*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > اربعین 2 


گروه خبری: اربعین 2  | تاریخ:1397/08/15 | ساعت:١٣:٠٢ | شماره خبر:٤٠٣٦٣٩ |  


    قیام حسینی و راه‌ رهایی از جاهلیت مدرن

قیام حسینی و راه‌ رهایی از جاهلیت مدرن

  جریان جاهلیت نو به سرکردگی امویان در پی ریشه‌کن کردن اسلام ناب بود و این جاهلیت ابتدا در دستگاه خلافت نفوذ کرد و مناصب سیاسی را به‌دست گرفت و به‌دنبال آن مناصب نظامی و موقعیت‌های اقتصادی را تصاحب نمود و رفته رفته اقتصاد و سیاست اسلام را تحریف کرده، به بازی گرفت و در صدد برآمد تا فرهنگ و اعتقادات جامعه جاهلی را بار دیگر بر جامعه مستولی کند؛ از این رو در پی انکار توحید و نبوت برآمد. امام علی‌ علیه السلام در برابر آن جریان ایستاد و نظام سیاست را از عناصر اموی پاک‌سازی کرد و نظام حکومتی مبتنی بر اسلام ناب را ترسیم نمود... 

  




جریان جاهلیت نو به سرکردگی امویان در پی ریشهکن کردن اسلام ناب بود و این جاهلیت ابتدا در دستگاه خلافت نفوذ کرد و مناصب سیاسی را بهدست گرفت و بهدنبال آن مناصب نظامی و موقعیتهای اقتصادی را تصاحب نمود و رفته رفته اقتصاد و سیاست اسلام را تحریف کرده، به بازی گرفت و در صدد برآمد تا فرهنگ و اعتقادات جامعه جاهلی را بار دیگر بر جامعه مستولی کند؛ از این رو در پی انکار توحید و نبوت برآمد. امام علی علیه السلام در برابر آن جریان ایستاد و نظام سیاست را از عناصر اموی پاکسازی کرد و نظام حکومتی مبتنی بر اسلام ناب را ترسیم نمود، اما در زمان امام حسن مجتبی علیه السلام جبهه جاهلی در عرصه سیاسی و اقتصادی بر جبهه اهلبیت علیهم السلام سلطه یافت، اما هنوز در عرصه فرهنگ و اعتقادات به پیروزی کامل دست نیافته بود و مبارزه با جاهلیت نو در عصر امام حسن علیه السلام در دو مرحله پیگیری شد در مرحله نخست بهصورت درگیری رودررو و در مرحله دوم در قالب سازش خشمگینانه و سوزناک استمرار یافت. در عصر امام حسین علیه السلام نحوه مقابله با جاهلیت نوین، صورت دیگری یافت که در این گفتوگو به بررسی و تبیین نحوه مقابله سیدالشهداء با جاهلیت نو زمان خویش و جاهلیت مدرن روزگار کنونی با حجتالاسلام والمسلمین جواد سلیمانی عضو هیئت علمی گروه تاریخ موسسه آموزشی پژهشی امام خمینی پرداختهایم که در ادامه میآید.

ضرورت توجه به اصل اسوه بودن اهلبیت علیهم السلام

ما باید اصلی را در مورد حضرت سیدالشهدا علیه السلام و قیام عاشورا بپذیریم و آن اصل این است که اهلبیت علیهم السلام مانند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای جامعه بشری بهعنوان الگو و اسوه هستند و رفتار فردی و اجتماعی آنها الگویی برای ماست. در مورد امام حسین علیه السلام داریم که «انَّ الْحُسَیْن مِصْباحُ الْهُدى‏ وَ سَفینَةُ النَّجاة؛ (رک طبرسى، امینالاسلام فضلبن حسن، إعلام الورى/ص400، اسلامیه‏، تهران‏، چاپ سوم‏، 1390ه.ق‏)» امام حسین علیه السلام برای بشریت چراغ هدایت و کشتی نجات است. اینکه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که «انَّ الْحَسَنَ وَالْحُسینَ امامانِ قاما أوْ قَعَدا»؛ (الارشاد/ص371؛ کشفالغمة/ج2/ ص156) حسن و حسین امام هستند چه برخیزند و چه بنشینند، متذکر جنبه هدایتگری معصوم علیه السلام است.

امام الگوست و جامعه را هدایت میکند، هم برای مسلمانان زمان خودشان الگو هستند و هم برای حقطلبانی که برای شهادت امام میآیند. اگر تفاسیری که ما از عاشورا میکنیم بهگونهای باشد که عاشورا در عاشورا بماند و امام حسین علیه السلام دیگر برای ما الگو نباشد، چنین تفسیری غلط است؛ چون اصل این است که امام الگوست مخصوصاً زمانی که در اجتماع فریاد میزند و یک برخورد انقلابی یا سیاسی و یا فیزیکی را انجام میدهد. سؤالی که باید در اینجا مطرح شود این است که چرا امام علیه السلام این حرکت و نهضت را آغاز کردند؟ آیا ورود امام به مسایل اجتماعی یک مسئله شخصی بود؟ در گذشته، برخی از عالمان دینی، بدون اینکه به جنبه الگویی معصوم توجه داشته باشند، در تحلیل قیام عاشورا اظهارنظر کردند و در نهایت به این دیدگاه رسیدند که حرکت امام حسین علیه السلام یک حرکت شخصی و مربوط به یک مقطع خاص بوده است و نمیتواند برای ما الگو باشد.

 البته در مقابل این دیدگاه، برخی افراد بهصورت عامدانه و با یک ژست تحلیلی، وارد مسئله قیام عاشورا شدند و در مورد این افراد سخن بیجایی نیست که گفته شود اینها با تعهد دینی وارد مسئله نشدهاند و در پی این بودهاند که پس از قیام سیدالشهدا، قیامهای دیگری بهوجود نیاید و از چنین قیامهایی پیشگیری کنند که بهترین شاهد بر این ادعا این است که در آستانه قیام آزادیبخش شیعی و مسلمانان، این تئوریها مطرح میشده است.

نظریه شهادت فدیهای امام حسین علیه السلام

بهعنوان نمونه یکی از دیدگاههایی که در مورد هدف حرکت امام حسین علیه السلام مطرحشده، دیدگاه شهادت فدیهای است. معتقدان این دیدگاه، بر این باورند که امام حسین علیه السلام بدین خاطر به سمت شهادت حرکت کردند که کشته شوند و شهادتشان، کفاره گناهان امت اسلامیباشد. - برای آشنایی بیشتر در این موضوع به مقتل جامع امام حسین علیه السلام مراجعه شود- این تحلیل شبیه تحلیلی است که مسیحیان راجع به حضرت مسیح دارند. نتیجه این تحلیل این است که این قیام الگویی برای همه مقاطع تاریخی نیست و دلیل قائلین این قول هم روایتی مانند «انّ اللهَ شاءَ انْ یَراکَ قَتیلاً و انَّ اللهَ شاء انْ یَراهُنَّ سَبایا، خدا مى‏خواهد تو را کشته ببیند و خدا مى‏خواهد آنان (اهلبیت علیهم السلام) را اسیر ببیند.» (بحارالانوار/ج44/ص364؛ مقتلالحسین، مقرم/ص195) میباشد که این برداشت، برداشت غلطی است. اگر ما نسبت به قیام حسینی علیه السلام اینگونه نگاه کنیم که این قیام یک مأموریت خاص بوده و هیچ جنبه الگویی نداشته است، حرکت اباعبدالله علیه السلام از ساحت الگو بودن خارج میگردد و حال آنکه جنبه الگویی اهلبیت علیهم السلام خود یک اصل است.

نظریه تشکیل حکومت

از دیگر نظریاتی که در باب قیام حضرت اباعبدالله علیه السلام مطرحشده، دیدگاهی است که میگوید: امام حسین علیه السلام برای تشکیل حکومت حرکت کرد و در میان راه شرایط بهگونهای شد که ایشان را به شهادت رساندند. این دیدگاه اشکالی را به حرکت امام حسین وارد میکند که پاسخ آن بسیار مشکل میشود.

طرح شبهه

سؤالی که بر اساس این دیدگاه مطرح میشود را میتوان اینگونه مطرح کرد که چطور میشود که افرادی مانند عبداللهبن مطیع، ابن عباس، محمدبن حنفیه، عبداللهبن جعفر، عبداللهبن عمر و دیگران متوجه شدند که کوفیان ممکن است بیوفایی کنند و به امام حسین علیه السلام نیز توصیه میکنند که به سمت کوفه نرود، اما امام علیه السلام به امید کوفیان حرکت میکند تا تشکیل حکومت دهد و بعد هم در بین راه مشکل ایجاد میشود و به شهادت میرسند؟ بر اساس این دیدگاه، قیام اباعبدالله برای تشکیل حکومت، با یک تحلیل ناقص و ناپخته از جناب حضرت اتفاق میافتد و بر اساس این نگاه زمانی که ایشان وارد قیام شد، شهادتشان از روی ناچاری بوده و چارهای غیر از این نبوده است.

سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا در اسلام شهادت فینفسه هدف است یا ابزاری است که بهوسیله آن برای جبهه حق پیروزیای ایجاد و امتیازی کسب شود؟

بر اساس آموزههای اسلامی باید در راه امر به معروف و نهی از منکر و تحقق حکومت دینی و مبارزه با استکبار، جهاد کرد و حتی در راه اسلام و اهداف متعالی آن تا پای شهادت نیز پیش رفت و اینگونه نیست که نفس شهادت بدون توجه به اهداف آن خودش هدف باشد. در تاریخ سراغ نداریم که عالمان دینی به مردم بگویند: بروید و شهید بشوید و اهداف شهادت را فراموش کنید؛ بلکه میگویند: برای مبارزه با ظلم حرکت کنید و اگر شهید شدید پیروز هستید و اگر هم زنده ماندید پیروز هستید. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم در صدر اسلام فرمود: جهاد کنید تا حکومت دینی را بر پا و از کیان اسلام دفاع کنید. «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ»؛ (توبه/52) بگو: آیا درباره ما، جز یکى از دو نیکى را انتظار دارید؟! یا پیروزى یا شهادت و لذا اینگونه نبود که رسول خداوند به مردم بگوید: کاری به هدف متعالی ندارم و بروید شهید بشوید! ما چنین چیزی را نداریم.

قول صحیح در فلسفه قیام حسینی علیه السلام

 آنچه از نهضت حضرت سیدالشهدا علیه السلام میتوانیم در یک جمعبندی کلی بگوییم این است که نهضت امام حسین علیه السلام برای همه حقطلبان در طول تاریخ یک الگوست و آن تحلیلی که میتواند این الگو را حفظ بکند این است که بگوییم: امام حسین همچنانکه در وصیتنامهشان نوشتند، برای اصلاح جامعه قیام کردند: «... انّى‏ لَمْ اخْرُجْ اشَراً وَ لا بَطَراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً وَ انَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْأِصْلاحِ فى‏ أُمَّةِ جَدّى‏ صلی الله علیه و آله و سلم اریدُ انْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهى عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ اسیرَ بِسیرَةِ جَدّى‏ وَ ابى‏ عَلِىِّ بْنِ ابى‏ طالِبٍ...؛ (مقتل العوالم/54) بهدرستی که من بیهوده، گردنکش، ستمگر و ظالم حرکت نکردم، بلکه برای اصلاح در امت جدم محمد صلی الله علیه و آله و سلم حرکت کردم و میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به روش جدم محمد صلی الله علیه و آله و سلم و پدرم علیبن ابیطالب علیه السلام رفتار کنم.»

در زیارت اربعین، امام صادق علیه السلام بر روی اصلاحی که هدف نهضت حضرت سیدالشهداست تأکید دارند و میفرمایند: «وَ بَذَل مُهْجَتَهُ فیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ و حَیْرَةِ الضَّلالَةِ»؛ (مفاتیحالجنان، زیارت اربعین/ص468) [خدایا! امام حسین]، خون خود را در راه تو نثار کرد تا بندگانت را از نادانى و سرگشتگى گمراهى نجات بخشد. حسینبن علی خون خودش را فدا کرد تا امت را از جهالت و حیرت ناشی از ضلالتی را که جامعه به آن مبتلا شده بود نجات دهد. دهها مکتب فکری و سبک سیاسی که هر کدام مدعی پیروی از خط رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود، در حال جوانه زدن بودند که بعدها هر یک از این جوانهها تبدیل به یک مکتب رسمی شدند؛ مانند مکتب اشاعره و معتزله و مرجئه و جبریه. ریشه تمام این مکاتب و نحلههای فکری در زمان قیام امام حسین علیه السلام وجود داشتند و امام علیه السلام میخواهد این جامعه که در آن اسلام ناب محمدی در حال نابودی است و الگوهای رفتار سیاسی صحیح و اعتقاد به ولایت و امامت و توحید ناب و اعتقاد به معاد در آن در حال فروکش کردن است را نجات دهد. امام علی علیه السلام در مورد چنین جامعهای میفرمایند: «أَلَا وَ إِنَّکُمْ قَدْ نَفَضْتُمْ أَیْدِیَکُمْ مِنْ حَبْلِ الطَّاعَةِ وَ ثَلَمْتُمْ حِصْنَ اللَّهِ الْمَضْرُوبَ عَلَیْکُمْ بِأَحْکَامِ الْجَاهِلِیَّةِ»، (فرازی از خطبه قاصعه امیرالمؤمنین علیه السلام) بدانید که شما بند طاعت اسلام از دستها گشودید و آن دژ خدایى را که گرداگردتان را فراگرفته بود با به کار بستن احکام جاهلیت، سوراخ کردید.

قیام حسینی علیه جاهلیت اموی

امام علیه السلام در عصری قیام کردند که وضعیت فرهنگی و اوضاع سیاسی جامعه مسلمین بسیار وخیم بود. امام برای اصلاح این وضعیت و مبارزه با جاهلیت قیام کردند و به این مطلب نیز در وصیتنامهشان تصریح نمودند؛ علاوه بر آنکه امام صادق علیه السلام در زیارت اربعین بر همین مطلب گواهی میدهند که حقیقت این قیام زدودن جاهلیت از جامعه بوده است. زدودن این جاهلیت و اصلاح جامعه دو راه و دو ابزار داشت: یکراه تشکیل حکومت بود و راه دوم آن شهادت بود. امام علیه السلام فرمایشاتی دارند که نشان میدهد ایشان میدانستند راه تشکیل حکومت برای ایشان مسدود میشود، اما راه دوم همیشه باز میماند، در عبارات نقلشده از حضرت این معنا آشکار است که ایشان از ابتدای امر میدانستند به شهادت میرسند و در نهایت راه دوم که راه شهادت است به نتیجه میرسد. در این جملات کدهایی میدهند که نشان می‌‌دهد ایشان میدانستند راه حکومت در میانه راه مسدود میشود و با این وجود ایشان قیامشان را با دو بال عقلانیت و مظلومیت به حرکت درمیآورند. حضرت با وجود اینکه علم دارند راه حکومت بسته میشود، اما تمهیدات لازم را تا زمانی که امکان پیمودن مسیر تشکیل حکومت وجود دارد را در نظر میگیرند تا کسی فردای تاریخ نگوید شما چرا از اول بهدنبال مسیر شهادت رفتید؟ شما قدری دیگران را دعوت میکردید و از آنها یاری میخواستید، لذا حضرت این تمهیدات را انجام دادند تا در دادگاه عقل محکوم نباشند؛ مانند کسی که به جبهه میرود و میداند به شهادت میرسد، اما از اول سلاح و مهمات خودش را به همراه میبرد، چون این عاقلانه نیست که وقتی میدانیم به شهادت میرسیم از همان اول خود را تسلیم کنیم و این خلاف عقل و احتیاط است. امام علیه السلام جملاتی دارند و کارهایی را انجام دادند که بر اساس آن میتوان به این نتیجه رسید که ایشان مقدمات تشکیل حکومت را انجام دادهاند مانند نامهای که به بزرگان بصره نوشتند یا جناب مسلمبن عقیل را به کوفه فرستادند و فرمودند کوفیان نامههایی برای من فرستادهاند شما بروید و ببینید آنها در عهد خود صادق هستند یا خیر و اگر وفا کردند و با تو بیعت کردند برای من نامهای بنویس تا من حرکت کنم. (رک: الفتوح/ ج5/ص53 - 51) حضرت در نامه خود به کوفیان مینویسد: «فَلَعمرى‏ مَا الْامامُ الَّا الْحاکِمُ بِالْکِتابِ، الْقائِمُ بِالْقِسْطِ...» (الارشاد/ج2/ص381) به جانم سوگند! امام کسى نیست، جز آنکه بر اساس کتاب خدا حکومت کند و اقامهکننده قسط و عدل باشد و لذا اقدامات حضرت نشان از این دارد که قصد قیام دارند تا تشکیل حکومت دهند، اما ایشان خبر دارد که به شهادت میرسد، ایشان در پاسخ محمدبن حنفیه و ابنعباس مینویسد: «فإنّ من لحق بی استشهد، ومن لم یلحق بی لم یُدرک الفتح»؛ (کاملالزیارات/75/باب24/ح15 و مثیرالأحزان/39 بهتفاوت یسیر) هر کس به من ملحق شود به شهادت میرسد و هر کس به من ملحق نشود، طعم پیروزی را نخواهد چشید. این سخن مربوط به زمانی است که ایشان هنوز از مکه به سمت کوفه حرکت نکردهاند و با این حال میدانند که این مسیر به شهادت ختم میشود و راه دیگری، جز شهادت برای پیروزی وجود ندارد. اما اینکه چگونه عنصر شهادت، پیروزی را به همراه دارد نیازمند تحلیل مفصلی است.

یا زمانی که حضرت از مکه بهسوی کوفه خارج میشوند میفرمایند: مرگ همچون گردنبند دختران آویزه گلوى فرزندان آدم است. شوق من به دیدار پدرانم چونان شوق یعقوب است به دیدار یوسف، براى من قتلگاهى برگزیدهشده است که آن را دیدار خواهم کرد. گویى که گرگان دشت‏هاى میان «نواویس» و کربلا، بند از بندم جدا مى‏سازند و شکم‏هاى خالى و گرسنه، از پاره‏هاى تنم پر مى‏شود. از روز رقم خورده با قلم سرنوشت گریزى نیست. ما خاندان نبوت به خوشنودى خداوند خوشنودیم. بر بلاى او مى‏شکیبیم و او به ما پاداش شکیبایان را مى‏دهد. خویشاوندان رسول خدا هرگز از وى منحرف نمى‏شوند و در بهشت بر او گرد مى‏آیند. تا چشم‏هایش بدان وسیله روشن گردد و وعده‏اش بهوسیله آنان عملى شود. هر کس در راه ما آماده جانبازى است و آهنگ آرام گرفتن به لقاى الهى را دارد، پس با ما بکوچد و من بامدادان آماده حرکتم. (ر.ک: اللهوف/ص26)

همچنین زمانی که ابنعباس به ایشان فرمود به سمت کوفه نروید، پاسخ میدهند: من، جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را در عالم رؤیا دیدم که به من فرمود: «انّ اللّهَ شاءَ انْ یَراکَ قَتیلا و انَّ اللّهَ شاء انْ یَراهُنَ سَبایا» (بحارالانوار/ج44/ص364؛ مقتل الحسین، مقرم/ص19)؛ خدا مى‏خواهد تو را کشته ببیند و خدا مى‏خواهد آنان را (اهلبیت علیهم السلام) را اسیر ببیند؛ همچنین از امام سجاد علیه السلام نقل است که پدر بزرگوارش در مسیر کربلا در هر منزلی از یحییبن زکریا یاد میکرد: «فَما نَزَلَ مَنزِلًا ولَا ارتَحَلَ مِنهُ، إلّاذَکَرَ یَحیَى بنَ زَکَرِیّا علیه السلام و قَتلَهُ. مِن هَوانِ الدُّنیا عَلَى اللَّهِ أنَّ رَأسَ یَحیَى بنِ زَکَرِیّا اهدِیَ إلى‏ بَغِیٍّ مِن بَغایا بَنی إسرائیل»؛ (شیخ مفید، الارشاد/ج2/ص132)‏ ایشان در هیچ منزلى فرود نیامد و از آنجا برنخاست، جز آنکه از یحیىبن زکریا علیه السلام و شهادت او یادکرد. از پستی این جهان همین بس که سر یحیی را برای زن زناکاری از بنیاسرائیل هدیه بردند.

این قرائن نشان میدهد حضرت از ابتدا میدانست که این مسیر به شهادت ختم میشود، ولی با اینحال تمهیدات لازم را برای اینکه قیامی انجام بدهد که با آن قیام از لحاظ نظامی پیروز شود را در نظر میگیرند و عقل حکم میکند که انسان چنین کاری را انجام بدهد.

جایگاه شهادت در فتح و پیروزی

 در برخی از مقاطع تاریخی میبینید که اگر تودههای مردم و جامعه قساوت قلب گرفته باشند و با وجود شنیدن حرف حق و استدلال عقلی حق را نمیپذیرند، شهادت میتواند رهگشا باشد. امام حسین علیه السلام بارها سخنرانی کردند و خطاب به مردم فرمودند: «الا تَرون انّ الْحَقَّ لا یُعْمَلُ بِهِ وانَّ الباطِلَ لا یُتَناهى‏عنه لِیَرغَبِ الْمُؤمِنُ فى لِقاء اللَّهِ مُحِقّاً»؛ (تاریخ طبرى/ج4/ص304؛ الکامل، ابناثیر/ج3/ص553) آیا نمى‏بینید نه به حق عمل و نه از باطل دورى مى‏شود؟ (در چنین وضعیتى) باید مؤمن آرزوى مرگ کند. با اینکه مردم میدانستند کلام حضرت، سخن حقی است، ولی فهم آنها فهم ذهنی بود و از لحاظ قلبی باور نمیکردند و معرفت تا از ساحت ذهن به ساحت دل منتقل نشود محرک انسان نیست، و لذا ایشان را یاری نکردند و زندگی دنیامدارانه خودشان را داشتند. در چنین مقاطع تاریخی پیروزی نظامی، آن میزان توفیق و غلبه و بیداری به همراه ندارد که پیروزی با شهادت و خون به ارمغان میآورد؛ چراکه وقتی جامعه به انحراف کشیده شد و جاهلیت بر او مستولی شد و قساوت قلب گرفت، حتی اگر شمشیر بر آنها غلبه کند باعث تغییر رفتار آنها نخواهد شد و قلوب آنها تحت سلطه قرار نخواهد گرفت. اگر امام علیه السلام از لحاظ نظامی پیروز میشد، وضعشان در حد امام علی علیه السلام و یا بدتر از آن بود؛ یعنی کوفه را به همراه چند شهر دیگر عراق تصرف میکردند و حکومتی را تشکیل میدادند، جنگهایی علیه ایشان راه میافتاد و عدهای از مردم کوفه و دیگر شهرها علیه ایشان شورش میکردند که باز هم بهتر از زمان امیرالمؤمنین نبود که در عاقبت خود حضرت را به شهادت رساندند و اصلاح جامعه محقق نمیشد. جامعهای که جاهلیت در شریان افراد و جایجای جامعه نفوذ کرده است با غلبه نظامی تهذیب نخواهد شد، ولی وقتی یک انسان مصلحی که شأن بزرگی دارد، وارد میدان میشود و شعارهای حق را به جامعه القا میکند و میگوید: من برای این شعارها قیام میکنم؛ آنهم قیامی که عقلانیت و مظلومیت و روحیه حماسی در آن لحاظ شده است و صداقت در فرمانده این قیام موج میزند و سرمایه زندگی و خانواده خود را به میدان آورده است، این قیام میتواند توجه دلهای قساوت گرفته را به خودش جلب کند و این فریاد در سراسر تاریخ منتشر خواهد شد.

اگر سیدحسن نصرالله میگوید: ای اشغالگران صهیونیست! ما میمیریم و با مرگ خود شمارا نابود میکنیم، یعنی در این مقطع تاریخی که ما در آن به سر میبریم، این خون است که پیروزی به همراه دارد. این پیروزی بهگونهای است که وقتی مظلوم در پای آرمان حق خود جان میدهد، دلهای قساوت گرفته را در پیمودن مسیر انحراف سست میکند و باعث بیداری آنها میشود، لذا در جامعه طرفدارانی پیدا میکند. سیدحسن نصرالله میگوید: درست است که رزمندگان حزبالله به شهادت میرسند، اما با شهادت آنان بنیاد حکومت مستکبران سست میشود. شما میبینید هرچه این قیام بیشتر میشود صدای حمایت از مظلومان فلسطین از دنیای غرب بلند میشود و در جهان غرب یا خود اسرائیل و کشورهای جهان اسلام برای آنها طرفدارانی پیدا میشود و آرامآرام بنیان حکومت صهیونیستی در حال سست شدن است.

 امام حسین علیه السلام به این پدیده معجزهآسا رسیده است و میداند شهادتشان در این مقطع، میتواند ایجاد بیداری کند تا بنیاد اعتقادات صحیح را محکم و بنای اعتقادات فاسد را سست کند و چون به آن رسیده است میفرماید: «فإنّ من لحق بی استشهد، ومن لم یلحق بی لم یُدرک الفتح»؛ یعنی کوفیان به پدرم و برادرم وفا نکردند و الآن هم معلوم نیست به من وفا کنند، ولی ماورای این حرکت، من چیز دیگری میبینم و آن این است که خون من بیداری ایجاد میکند که معلوم نیست غلبه با شمشیر چنین پیروزی را برای من ایجاد کند. این نکتهای است که امام حسین علیه السلام متوجه آن بودند و به همین خاطر پس از شهادت حضرت، در جامعه مسلمین بیداریای رخ میدهد که اهل سنتی که در مدینه هستند علیه نماینده یزید قیام میکنند و میگویند: یزید شارب خمر است و باید نماینده او را از شهر بیرون کنیم. این قیام مربوط به اهلسنت است. قیام توابین را شیعیان انجام میدهند و میگویند: چرا باید ایمان و ارادت ما نسبت به حسینبن علی علیه السلام آنقدر ضعیف باشد که برای او نامه بنویسیم و بعد او را یاری نکنیم، توبه ما جز شهادت نیست. توابین بعد از قیام عاشورا همان شعاری را میدهند که اصحاب سیدالشهدا در شب عاشورا میدهند، اصحاب سیدالشهدا میگویند: ما برای قیام خودمان تحلیل عقلی نمیخواهیم، کسی که امام زمانش را یاری نکند، فردای قیامت اهل جهنم است و این فرد منافق است و ما نمیتوانیم تو را تنها بگذاریم. میدانیم که فردا همه کشته خواهیم شد و دریایی از دشمنان را میبینیم، اما تنها گذاشتن تو به معنای پیوستن به جبهه باطل است و این به معنای ولایتپذیری است. توابین هم میگویند: ما کاری نداریم به اینکه بعداز قیام بر امویان پیروز میشویم یا نه، ما قیام میکنیم و اگر همه به شهادت برسیم قیام را ادامه میدهیم و توبه ما شهادت است و این حالات چند ماه قبل در آنها وجود نداشت و خون امام حسین علیه السلام این حالت را در آنها زنده کرد.

حتى دشمن بر او گریست‏

هنگامی که زنان حرم نبوى صلی الله علیه و آله و سلم چشمشان بر شهدا افتاد، فریاد و ضجه سردادند و آنگاه حضرت زینب علیها السلام شروع به ندبه و ناله کرد و با صداى محزونى صدا زد: «وا مُحَمَّداه صَلَّى عَلَیْکَ مَلِیکُ السَّماءِ، هذا حُسَیْنٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعُ الْأَعْضاءِ وَ بَناتُکَ سَبایا؛ اى محمد! درود خداوند بر تو باد. این حسین (توست که) به خون آغشته است و این حسین پیکرش قطعه قطعه شده است و اینها دخترانت هستند که اسیر شده‏اند».

زینب کبرى علیها السلام همچنین در مصیبت برادرش و دیگر شهدا، سخن گفت و چنان ندبه سر داد که نقلشده: «فَأَبْکَتْ وَاللَّهِ کُلَّ عَدُوٍّ وَ صَدِیقٍ؛ به خدا سوگند! دوست و دشمن را به گریه آورد». (بحارالانوار/ج45/ص59 - 58 (با تلخیص)؛ در کامل ابناثیر/ج4/ص81 نیز همین تعبیرات با تفاوت‏هایى آمده است‏)

بنابراین نقل راوی میگوید: دیدم همان کسانی که حسینبن علی را کشتند گریه کردند حتی دشمنان هم گریه کردند، و این تأثیر قیام سیدالشهداست و فتح آغاز شد؛ لذاست که فتحالفتوح از غروب روز یازدهم محرم سال 61 آغاز شد. همچنین زمانی که زینب کبرا علیها السلام همراه کاروان اسرا وارد کوفه میشود، سخنانی میفرمایند که انقلابی در کوفه ایجاد میشود، لذا بعد از شهادت حضرت چون قساوت قلبها ریخته شده، چنین صحبتهایی در جامعه اثر میکند و لذا قیام مختار با شعار «یا لثارات الحسین» شروع میشود و قیام عباسیان که علیه امویان صورت گرفت با شعار «الرضا من آل محمد» اتفاق میافتد؛ چراکه این شعار مورد استقبال مردم واقع شد. امروزه اربعین جلوهای از قیام امام حسین علیه السلام است و انقلاب اسلامی و لبنان و عراق و یمن از قیام امام حسین نشأتگرفته است و این قیام هنوز هم در جوامع بیدارگری ایجاد میکند. شهادت در این قیام پیروزی را بهدنبال داشت و این رمز را در آن زمان کسی متوجه نمیشد.

توجه به اصل تعبد در برابر فعل معصوم

در شرایطی که حتی خواص طرفدار ولی خدا، هم با عقلشان متوجه حرکت ایشان نمیشوند، باید با تعبد از ایشان پیروی کنند تا رسالت تاریخی که امام دنبال میکند به نتیجه برسد. پس ما نباید اصالتی برای تحلیلهای خودمان در مقابل حرکاتی که اهلبیت علیهم السلام یا جانشینان ایشان در عرصههای مختلف انجام میدهند قائل بشویم؛ حتی برخی افراد که برای تحلیل خودشان اصالت قائل شدند افراد خیرخواهی بودند، اما معلوم شد که تحلیل آنها اشتباه بوده و به فوزی که اصحاب حضرت سیدالشهدا علیه السلام رسیدند، نرسیدند. اگر همه آنها پایکار میآمدند و اصالتی برای تحلیل خودشان قائل نبودند کار به عاشورا نمیرسید و حضرت پیروز میدان کارزار فیزیکی هم میشدند.

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





پنج شنبه ٠١ آذر ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام