در واقع احتجاجات دو نفر است. «و جادلهم هی بالتی هی احسن» این جدال احسن چیست؟ چه روشی دارد؟ کاملاً باید احتجاجاتی را که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم، امیرالمؤمنین علیه السلام و دیگر ائمه، بهویژه امام رضا علیه السلام در مجلس مأمون داشتهاند، استخراج کرد و قواعدش را بهدست آوریم. باید این کارها را در حوزه منطقپژوهی دینی یا منطقپژوهی اسلامی، در متون دینی انجام داد. اگر در این فضا قرار بگیریم، ممکن است آرام آرام به نوعی جمعبندی نهایی برسیم و لذا منطقی تدوین کنیم که هم صبغه دینی داشته باشد، هم قرآنی و ما را با قرآن و روایات مأنوس کند.

برای ارتقای استادان چه باید کرد؟

▪ وقتی آمار بگیریم میبینیم حدود پنجاه مدرس منطق داریم، که المنطق یا سطوح پایینتر را تدریس میکنند. دانش استادان ما در منطق چه اندازه است؟ اینها که استاد منطقاند، آیا شفا، اساسالاقتباس، جوهرالنضید، شرح مطالع و کتابهای منطقی دیگر را دیدهاند؟ علیالاصول باید بگوییم نه، ولی در عین حال میشود آرامآرام برنامهریزی بکنیم تا استادان منطق، متخصص شوند. برای نمونه، چهار سال فنون گوناگون منطق را از منطق قدیم و منطق جدید بخوانند تا در کلاس کاملاً به جنبههای کار مسلط باشند. درست است که المنطق میگویند، اما کسی که کل مباحث منطقی دستش باشد و المنطق بگوید، بهتر میداند چگونه باید تدریس کند تا اینکه کسی منطق را در حد المنطق میداند.

از این جهت به نظر میرسد، باید برای تربیت مدرس منطق، رشته تخصصی منطق داشته باشیم. از این نظر، اقتضا میکند ما رشته خاصی هم داشته باشیم. این امری ضروری است، منتهی چیزی نیست که اتفاق افتاده باشد.

برای نمونه، در همین رشته به اندازه دو سال، تا حدودی منطق قرآنی، منطق ناظر به روایات، منطق جدید و همین طور تاریخ منطق و منطق سینوی، منطق فارابی و منطق اشراقی و فلسفه منطق را آموزش ببیند تا کسی که بناست در آینده آموزگار منطق شود، آشنا باشد تا بتواند المنطق و مشابه آن را خوب تدریس کند.

استاد چند بار به بحث منطق جدید اشاره کردید. در این زمینه برای طلبههایی که به منطق علاقهمندند، آشنایی با منطق جدید چه ضرورت یا فوایدی دارد؟

▪ اولاً منطق جدید فقط در حوزه منطق صورت و استدلالهاست، نه در حوزههای دیگر. تا حدودی میتوانیم بگوییم درباره صناعات خمس بحثی ندارد، یعنی صناعات خمس به معرفتشناسی واگذار گشته و همین طور بخش تعریف هم ندارد، این به تفکر نقدی سپرده شده که البته تفکر نقدی، مجموعهای از چند رشته است. منتهی روش منطق صورت در منطق جدید، با منطق قدیم متفاوت است. اساس منطق جدید قیاسهای استثنایی است، یعنی شاخصترین تمایزی که میتوانیم عنوان کنیم حل و فصل مسایل علیالاصول در منطق جدید بر اساس قیاسهای استثنایی است، در حالی که شاخص در منطق قدیم، قیاسهای اقترانی است. در واقع، در منطق جدید مبنا منطق جملههاست، ضمن اینکه قواعد دیگر هم وجود دارد. منتهی این اساسیترین تمایز آن با منطق قدیم است.

در هر صورت، صرف نظر از اینکه دو تمایز اساسی بین منطق قدیم و جدید تلقی میشود، خواندن منطق جدید و آشنا شدن با صورت استدلال، بهطور محض بهگونهای که از محتوا تهی باشد، لازم است. واقعاً منطق قدیم هم همین طور است، ولی در عین حال همیشه ما با «العالم متغیر کل متغیر حادث» مواجهیم و کمتر با الف، ب، ب، ج [نمادها] روبهرو هستیم. این نکتهای اساسی است که شاید از نظر روشی، برای منطق قدیم نکته مثبتی باشد؛ زیرا همواره با زبان نماد، منطق را پیش میبرد. از این رو، مغالطات کمتری صورت میگیرد، اما اگر زبان را مصنوعی کردیم، آنگاه تحلیل زبان مصنوعی به زبان متعارف، دچار ابهاماتی میشود که در بحث کژتابی زبان به آن اشاره کردیم. پارادوکسها خودش را نشان میدهد و منطقدان، سراغ راه حلش میرود، اما اگر زبان مصنوعی محض باشد، اساساً پارادوکسی نمیبیند که دنبال راه حلش برود. نکتهای که میتواند از یک جهت، منطق قدیم ترجیح داشته باشد، اما از جهت دیگر اینکه زبان، زبان مصنوعی است و بیشتر دقت کار را نشان میدهد. باز دقت کنید، نمیگویم اینجا دقت کار بیشتر است، بلکه بیشتر خودش را نشان میدهد. وقتی انسان به لحاظ روانشناختی با این روش روبهروست، دقیقتر صورت استدلال را دریافت میکند، نه اینکه این دقیقتر است و آن دقیق نیست. هر دو دقیقاند و به معنای واقعی کلمه صوریاند، ولی این به لحاظ روشی، راحتتر قابل فهم است و از این جهت، آشنایی با منطق جدید خوب است و به تعلیم ما در منطق قدیم کمک میکند.

کسی که میخواهد مدرس منطق قدیم باشد، باید اجمالاً با شیوههای منطق جدید آشنا باشد و شاید بیشاز این حد لازم نباشد. کما اینکه منطق صورت، منطق ابزار است. و لذا منطق جدید را ملاحظه کنید که خاستگاهش غرب است. توجه کنید استدلالهایی که نوعاً فیلسوفان در زمینه فلسفه میآورند، چقدر با منطق صوری گره میخورد؟ خیلی کم، یعنی کمتر اتفاق میافتد که استدلالی را بر اساس منطق صورت پیش ببرند. برای نمونه، پل ادواردز مقالهای ذیل برهان وجودی دارد و میخواهد بر اساس برهان وجودی به اثبات خدا بپردازد که از روش منطق جدید بهره میبرد، یعنی محتوا را در این قالب ریخته و نتیجه گرفته است، اما چند مقاله به اینگونه داریم؟

امروزه منطق جدید در زمینه فناوری و در علوم کامپیوتری و مواردی که مبانی منطقی دارد، سودمند است، اما در حوزه استدلالهای عقلی، کمتر (دستکم کمتر) از این منطق بهره میبرند. و لذا همچنان محتواها را به زبان متعارف میآورند. حالا به زبان منطق قدیم باشد یا منطق جدید، خیلی مهم تلقی نمیشود. نکته دیگر این است که اگر کسی میخواهد در حوزه منطق جدید وارد شود، باید مبانی آن را با مبانی منطق قدیم بررسی کند. باید در این زمینه کاری مقایسهای یا پژوهشی مقایسهای داشته باشیم. میشود گفت، منطق تطبیقی در حوزه مبانی، نه در حوزه روشها. وقتی کسی در حوزه منطق قدیم کار میکند و با منطق جدید مواجه میشود، مجموعهای از پرسشهای پژوهشی جدی برایش مطرح میگردد که باید این مقایسهها انجام شود. میخواهیم بگوییم که در این فضا کار مقایسهای میتوانیم داشته باشیم یا برای نمونه، جدول ارزش، شرطیها را ارزشگذاری میکند. آیا شرطی تابع ارزشی است یا نیست؟ شرطی لزومی تابع ارزش است یا نیست؟ آیا عامتر از شرطی لزومی و اتفاقی که امروزه در منطق جدید از آن به شرطی مادی تعبیر میشود، تابع ارزش مؤلفههایش است یا نیست؟ اگر تابع ارزش مؤلفههاست، به چه معناست؟

با توجه به اینکه منطق بحثی عقلانی است، آیا امکان دارد اصول و قواعدی در منطق جدید باشد که معارض با منطق قدیم باشد و اتفاقاً در آن موارد، حق با منطق جدید باشد؟

▪ من اطلاعات گستردهای نسبت به منطق جدید ندارم. در حد الفبای آن اطلاع دارم. تا این حدی که بنده میدانم، در بخش منطق محمولات نوعی درگیری جدی وجود دارد، اما در عین حال نتیجه متفاوتی ندارد و آن این است که آیا گزارههای حملی شرطیاند؟ به نحو قاطع، در منطق جدید این را بهصورت شرطی تحویل میبرد.

بهطور کلی، این احتمال وجود دارد که در منطق جدید چیزهایی باشد که منطق قدیم با آنها موافق نیست، ولی اتفاقاً در این موارد حق با منطق جدید باشد؟

▪ اگر ما چنین چیزی را بپذیریم که سورهای کلی، الزاماً باید به شرطی تبدیل شود، لازمه این بیان این است که اگر ما به روش منطق جدید ملتزم شویم، باید بگوییم اینجا این استنتاج معتبر نیست. ما مقالهای نوشتیم که در آن نشان دادیم، حدود ده تا هجده ضابطه منطق قدیم غیر معتبر میشود، در حالی که این قواعد در منطق قدیم، معتبر بودند. این به مبنا برمیگردد. پس چون مبناها مختلف است، نتایج مختلف بهدست میآید. حالا میتوان کسی بگوید، من مبنای خودم را دارم و بر اساس مبنای خودم، همه کلیهها را شرطی میگیرم، اما ملتزم هستم اینها جزئیههایش هم شرطیاند، مثل آقای حائری که همین کار را میکند، یعنی به لحاظ روشی میتواند حملیهها را بهصورت شرطی یا مشروطه پیش ببرد، اما اگر ملتزم به آن مبنا شدید، واقعاً به نظر میرسد اینجا منطق جدید اشتباه میکند و حق با منطق قدیم است.

برخی از کسانی که به منطق جدید علاقهمندند، بر این باورند خیلی از چیزهایی که در منطق جدید قابل حل و فصل است، در منطق قدیم قابل حل و فصل نیست؛ یعنی به تعبیری تمامیت منطق قدیم را با بیانشان زیر سؤال میبرند. برای نمونه، بحث نسب یعنی در حوزه منطق محمولات دو موضعی و سه موضعی میگویند در اینجا منطق قدیم میلنگد، اما منطق جدید نمیلنگد. من فقط اذعان به این نکته دارم که اگر کسی به لحاظ روشی بخواهد منطق نسبت را بهصورت منطق جدید پیش ببرد، کار آسان است؛ یعنی اگر کسی به این روش مسلط شود، کار خیلی آسان است. در این شکی نیست. طبیعت قضیه هم اقتضا میکند، منطقی که پس از بیست قرن تولید شود، چیز افزودهای بر منطق قدیم داشته باشد. توجه کنید، امروزه روشی که برای حل مسئله جدید ریاضی، در کتابهای دوره دبستان و راهنمایی وجود دارد، باروش دوره ما، متفاوت است. این روشها شاید برای ما دشوار باشد، چون آشنا نیستیم. وقتی محتوای آن را بررسی میکنیم، مبنای آن را میبینیم. این روش کار را برای دانشآموز آسان میکند، اما روش منطق جدید به این معنا نیست که روش در منطق قدیم، مشکلساز بوده است، تمامیت ندارد و نمیتوانستند این را حل و فصل بکنند. در این حدی که ما خبر داریم، اینگونه نیست، ولی امروزه یکسری مسایل در منطق جدید جدی است که ما میتوانیم آنها را در حوزه منطق قدیم بیاوریم و مسایل را مطرح، و بر اساس مبانی، آنها را حل و فصل بکنیم. آیا قیاس استثنایی یا قیاس اقترانی سازگارند یا ناسازگار؟ اگر کسی بتواند تمام قیاسهای استثنایی را به اقترانی تحویل ببرد، معلوم میشود این پرسشی اساسی نیست؛ چراکه اساساً دو ساختار استنتاجی نداریم، بلکه یک ساختار استنتاجی داریم. آنوقت سازگاری دیگر معنا ندارد، اما اگر کسی پذیرفت دو ساختار استنتاجی متفاوت است، این قاعده با آن قاعده سازگاری دارد یا نه؟ یا میشود با این قواعد، با این مقدمات درست به نتایج تناقضآمیز رسید و با آن قواعد به نتیجه تناقضآمیز نرسید؟ اگر چنین چیزی باشد، میشود ناسازگاری! آیا منطق قواعدش سازگار است یا ناسازگار؟ این بحث جدی است و در منطق قدیم مطرح نیست. اینها در منطق جدید، مطرح و جدی است و میتوان پرسشها را از منطق جدید گرفت و پاسخها را بر اساس منطق قدیم و مبانی منطق قدیم استخراج کرد، اما اینکه باز با هم اختلاف داشته باشند، بهگونهای که ناقض همدیگر باشند و اینکه تأیید کنیم منطق جدید در اینجا موفق بوده و منطق قدیم دچار مغالطه شده است، چنین به نظر نمیآید.

در بخش قضایای حملی، کلی میتوان بر اساس مبانی منطق جدید ادعا کرد که هجده قاعده منطق قدیم غیرمعتبراند. در واقع، در منطق قدیم مغالطه انجام میگرفت، اما آیا این درست است یا نه، به مبنا برمیگردد. اگر مبنای منطق جدید را بپذیریم، باید ملتزم شویم که عملاً چنین اشتباهات و مغالطاتی، در طول بیش از بیست و چند قرن کمتر یا بیشتر رخ داده است. به نظرم، مبنای منطق قدیم درست است و منطق جدید در تحویل حملی کلی به شرطی یا مشروطه برهانی ندارد، اما اینکه غیر از این، قاعده دیگری باشد که منطق جدید توانسته اثبات بکند و بر اساس آن قاعدهای از قواعد منطق قدیم را نامعتبر اعلام کرده باشد، بنده اطلاعی ندارم.

........................................................................

• پینوشتها:

1 هر چند شیخ اشراق بر اساس همان منطق، بخش منطق مطارحات را به تفصیل نوشته است.

منبع: پایگاه اطلاعرسانی معاونت پژوهش حوزههای علمیه

به نقل از فصلنامه «رهنامه پژوهش13 + 14»

 

 

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




يکشنبه ٠٣ شهريور ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام