*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > افق پارسایی > افق پارسایی4 


افق پارسایی4 شماره خبر: ٣٣٩٢٧٢ ١١:٤٧ - 1393/01/23   حکايتي آموزنده از آخوند خراساني(ره) ارسال به دوست نسخه چاپي


حکايتي آموزنده از آخوند خراساني(ره)

گريه آخوند براي شاگردان!


شيخ احمد دشتي که مقرب مرجع عالي‌قدر شيعه، ‌مرحوم آيةالله‌العظمي آخوند خراساني(ره) بود نقل مي‌کند: در زماني که وضع مالي مرحوم آخوند، خوب نبود، يک شب که ايشان مجلس درس خصوصي داشت و در آن مجلس شاگردان مبرزي هم‌چو ميرزاي نائيني، مرحوم سيدابوالحسن اصفهاني، آقاضياء عراقي، شيخ عبد‌الله گلپايگاني و ...

شيخ احمد دشتي که مقرب مرجع عالي‌قدر شيعه، ‌مرحوم آيةالله‌العظمي آخوند خراساني(ره)  بود نقل مي‌کند: در زماني که وضع مالي مرحوم آخوند، خوب نبود، يک شب که ايشان مجلس درس خصوصي داشت و در آن مجلس شاگردان مبرزي هم‌چو ميرزاي نائيني، مرحوم سيدابوالحسن اصفهاني، آقاضياء عراقي، شيخ عبد‌الله گلپايگاني و عده‌اي ديگر حضور داشتند؛ وقتي مجلس درس تمام شد؛ ما ديديم سيدي به اتفاق يک نفر ديگر آمدند خدمت ايشان و آن مرد زائر، مقداري وجوهات در آورد و به آخوند داد و ايشان هم پول‌ها را گذاشتند زير تشک.

ما که ناظر جريان بوديم، ديديم بعد از آنکه آقاي آخوند پول‌ها را زير تشک گذاشت، آن مرد سيد بلند شد و رفت در گوش آخوند چيزي گفت. قلم و دواتي دم دست آخوند بود و به سيد اشاره کرد؛ بنويس. آن سيد هم چيز مختصري نوشت و به آخوند داد. وقتي آن را خواندند کاغذ را پاره کردند. همه آن پول‌ها را در آوردند و به آن سيد دادند و آن سيد هم پول‌ها را برداشت و تشکرکنان رفت.

شيخ احمد دشتي مي‌افزايد: ما که ناظر اين صحنه بوديم؛ نمي‌دانستيم جريان چيست؟ حس کنجکاوي‌مان نيز سخت برانگيخته شده بود. همه مي‌خواستيم سر از اين ماجرا در بياوريم. رفقا جرأت نمي‌کردند سؤالي بکنند و چون من، رويم به ايشان بازتر بود، با اشاره رفقا سؤال کردم و عرض کردم: حضرت آقا ممکن است بفرماييد داستان از چه قرار است؟

فرمودند: کدام داستان؟ عرض کردم: اين که اين دو نفر آمدند و يکي پولي داد و شما پس از خواندن نوشته آن سيد، پول را به آن سيد داديد؛ معناي اين مطلب را ما نفهميديم. آخوند فرمودند: خيلي چيزهاي توي دنيا هست معنايش فهميده نشده و ما نمي‌فهميم. اين هم يکي از آن‌ها!

شيخ احمد مي‌گويد: من موضوع را دنبال کردم و يکي دو نفر از حاضرين هم تأييد کرده و اصرار نمودند که اگر ممکن است ايشان توضيحي بدهند.

آخوند فرمودند: حالا که اصرار داريد، پس بدانيد که آن مرد زائر، آمد و چهارصد ليره پول برايم آورد، من گرفتم. آن سيد به من گفت: دو پسر دارد و مي‌خواهند هر دو عروسي کنند؛ پول ندارند. من به او گفتم بنويس ببينم چه مقدار پول احتياج داري؟ خواستم کسي متوجه نشود. او نوشت صد ليره. من ديدم اين مبلغ براي عروسي دو پسر کافي نيست؛ هر چهار صد ليره را به او دادم.

شيخ احمد گفت: وقتي آخوند اين مطلب را فرمودند؛ به ايشان عرض کرديم چطور چهارصد ليره را به يک سيد داديد و حال آن‌که ما مي‌دانيم بچه‌هاي شما در مضيقه هستند؟

ناگهان ديديم آخوند گريه کرد. ما همه ساکت شديم و از ايشان معذرت خواستيم. آنگاه آخوند فرمودند: ناراحتي من از اين نيست که مرتکب جسارتي نسبت به من شدهايد. افسردگي من از اين جهت است که ميبينم زحماتي را که در عرض سالها براي شما کشيدم، همه به هدر رفته است. زيرا مشاهده ميکنم که شماها در رکن اول اسلام که توحيد است؛ ماندهايد و از آن غافليد. نميدانيد که رزق و روزي را خدا ميدهد نه بنده خدا. اگر منظورتان از اين حرفها اين است که من اين قبيل پولها را براي خود بردارم و پسانداز کنم؛ من احتياج به پسانداز ندارم. وقتي که از خراسان آمدم با چند تا کتاب آمدم و چيز ديگري نداشتم. خداوند اينهمه نعمت و عزت به من داده است. اگر منظورتان بچههاي من است؛ آنها هم وضعشان خوب است و خدا رازق آنهاست. شما همه بايد به خداوند اتکاء داشته باشيد و اميد به او ببنديد نه به کس ديگر. من متأثرم از اينکه ميبينم شماها خدا را فراموش کردهايد و به بنده او چشم دوختهايد.           منبع: مردان علم در ميدان عمل/ جلد1


خروج




چهارشنبه ٠٥ تير ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام