*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > افق خانواده > طنز 


شعر مناسبتی
اميد و آرزو
گذشت عمر گران يارم نيامد قرار اين دل زارم نيامد اگر جمعه بود روز حضورش گذشت جمعه که سالارم نيامد
 ١٠:٢٦ - 1394/03/07 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنز شماره 121
مقام از خود ممنون!
مأمور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تگزاس امریکا می‌رود و به صاحب سالخورده آن می‌گوید: باید دامداری‌ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدر بازدید کنم. دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع، می‌گوید: باشه، ولی اونجا نرو...
 ١١:٤٧ - 1393/06/01 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنز شماره 116
بازی جالب!
یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوایى، کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: «مایلى با همدیگر بازى کنیم؟» مهندس که می‌خواست استراحت کند، محترمانه عذر خواست و ...
 ٠٠:٣٦ - 1393/03/23 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنز شماره 115
زن می‌خوام یا نمی‌خوام؟
هر وقت من یک کار خوب می‌کنم، مامانم به من می‌گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می‌گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده‌ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود! چون بابایمان همیشه می‌گوید مشکلات انسان را ...
 ٠٩:٢٦ - 1393/03/11 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنز شماره 114
توهــم خواستگـــار
دختر تنها! دوست داشت هرچه زودتر ازدوج کند. برای همین از دوستش خواست راهنمایی‌اش کند. دوستش گفت: من هم تنها هستم، بیا با هم به کوه برویم، چون شنیده‌ام خیلی از مردهای آماده ازدواج و تنها، برای پیداکردن همسر به کوه می‌روند!
 ١١:٠٤ - 1393/03/01 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طـــنـــــز
لغـت‌نامـه طنـز فارسـي به فارسـي ٭ فردا: يک تکنولوژي ساده براي رهايي از کارهاي امروز. ٭ مغز: ارگاني از بدن که ما فکر مي‌کنيم که فکر مي‌کند! ٭ پارادوکس: نسخه دو پزشک براي يک بيمار، نشانگر آن است. ...
 ١٣:٤٣ - 1393/02/03 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنز شماره 110
تست ازدواج
اگر به سؤالات زیر پاسخ درست بدهید، یعنی شما درک صحیحی از مراسم ازدواج و حواشی آن دارید و می‏توانید برای ازدواج‌کردن اقدام کنید: 1- چرا زن‏ها مهریه می‏گیرند و مردها مهریه می‏دهند؟ الف- چون عدالت رعایت شود! ب- ای آقا! حالا کی داده، کی گرفته؟ ...
 ١٤:١١ - 1392/12/26 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
حمام‌رفتن بهلول
روزی بهلول به حمام رفت، ولی خدمه حمام به او بی‌اعتنایی کردند و آن‌طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه نکشیدند. با این‌حال وقت خروج از حمام، بهلول 10دینار را که همراه داشت به صاحب حمام بخشید و کارگران حمام چون این بذل و بخشش را دیدند، همگی پشیمان شدند که ...
 ١٣:٥١ - 1392/11/17 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
لطــیــفــه شماره 107
ديشب اينترنتم قطع شد؛ رفتم يه ذره با خانواد‌ه نشستم، باهاشون آشنا شد‌م... به نظر آد‌ماى خوبى ميان!!
 ١٣:٤٥ - 1392/11/17 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنز شماره 102
وصيت‌نامه مرد خسيس!
روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال‌اندوزی کرده بود و پول و دارایی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت: می‌خواهم تمام اموالم را به آن دنیا ببرم. او از زنش قول گرفت که تمامی پول‌هایش را به همراهش دفن کند. زن نیز قول داد که چنین کند. چند روز بعد مرد خسیس مرد. ...
 ١٠:٥١ - 1392/09/11 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنز شماره 87
خانه‌اي در بهشت
روزي زبيده همسر هارون‌الرشيد بهلول را در راه ديد که با اطفال بازي مي‌کرد و با انگشت خط بر زمين مي‌کشيد و خانه مي‌ساخت. زبيده گفت: اين خانه را مي‌فروشي؟ گفت: مي‌فروشم. زبيده گفت: قيمت آن چند است؟ بهلول گفت: هزار دينار. زبيده دستور داد که زرها را به بهلول بدهند و به دنبال کار خود رفت، و بهلول آن زرها را گرفت و...
 ١٨:٤٨ - 1392/02/17 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنز شماره 84
زندگی زناشویی به دور از دعوا
يک روز از يک زوج خوشبخت سؤال کردم دليل موفقيت شما در چيست؟ چرا هيچ‌وقت با هم دعوا نمي‌کنيد؟ مرد پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کرديم، قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئي حق اظهارنظر داشته باشد و من هم به‌عنوان يک آقا در مورد مسايل کلي نظر بدهم! گفتم: آفرين! زنده‌باد! تو آبروي ...
 ١٥:٣٦ - 1391/12/20 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنــــز شماره 65
زن براي آماده‌کردن صبحانه به آشپزخانه رفت. او قصد داشت نيمرو بپزد. شوهر زن با عجله به داخل آشپزخانه دويد و گفت: مراقب باش! مراقب باش. کره بيشتري ته ظرف بريز، اي واي! تو الآن مي‌خواهي اين همه تخم‌مرغ را با هم بپزي؟ تخم‌مرغ‌هاي اضافي را برگردان، همين الان زود. ما به کره بيشتري ...
 ١٠:٤٠ - 1391/04/11 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنز شماره 62
طنز
یکی از روزها، پادشاهی سه وزیرش را فراخواند و از آنها درخواست کرد کار عجیبی انجام دهند: از هر وزیر خواست تا کیسهای برداشته و به باغ قصر برود و کیسهها را برای پادشاه با میوهها و محصولات تازه پر کند. همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمک نگیرند... .
 ٢٢:٢٦ - 1391/02/27 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنز شماره 61
طـــنــــز
روزی هارون الرشید مبلغی پول به بهلول داد تا در میان نیازمندان تقسیم کند. بهلول پول را گرفت و پس از چند لحظه آن را به خلیفه بازگرداند. هارون دلیل این کار بهلول را پرسید و او گفت: «خلیفه از همه نیازمندتر است؛ زیرا مأموران خلیفه به ضرب تازیانه از مردم مالیات و باج می‌گیرند و در خزانه‌اش می‌ریزند، از این رو تو از همه نیازمندتری!»
 ١٩:٠١ - 1391/02/13 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طـــنــــز عیدانه 91
مردی به یك مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یك طوطی كرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره كرد و گفت: طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است. مشتری: چرا این طوطی اینقدر گران است؟
 ٢٠:٣٦ - 1390/12/23 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
 ١١:٤٨ - 1390/12/23 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنز شماره 51
اعتراف
در مراسم تودیع کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.
 ١١:١٩ - 1390/09/26 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنز شماره 47
بهلول ديوانه، بهلول دانا
تاجري نزد بهلول آمد و گفت: «اي بهلول دانا، من چه جنسي بخرم و نگاه دارم براي سود و منفعت؟» گفت: «آهن و زغال.» آن شخص مقداري آهن و زغال خريد و انبار نمود.
 ١٨:٥٠ - 1390/07/27 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
دل‌نوشته شماره 46
یا اباصالح‌ المهدی ادرکنی!
در دوران غيبت شما، وظايفي دارم از جنس عشق که با عمل‌کردن به آن وظايف، راهي به سوي شما، برايم گشوده خواهد شد.
 ١٢:١١ - 1390/07/13 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
 ١١:٢٨ - 1390/07/13 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
 ١١:١٣ - 1390/07/13 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
 ١٠:٤٥ - 1390/06/30 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
 ١١:٠٠ - 1390/06/16 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
 ١١:٢٠ - 1390/05/26 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنز
یند روزی شاه‌عباس تصمیم گرفت تنبل‌ترین افراد پایتخت را بشناسد. برای همین در کوچه و بازار اعلام کردند، تنبل‌ها یک‌جا جمع شوند. عده زیادى به امید گرفتن انعام جمع شدند. شاه‌عباس دستور داد آن‌ها‍ را در اتاقى که زیر کف آن خالى بود، ببرند. آن‌گاه در زیرزمین اتاق، مقدار زیادى هیزم روشن کردند و اتاق سخت داغ شد. تنبل‌ها هر کدام به میزان تنبلى خود مدتى دوام آورده و گرما را تحمل نمودند، ولى سرانجام یکى پس از دیگرى از معرکه گریختند. تنها دو ...
 ١٠:٠٥ - 1389/12/25 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>
طنز شماره 50
رستوران مبتکر
يکي از غذاخوري‌هاي بين راه، بر سردر ورودي با خط درشت نوشته بود: شما در اين مکان غذا ميل بفرماييد، ما پول آن‌را از نوه شما دريافت خواهيم کرد.
 ١٠:٥٧ - 1390/08/18 - نظرات : ٠ادامه مطلب >>




يکشنبه ٠٢ مهر ١٣٩٦
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام