*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > افق پارسایی > افق پارسایی4 


افق پارسایی4 شماره خبر: ٣٣٩٢٧٥ ١١:٤٩ - 1393/01/23    ارسال به دوست نسخه چاپي


خدايا، با همه وجود غلط كردم!


استاد شيخ حسين انصاريان مي‌گويد: قبل از انقلاب، واعظ خيلى معروفى بود كه هرجا منبر مى‏رفت مردم زيادى پاى منبرش مى‏نشستند و مجلسش جاى سوزن انداختن نداشت. خيلى هم به من محبت داشت و مرا زياد به منزلش دعوت مى‏كرد. آن‌وقت، ساعتى با هم مى‏نشستيم و حرف مى‏زديم و ...

استاد شيخ حسين انصاريان مي‌گويد:

 قبل از انقلاب، واعظ خيلى معروفى بود كه هرجا منبر مى‏رفت مردم زيادى پاى منبرش مى‏نشستند و مجلسش جاى سوزن انداختن نداشت.

خيلى هم به من محبت داشت و مرا زياد به منزلش دعوت مى‏كرد. آن‌وقت، ساعتى با هم مى‏نشستيم و حرف مى‏زديم و گاهى درد دلى مى‏كرديم.

يك‏روز، خودش براى من تعريف مى‏كرد كه مرا به شهرى براى سخنرانى دعوت كردند، ولى جاى مناسبى نداشتند. لذا، يك زمين بسيار بزرگ چمن را براى جلسه انتخاب كردند و شايد نصف مردم آن شهر- كه در آن زمان چهل‏هزار نفر جمعيت داشت‏، در آن مجلس شركت مى‏كردند.

از قضا، روحانى پير هشتاد ساله‏اى هم بود كه از قديم براى مردم اين شهر منبر مى‏رفت و خيلى مورد احترام بود. البته پاى منبرش بيست يا بيست‏وپنج نفر بيشتر نمى‏نشستند. ايشان را هم دعوت كرده بودند تا قبل از منبر من، منبر برود. قرار هم اين بود كه ايشان تا ساعت نه شب منبر برود.

چون در آن شهر منبر ديگرى نداشتم، يك‏شب ساعت هشت‏ونيم به مجلس رفتم. اين شيخ هم منبر بود و حواسش به ساعت نبود كه از نه گذشته است و طولش داد.

من‌هم كه بعد از گذشت مدتى كلافه شده بودم، در باطنم گفتم: پيرمرد خيال كرده اين جمعيت براى او جمع شده! تو هشتاد سال اين‏جا منبر رفتى، پنجاه نفر هم پاى منبرت نيامدند!!

ساعت حدود نه‏وبيست دقيقه بود كه شيخ از منبر آمد پايين و من رفتم كه منبر را شروع كنم. در راه رفتن، ما معمولا به هم برمى‏خورديم، ولى آن‏شب چون كمى عصبانى و ناراحت بودم، مقدارى راهم را كج كردم تا او را نبينم.

رفتم بالاى منبر، ولى به جان حضرت سيدالشهدا(ع)، هرچه فكر كردم در اين (ص)0 سال اول منبر چه مى‏گويم و چطور شروع مى‏كنم، يادم نيامد.

هرچه به ذهنم فشار آوردم نه بسم‌الله يادم آمد نه حتى يك روايت يا آيه. مردم مرا نگاه مى‏كردند و صلوات مى‏فرستادند و من هم مردم را.

خلاصه، به بهانه اين‌كه عرقم را پاك كنم، عبايم را كشيدم روى صورتم و گفتم: خدايا، با همه وجود غلط كردم. آبروى مرا نبر، من اشتباه كردم! و ناگهان، تمام محفوظاتم برگشت.

در سوره يونس آمده است:

و إن يمسسك‌الله بضرّ فلا كاشف له إلّا هو و إن يردك بخير فلا راد لفظله

و اگر خدا گزند و آسيبى به تو رساند، آن‌را جز او برطرف‏كننده‏اى نيست. و اگر خيرى براى تو بخواهد، فضل‏ و بخشش او را دفع‏كننده‏اى نيست.

منبع: پايگاه اطلاع‌رساني استاد شيخ حسين انصاريان


خروج




دوشنبه ٢٨ مرداد ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام