*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > افق پارسایی > افق پارسایی4 


افق پارسایی4 شماره خبر: ٣٣٩٢٧٤ ١١:٤٨ - 1393/01/23    ارسال به دوست نسخه چاپي


خاطره امام خميني(ره) از شيخ عباس قمي(ره)


امام خميني(ره) در خاطره‌اي از سفر خود با مرحوم حاج شيخ عباس قمي(ره) بيان مي‌کرده‌اند: خورشيد خود را بالاى سر ماشين كشيده بود و باران گرما بر سرمان مى‌ريخت. بيابان سوزان و بى انتها در چشمهايمان رنگ مى‌باخت و به كبودى مى‌گراييد از دور هم، چيزى ديده نمى‌شد. ناگاه ماشين ما كه از مشهد عازم تهران بود از حركت، ايستاد. راننده كه مردى بلند و سياه‌چهره بود، با عجله پايين آمد و بعد از آن‌كه ماشين را براندازى كرد، خيلى زود عصبانى و ناراحت به داخل ماشين برگشت و گفت: بله پنچر شد! و ...

امام خميني(ره)  در خاطرهاي از سفر خود با مرحوم حاج شيخ عباس قمي(ره)  بيان ميکردهاند:

خورشيد خود را بالاى سر ماشين كشيده بود و باران گرما بر سرمان مىريخت. بيابان سوزان و بى انتها در چشمهايمان رنگ مىباخت و به كبودى مىگراييد از دور هم، چيزى ديده نمىشد.

ناگاه ماشين ما كه از مشهد عازم تهران بود از حركت، ايستاد. راننده كه مردى بلند و سياهچهره بود، با عجله پايين آمد و بعد از آنكه ماشين را براندازى كرد، خيلى زود عصبانى و ناراحت به داخل ماشين برگشت و گفت: بله پنچر شد! و آنگاه به صندلى ما كه در وسطهاى ماشين بود، آمد، به من چون سيد بودم حرفى نزد. ولى رو كرد به حاج شيخ عباس قمى(ره)  و گفت: اگر مىدانستم تو را اصلاً سوار نمىكردم از نحسى قدم تو بود كه ماشين، ما را در اين وسط بيابان خشك و برهوت معطل گذاشت! يا الله برو پايين و ديگر هم حق ندارى سوار اين ماشين بشوى!!

البته راننده تا حدى تقصير نداشت. اين طاغوت و حكومت ضد دين زمان بود كه تبليغات ضد اسلام و روحانيت را بهجايى رسانده بود كه عده زيادى از مردم قدم آخوند و روحانى را نحس مىدانستند و اگر گرهى در كارشان مىافتاد و آخوندى آنجا حضور داشت، به حساب او مىگذاشتند!

مرحوم شيخ عباس بدون اينكه كوچكترين اعتراضى كند و حرفى بزند، بلند شد و وسايلش را برداشت و از ماشين پياده شد.

من هم بلند شدم كه با او پياده شوم اما او مانع شد، ولى من با اصرار پياده شدم كه او را تنها نگذارم، اما او قبول نمىكرد كه با او باشم، هر چه من پافشارى مىكردم، او نهى مىكرد، دست آخر گفت: فلانى راضى نيستم تو اينجا بمانى. وقتى اين حرف را از او شنيدم، ديدم كه اگر بمانم بيشتر او را ناراحت مىكنم تا خوشحال كرده باشم، برخلاف ميلم از او خداحافظى كرده سوار ماشين شدم...

بعد از مدتى كه او را ديدم جريان آن روز را از او پرسيدم؟ گفت: وقتى شما رفتيد خيلى براى ماشين معطل شدم، براى هر ماشينى دست بلند مىكردم نگه نمىداشت، تا اينكه يك ماشين كاميونى كه بارش آجر بود برايم نگه داشت.

وقتى سوار شدم، راننده آدم خوب و خون گرمى بود، و به گرمى پذيرايم شد و تحويلم گرفت، خيلى زود با هم گرم شديم، قدرى كه با هم صحبت كرديم متوجه شدم كه او ارمني است و مسيرش همدان است.

 از دست قضا من هم مىخواستم به همدان بروم، چون مدتها بود كه دنبال يك سرى مطالب مىگشتم و در جايى نيافته بودم فقط مىدانستم كه در كتابخانه مرحوم آخوند همدانى در همدان مىتوانم آنها را بدست آورم، به اين خاطر مىخواستم به همدان بروم.

راننده با آنكه ارمنى بود آدم خوب و اهل حالى بود، من هم از فرصت استفاده كردم و احاديثى كه از حفظ داشتم درباره احكام نورانى اسلام، حقانيت دين مبين اسلام و مذهب تشيع و... برايش گفتم.

وقتى او را مشتاق و علاقهمند ديدم، بيشتر برايش خواندم، سعى مىكردم مطالب و احاديثى بگويم كه ضمير و وجدان زنده و بيدار او را بيشتر زنده و شاداب كنم.

تا اين كه به نزديكيهاى همدان رسيديم، نگاهم كه به صورت راننده افتاد ديدم قطرات اشك از چشمانش سرازير است و گريه مىكند، حال او را كه ديدم ديگر حرفى نزدم، سكوتى عميق مدتى بر ما حكمفرما شد، هنوز چند لحظهاى نگذشته بود كه او آن سكوت سنگين را شكست و با همان چشم اشكآلود گفت:

فلانى اينطور كه تو مىگويى و من از حرفهايت برداشت كردم، پس اسلام دين حق و جاودانى است و من تا به حال در اشتباه بودم. شاهد باش من همين الآن پيش تو مسلمان مىشوم و به خانه كه رفتم تمام خانواده و فاميلهايى كه از من حرفشنوى دارند مسلمان مىكنم.

بعد هم گفت:

 اشهد ان لااله الاالله و اشهد ان محمدا رسولالله و اشهد ان عليا ولىالله.

منبع: از بيانات امام خمينى(ره)  به نقل از آيةالله شيخ على‌پناه اشتهاردى در درس اخلاقشان در مدرسه فيضيه. برگرفته از کتاب: عاقبت بخيران عالم جلد 2.


خروج




پنج شنبه ٢١ آذر ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام